eitaa logo
شِیخ .
14.7هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
170 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ هیچوقت آدمی که الان هستم، نبودم. مادر شدن عجیب‌ترین و خارق‌العاده‌ترین اتفاقیه‌ که تجربه‌اش کردم. ‌
امروز تکیه‌گاه تو آغوش گرم من فردا عصای خستگی‌ام شانه‌های تو.
چه خوب است که آدم کسی را داشته باشد که هروقت دلگیر و رنجور شد از دنیا و کسی را برای درد دل پیدا نکرد به سراغ او برود و یک دل سیر برایش از خیالات مغمومش‌ بگوید. امروز که اندوهم تا به گلویم رسیده بود و غم شده بود همه‌ی وجودم و دیگر خودم را در لابه‌لای خیالات پیدا نمیکردم، چشم چرخاندم و کسی را نیافتم که بتوانم برایش از رنج‌هایم قصه بافی کنم. و اصلا هیچکس نمی‌توانست مرهمی روی این زخم‌های کوچک و بزرگم باشد. در کنار همه‌ی این فکرهای نحیفم‌ که به هم گره خورده بود ناگهان یادم آمد تو هستی و بودنت بزرگ ترین هدیه خدا به من است. یادم آمد حتی اگر خودم حواسم نباشد تو حواست هست و از تک تک تلخی های حیاتم خبرداری. و من را دوست داری! از آن دوست داشتن های همیشگی و دلی و تمام ناشدنی. حالا که این غم‌ها دوباره به سمتم آمدند؛ دیدم وجود تو بر آنها التیام است. و چه خوب که میتوانم با تو نجوا کنم حتی اگر نیمه های شب باشد.
‌ سلام رفقای عزیزم. چطورید ؟ بابت همه‌ی تبریک‌های زیباتون ممنونم. خوشحالم که کنارم هستید و دخترم خانواده بزرگی مثل شما از سر تا سر ایران داره. شرمنده فرصت نشد به تک تک تبریک‌ها پاسخ مناسبی بدم 💐 بودن شما برای من نعمته :) ممنون که هستید. ‌
‌ حیرت زده ام بخاطر همین قلمم برای نوشتن به راه نمیوفته. درست شبیه آدمی که از شدت هیجان دهنش باز مونده و نمیتونه حرفی بزنه. فقط میتونه نگاه کنه .. منم فقط میتونم به زیبایی های مادر بودن نگاه کنم و روزی میلیون ها بار زیر لب بگم خدایا شکرت :) ‌
سرگشته‌ی محضیم و در این وادیِ حیرت عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم ... مهدی‌ اخوان ثالث ‌
شِیخ .
امروز تکیه‌گاه تو آغوش گرم من فردا عصای خستگی‌ام شانه‌های تو.
‌ چطوری میشه این دست و پاهای ظریف و کوچولو رو دید و عاشق خدا نشد؟ خدایا وقتی مخلوقاتِ تو اینقدر قشنگن خودت دیگه چقدر قشنگی؟ ‌
آدم دو چیز را در دنیا بی اندازه دوست می‌دارد. وطن و مادر ... مادر، همان وطنِ نخستین است که انسان در آن رشد می‌یابد و قد می‌کشد و راه رفتن و سخن گفتن و آداب زندگی را می‌آموزد. من به استثنای همه‌ی بشریت سه وطن دارم وطن، مادر، حوزه‌ی‌علمیه .. حالا که مدتی‌ست از فضای عاشقانه و عارفانه‌ی حوزه دور مانده‌ام بیتاب و حیران و دلتنگ و رنجورم ! گویا سالهاست در غربت مانده ام ... بی یار و یاور و همراه و همدم انگار اکسیژنِ این دنیا بی حوزه‌‌‌ی علمیه برای من کافی نیست و انگار دنیا دارد طوری چرخ میخورد که من دلتنگ و بیتاب و حیرانِ حوزه بمانم .. و این دلتنگی با همه‌ی عظمتش در قلبم ریشه بدواند‌‌. دلتنگ حوزه‌ام و این دلتنگی چه بسیار زیباست. ✍🏻 خانم ز شهسوار
‌ مرگ چه ارمغان عظیمی‌ست از طرف خدا . گرچه که اندیشیدن به آن ترسناک و غم‌انگیز است اما یک حقیقتِ انکار ناشدنی‌ است. و این حقیقت چه بسیار به زندگی معنا می‌بخشد و آدم را از بند بسیاری از تعلقات دنیایی رها می‌کند. این روزها که به واسطه‌ی وجود دخترم وابستگی ام‌ به دنیا چندین برابر شده، بیشتر به مرگ فکر میکنم و به روزی که قرار است این تن خاکی ام از عزیزانم دور بماند. و این فکر روشنایی بخش است. یادم می‌آورد که هیچ چیز ماندنی نیست. شیرینی ها و تلخی ها را در هم می‌آمیزد و نشانم میدهد که در این دنیا بسیاری از چیزها بی ارزش و بی اهمیت است. گرچه من سماجت دارم که به مرگ فکر نکنم اما این خیالِ بیدار کننده؛ چند روزی‌ست رهایم نمیکند. با همه‌ی احساس ترس و غمی که نسبت به مرگ دارم اما تصور می‌کنم وجودش بسیار برای نشاط بشریت ضروری‌ست‌. به هرحال ما همه از اوییم و به سمت او باز میگردیم . ✍🏻 خانم ز شهسوار
نه تنها وجود یه فرشته کوچولو باعث نمیشه بخوای از اهدافت دست بکشی، بلکه میشه یه انگیزه‌ی محکم، برای ادامه دادن و تلاش کردن و جنگیدن...
‌ یکی از زیباترین چیزهایی که آدم از معشوق می‌تواند بشنود، همین است که مـاریا به کامو نوشت: حتی اگر با تو مخالف باشم، در جبهه‌ی تو می‌مانم. پس نتـرس!🫀 ‌
پیشِ چشم همه از خویش یَلی ساخته‌ام پیشِ چشمان تو اما سپر انداخته‌ام ‌