eitaa logo
❤...شهیــــدگمنـــام...❤
966 دنبال‌کننده
15.6هزار عکس
6.9هزار ویدیو
93 فایل
•بسم‌رب‌الشهداء• 🥀زنده نگه داشتن یاد #شهدا کمتر از #شهادت نیست🥀 تازنده‌ایم‌رزمنده‌ایم✋ 🌷إن‌شاءالله‌شهادت🌷 #شهید_گمنام 🌹خوش‌نام‌تویی‌گمنام‌منم 🌹کسی‌که‌لب‌زد‌برجام‌تویی 🌹ناکام‌منم😔✋️ 🌹گمنام‌منم😔✋ ⛔کپی ممنوع⛔ بیسیمچی: @shahidgomnam313
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌺🍃🌺🍃 چقدر با شعف و تاب و تب #شهید شدند برای #دختر شاه عرب شهید شدند🌷 برای حفظ #حرم سینه را سپر کردند شبیه عابس و #حر و وهب شهید شدند من الغریب به آنها رسید نامه عشق💌 مدافعان حرم #منتخب شهید شدند برای او نوه های غلام ترکی و جُون چقدر آدم #عالی_نسب شهید شدند به احترام قدمهای #حضرت_زینب دمشق یا که نشد، در حلب #شهید_شدند🌷 ✨❣✨❣✨ در #شب_میلادت ای بانوی عشق جای همه مدافعانت خالی... شادی ارواح طیبه شهدای مدافع حرم #صلوات #شبتون_شهدایی🌙 🌹🍃🌹🍃 @Shahidgomnam
🌸🍃 ! بـدون تو همچون گشته بیـا به دست حرامی گشتـه بیـا 🌸🍃 ----------------------------------------------------- 🇮🇷ڪلیڪ ڪنی شهـید میشی😅👇🇮🇷 http://eitaa.com/joinchat/4274126848C1c9c736147
+مےگفت ڪہ: چرا هنوز امید دارےاربعین #حــرم باشے؟! -گفتـم: چون دلخوشم بہ #محالات_حــسین_ع🙃💚 ┄┅┅✿❀ #السلام‌علیڪ‌یااباعبدلله💚 #دلتنگ‌حرم‌بطلب‌ارباب💔 🍃 #کانال_مسیر_زندگی_با_شهدا ----------------------------------------------------- 🇮🇷ڪلیڪ ڪنی شهـید میشی😅👇🇮🇷 http://eitaa.com/joinchat/4274126848C1c9c736147
آتش گرفتہ دل،ز #فراق هوای تو داردبهانہ ے #حرم باصفای تو #آقا دوای زخم دلم یڪ #زیارٺ اسٺ جان مےدهم بہ خاطر #ڪرب‌وبلای تو #رویاےدلم‌ڪربلا😔 ----------------------------------------------------- 🇮🇷ڪلیڪ ڪنی شهـید میشی😅👇🇮🇷 http://eitaa.com/joinchat/4274126848C1c9c736147
«با دست‌های خالی» #پدر_موشکی_ایران 🔸با سردار طهرانی‌ مقدم شروع به طراحی و ساخت #سکوی_پرتاب موشک کردیم. ولی در ابتدا باید خودرو 🚗 را از برخی کشورها🌎 مانند فرانسه، آلمان یا ... می‌خریدیم. لذا به همراه #شهید_مقدم به چندین کشور سفر کردیم. 🔹ولی در نهایت هیچ کشوری حاضر به فروش این #ماشین‌‌آلات به ما نشد⛔️ و ما با دست خالی😔 به کشور بازگشتیم. شهید مقدم خیلی بابت این مسئله ناراحت بود. ولی باز #امید خود را از دست نداد❌ و دنبال #راه_حل برای این مسأله رفت. 🔸به حمد و یاری #خداوند، ما در عرض یک‌سال خودرو را ساختیم! اولین خودرو با عرض 3 و طول 14 متر تولید شد✌️🇮🇷 اولین جایی که ما این خودرو را بردیم، #حرم مطهر امام راحل(ره) بود و پس از آن به یک نمایشگاه بین‌المللی که در آن شرکت کردیم👥 🔹در آن‌جا بسیاری از کشورها🗺 شرکت داشتند و اکثرا برای بازدید به #غرفه_ما می‌آمدند. دقیقا روبه‌روی غرفه ما، غرفه #آلمانی‌ها بود که ما متوجه می‌شدیم که آن‌ها از پشت شیشه دائما به این ماشین نگاه می‌کنند و عکس📸 می‌گیرند. به‌ واقع تولید این خودرو در داخل #ایران برای همگان غیرقابل باور بود! 🔸آن هم با کمترین امکانات و #تحریمی که ما در‌ آن قرار داشتیم! حتی برای مسئولین داخلی خودمان هم بسیار #شگفت‌انگیز بود😃 تمامی این‌ها با کمک #خداوند و تلاش تیم متخصص و دانش فنی و مدیریت #شهید_طهرانی مقدم به سرانجام رسید✅ کتاب «با دست‌های خالی» #شهید_حسن_تهرانی_مقدم #پدر_موشکی_ایران صلوات 🌷🍃 ----------------------------------------------------- 🇮🇷ڪلیڪ ڪنی شهـید میشی😅👇🇮🇷 http://eitaa.com/joinchat/4274126848C1c9c
تنها نہ ما بہ شوق ِ ضعف مےكنيم حتے بهشت هم شده مجنون ِ ♥️ یا امام رضا توی این بی کسی و تنها ییام ... یه نفر هست که برام همه کسه کاری به هیشکی ندارم بخدا ... یه امام رضا دارم برام بسه .های.امام.رضایی کانال حرم👇 @razavi_aqr_ir 🌷ڪانال شهـیدگمنـام🕊👇 @shahidgomnam
🌻🌻🌻 تنها نہ ما بہ شوق ِ ضعف مےكنيم حتے بهشت هم شده مجنون ِ 🌻 .امام.رضایی. 🌻 . 🌻 🌷ڪانال شهـیدگمنـام🕊👇 @shahidgomnam
❤...شهیــــدگمنـــام...❤
✍️ #رمان_تنها_میان_داعش #قسمت_چهاردهم 💠 و صدای عباس به‌قدری بلند بود که حیدر شنید و ساکت شد. احس
✍️ 💠 فرصت هم‌صحبتی‌مان چندان طولانی نشد که حلیه دنبالم آمد و خبر داد امشب همه برای نماز مغرب و عشاء به مقام (علیه‌السلام) می‌روند تا شیخ مصطفی سخنرانی کند. به حیدر که گفتم خواست برایش دو رکعت نماز حاجت بخوانم و همین که قدم به حیاط مقام گذاشتم، با خاطره حیدر، خانه خیالم به هم ریخت. 💠 آخرین بار غروب روزی که عقد کردیم با هم به مقام آمده بودیم و دیدن این گنبد سفید نورانی در آسمان نیلی نزدیک اذان مغرب، بر جراحت جالی خالی حیدر نمک می‌پاشید. نماز مغرب و عشاء در فضای غریبانه و عاشقانه مقام اقامه شد در حالی که می‌دانستیم دور تا دور شهر اردو زده و اینک ما تنها در پناه امام حسن (علیه‌السلام) هستیم. 💠 همین بود که بعد از نماز عشاء، قرائت دعای فرج با زمزمه گریه مردم یکی شده و به روشنی حس می‌کردیم صاحبی جز (روحی‌فداه) نداریم. شیخ مصطفی با همان عمامه‌ای که به سر داشت، لباس رزم پوشیده بود و بلافاصله شروع به سخنرانی کرد :«ما همیشه خطاب به (علیه‌السلام) می‌گفتیم ای کاش ما با شما بودیم و از شما می‌کردیم! اما امروز دیگه نیاز نیست این حرف رو بزنیم، چون ما امروز با (علیهم‌السلام) هستیم و از شون دفاع می‌کنیم! ما به اون چیزی که آرزو داشتیم رسیدیم، امروز این مقام و این شهر، حرم اهل بیت (علیهم‌السلام) هست و ما باید از اون دفاع کنیم!» 💠 گریه جمعیت به‌وضوح شنیده می‌شد و او بر فراز منبر برایمان می‌سرود :«جایی از اینجا به نزدیک‌تر نیست! دفاع از حرم اهل بیت (علیهم‌السلام) عین بهشت است! ۱۴۰۰ سال پیش به خیمه امام حسن (علیه‌السلام) حمله کردن، دیگه اجازه نمیدیم دوباره به مقام حضرت جسارت بشه! ما با خون‌مون از این شهر دفاع می‌کنیم!» شور و حال حاضر در مقام طوری بود که شیخ مصطفی مدام صدایش را بلندتر می‌کرد تا در هیاهوی جمعیت به گوش همه برسد :«داعش با چراغ سبز بعضی سیاسیون و فرمانده‌ها وارد شد، با خیانت همین خائنین و رو اشغال کرد و دیروز ۱۵۰۰ دانشجوی شیعه رو در پادگان تکریت قتل عام کرد! حدود چهل روستای اطراف رو اشغال کرده و الآن پشت دیوارهای آمرلی رسیده.» 💠 اخبار شیخ مصطفی، باید دل‌مان را خالی می‌کرد اما ما در پناه امام مجتبی (علیه‌السلام) بودیم که قلب‌مان قرص بود و او همچنان می‌گفت :«یا باید مثل مردم موصل و تکریت و روستاهای اطراف تسلیم بشیم یا سلاح دست بگیریم و مثل (علیه‌السلام) مقاومت کنیم! اگه مقاومت کنیم یا پیروز میشیم یا میشیم! اما اگه تسلیم بشیم، داعش وارد شهر میشه؛ مقدسات‌مون رو تخریب می‌کنه، سر مردها رو می‌بُره و زن‌ها رو به اسارت می‌بَره! حالا باید بین و یکی رو انتخاب کنیم!» و پیش از آنکه کلامش به آخر برسد فریاد در فضا پیچید و نه تنها دل من که در و دیوار مقام را به لرزه انداخت. دیگر این اشک شوق بود که از چشمه چشم‌ها می‌جوشید و عهد نانوشته‌ای که با اشک مردم مُهر می‌شد تا از شهر و این مقام مقدس تا لحظه شهادت دفاع کنند. 💠 شیخ مصطفی هم گریه‌اش گرفته بود، اما باید صلابتش را حفظ می‌کرد که بغضش را فروخورد و صدا رساند :«ما اسلحه زیادی نداریم! می‌دونید که بعد از اشغال عراق، دست ما رو از اسلحه خالی کردن! کل سلاحی که الان داریم سه تا خمپاره، چندتا کلاشینکف و چندتا آرپی‌جی.» و مردم عزم مقاومت کرده بودند که پیرمردی پاسخ داد :«من تفنگ شکاری دارم، میارم!» و جوانی صدا بلند کرد :«من لودر دارم، میتونم یکی دو روزه دور شهر خاکریز و خندق درست کنم تا داعش نتونه وارد بشه.» مردم با هر وسیله‌ای اعلام آمادگی می‌کردند و دل من پیش حیدرم بود که اگر امشب در آمرلی بود فرمانده رشید شهر می‌شد و حالا دلش پیش من و جسمش ده‌ها کیلومتر دورتر جا مانده بود. 💠 شیخ مصطفی خیالش که از بابت مقاومت مردم راحت شد، لبخندی زد و با آرامش ادامه داد :«تمام راه‌ها بسته شده، دیگه آذوقه به شهر نمی‌رسه. باید هرچی غذا و دارو داریم جیره‌بندی کنیم تا بتونیم در شرایط دووم بیاریم.» صحبت‌های شیخ مصطفی تمام نشده بود که گوشی در دستم لرزید و پیام جدیدی آمد. عدنان بود که با شماره‌ای دیگر تهدیدم کرده و اینبار نه فقط برای من که را روی حنجره حیدرم گذاشته بود :«خبر دارم امشب عزا شده! قسم می‌خورم فردا وارد آمرلی بشیم! یه نفر از مرداتون رو زنده نمی‌ذاریم! همه دخترای آمرلی ما هستن و شک نکن سهم من تویی! قول میدم به زودی سر پسرعموت رو برات بیارم! تو فقط عروس خودمی!»...
✨🏴. . . . . . ♥️ 📸✌️ 🖤 من کربلا نرفته به کَس جان نمیدهم آخر مرا وصالِ تو ارباب می کشد! ----------------------------------------------------------- 🏴ڪلیڪ ڪنی شهـید میشی👇🏴 http://eitaa.com/joinchat/4274126848C1c9c736147
. 🍃هرچه تقویم را زیر و رو کردم تولد تا شهادتش در خلاصه می شود. را ورق زدم فهمیدم مادرش ، او را نذر حضرت عباس کرده بود. . 🍃حسرت هایش برای نبودن در ، کار دستش داد .بی قراری اش با چهارشنبه های نذر و روضه هیئت بیشتر شد ،پرنده قلبش خانه به خانه پرید تا در طواف عمه سادات آرام گرفت. . 🍃عشق به شهید در دلش جوانه زد و سبب شد تا نام جهادی را انتخاب کند .شاید هم ابراهیم شد تا اسماعیل نفسش را قربانی کند . گذشت از دنیا و تعلقاتش حتی از همسر و فرزندانش. . 🍃دلش در گرفتار شده بود . اما گاهی ترکش های پا و پهلویش او را مجبور به برگشت می کرد. در مجروحیت هم آرام و قرار نداشت. سرزدن به خانواده و یاد کردن دوستان شهیدش مرهم دل تنگی هایش بود. . 🍃مردانه پای قولش می ماند. با عهد کرد هرکس زودتر شهید شد سفارش دیگری را پیش کند . با شهادتش رفیق جامانده را کرد و ابوعلی هم به کاروان عشاق پیوست . . 🍃مصطفی در صدر قلب ها بود چه در سوریه که از محبتش به او گفت و چه در که با کارهای فرهنگی اش نوجوان و جوان خاطر خواهش بودند. . 🍃او مرد ماندن نبود. از سفره پاسداری از حرم، می خواست .در روز شهید شد ، روز چهارشنبه که نذر سقای کربلا بود برگشت و چه هیئتی برگزار کرد آن روزبا آمدنش . تقویم را ورق می زنم.امسال هم چهارشنبه است. سید ابراهیم تو را قسم به چهارشنبه های ابوالفضلی ات نگاهی کن به ما بلاتکلیف.