کتابخانهٔخیابان64
' چگونه بگویم؟ اغازم کدام نقطه باشد؟ اغاز با نام خداست، پس بسم ِرب، همانی که مخلوق را یا عزیز میکند و یا خفیف، یا بالا میبردش و یا پایین.
رایحهی عشق جاریست و عاشق، یا مست و مدهوش میگردد و یا حیران از دیدار معشوق و تو، چه دیدی آنجا ؟ عشق ایا در آنجا عمیقتر شد ؟ رمز تو چیست، رمز دلدادگی چیست؟.
دیماه سال ِهزاروچهارصدوچهار، عاشقی که سفیدپوشید تا اراسته برود به کوی معشوق و او به دیدار عشق خویش راهسپار شد و چه ماند جز پسری کوچک که حال از تمام مَرد، قاب عکسی خندان دارد و سنگ مزاری مزین شده به پسوند مقدس ِشهید.
به تازگی یاد گرفته بود بابا را خطاب کند، پسرکی که امیدش پدر است، نگاهش پدر است، کردارش چون پدر است، حالا چه ماند؟ عکسی، چهره ای خندان و خاطراتی که رفتنیاند و اغوش گرمی که شاید تا ابد درد نبودنش بر جان رخنه کند.
دلتنگم، میخواهم از حق بر گردنهایمان بگویم از حقی که همان پسر و شاید هزاران دخترک و پسرک دیگر بر گردنمان دارند بنویسم. کم نیستند آنان که از اغوش گرم گذشتند برایمان، آنان که رفتند تا ما هم عاشقی واقعی را ببینیم. کم نیستند دلاوران، دیده نمیشوند! چشمانمان را مسدود میکنند و محدود، تا ببینیم هرچه آنان میخواهند را.
دنیا نامرد نیست، ما ناجوانمردی ورزیدیم بر همدیگر تا که دنیایمان تنگ شد، ما رفتیم و توجهمان را به هرچه بجز آنچه که باید سپردیم.
حق بر گردنمان سنگینتر از آن است که مهلت خطا بدهد و زمانهی اکنونمان دیگر وقت گوش و چشم بستن نیست.
[ به یاد مرزبانی که رفت تا ما در امنیت بمانیم، شهیدرحیممجیدیمهر، شادی روحش صلواتی ختم کنید.]
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten | #رسمعشق
کتابخانهٔخیابان64
اینجا ایران ِمن است، دست خدا با اوست، تا که نام علی در اذان او پخش است، ناامیدی فراری است از او، نامش دلیل ارامش ِدردمندان است و تیر در چشم ِکفتارهاست! اینجاست ایران.
دندان ِشغالهای آن طرف ِآب روزانه تیزتر میشود تا بِدَرَند! عشق را، وطن را، ایران را.
نام من را بخوان آریایی، خونی در رگانم ریشه دارد که ریشه اش بیشتر است، حتی از همان کله قناری ِشُغال، قدرتم بیش تر باشد از آنچه دارند آنها و من را بنام ایران، که وطنْ من است و من از آن وطنم.
عده ای تاریخ نخوانده آمدهاند نطق ِموَرخانه میکنند! عده ای هم یادشان رفته اینجا ایران است، فکر بیتمدنی دارند! هیچ میدانید تمدن چیست؟ اموال دیگران اسیب زدن ها نیست، اعتراض اگر داری که ماهم داریم، فکر دیگری داری؟ ذکر وطن نگیر که وطنفروش را وطنی نیست که نیست.
ایران من شاید در این دشواری ها افتاده باشد، شاید کمی زندگی ها سختتر باشد ولی خیال ِوطنفروشی نیست در من هیچ! خیال وطنفروشی و گوش به فرمان خائن ایستادن چه شد اخر؟ کفش دشمن تمیز کردنها چه شد اخر؟ یادشان رفته اندکی پیش را، یادشان رفته صدای موشک را، یادشان نیست چگونه جنگیدیم، فراموششان گشته پیروزیمان.
و اینجا ایران است، عدهای گرگ و کفتار از آن طرف مرز منتظراند، درد مارا فرصت خود داند تا کهزهری به جانمان بگزند!
و دوای درد ما، گوش شنواییست و حال آنها که باید بشنوند، اهل شنیدن نیستند.
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten | #رسمعشق
کتابخانهٔخیابان64
` دنیا دنیای عجیبی شدهست، ملتی را تهدید میکنند به وصالشان، خط و نشان میکشند برایمان از مرگ و جنگ و شکست ولی انگار فراموش کردهاند ما مرگمان نیز بوی رسیدن میدهد.
قسم به خدای آن بزرگمردی که روزی فرمود "بکشیدماراملتمابیدارترمیشود" و سوگند به پروردگاری که وعدهی یاری یاورانش را میدهد که ما پیروزیم در برابر قوم نفرینشدگان بنیاسرائیل!
بهنام انکه ما را عجین شده با عشق و شجاعت آفرید.
تا که اذان از گلدستههای مساجدمان به گوش میرسد و بانگ اللهاکبر بر زبان مردمان جاریست، سکانداری این کشتی بزرگ در دستان خداست و هشدار که کدخداهای پوشالی حال به گورستان خویش قدم نهادهاند و در اواخر عمر ِبیهودشان نیز برای زیستن تقلا میکنند بی آنکه بدانند پایانشان از آنچه میاندیشند نزدیکتر است!
خیالشان واهیست که اگر پدری را بگیرند، فرزندانش تسلیم خواهند شد!
پدر رفت اری ولی تفنگ پدری در دست پسرانش است و خون ِغیرتمندش در رگهای دخترانش جاریست! یاس و عزا نخوانید که اکنون وقت نبرد است و وقت پیروزیست، فرصت شیون و عزا هست اما حال نه! حال وقت نگه داشتن آن پرچمیست که مزین است به نام نامی ِالله.
ما کیستیم؟ بر سر آن کوردلان فریاد بزن که خون آریایی در رگانت میجوشد و بگو که از نسل بزرگمردانی همچون کوروش زاده شدهای و فریاد بزن که صاحب آن ذوالفقار، امام توست! آنکه درب خیبر را با دهان روزه از جای دراورد، دربی که دهها مرد تنومند را برای باز و بسته شدن میطلبید.
اینجا ایران است، سرزمین پاکزادگان و شجاع مردانی که از ابتدای تاریخ نامشان به نام ایران پیوند خورده است، اینجا وطن است! و تن، چه بهای کوچکیست در برابر مادری ِوطن.
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten | #رسمعشق