eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ دیدی که چگونه نامرد است؟ این زمانه را گویم. وقت آن رسیده است اری، که باد بوسه ای زند بر من! تا که بر دست او بگذارم، هرچه را با تو دیده بودم من! قسم به خون و شمشیرم و قسم به آن نوار سرخ، که تو می‌بستی به دست شمشیرم! هرشب و روز در کنار من است، انچه را که تو من دیدم، تو بگو عشق! من چه ها کردم؟ رفتنت ازرده خاطرم کرده‌ست لیک اما خنده ها چه شیرین است! اندکی از خودت روایت کن، بهر تازه گشتن ِقلبم. هنوز هم به یاد من آید آن نوای تبسم ارام، به همین عشق جاریۡ در قلبم، که ندانم، از آسمان به درون قلبم فتادی ایا تو؟ به تو آن روز فرشته‌سان گفتم، چه القاب شیرین و ساده‌ای، ای دوست! به کجا رفت آن فرشته‌ی کوچک؟ چه زود اری تسلیم شیطان شد. حال اما چه ها باید کرد؟ دست تقدیر این چنین کرد با ما، من که دل را به دستت دادم تا که فرش زیر پای تو گردد، حال نمی‌خواهد که برگردی، دل من دست تو امانت باد! عشق همچنان جاری‌ست و یادم هم، به همان مقدار، فراموش باد. ‌ ‌ ‌ من که هم مرد رزم و پیکارم، زره و شمشیر و سپر دارم! لیک انگار در برابر چشمت، تاج زرینی کم دارم! دست در دست تاج میرفتی، قصر مملوء از سکوتت بود! چه لباسی، چه رویی، بنازم من! بوسه بر دستان خدا باید زد! لبخند و خنده و شعر و غزل هایت..وای بر من، غزل هایم کو؟ شعر خواندم، غزل از عشق نوشتم، حال چرا بهر دگران می‌خوانی؟ شعر من جاری‌ست از لب‌هایت، نه برای من، بهر تاج میخوانی؟ جرعه جرعه، عشق جاری می‌گشت! این زره چه خوب است اینجا، سپر اشک ِدر چشم هم هست. حال سوگند به نگاه پایانی، به همان خنده های جاویدان به سلامت برو شاهدختک، به سلامت بمان در میدان. ‌میدان من و تو فرق دارد، تو به میدان طلا راهی و منم آن خون و جنگ و پیکارم. حال دیگر دیر است برای من، عشق و قلبم بماند در پیشت! جای ما عالی‌ست، شکی نباید داشت! شاید اما کمی هم خاکی‌ست، جای تو در پر و ابریشم است! این سنگ ها و خاک ها هم باشد، سهم عاشق از عاشقی‌هایش. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌' ‌ به نام چشمان خشکیده از انتظار و سوگند به جسم‌های آرمیده در خاک‌های مقدس ِسرزمین نور. شاید سالهاست که زنی در انتظار می‌گرید، شاید مدتهاست مادری در سکوت خیره می‌گردد! ولی تو اینک در آغوش ما و مهمان مایی، نه ! بگذار تصحیح کنم، ما در آغوش توییم و تو آمده‌ای برای نوازش روح فرسوده‌ی ما. نگاه کن، اطراف پیکرت چه غوغا برپاست! تبرک است وجودت، مقدس است نامت. حالا خوب که می‌نگردم، انگار تو به استقبال ما امده‌ای نه ما به اسقبال تو! گویی تو پس از سالیان دراز از زیر خاک آمدی تا فقط به سراغ ما بیایی، شاید آمده‌ای که از یادگار و رایحه‌ی چادر مشکی مادر، برایمان روایت کنی. و چه سری‌ست، آمدنت در این ایام ؟ گویی فاطمیه هایمان دیگر با نوای آمدنتان عجین گشته است. سلام بر تو ای نشانه‌ی ایمان، درود پروردگار بر تو و هم‌رزمانت که حتی پس از سالها هنوز غم رفتنتان بر دل‌ها سنگینی می‌کند، هنوز بر‌می‌گردید! هنوز مقاومت می‌کنید، به نام وطن، به عشق اسلام! خیلی ها ما را شرمنده‌ی وجودتان می‌کنند، حرف‌هایشان نیش دارد، نگا‌هایشان بوی حماقت و نیرنگ عدو را می‌دهد! اما همه می‌دانیم که عشق چگونه در شما و سرخی خون ِعجین‌شده با خاک ِشما خلاصه می‌شود. حالا می‌روی، کوتاه بود دیدارمان، دور و کوتاه ولی عمیق و پایدار، به درود، ای یادگار شجاعت یک ملت. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌"به یاد امروز و شهید گمنامی که مهمان ما شد" ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ؛ چه بخوانم و چه بگویم ؟ روایت بسیار است، اسمان از غمت گرفته و غمگین است. درختان به احترام نامت سر تعظیم فرو آورده‌اند و اجر به اجر ِخانه‌هایمان، در سوگ ِتو غمگین‌اند. سلام بر تو که خداوند اسمان و زمین را به احترام تو برافراشت، درود بر تو، یادگار بهترین ِمردم. روضه بسیار است لیک علی که دید! اما پس از او، خدا کند دیگر کسی میان ِشعله نبیند عزیز جانش را. در خانه‌ات چه خبر است؟ کودکانت که در سکوت فرو رفته‌اند و علی، امان از دل علی. روضه سنگین است و غم علی سنگین‌تر! به هنگامه‌ی فریاد ِآهش در چاه سوگند که پس از تو، ای سپاه تک‌نفره‌ی علی، تنها گشت! گاه نمی‌دانیم به غم علی اشک بریزیم و یا غم تو، روضه‌خوان گفت قاتلان، مگر چند نفر بودند؟ اَمان که پرونده چه سنگین است! روضه نمی‌خوانم، کار ِروضه‌‌خوان بسی سخت است، فقط خدا کند که کسی مآدرش زمین نخورد، خداکند که کسی نگار خویش را به دست خاک نسپارد، خدا کند که کسی ناله ی تنهایی خویش را در چاه سر ندهد. سلام و درود خدا بر تو باد، ای دختر پیامبر، ای مادر ِارباب تشنه‌لب، ای نگار ِعلی. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ سلام بر فاطمه‌الزهرا، سلام بر آیت ِمظلومیت شیعیان و محبان علی. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا