eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌خانه‌اش همیشه رایحه‌ی عشق دارد، عشق، با اندکی رایحه‌ی دست‌پخت های دلنشینش، گویی هر قدم از آن را با همان محبت همیشگی‌اش جارو می‌زند. آن آشیانه همیشه فقط دلم را که نه، وجودم را دعوت به آرامش می‌کند، با شمیم چای همیشه حاضر، نفسم را به گُل های محمدی مزین می‌سازد. چادر ِگلدارش همیشه همان گوشه‌ی اتاق، به انتظارش ایستاده و صبح و ظهر و شب به رویش بوسه میزند و به همراهش نجوای ذکر سر میدهد، جانمازش بوی عاشقی می‌دهد، عاشقی های اول صبح! ذکرهای آخر شب، دعاهای زیرلب و دلتنگی‌های بامداد، در و دیوار خانه غزل از عشق می‌خوانند و میان غزل‌خوانی، ذکر ِرب می‌گویند به احترام ِذکرهای جاویدان زیرلبش، آجر به آجر ِخانه به میمنت وجودش قیام کرده و ایستاده‌اند، دست بر سینه و استوار. تابلو های عکس، در و دیوار خانه را به تصویر ِعشق مزین ساختند. لبخندش هرروز خورشید را به زانو در می‌آورد و نوایش گوش‌ها را نه، دل هارا می‌نوازد، چشمانش به هنگام خنده محو میشوند، چین و چروک چهره‌اش هرکدام قصه‌‌ها دارند، قصه‌ای که چشم‌ها تعریفشان می‌کنند. چقدر دلم میخواهد از سی‌و‌شش سالی که برایش گذشته بپرسم، چه داستانی شود، روایت ِوداع با تکه‌ای از جان! و هزاران بار افسوس و افسوس، که داستان ِرشادت در تنهایی‌هایش را جایی نمی‌نویسند، شاید بخواهند بنویسند هم نتوانند، قصه‌ی او دراز است و قلم ناتوان! و به راستی خاطراتش قلم را به زانو در خواهند آورد چرا که قلم تاب ندارد بگوید و بنویسد. ‌ ‌ ‌ فاصله‌هایمان دور نیست، نزدیکیم اما هربار که من را می‌بیند می‌خندد و خانه با هر خنده‌اش روشن می‌گردد و عشق فروزان‌تر از پیش، لا به لای آجرهای خانه جا می‌گیرد و چه کلام ناتوان است برای بیان آن‌که چقدر دوستش داریم و چقدر برایمان عزیز است.. ‌ ‌ [ تقدیم به مادربزرگ‌‌عزیزم، همسر ِشهید شمسعلی‌رمضانی(و تمام همسران ِشهید سرزمینم که رشادت‌هایشان را کمتر کسی دید و شنید.) ] ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ کودکی‌هایمان عطر دیگر داشت، شمیم عشق و طراوت داشت! پاییز درازمان که می‌گذشت، وقت چینش جوجه ها که میرسید از راه، عشق باز هم جوانه میزد، امید هم لبخند میزد. آن زمان پاییز به یلدایش بود، قاچ هندوانه بر س. سفره، پسته و بادوم‌ها قیام می‌کردند! چای لب‌سوز ِقوری ِکهنه، خانه را غرق نشاط می‌کردند. صدا صدای بازی ما بود که میپیچده بر اجر اجر ِخانه، دوباره دور هم جمع می‌شدیم، بهر چه بود؟ ثانیه هایی صادق. حال که بزرگ و بزرگتر می‌شویم، عشق همچنان پایدار و جاری‌ست، خانه‌ها کماکم اماده‌ی مهمان، دل ِما بی‌تاب ِدوسِتان. انار و هندوانه ها که می‌آیند، نوبت هنرنمایی ِحضار خانه میگردد، کیک ها همه ردیف در سفره، بادام و پسته هم صف بستند! بگذریم از تجملات امروزی، جرعه لبخند و شادی تعارف کن، حافظی دم بنما، مجلس عشق را مزین کن! امشبی را که گرد هم گشتید به سراغ انتن‌خانه نباش، قانون ِخانه‌ی مادربزرگ این است، آمدی دنبال اینترنت نباش! یلدا شبی‌ست که در تاریکی خویش می‌درخشد تا چراغی به نام امید را بر دلها روشن نگه‌دارد، به میمنت همان سفره های کوچک و بزرگ هم اگر باشد، عشق و مهر از همان جوانه خواهد زد! از من این حرف را به یادگار بدار، آن شب و شب قبلش تفاوت نباشد هیچ اما، عشق و امید را در اسمان بنگر، که سرچشمه از خانه می گیرد. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی ! به چه دلخوش‌کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه‌های ادم برف
بغض آمد و بر سینه ی پاییز نشست با چله به آوای زمستان، دل بست یلدا که میان سینه ی شب می گشت آوازه ی نغمه های اندوه شکست | جناب ِعبدالجلیل‌کریم‌پور‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
010.mp3
زمان: حجم: 20.8M
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ سلام بر آرامش ..‌ ‌ [حیف‌بود‌تنها‌فیض‌ببرم] ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا