eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ قلم ِدر دستان ِمن و تو ، همان سلاحی‌ست که می‌تواند هم نقش خوب را بازیگری کند و هم نقش بد را ! میتواند بکشد ، زندگی ببخشد ، اشک جاری کند ، غم در دل بیاندازد! قلم ، سه حرف است و یک‌کلمه ، اما هزاران راز نحفه در درون قلب خود جای داده است! رازها و خاطرات ، خاطرات و داستان‌ها ،داستان‌ها و حماسه‌ها ! او همان وسیله‌ای است که می‌تواند منجر به ساخت دنیایی در آن سوی تفکر ها بساز. و یا شخصی را خالق باشد ، و به وسیله‌ای جان ببخشد ! ابر را گریان ببیند و آسمان را غران ، زمین را تشنه و گُل را خسته! و اینجا آغاز ِسخنی‌است که گفتنذ نویسندگان خطرناک‌اند اما آن کسی که چنین گفت بی‌خبر است که قلم خطرناک است ، نه نویسنده! و تا وقتی قلم در دستان نویسنده‌ای نباشد، هیچ دنیایی ساخته نمیشود و هیچ شخصی خلق نخواهد شد ، قلم ، قلب را نوازش میکند و مغز را قلقلک میدهد و دنیاها و انسان ها و حماسه ها را می‌آفریند! ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌؛ صدا صدای آینده است! نوای روزگارانی که در نزدیکی ما و شاید نیز دور از ما ،در انتظار ماست. او ایستاده ، بر آخر ِپله های صعود ، لبخندی دارد که شبیه لبخند ِماست. لبخندی منتظر! او به طوفان های ما می‌نگرد ، آنها را خوب به خاطر می‌سپارد ، جای دردها و زخم هارا خوب حفظ می‌کند! او من و توست در آینده ، بر این زخم ها نمک نمی‌پاشد! دردها را تازه نمی‌کند و طوفان هارا برنمی‌گرداند. او به یاد میاورد برایت ، وقتی از این تنگنا ها طوفان ها رها شدی و صعود نمودی و به او رسیدی ، برایت به یاد می‌آورد دردها را تا بگوید که از یاد نبر ، این تلاش تو ، صعود را تقدیمت کرد ، دردها تو را ساخت زخم ها تو را به بالا کشاند! او ، بر تو میخندد ،منتظر من و توست تا به او برسیم و پس از هربار ناامیدی ما ،تکه‌ای از روحش ناپدید میشود! ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
مثل ِآن باغ ِبی‌گل در بیابان ، مثل ِآن غنچه‌ی پژمرده میان آن باغ ، و مثل لبخند ِباغ ، پس از هربار دیدن ِغنچه ! به امید ِسرزندگی‌اش که سالهاست از دست داده! من ، همانند همان باغم ، که امیدش به غنچه بسته است . و تو آن غنچه‌ای ، که مرا نور می‌دهد برای زندگی . آن روز غنچه خندید ، و باغ به این خنده‌اش گریست . باغ گفتش: بمان ، غنچه نشنید و برفت ‌و باغ همچنان می‌گریست.. مثل ِتو ، و آن لبخند ِشیرینت ؛ آن لبخند ِشیرین و پرامیدت ، هنگام خداحافظی! گفتمت بمان ، گل ِسرخ ِباغم ، نشنیدی و چمدان بستی ُرفتی ! ,,‌ ‌ ‌ ‌ ‌حال من مانده‌ام ، قلبی عاشق ؛ باغی پژمرده و خانه‌ای ساکت ! ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
غم ِشب‌های قدر ، برای بچه شیعه غم ِیتیمیِ. به احترام ِبابا علی ، به احترام ِ20سال حرفهای در گوش ِچآه علی ، به احترام ِغم ِتنهایی ِپدر ، عزاداریم. دعاگوی‌ما‌باشید و حلال‌کنید رفقا.