علاج دردِ مشتاقان ، طبیبِ عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان ، غمِ مجنونِ شیدا را ...
انقلاب ..
آدمِ بهانه گیر نمیخواد .
نمیتونم و نمیشه و مانع وجود داره
واسه آدمهای معمولیه . یه بچه حزباللهیِ انقلابی ، میگه باید بشه ! و برای رسیدن به اون نقطهای که مد نظرشه حسابی تلاش میکنه . . یه بچه انقلابیِ عاشقِ ولایت . امروز و فرداش شبیه به هم نیست ...
فقط اونجایی که با خودت خلوت میکنی به امام حسین میگی بمیرم برات ... بعد میگی نه اینم کمه . تو فرق میکنی حسین با همه !(:
آقایِ اباعبدالله الحسین ع
آقای عالمین
تمامِ تار و پود قلبِ گنهکارم ، احساس شرمندگی میکند . شرمنده تر از حر بن يزيد ریاحی که کفش ها را بر گردن آویخت و سرشکسته
به سوی شما آمد ...
سَیدُ الشهدا
شهیدِ راهِ حق
آقای من
گاهی با خود فکر میکنم
چگونه به سمت شما بازگردم ؟
چگونه بارِ گناهانم را برگردنِ شکسته ام
بیاویزم و به سمت لشکرتان حرکت کنم ؟
جایی برای این عبدِ ضعیفِ خطاکار
در میان آغوش شما وجود دارد ؟
یا حسین ع
ای غریب ترین شهیدِ راهِ دین و حقیقت
نگاه کن.
نگاه کن و ببین ...
سر تا پایم ، بانگِ پشیمانی به سر داده اند
چشم هایم زار میزنند و نالهی العفو لحظهای رهایشان نمیکند
خاک تمام عالم بر سر این نوکرِ دل خسته
برای تمام آن روزهایی که به جای دیدنِ حقیقت وجودی شما ، این دنیای تباه را به نظاره نشست .
ای کسی که
از پدر و مادرم بیشتر میخواهمش ..
ای کسی که
تمامِ جان را به فدایش میکنم ...
قسم به این شب های تاریکِ دلتنگی
قسم به این روزهای داغ فراق و دوری
من تاب و تحمل ندارم
قدر هزار سالِ نوری ، با خود گناه آورده ام
تا به جای آن از شما محبت بگیرم ...
ای غریب ترین خوبِ عالم
ای نزدیک ترینِ آدمیان به خدا
میشود همانند حر ، منِ دلشکسته را هم
برای سربازی در رکاب خود بپذیرید ؟
میشود آخر دفترِ مشقِ پرغلطِ زندگانیِ ام
را با امضای شهادت به پایان برسانید ؟
یاحسین ع
ای پدرِ مهربانِ تمامِ بندگانِ خدا
یا اباعبدالله
دستم را بگیر و بگذار دل را رها کنم
از محبت به دنیا و وابستگی ها
تا برسم به شما و راهِ حق و حقیقت.
دلبسته ام کن به شیرین ترینِ لذت ها
به مرگِ در جنگ . و من مردِ در حال مبارزه ..
مبارزِ راه حسین بن علی ع
سربازِ شهید
انشاءالله
- بامدادیکیازروشنترینشبهایتابستان
#شیخ_مجنون | #نشر_خوبی_ها
این راه را، حسین با سر رفته،
تو چگونه میخواهی با غرور و بیاعتنایی
و با خور و خواب و ولنگاری به انجام برسانی؟
- علی صفایی حائری
امروز
از هنگامهی طلوع خورشید تا همین لحظه ، قطره قطره افکارم را در کاسهای جمع کردم تا بلکه بتوانم قلم را وادار کنم بر نوشتم .. بس که این روزها ، سنگین و اندوهگین میگذرند ...
محرم است . تازه عاشورا به سر آمده است . از چه بگویم و چگونه بنویسم ...؟
مگر میشود حسین را داشت و از غیر سخنی به میان آورد ؟ راستی ! آنان که حسین را ندارند با چه شوقی به حیاتِ خویشتن ادامه میدهند ؟
و آنان که حسین را دارند دیگر چه غمی دنیایشان را سیاه و روزهایشان را حزن آلود میکند ؟
#حسین | #گمنام
- مدیر خونه کیه !؟
حرف آخرو تو خونه کی باید بزنه !؟
اونجایی که پایِ دل در میونه : مامان _ اونجایی که پای مدیریت حقوقی درمیونه : بابا