بیداری زمان را با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی،
«رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن!»
_ دکتر شفیعی کدکنی
عشق یا عقل
کدام یک بر دیگری برتری دارد؟
به راستی عاقلان نقطه پرگار وجودند،
یا در دایره روزگار سرگردانند؟
ما در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی همواره شاهد تقابل این دو هستیم.
این مضمون به یکی از ناب ترین مفاهیم در ادبیات ایران تبدیل شده و شاعرانی مثل عطار، مولوی، حافظ و حتی فلاسفه خیلی بهش پرداختن.
در ابتدا، بریم ریشه این دو کلمه رو دقیق بررسی کنیم.
عشق؛
این کلمه ریشه فارسی اصیل داره که از کلمه iska ، عَشَک در فارسی میانه گرفته شده، که به معنی خواست، خواهش و میل هست.
نکته جالب ارتباط بین واژه عشق و گیاه عَشَقه (Hedera helix) هست.
این گیاهِ رونده به دور تکیه گاهی که انتخاب کرده (مثل درخت) میپیچیه و به کمک اون بالا میره و اون درخت رو خشک میکنه.
در گذشته، این “پیچیدن” و “گرفتن” به نوعی با مفاهیم “عشق ورزیدن” و “وابستگی” در زبان فارسی پیوند خورده و به دلیل نحوه رشد این گیاه بوده که نام عشقه رو بهش دادن یعنی از همون ریشه iska یا عشق که گفتیم به معنی میل هست.
طبق باور رایج واژه عشق از عشقه گرفته شده و این به دلیل نوع رفتار گیاه هست
ولی این مسئله توی مطالعاتی که داشتم کامل مشخص نشد،
پس به نظرم منطقی تر اینه: مردم بعدها بین این دو تداعی معنایی ساختن، نه اینکه لزوماً یکی از روی دیگری ساخته شده باشه. درنهایت جفتشون از ریشه iska هست.
#واژه_شناسی
عقل؛
یک واژه عربیست از ریشه ع ق ل.
یکی از مفاهیم این ریشه و فعل عَقَلَ
منع کردن و بازداشتن هست.
و در زبان عربی واژه عقال که از همین ریشه گرفته شده به معنای پابند هست.
در واقع میشه یه نوع تشبیه ازش برداشت کرد؛
عقل همون چیزیه که مثل یک پا بند دست پای آدمو میبنده، و اون رو از انجام هرکاری که میل و هوس امر کنه، نهی میکنه و آدمیزاد رو مقید میکنه به یکسری اصول و قواعد.
#واژه_شناسی
شیرین قدح؛
عقل؛ یک واژه عربیست از ریشه ع ق ل. یکی از مفاهیم این ریشه و فعل عَقَلَ منع کردن و بازداشتن هست. و
حافظ میفرماید:
گرد دیوانگان عشق مگرد،
که به عقل عقیله مشهوری..!
عقل عقیله اینجا به معنی عقل کامل و سرآمد عقل هاست.
در واقع حافظ میگه تویی که به داشتن عقل مشهوری نباید خودت رو در معرض جنون عشق قرار بدی..
شیرین قدح؛
عشق یا عقل کدام یک بر دیگری برتری دارد؟ به راستی عاقلان نقطه پرگار وجودند، یا در دایره روزگار سرگردا
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی،
عشق داند که در این دایره سرگردانند..!
_حافظ
آی دلِ من، دلِ من، دلِ من!
بینوا، مضطرا، قابل من!
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من،
جز سرشکی به رخساره ی غم؟
آخر ای بینوا دل! چه دیدی
که رهِ رستگاری بریدی؟
مرغ هرزه درایی، که بر هر
شاخی و شاخساری پریدی!
تا بماندی زبون و فتاده؟
می توانستی ای دل، رهیدن
گر نخوردی فریب زمانه،
آنچه دیدی، ز خود دیدی و بس
هر دَمی یک ره و یک بهانه
تا تو ای مست! با من ستیزی..
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور منِ خسته به طوفان نرسید..
_شهریار
Mohsen Chavoshi Dar Astaneye Piri.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
کسی نگفت نباید
که از نهاد بسوزی،
تو آفتاب نبودی
که بی دریغ بتابی..
چه اسب ها که درونت
به اهتزاز درآمد!
به شِیهه عُمرِ گلویت
کشان کشان به سر آمد..
تو برگزیده نبودی!
قبول کن که نبودی
قبول کن که رسولی،
بدون معجزه هستی..