ببین منو
با اینکه میدونستم تهش چی میشه
ولی واسه همیشگی بودنت تو زندگیم
از بودن واسه خودمو زندگیم گذشتم.
روزایی که میتونسم واسه خودم باشم
کناره خودِ تنهام باشم، اومدم و تنهاییای
تورو پر کردم، روزایی که باید خودمو بلند
میکردم، دستای تورو گرفتم سنگینی غمتُ
کشیدم به خودم بارهتُ سبک کردم.
ازت فقط خواستم رسیدنو یاد بدی
گفتی مسیر رسیدن دوره، راه نریم
بیا بدویم، دویدم باهات و رسوندمت
انتهای مسیر، مسیرمون.
رسیدن دور نبود، قلب تو از من
دوری میکرد، تو همونی بودی که
مدت ها منو از تنهایی درآوردی
و بهم یاد دادی باید تنهاییمو همیشگی کنم.
- دربینشیارهایمغزم/تلگرام
احساس بیهودگی میکردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همهچیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم و نه کل دنیا. همهی ما فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم.
اگر من شمارا از دست داده ام
شما هم در عوض دلی را از دست داده اید
که تپش های عاشقانه آن را
در هیج جای دیگر نخواهید ..
- فروغفرخزاد
او انسان نیست. من قلب خود را به او دادم. او قلبم را گرفت اما تا سرحدِ مرگ فشرد و بعد دوباره به طرف من پرتش کرد. قلب آدمی جایگاه احساس اوست؛ از آنجا که او قلب مرا نابود ساخت، دیگر این قدرت را در خود نمیبینم که نسبت به او احساسی داشته باشم.
_ بلندیهای بادگیر