eitaa logo
شیرین قدح؛
11 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
سر انجام به ادبیات روی آوردیم که در این دنیا آخرین پناهگاه کسانی است، که نمی‌دانند سر پرشور خود را کجا به زمین بگذارند.
مشاهده در ایتا
دانلود
شب عاشقان بی دل، چه شب دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد.. _سعدی
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند  معنی کور شدن را، گره ها می فهمند.. سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین  قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند.. یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن، چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا، مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند.. نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند _کاظم بهمنی
یک پنجره، گلدانِ فراموش شده یک خاطره، انسانِ فراموش شده در خانه، جماعتی پی معجزه‌ها بر طاقچه، قرآن فراموش شده :: در این همه رنگ، آنچه می خواهی نیست در این همه راه، غیر گمراهی نیست در شهر خیابان به خیابان گشتم آنقدر که آگهی ست آگاهی نیست :: در اوج، خدا را سر ساعت خواندند ما را به تماشای قیامت خواندند از کوچ پرندگان سخن گفتی و من دیدم که نمازی به جماعت خواندند :: آن مست همیشه با حیا چشم تو بود آن آینه ی رو به خدا چشم تو بود دنیا همه شعر است به چشمم اما شعری که تکان داد مرا چشم تو بود :: ما سینه زدیم بی صدا باریدند از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند  ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند..
هر که همچون شهدا بود، شهیدش کردند..
در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چون باشی
این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانی است این این باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است این سرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است این آن جان جان افزاست این یا جنت المأواست این ساقی خوب ماست این یا باده جانی است این تنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند این آن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است این امروز مستیم ای پدر توبه شکستیم ای پدر از قحط رستیم ای پدر امسال ارزانی است این ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم بردار بانگ زیر و بم کاین وقت سرخوانی است این مست و پریشان توام موقوف فرمان توام اسحاق قربان توام این عید قربانی است این رستیم از خوف و رجا عشق از کجا شرم از کجا ای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانی است این گل‌های سرخ و زرد بین آشوب و بردابرد بین در قعر دریا گرد بین موسی عمرانی است این هر جسم را جان می کند جان را خدادان می کند داور سلیمان می کند یا حکم دیوانی است این ای عشق قلماشیت گو از عیش و خوش باشیت گو کس می نداند حرف تو گویی که سریانی است این خورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسد با گوی و چوگان می رسد سلطان میدانی است این هر جا یکی گویی بود در حکم چوگان می دود چون گوی شو بی‌دست و پا هنگام وحدانی است این گویی شوی بی‌دست و پا چوگان او پایت شود در پیش سلطان می دوی کاین سیر ربانی است این آن آب بازآمد به جو بر سنگ زن اکنون سبو سجده کن و چیزی مگو کاین بزم سلطانی
ای توبه ام شکسته… از تو کجا گریزم؟ ای در دلم نشسته… از تو کجا گریزم؟ ای نور هر دو دیده بی تو چگونه ببینم! وی گردنم ببسته! از تو کجا گریزم؟ ای شش جهت ز هر  نورت چون آینه ست شش رو… وی روی تو خجسته؛ از تو کجا گریزم کجا گریزم! دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته… جان نیز گشت خسته! از تو کجا گریزم