کتابخانهٔخیابان64
کودکیهایمان عطر دیگر داشت، شمیم عشق و طراوت داشت! پاییز درازمان که میگذشت، وقت چینش جوجه ها که میرسید از راه، عشق باز هم جوانه میزد، امید هم لبخند میزد.
آن زمان پاییز به یلدایش بود، قاچ هندوانه بر س. سفره، پسته و بادومها قیام میکردند! چای لبسوز ِقوری ِکهنه، خانه را غرق نشاط میکردند. صدا صدای بازی ما بود که میپیچده بر اجر اجر ِخانه، دوباره دور هم جمع میشدیم، بهر چه بود؟ ثانیه هایی صادق.
حال که بزرگ و بزرگتر میشویم، عشق همچنان پایدار و جاریست، خانهها کماکم امادهی مهمان، دل ِما بیتاب ِدوسِتان.
انار و هندوانه ها که میآیند، نوبت هنرنمایی ِحضار خانه میگردد، کیک ها همه ردیف در سفره، بادام و پسته هم صف بستند!
بگذریم از تجملات امروزی، جرعه لبخند و شادی تعارف کن، حافظی دم بنما، مجلس عشق را مزین کن! امشبی را که گرد هم گشتید به سراغ انتنخانه نباش، قانون ِخانهی مادربزرگ این است، آمدی دنبال اینترنت نباش!
یلدا شبیست که در تاریکی خویش میدرخشد تا چراغی به نام امید را بر دلها روشن نگهدارد، به میمنت همان سفره های کوچک و بزرگ هم اگر باشد، عشق و مهر از همان جوانه خواهد زد!
از من این حرف را به یادگار بدار، آن شب و شب قبلش تفاوت نباشد هیچ اما، عشق و امید را در اسمان بنگر، که سرچشمه از خانه می گیرد.
- کتابخانهیخیابان64 | به نوشتهی اِلدا✍🏻 | #handwritten
کتابخانهٔخیابان64
به شانهام زدی که تنهاییام را تکانده باشی ! به چه دلخوشکرده ای ؟ تکاندن برف از شانههای ادم برف
بغض آمد و بر سینه ی پاییز نشست
با چله به آوای زمستان، دل بست
یلدا که میان سینه ی شب می گشت
آوازه ی نغمه های اندوه شکست
#شعر | جناب ِعبدالجلیلکریمپور
010.mp3
زمان:
حجم:
20.8M
سلام بر آرامش ..
[حیفبودتنهافیضببرم]
کتابخانهٔخیابان64
- We are writers ..
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعر میخونیم و مینویسیم . . .