eitaa logo
شِیخ .
12.1هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
161 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و رزرو تبلیغات : @Oo_Parvaneh_oO
مشاهده در ایتا
دانلود
میگن آدم شبیه محبوب‌‌ش میشه ! اگه واقعاً عاشقش‌ باشه ... البته... خب ما اگه واقعاً عاشق حضرت‌علی‌ هستیم باید شبیه‌اش باشیم !! در عدالت، عبادت، تقوا، چشم‌پاکی، دوری از رابطه با نامحرم، دوری از محرمات و .. و ایضاً اراده قوی در کسب علم و دانش و مهارت -بالای کتابات بنویس : به عشق مولا‌علی(ع) میخوام دانشمند بشم، تا همه جا بگن یک شیعه‌حیدری، آسمان‌های علم را شکافت... روضه‌فکر ‌.
دلم پُر است ، پر از حسِ جایِ خالیِ تو دوباره خاطره‌ای آمد از حوالیِ تو :)))
- کاش ، حواسمون به خودمون ، دنیامون ، حرفهامون ، هدف‌هامون ، آرمان‌هامون ، ایده‌هامون ، رفیقامون‌ ، وابستگی‌هامون ، دلبستگی‌هامون ، وارستگی‌هامون ، تلاش‌هامون ، گریه‌هامون ، خانوادمون ، فامیلامون ، بزرگ‌ترهامون ، هیجان‌هامون و خلاصه هرچیزی که ممکنه سر راهمون قرار بگیره باشه .. دنیا ، یروزی تموم میشه ' حواسمون به اون طرف هم باشه . .
- خوش به حالِ شهدا . . .
سیدرضا نریمانی014-Khosh-Be-Hale-Shohada-Narimani-www.Ziaossalehin.ir-t.mp3
زمان: حجم: 2.1M
به یادِ محمد‌حسین حمزه گوش بدیم ؟
خلاصه ، خیلی عیدتون مبارک -
زمانِ زیادی گذشت . اما امشب دوباره معرفی کتاب داریم . با یک بغل ذوق و شوق و درس و بحث و امید اومدم . انگار ابراهیم خیلی نزدیکِ ، خیلی خیلی نزدیک . انگار یجایی همین گوشه ها ، کنجِ مسجد ، وسط گودِ زورخونه‌ ، کنار زمین والیبال شایدم کنار درخت بید مجنون نشسته و به ما نگاه می‌کنه . به حرفهامون ، دغدغه هامون ، رفیقامون .... حواسمون هست ،؟ ابراهیم هست ! همین گوشه‌ها . من مطمئنم - از همین جا، سلام بر ابراهیم :)
می‌گفت : اگر کسی با حیا بود ، امید به سعادتش هست ، اما انسانِ بی‌حیا دین ندارد . .
وارد منزل علامه جعفری شدیم . ایشان مشغول صحبت بود و چند نفری دیگر اطراف علامه نشسته بودند . ابراهیم با عصای زیر بغل وارد اتاق شد . علامه یکباره نگاهش به در افتاد . از جا بلند شد و به استقبالش آمد . بعد با همان لهجه‌ی زیبا گفت : به به ، آقا ابراهیم ‌... ابراهیم را با خودش بالای مجلس برد . همه به احترام او بلند شدند . بعد علامه حرفی زد که بسیار عجیب بود . علامه با اصرار گفت : آقا ابراهیم برو جای من بنشین ، ما باید شاگردی شمارا بکنیم. تا علامه این جمله را گفت نگاه کردم به صورت ابراهیم ، مثل لبو سرخ شده بود . همان‌جا کنار شاگردان نشست و گفت : استاد تروخدا مارو شرمنده نکنید . .
میگفت: اگر می‌خواهی یک جوان را درست تربیت کنی و در مسیر مورد نظر خودت قرار دهی ، اول از همه باید قلب او را فتح کنی . .