eitaa logo
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
102 دنبال‌کننده
136 عکس
6 ویدیو
0 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ اینجا چای دم‌میکنیم با رایحه‌ی بابونه ، در میان کتابهای ِشعر و دست نویس های کوچک‌‌☕️ ‌ با من حرف بزن ؛ https://harfeto.timefriend.net/17374853167601 ‌ ‌ این‌کتابخانه‌‌قدیمی‌به‌ایتا‌بازگشت٭ رسم 'بازارسال' بسی زیباتره.
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی ! به چه دلخوش‌کرده ای ؟ تکاندن برف از شانه‌های ادم برف
بغض آمد و بر سینه ی پاییز نشست با چله به آوای زمستان، دل بست یلدا که میان سینه ی شب می گشت آوازه ی نغمه های اندوه شکست | جناب ِعبدالجلیل‌کریم‌پور‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
010.mp3
زمان: حجم: 20.8M
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ سلام بر آرامش ..‌ ‌ [حیف‌بود‌تنها‌فیض‌ببرم] ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتابخانهٔ‌خیابان64 ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ' چگونه بگویم؟ اغازم کدام نقطه باشد؟ اغاز با نام خداست، پس بسم ِرب، همانی که مخلوق را یا عزیز می‌کند و یا خفیف، یا بالا می‌بردش و یا پایین. رایحه‌ی عشق جاری‌ست و عاشق، یا مست و مدهوش می‌گردد و یا حیران از دیدار معشوق و تو، چه دیدی آنجا ؟ عشق ایا در آنجا عمیق‌تر شد ؟ رمز تو چیست، رمز دلدادگی چیست؟. دی‌ماه سال ِهزاروچهارصدوچهار، عاشقی که سفیدپوشید تا اراسته برود به کوی معشوق و او به دیدار عشق خویش راهسپار شد و چه ماند جز پسری کوچک که حال از تمام مَرد، قاب عکسی خندان دارد و سنگ مزاری مزین شده به پسوند مقدس ِشهید. به تازگی یاد گرفته بود بابا را خطاب کند، پسرکی که امیدش پدر است، نگاهش پدر است، کردارش چون پدر است، حالا چه ماند؟ عکسی، چهره ای خندان و خاطراتی که رفتنی‌اند و اغوش گرمی که شاید تا ابد درد نبودنش بر جان رخنه کند. دلتنگم، میخواهم از حق بر گردن‌هایمان بگویم از حقی که همان پسر و شاید هزاران دخترک و پسرک دیگر بر گردنمان دارند بنویسم. کم نیستند آنان که از اغوش گرم گذشتند برایمان، آنان که رفتند تا ما هم عاشقی واقعی را ببینیم. کم نیستند دلاوران، دیده نمی‌شوند! چشمانمان را مسدود می‌کنند و محدود، تا ببینیم هرچه آنان میخواهند را. دنیا نامرد نیست، ما ناجوانمردی ورزیدیم بر همدیگر تا که دنیایمان تنگ شد، ما رفتیم و توجهمان را به هرچه بجز آنچه که باید سپردیم. حق بر گردنمان سنگین‌تر از آن است که مهلت خطا بدهد و زمانه‌ی اکنونمان دیگر وقت گوش و چشم بستن نیست. [ به یاد مرزبانی که رفت تا ما در امنیت بمانیم، شهیدرحیم‌مجیدی‌مهر، شادی روحش صلواتی ختم کنید.] ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 | ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا