eitaa logo
شیرین قدح؛
11 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
سر انجام به ادبیات روی آوردیم که در این دنیا آخرین پناهگاه کسانی است، که نمی‌دانند سر پرشور خود را کجا به زمین بگذارند.
مشاهده در ایتا
دانلود
چو بگفتم بِبُرم سر، سر من گفت آمین! چون غمش کند زِ بیخم، پس از آن روییدم.. _مولوی
از اونجایی که الان مهلت دارم بین برگه های شرلوک بگردم یکم تا وقتی بفهمه پیپش اتفاقی با یه ظرف سوپ گوشت و جعفری غلیظ معاوضه کردم (و مجبور بشم از آپارتمان فرار ک_) ؛ بفرمائید اینجا آیدی خودتون، یا چنلی که این اعلامیه رو داخلش فوروارد کردید برای من بذارید تایک عدد پوسترهاش رو براتون بفرستم. ربکا ویلیام اسمیت، از سیاهچاله ای دور. ظرفیت: 6
بیداری زمان را با من بخوان به فریاد ور مرد خواب و خفتی، «رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن!» _ دکتر شفیعی کدکنی
عشق یا عقل کدام یک بر دیگری برتری دارد؟ به راستی عاقلان نقطه پرگار وجودند، یا در دایره روزگار سرگردانند؟ ما در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی همواره شاهد تقابل این دو هستیم. این مضمون به یکی از ناب ترین مفاهیم در ادبیات ایران تبدیل شده و شاعرانی مثل عطار، مولوی، حافظ و حتی فلاسفه خیلی بهش پرداختن. در ابتدا، بریم ریشه این دو کلمه رو دقیق بررسی کنیم.
عشق؛ این کلمه ریشه فارسی اصیل داره که از کلمه iska ، عَشَک در فارسی میانه گرفته شده، که به معنی خواست، خواهش و میل هست. نکته جالب ارتباط بین واژه عشق و گیاه عَشَقه (Hedera helix) هست. این گیاهِ رونده به دور تکیه گاهی که انتخاب کرده (مثل درخت) می‌پیچیه و به کمک اون بالا می‌ره و اون درخت رو خشک میکنه. در گذشته، این “پیچیدن” و “گرفتن” به نوعی با مفاهیم “عشق ورزیدن” و “وابستگی” در زبان فارسی پیوند خورده و به دلیل نحوه رشد این گیاه بوده که نام عشقه رو بهش دادن یعنی از همون ریشه iska یا عشق که گفتیم به معنی میل هست. طبق باور رایج واژه عشق از عشقه گرفته شده و این به دلیل نوع رفتار گیاه هست ولی این مسئله توی مطالعاتی که داشتم کامل مشخص نشد، پس به نظرم منطقی تر اینه: مردم بعدها بین این دو تداعی معنایی ساختن، نه اینکه لزوماً یکی از روی دیگری ساخته شده باشه. درنهایت جفتشون از ریشه iska هست.
عقل؛ یک واژه عربی‌ست از ریشه ع ق ل. یکی از مفاهیم این ریشه و فعل عَقَلَ منع کردن و بازداشتن هست. و در زبان عربی واژه عقال که از همین ریشه گرفته شده به معنای پابند هست. در واقع میشه یه نوع تشبیه ازش برداشت کرد؛ عقل همون چیزیه که مثل یک پا بند دست پای آدمو میبنده، و اون رو از انجام هرکاری که میل و هوس امر کنه، نهی می‌کنه و آدمیزاد رو مقید می‌کنه به یکسری اصول و قواعد.
شیرین قدح؛
عقل؛ یک واژه عربی‌ست از ریشه ع ق ل. یکی از مفاهیم این ریشه و فعل عَقَلَ منع کردن و بازداشتن هست. و
حافظ می‌فرماید: گرد دیوانگان عشق مگرد، که به عقل عقیله مشهوری..! عقل عقیله اینجا به معنی عقل کامل و سرآمد عقل هاست. در واقع حافظ می‌گه تویی که به داشتن عقل مشهوری نباید خودت رو در معرض جنون عشق قرار بدی..
آی دلِ من، دلِ من، دلِ من! بینوا، مضطرا، قابل من! با همه خوبی و قدر و دعوی از تو آخر چه شد حاصل من، جز سرشکی به رخساره ی غم؟ آخر ای بینوا دل! چه دیدی که رهِ رستگاری بریدی؟ مرغ هرزه درایی، که بر هر شاخی و شاخساری پریدی! تا بماندی زبون و فتاده؟ می توانستی ای دل، رهیدن گر نخوردی فریب زمانه، آنچه دیدی، ز خود دیدی و بس هر دَمی یک ره و یک بهانه تا تو ای مست! با من ستیزی..