eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛‌ ‌در جایی که شاید کمتر کسی فکر قدم نهادن بر آن را بکند، ما ایستاده‌ایم! میان ِافکار ِسُقراط و اَرسطو قدم می‌زنیم و میان ِمنطق و فلسفه‌ای که قدمتش باستانی‌ست و ریشه‌اش از دل ِافکار و حرف های مردمان ِآتن به گوش‌های ما رسیده، به رسم زندگانی و زیستن دست میابیم. جایی در بین فلات‌ها و جلگه‌‌ها و کوهستان‌ها، میآن ِنقشه های جعرافیایی، گاهی دشت‌ها را جست و جو می‌کنیم و گاهی اورست و هیمالیا را می‌گذرانیم تا به علمی چون طلا ارزشمند دست یابیم! ‌از اهرام شگفت‌آور مصر و معماری‌های یونانیان، تا داستان ها و زمروراز های بین‌النهرین و ایران ِباستان ما، ما چنین تاریخ را می‌شکافیم و در پی حل شگفتی‌های او به جلو می‌رویم که گاهی فراموشمان می‌شود که چگونه از اجداد ِمتمدن خویش الگو بسازیم. رُم را به امپراطوری‌اش می شناسیم و قطعه به قطعه دیوار ِچین را قدم می‌گذاریم! جهان ِباستان همین است، در کلاس درس خود نشسته‌ای ولی در کاخ هوانگ‌تی قدم میزنی. در میان ِدولت-شهر های ِکهن، خطوط ِمیخی، شهرهای اوروک و لاگاش ِسومر، تمدنهای اطراف ِآن نیل ِپرخروش، که زندگی و تمدن را به مصریان تقدیم‌گرد شاید هم به راستی ما میان ِتاریخ گم‌شده‌ایم. ‌ ‌ اینجا، رایحه‌ی شعر دمیده است، انکه معتاد به شعر است؛ شعر می‌خواند و ان‌ کسی که معتاد به شعر نیست ، به آن روی می‌آورد چرا که این است درمان درد‌های ما، شعر! گاهی هم خود درمانمان درد می‌شود، به هنگامه‌ی آزمون‌ها و امتحان‌های طاقت‌فرسایمان. اینجا، نوای ضرب ِشعر خواندن ِفنون پیچیده‌ست. اینجا هوای ثلاثی ِمزید‌های نامفهوم و مرفوع و منصوب ِعربی را دارد که هیچ‌گاه قرار نیست در ذهنت ماندگار شوند. ‌ ‌ می‌توانم برخی اوقات، بر جایگاه یک سرمایه‌گذار زندگی کنم در میان ِساعت‌های اقتصاد و آمار، میان بازار ها و کارآفرینان و کارشناس و دیگر و دیگر. ‌ ‌ ‌و حالا قدم نهاده ام بر دومین سال از زندگی ِجدید خویش! دومین سال از ورود به دنیایی که غزل دم کرده‌ست برایمان و از تاریخ روایت می‌کند. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ به پاییز بگویید قصه‌ی عشق را روایت کند که او بیش از همگان غصه‌ی معشوق و رنج عاشق را دیده و چشیده است! پاییز که قدم بر کوچه ها نهاد، درختان به احترامش سر خم کردند و ناگهان گذرگاه ها در سکوت غرق شدند! وقت غزلی عاشقانه بود ! پاییز شروع به خواندن کرد، نسیم در حکم وزن غزلهایش می‌وزید، درختان به احترامش قیام می‌کردند، عاشقی آری قدم میزد در میان درختان ِنجواگر تا که شاید کمی خیال از او، برقصاندش در برزن ِعشق. عاشق اری میرقصید و می‌رفت به هرجا که دلش او را میبرد، معشوق گویی هیچ نمیدانست از دل ِخسته ی پاییزها. پاییز که هرگاه او را میدید، گویی وجودش تمنا میکرد، وقت رفتن نبود اما او، باز هم هوای رفتن می‌کرد! عاشق و معشوق ها آمد و رفتند، عاشق ِداستان ما نرفت اما درمیان ِداستان ها او ماند، در میان ِنسیم باد ها ماند. وقت، وقت ِپرواز او آمد، خانه‌اش لبریز عشق گشته‌ست! عاشق آن‌شب در خیابان ها دیگر نه رقصید و نه قدمی زد! او به یاد ِمعشوق ِنادانش، در میان ِماه قدم میزد. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا