eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ به پاییز بگویید قصه‌ی عشق را روایت کند که او بیش از همگان غصه‌ی معشوق و رنج عاشق را دیده و چشیده است! پاییز که قدم بر کوچه ها نهاد، درختان به احترامش سر خم کردند و ناگهان گذرگاه ها در سکوت غرق شدند! وقت غزلی عاشقانه بود ! پاییز شروع به خواندن کرد، نسیم در حکم وزن غزلهایش می‌وزید، درختان به احترامش قیام می‌کردند، عاشقی آری قدم میزد در میان درختان ِنجواگر تا که شاید کمی خیال از او، برقصاندش در برزن ِعشق. عاشق اری میرقصید و می‌رفت به هرجا که دلش او را میبرد، معشوق گویی هیچ نمیدانست از دل ِخسته ی پاییزها. پاییز که هرگاه او را میدید، گویی وجودش تمنا میکرد، وقت رفتن نبود اما او، باز هم هوای رفتن می‌کرد! عاشق و معشوق ها آمد و رفتند، عاشق ِداستان ما نرفت اما درمیان ِداستان ها او ماند، در میان ِنسیم باد ها ماند. وقت، وقت ِپرواز او آمد، خانه‌اش لبریز عشق گشته‌ست! عاشق آن‌شب در خیابان ها دیگر نه رقصید و نه قدمی زد! او به یاد ِمعشوق ِنادانش، در میان ِماه قدم میزد. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ " رنج، دردی‌ست ابدی و ابدیتش را چه کسی می‌تواند به زیر حساب و احتمال بکشاند تا ثابت کند روزگاری این رنج از قلب های فرسوده قصد رفتن خواهد کرد؟ زندگی درد است، گاهی اشک و گاه غم و آن‌گاه تمام اینها رنج می‌شوند! هویت ِرنج را درد و اشک میسازند و در اخر با اندکی خوشبختی که در هم آمیخته شود، زندگی می‌سازد! دنیایمان که گاهی خنده را به لبهایمان تقدیم می‌کند و گاهی همان لبخند را وحشیانه از ما سلب می‌کند. زندگی، گاهی قدم های خسته و تنهاست بر کوچه‌های نشسته بر پاییز که نسیم خنکش هم تسلیم می‌گردد از سرمای درون ادمها، سرمایی که نه از نسیم است و نه برف بلکه از خاموشی ِگرمای ِاحساسات است، احساس هایی مُرده و مدفون گشته در این کالبد ِسخت، سنگی و استوار که اگر گذشته‌اش را بخوانی میفهمی از طوفان هایی گذر کرده است که شاید هیچ‌کس حتی فکر وجودشان را هم نکند. ‌ ‌ ‌ رنج ادمی متفاوت است و در حد و مقیاس ِقلب ها چیره می‌گردد! هرکه قلبش بزرگتر باشد، ان گاه رنجش بیش از پیش خواهد بود. و در اخر، میدانی رنج تو چیست نوازنده‌ی روح ؟ تو به آنچه که نباید، بسیار بسیار بیهوده می‌اندیشی! ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
برین زادم و هم براین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم ! #شعر | جناب ِفردوسی
به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی ! به چه دلخوش‌کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه‌های ادم برفی ؟ .. | جناب ِعبدالملکیان (اگر اشتباه نکنم)
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ' پر قندان علی‌اصغر ..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا