#پیامبر_اعظم_ص_شهادت
فلک امشب نشان دادهست روی دیگر خود را
که پس میگیرد از خلق جهان، پیغمبر خود را...
فَلَک میریزد امشب بر سر خود، خاک عالم را
مَلَک بر اشک چشمش میکشد بال و پَر خود را
یکی "إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون" روی لبش جاریست
یکی با گریه میگیرد سر زانو سر خود را
تمام عمر رو به قبله بود و حال میخواهد
بچرخاند به سمت قبله، حتی بستر خود را
بزرگان گِرد او هستند و میچرخد به آن سمتی
که تنها و به تنهایی ببیند حیدر خود را
علی ماند و پی کاری همه رفتند...؛ پیغمبر_
به دوش این و آن نگذاشت، حتی پیکر خود را
#محمدحسین_ملکیان
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح_و_شهادت
فرق دارد به یقین مزهی احسان حسن
لب ما بوسه نگیرد مگر از نان حسن
زلف خود را به نخ چادر زهرا بستهست
هرکسی هست در این دهر پریشان حسن
کرمش دست گدا را به خداوند رساند
سائلان را بنویسید: مسلمان حسن
"بی حرم هست؛ ولی هرچه حرم زنده از اوست"
زائر کرب و بلا هم شده مهمان حسن
عاقبت با مدد حضرت زهرا روزی
مثل ایوان نجف میشود ایوان حسن
سَردَر باغِ حسن نام حسین است فقط
نذر گل هایحسین است گلستان حسن
پسرانش همهجا گوش به فرمان حسین
علی اکبر همه جا گوش به فرمان حسن
* * *
بعد یک عمر فقط زهر توانست شود
مرهم زخم دل و سینهی سوزان حسن
ظاهراً زهر شده قاتل او؛ اما نه
کوچهای تنگ شده نقطهی پایان حسن...
#علی_ذوالقدر
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
#بازگشت_کاروان_اهل_بیت_ع_به_مدینه
روزی که رفتم از مدینه محترم بودم
عباس و اکبر داشتم، بی درد و غم بودم
دور از نگاه این و آن، پردهنشین بودم
من کعبهی آل علی روی زمین بودم
دور و برم بودند بانوها و دخترها
بار شتر بودند چادرها و معجرها
قد فلک کوتاه بود از دوش من آری...
جای رقیه بود در آغوش من آری...
روزی که رفتم روزگارم حال بهتر داشت
زینب میان این مدینه شش برادر داشت
امروز برگشتم شکسته، پیر، آشفته
برگشتهام با روضههای داغ و ناگفته
من در میان هلهله گودال را دیدم
جنجال را دیدم، تنی پامال را دیدم
هر نالهای که میزدم بی سود و حاصل بود
موی حسینم در میان مُشت قاتل بود
این زینبی که آمده، آزارها دیده
سخت است اما کوچه و بازارها دیده
این زینبی که آمده، قامت کمان بوده
بعد از حسین همصحبتِ شمر و سنان بوده
زخم دل بی تاب من خیلی نمک خورده
آه ای مدینه! زینبت خیلی کتک خورده
بی احترامیها به من در هر مسیری بود
بر قامت دخت علی رَخت اسیری بود
بین نگاه صد حرامی رفتهام، ای وای!
بزم میِ اوباش شامی رفتهام، ای وای!
#سیدپوریا_هاشمی
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
#امام_حسن_مجتبی_ع_شهادت
یک یارِ با وفا که شود یاورش، نداشت
امّید یاری از طرف همسرش نداشت
یوسف ترین عزیز خدا بود و ای دریغ
عزت میان مردم دور و برش نداشت
ویرانه باد مسجد شهری که هیچ گاه
جایی برای سبط نبی منبرش نداشت
نفرین به سائلی که غنی شد از او؛ ولی
اندازهی معاویه هم باورش نداشت
از کودکی زیاد ز کوچه نمیگذشت
از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت
گیسوی او بخاطر یک غم سپید شد
اینکه قدی بلندتر از مادرش نداشت
#علی_ذوالقدر
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
1. بار الها.mp3
4.27M
#قسمت_اول
#نوحه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#حاج_یونس_حبیبی
بار الها ، مُرغِ جانها
پَر کشیده بینِ سینه
دیده گِریان ، سینه نالد
از غریبی در مدینه
در جنان غوغا به پا شد
دیده گِریان ، مرتضی شد
در غمِ فرزند و بابا
فاطمه ، صاحب عزا شد
فاطمه ، صاحب عزا شد
( واغریبا ، واغریبا ) تکرار
کار زینب در غمِ تو
ناله های آتشین شد
این غریبی بس که جسمت
لالهگون از تیرِ کین شد
کاش جسمت را ز خانه
با غم و آه شبانه
سوی کوچه برده بودند
همچو زهرا مخفیانه
( واغریبا ، واغریبا ) تکرار
کی رود ، از خاطر تو
یاد آن رُخسارِ نیلی
مانده روی صورتِ تو
همچو زهرا ، جای سیلی
شب ، شبِ قدر تو باشد
دیده بر قبر تو باشد
قبر ویرانت #حسن_جان
جلوه ی صبر تو باشد
( واغریبا ، واغریبا ) تکرار
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
2. تا به چشمم.mp3
6.83M
قسمت دوم :
#نوحه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#حاج_یونس_حبیبی
تا به چشمم ،
خاطراتم زنده شد
جسمِ پُر زَهرم ،
به غم آکنده شد
دید ، دیده
دیده های خویش را
کرد امضا
حکم مرگِ خویش را
زنده شد
فصلِ خزان باغ من
تازه بود و
تازه تر شد داغ من
#کدوم_داغ ؟
یاد کردم
یاد یاس و غنچه را
آن مصیبت هایِ
بینِ کوچه را ...
تا به کوچه خصم
بر ما ره میگرفت
از خُسوفِ ضرب سیلی
مَه میگرفت
تا توان رفت
از دو پای مادرم
من شدم آنجا
عصای مادرم
گویی از دست داده
چشمان خود
چون پی ام میگشت
با دستان خود
کوچه ای تنگ و
دلی سنگ و
صدای ضرب دست
بعد از آن سیلی
دگر چشمان زهرا وانشد
ای که بر
هر درد بی درمان دوایی
یا حسن
نازنینم ، یوسف اهل کسایی
یا حسن
عشق زهرا ، مَحرمِ آل عبایی
یا حسن
دلبر من ، معدنِ جود و سخایی
یا حسن
( یا حسن ، مظلوم حسن
مظلوم حسن ... ) تکرار
#مولا_جان
من غلامِ مادرت زهرا و
سرمَستم حسن
با امیدی برسرِراه تو
بنشستم حسن
من دلم را
با سرِ زلفت گِره بستم حسن
گرچه ناقابل ولی
با آبرو هستم حسن
رونمایت میدهم ، جان
گر بیایی یا حسن
ای کریمِ اهلبیت و
نوبهارِ فاطمه
ای غریبِ شهر یثرب
ای نگار فاطمه
نورِ چشم مرتضی
دار وندارِ فاطمه
ای عصای دست مادر
افتخار فاطمه
انتظارت میکِشم
چون باوفایی یا حسن
گفت : هر وقت ، چشماش به اون نانجیب می افتاد « مُغیره ، قُنفذ » تا می اومدند حرف بزنند ، میگفت شما دیگه دهنتون رو ببندید ، من یادم نمیره توو کوچه خیلی مادرم رو کتک زدید ، با غلاف شمشیر به دستای مادرم زدید ، ...
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
3. امروز مدینه.mp3
10.24M
قسمت سوم :
#نوحه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#حاج_یونس_حبیبی
فاطمه جان بیا کنارمن بشین
دل ندارم ببینم تورو چنین
شعرای آئینی سازمان بسیج مداحان کرمانشاه
قسمت سوم : #نوحه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام #حاج_یونس_حبیبی فاطمه جان بیا کنارمن بشین دل ندارم ببی
قسمت سوم :
#نوحه_رحلت_پیامبر_اسلام_صلی_الله_علیه_و_آله
#حاج_یونس_حبیبی
امروز مدینه دو صحنه داشت ، یه صحنه کنار بسترِ آقا رسولَ الله ، بی بی فاطمه زهرا کنار بستر بابا نشسته ، بچه هاش هم کنارش نشستند ، دارند گریه ی مادر رو تماشا میکنند ، هی میگه وای بابا ... وای بابا ... این یه صحنه بود امروز مدینه ، اما یه صحنه ی دیگه هم کنار یک خواهر وبرادر ، یه برادری لب هاش خون آلوده ، طشت مقابلش ، پاره های جیگر ، وای حسنم ، وای حسنم ...اما « لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِالله » اینجا کنار طشت ، ابی عبدالله زینب رو دلداری داد ، اما روز عاشورا کنار بدن حسین ، انقدره زینب رو کتک زدند ، نازدانه ی ابی عبدالله صدا زد بابا پاشو ، عمه ام زینب رو دارند میزنند ... وای وای ...
اجازه بدهید من این روضه رو از اول شروع کنم از زبان آقا رسولُ الله ... گفت :
فاطمه جان بیا کنارمن بشین
دل ندارم ببینم تورو چنین
تو باید بعد بابا قوی باشی
حامیِ رهبریِ علی باشی
دشمنا منتظرِ فرصتی اند
خیلی ها به کارشون ،
مشتری اند
کینه ها دیده میشه
توو ایده شون
عقده زنده میشه
توو سینه شون
از غروب عمر من شروع میشه
از قلوب دشمنم ، طلوع میشه
#فاطمه_جان
درب خونَتون رو
آتیش میزنند
انگاری به قلب من
نیش میزنند ...
اما ناراحت نباش ،
فاطمه جون ،
اینقده بهت بگم
با این زبون
فاطمه جان ، یه خورده جلوتر بیا ، یه وقت دیدند ، پشت گوش فاطمه یه حرفی زد ، فاطمه لبخند رو صورتش نمایان شد ، چی گفت ؟
زودتر از همه
تو مهمونم میشی
مهمون این دلِ
پُر خونم میشی
یه وقت دید بابا یه بُغچه ای رو باز کرده ، چندتا کفن نمایان شد ، بابا اینها چیه ؟
جبرئیل حق
برام هدیه آورد ،
اینطوری یکی یکی
برام شمرد
این کفن مال منه
فاطمه جون
بعد مرگم ،
تو به حیدر برسون
گرفتی چی گفتم ؟ یعنی بدن آقا رسول الله رو ، خود آقا علی غسل داده ، خود علی کفن کرد ، ... اما سخت نبود آقا جان برای امیرالمومنین ...
این کفن مال خودت
دختر من
( نَه نَه اینطوری بگیم :)
این کفن مال خودت
مادر من
این کفن مال علی
یاور من
دخترم این کفن هم
مال حسن
( تموم شد ... )
همین ها رو جبرئیل
گفته به من
( من نگفته ، تو داری گریه میکنی ؟ حرف رو اینطوری زد ، یه نگاه سرد به صورت بابا کرد ، خشکش زد ، چی بگه ؟ )
گفت بابا ، این سخن
آتیش به قلبم میزنه
پس بابا
حسین من ، بی کفنه ...
( یعنی اون روز کنار بستر آقا رسولَ الله ، روضه ابی عبدالله رو خوندند ، ... گفت آره دخترم ... گوش بده ... یه روز کربلا ، حسینم برای دین من ، کشته میشه ، بدن بی سرو عریانش بر زمین کربلا می ماند سه روز ، دل فاطمه سوخت ، بمیرم ، بمیرم ... بیخود نبود از روزی که وارد کربلا شدند ، دست و پاهاش می لرزید ، داداش جون بیا برگردیم ، اسم این سرزمین خیلی به گوشم آشناست ، مادرم خیلی از اینجا تعریف کرده ، تا روز عاشورا ، زینب همینطور به خودش می لرزید ، اما تا روز عاشورا اومد خداحافظیِ آخر رو بکنه ، گفت میرم دیگه برنمیگردم ، زینب غش کرد ...
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
4. گل غریب فاطمه.mp3
7.59M
قسمت چهارم :
#نوحه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#حاج_یونس_حبیبی
(حسن غریب فاطمه ) تکرار
گل غریب فاطمه
ای بی شکیب فاطمه
ای در میان کوچه ها
تنها حبیب فاطمه
امشب دل مجنون من
داره وساطت میکنه
به زلف تو دخیل شده
تو رو زیارت میکنه
میخوام تمام هستیمو
برای تو فدا کنم
چی میشه یک شب توو بقیع
منم تورو صدا کنم
( رفت دلت بقیع ، هان ؟ ان شاءالله بقیع سینه بزنی ... )
شُهرت غربت تورو
تموم عالَم میدونه
گفتن نیمخواد که هنوز
قبر تو بی سایه بونه
ای سایه ی کِرامتت
رو سرِ اهل کائنات
حبلُ المتین محبتت
ساحلِ کشتی نجات
من شنیدم که غربتت
خیلیه و بی شماره
تا قیامت اگه بگم
غمت تمومی نداره
توو دین می اومدند همه
دینِ خدای جدّ تو
مردم می دیدند مصطفی
به اهل بیتش می بالِه
به خانواده ی شما
چه احترامی قائله
همه دیدند تو و حسین
سوار دوش اون بودید
با خنده هاتون چطوری
دل ازدلِ اون ربودید ؟
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah
شعرای آئینی سازمان بسیج مداحان کرمانشاه
قسمت پنجم : #نوحه_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام #حاج_یونس_حبیبی
ولی تا اون رحلت نمود
مردم همه جدا شدند
شمارو از یاد بردند
توو سقیفه حاضر شدند
هیزم آورند پشت اون
درِ خونه که مصطفی
دست به سینه سلام میداد
به اهل اون یعنی شما
ازدرِ خونه ی شما
آتیش زبانه میکشید
یکی غلاف واون یکی
یه تازیانه میکِشید
میگن یه کافر با لگد
هجوم آورد به اون دره
آخه میدونست مادرت
فاطمه پشت اون دره
من شنیدم که غُصه هات
تورو اسیرت کرده بود
توو جوونی داغ و غمِ
فاطمه ، پیرت کرده بود
اون روزی که مادر گرفت
قباله ی باغ فدک
اون دومی یه کاری کرد
که تیره شد چشم فلک
#اوج
یه طوری زد توو صورتش
که دیگه جایی رو ندید
گوشواره های او شکست
از گوشِ او خون میچکید
موقع رفتن دست من
توو دست های مادرم
موقع برگشتن ولی
شدم عصای مادرم
توو اون کوچه که چادرش
به خاک کوچه خاکی شد
خودم دیدم که پنجه ای
رو صورتش حکاکی شد
( غریبی یعنی این ... کسی طاقت داره توو این جمعیت جلو چشماش توو صورت مادرش بزنند ؟ اون هم اینطوری ؟؟ اون هم یه مرد قوی هیکل عرب ، میگه دو تا سیلی خورد ، هم از اون نانجیب ، هم از دیوار ، دیگه چشماش جایی رو نمیدید ، دست میکشید ...)
دست رو دوشم می اومد
با سختی توی کوچه ها
میگفت حسن جون نکنه
چیزی بگی تو به بابا
( آخ امام زمان ، چه خوب میشد ما امروز همینجا می مردیم ... ، این حرفیه که خود امام حسن زده ، میگفت ای کاش من اینجا می مردم مادر ... ای کاش اون روز توو کوچه می مُردم ، وای وای وای ... )
زیاده طولی نکشید
مادرم از پا نشست
از پا نشست و پشت اون
خیبرشکن رو هم شکست
رو دوش هفت نفر میرفت
غریبونه از خونَمون
شبونه یاس کبود و
غنچه از این گلخونَمون
#اوج
اما مگه یادم میره
که یاس تو شده کبود ؟
درو دیوار کوچه ها
صحنه ی غربت ما بود
مُغیره رو تا می بینه
تازه میشه داغ دلم
یادم میاد تازیانه
غلاف و دستای گلم
دیگه بابا طاقت نداشت
از بس که غم زد شکوفه
دار وندارش رو گذاشت
همه با هم رفتیم کوفه
┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
دعوتید: به عضویت در کانال شعرای آئینی سازمان👇👇👇
https://eitaa.com/Shoaraye_aeinimadhankermanshah