🌸🍃°•
🍃﷽
°•
✨ میهمان داشتم شبی که گذشت
نمک سفرهمان محبت بود
تا سحر بحث و گفتوگو کردیم
بحث درباره ولایت بود
وارد خطبه غدیر شدیم
بحث بالا گرفت روی ولی
من به معنای پیشوا دیدم
او به معنای دوستی علی
گفتم اصلا بیا مرور کنیم
همه را جمع کرد پیغمبر
بعد هم آن همه جهاز شتر
روی هم ریختند و شد منبر
با علی رفت روی منبر و گفت
"این علی است و من پیمبر دین
پس اگر دوستدار من هستید
با علی دوستی کنید"، همین؟!
خسته بودیم هر دو از طرفی
آن همه بحث هم نتیجه نداد
میهمان هم که راه دوری داشت
صبح بعد از نماز راه افتاد
صبر کردم دو ساعتی که گذشت
خواستم از میانه جاده
بازگردد به سمت من گفتم
اتفاق مهمی افتاده
هر چه اصرار کرد، من گفتم
با تو یک صحبت مهم دارم
تا که برگشت گفت: جریان چیست؟
گفتم این است "دوستت دارم"
گفت با خشم از میانه راه
بازگرداندهایم برای همین
نکند واقعا زده به سرت
گفتم آرام لحظهای بنشین
خواستم این قرار بیهوده
به تو ثابت کند رسولالله
حاجیان را برای گفتن این
برنگرداند از میانه راه
تازه گیرم که گفته پیغمبر
با علی دوستی کنید ولی
برو تاریخ را بخوان و ببین
چه گذشتهاست بعد او به علی
اینکه بعدش چه شد نپرس از من
ماجرا جانگداز خواهد شد
سفره دل اگر که باز کنم
سفره روضه باز خواهدشد
حال دیگر برو برادرجان
راه دور است و جاده ناهموار
باز اگر آمدی علیآباد
قدمی هم به چشم ما بگذار
╔═🌸°═══╗
❥@SheroShaaf
╚═══°🍃═╝
@matn_saberkhorasani
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌
صرف فعل رفتن🥸
╔═🌸°═══╗
❥@SheroShaaf
╚═══°🍃═╝
🌸🍃°•
🍃﷽
°•
کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری
دل ریشِ عاشقان را نمکی تمام داری
نه من اوفتاده تنها، به کمند آرزویت
همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟
ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا!
متحیرم، ندانم، که تو خود چه نام داری؟
نظری به لشکری کن، که هزار خون بریزی
به خلاف تیغ هندی، که تو در نیام داری
صفت رخام دارد، تن نرم نازنینت
دلِ سخت نیز با او، نه کم از رخام داری
همه دیدهها به سویت، نگران حُسنِ رویت
مَنَت آن کمینه مُرغم، که اسیر دام داری
چه مخالفت بدیدی، که مخالطت بریدی؟
مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داری
به جز این گنه ندانم، که محب و مهربانم
به چه جرم دیگر از من سر انتقام داری؟
گِله از تو حاش لله، نکنند و خود نباشد
مگر از وفای عهدی، که نه بر دوام داری
نظر از تو برنگیرم، همه عمر تا بمیرم
که تو در دلم نشستی و سر مقام داری
سخن لطیف سعدی، نه سخن که قند مصری
خجل است از این حلاوت، که تو در کلام داری
✨غزل ۵۶۸ دیوان اشعار سعدی
╔═🌸°═══╗
❥@SheroShaaf
╚═══°🍃═╝
Mohsen Chavoshi @RozMusic.comMohsen Chavoshi - Jahane Fasede Mardom Ra.mp3
زمان:
حجم:
9M
🌸°•
جهان فاسد مردم را
بریز دور و در این دوری
به عطر نافهیِ خود خو کن
کمین بگیر جهانت را
سپس شکارچیانت را
به تیرِ معجزه، آهو کن
مفصلاند زمستانها
و برف نسخهی خوبی نیست
برای سرفهی گلدانها،
گلی نمانده، خودت گُل باش
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
دلم دف است نیستانا!
نگاهِ صوفی ناخوانا!
جهان پریشیِ مولانا!
دهان پریشیِ مولانا!
تو خانقاه منی، با من
بچرخ و یاحق و یاهو کن
شب است؛ یک تنه زیبا شو
و چند ماه شکیبا شو
سپس مرا متولد کن،
بتاب رویِ شبم دریا
و جوجه اردک زشتم را،
به زیر بالوپرت قو کن
کسی نمیشنود ما را
اگر که رویِ سخن داری
و درد حرف زدن داری،
اگر دهانِ خودت هستی
اگر زبانِ خودت هستی
به گوشهایِ خودت رو کن
دو تا بریدهیِ از شانه
دو تا خجول، دو دیوانه
منم دو دست که میخواهم
بغل بگیرمت ای جنگل
تفقدی... نظری... چیزی...
به این دو ساقهیِ کم رو کن
مسم که پخشوپلا هستم
دچار درد و بلا هستم
تو عادلی که طلا هستی
به کیمیای مساواتت
تو را بدل به خودت اما،
مرا به بدل به ترازو کن
تو را ببوس که لبهایت
هنوز طعمِ عسل دارد
تو را بخواه که آغوشت
هنوز میلِ بغل دارد
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
╔═🌸°═══╗
❥@SheroShaaf
╚═══°🍃═╝