eitaa logo
شیرین قدح؛
11 دنبال‌کننده
3 عکس
0 ویدیو
0 فایل
سر انجام به ادبیات روی آوردیم که در این دنیا آخرین پناهگاه کسانی است، که نمی‌دانند سر پرشور خود را کجا به زمین بگذارند.
مشاهده در ایتا
دانلود
ای توبه ام شکسته… از تو کجا گریزم؟ ای در دلم نشسته… از تو کجا گریزم؟ ای نور هر دو دیده بی تو چگونه ببینم! وی گردنم ببسته! از تو کجا گریزم؟ ای شش جهت ز هر  نورت چون آینه ست شش رو… وی روی تو خجسته؛ از تو کجا گریزم کجا گریزم! دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته… جان نیز گشت خسته! از تو کجا گریزم
دل رُبایانه دگر بر سر ناز آمده ای.... از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای؟! -صائب تبریزی
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم، وز هر چه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم مجلس تمام گشت و بآخر رسید عمر، ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‌ایم! _گلستان«سعدی»
ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد، تو ابلهانه گریزی به آبگینه حصار؟
شیرین قدح؛
ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد، تو ابلهانه گریزی به آبگینه حصار؟
گر نگهدار من آنست که من می‌دانم، شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد!
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آئی که نیستم در آستان مرگ که زندان زندگیست تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل یک روز خنده کردم و عمری گریستم طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم خود مدعی که نمرهٔ انصاف اوست صفر در امتحان صبر دهد نمره بیستم گر آسمان وظیفهٔ شاعر نمی‌دهد گو نام هم به خفیه بلیسد ز لیستم سرباز مفت این همه درجا نمی‌زند سرهنگ گو ببخش به فرمانِ ایستم گوهرشناس نیست در این شهر شهریار من در صف خزف چه بگویم که چیستم
اشک ، آبادي چشم است بر آن شاکر باش هرکجا جوي رواني است کپر بسيار است
مست آمدم اي پير كه مستانه بميرم مستـــانه در این گـــوشـــه ی میـــخانه بمیـرم درویشــــــــم و بگــــذار قلـنـــــدر منـشــــانه کاکل همه افشان به ســـر شــانه بمیــــرم میخانه به دور ســـــــر من چــــرخد و اینـــم پیـــمــان که به چــرخیــــــدن پیمانه بمیــرم من بلبــــل عشـــاق به دامی نشـــــوم رام در دام تو هــــم بی طــمــــع دانه بمیـــــــرم شمعی و طواف حرمی بود که می خواست پروانـه بــزایــم مــن و پــروانـه بمیــــــــــــــرم مــن در یتیــمـــــم صدفـــم سیــنه دریاست  بگذار یتـیـــمانه و دردانــه بمیــــــــــــــــــــرم بیـگانـه شــمـــردند مـــرا در وطن خـــویــش تا بی وطن و از هـمـــه بیــــگانه بمیــــــــرم گو نی زن میــخــانه بـگــــو جــان به لب آور تا با تـــب و لب بــــــر لب جــانــانه بمیـــــرم آن ســـلســــله ی زلـف که زنار دلـــــم بــــــود  در گردنـــــم آویز که دیــــــوانه بمیــــــــــــــرم ایـن دیـر مغـان ته چــک ایران قدیـــــم است اینجاست که من بی چک و بی چانه بمیرم در زنــدگی افســـانه شـــدم در هـــمه آفاق بگذار که در مرگ هــــم افســــانه بمیــــــرم در گوشـــه ی کاشـــانه بســـی سوختـــم اما آن شمع نبودم كه به كاشانه بميرم سرباز جهادم من و از جبهه ی احرار انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم