eitaa logo
شـمیم‌وصــٰال•
1.5هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.4هزار ویدیو
2 فایل
°•﷽•° سَلام‌بَرصاحِب لَحظِهایِ اِنتِظار... در کویِ تو معروفَمُ از رویِ تو مَحروم :)💛 ‌ڪپی:ذکر¹صلوآت‌،ظهوࢪآقا.. ادمین تبادل : @eftekhari735753 کانال کتابمون: @enghelabsquare أللَّھُمَ؏َـجِّلْ‌لِوَلیِڪَ‌ألْفَـــــــــرَج
مشاهده در ایتا
دانلود
📸به یادِ دو شهید مدافع حرمی که ۲۶ بهمن‌ماه سال‌های ۱۳۹۳ و ۱۳۹۵ در جبهه‌های مقاومت به شهادت رسیدند! 🌱شهید مصطفی زال نژاد 🌱شهید محمدهادی ذوالفقاری 🥀رفتیم که شمع ظلمت شب باشیم آغــــوش گشودیم که در تب باشیم 🥀گفتید «مدافــــع حــــرم» اما ما رفتیم که در حصار زینــــب باشیم 📿هدیه به روح مطهر شهدا صلوات  •.اَللهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَى‌مُحمَّـدٍوآل‌مُحَمَّد.•
آقاجانم!
شـمیم‌وصــٰال•
آقاجانم!
من به آمارزمین مشکوکم اگراین سطح پرازآدمهاست پس چرا یوسف زهراتنهاست؟! "-->@ShmemVsal<--"
‏وسطِ‌ عملیات‌زیرِ‌آتش‌فرقی ‌براش ‌‌نداشت اذان‌‌ که ‌میشدمی‌گفت:‌↓ من‌میرم‌موقعیتِ‌الله...🌱 📿 اول وقت
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ این پیش بینی ۲۱ سال پیش ِ آیت الله سید علی خامنه ای رهبر انقلاب است ‌.: تعجب نکنید!!! ⬅️ ۲۱ سال پیش رهبری چنین روزی را حتی با تاریخ دقیقش پیش بینی کرده بودن و راهکارش را هم داده 😳کار در فضای مجازی برابری میکند با انقلاب اسلامی @ShmemVsal
383.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمری‌ زدیم‌از دل‌صدا باب‌الحوائج‌ را خواندیم‌بعداز ربّناباب‌الحوائج‌را..🥀
هدایت شده از کانال حسین دارابی
اینم شکار امروز خرس گنده رفته خرس گنده برای عشق خریده ان شاء الله توش خرس واقعی باشه بپره عشقشو بقوله😁 خلاصه بعضیا ایرانین و عرب رو نمیپرستن. ولی تا دلتون بخواد غرب رو میپرستن😐 تازه خیلیاشونم امسال عزاداران بخاطر مهسا امینی ولی خرس‌شون رو به‌جا آوردن 😭😂
شـمیم‌وصــٰال•
___
شهادت واقعاًهنراست و شهید هنرمند‌ واقعی...
بسیجی عاشق کرببلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها، نه،؛ کربلا  حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین «علیه السلام» راهی به سوی حقیقت نیست. کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر _[سیدمرتضی آوینی]
رمان مدافع عشق ♥️ سرش را تکان میدهد. _به خدا از دست شما جوونا آدم داغ میکنه؛ نمیاد! یک لحظه تمام بدنم سرد شد. با ناراحتی پرسیدم: -چرا؟ و به پدرم نگاه کردم. _ چی بگم بابا، منم زنگ زدم راضیش کنم؛ اما زیر بار نرفت. میگفت کار واجب داره. حس کردم اگر چند جمله ی دیگر بگوید، بی اراده گریه خواهم کرد. نمیفهمم... از جا بلند میشوم و از کوپه به سرعت خارج میشوم. از پنجره ی راهرو بیرون را نگاه میکنم. ایستاده ای و به قطار نگاه میکنی. به زور پنجره را پایین میکشم و بغضم را فرو میخورم. به چشمانم خیره میشوی و با غم لبخند میزنی. با گلایه بلند میگویم. _ هنوزم میخوای اذیتم کنی؟ سرت را به چپ و راست تکان میدهی؛ یعنی نه! اشک پلکم را خیس میکند. _ پس چرا هیچوقت نیستی؟ الان... الانم... تنها... نمیتوانم ادامه دهم و حرفم را نیمه تمام میکنم. صدای سوت قطار و دست تو که به نشانه ی خداحافظی بالا می آید. با پشت دست صورتم را پاک میکنم. _ دوست داشتم با هم بریم بشینیم جلوی پنجره فولاد! نمیدانم چرا یکدفعه چهره ات پر از غصه میشود. _ ریحانه، برام دعا کن! هنوز نمیدانم علت نیامدنت چیست؛ اما انقدر دوستت دارم که نمیتوانم شکایت کنم. دستم را تکان میدهم و قطار آهسته آهسته شروع به حرکت میکند. لب هایت تکان میخورد. _ د... و... س... ت... ت... د... ا... ر... م با ناباوری داد میزنم. _ چی؟! آرام لبخند میزنی! بعد از چهل روز چیزی که مدتها در حسرتش بودم گفتی! دست راستم را روی سینه میگذارم. تپش آرام قلبم ناشی از جمله ی آخر توست. همانی که در دل گفتی و من لب خوانی کردم. نگاهم را به گنبد طلایی میدوزم و به احترام کمی خم میشوم. جایت خالیست؛ اما من سلامت را به آقا میرسانم. یک ساعت پیش رسیدیم. همه در هتل ماندند، ولی من طاقت نیاوردم و تنها آمدم. پاهایم را روی زمین میکشم و حیاط با صفا را از زیر نگاهم عبور میدهم. احساس آرامش میکنم. حسی که یک عاشق برنده دارد. از اینکه بعد از چهل روز مقاومت... بالاخره همانی شد که روز و شب برایش دعا میکردم. نزدیک اذان مغرب است و غروب آفتاب. صحن ها را پشت سر میگذارم و میرسم مقابل پنجره فولاد. گوشهای از یک فرش مینشینم و از شوق گریه میکنم. مثل کسی که بالاخره از قفس آزاد شده. یاد لحظه ی آخر و چهره ی غمگینت؛ کاش بودی علی اکبر! قرار است که یک هفته در مشهد بمانیم. دو روزش به سرعت گذشت و در تمام این چهل و هشت ساعت، تلفن همراهت خاموش بود و من دل واپس و نگران، فقط دعایت میکردم. علی اصغر کوچولو به خاطر مدرسه اش همسفر ما نشده و پیش سجاد مانده بود. از اینکه بخواهم به خانه تان تماس بگیرم و حالت را بپرسم خجالت میکشیدم، پس فقط منتظر ماندم تا بالاخره پدر یا مادرت دلشوره بگیرند و خبری از تو به من بدهند ✨نویسنده:میم سادات هاشمی @ShmemVsal