احساس بیهودگی میکردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همهچیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم و نه کل دنیا. همهی ما فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم.
اگر من شمارا از دست داده ام
شما هم در عوض دلی را از دست داده اید
که تپش های عاشقانه آن را
در هیج جای دیگر نخواهید ..
- فروغفرخزاد
او انسان نیست. من قلب خود را به او دادم. او قلبم را گرفت اما تا سرحدِ مرگ فشرد و بعد دوباره به طرف من پرتش کرد. قلب آدمی جایگاه احساس اوست؛ از آنجا که او قلب مرا نابود ساخت، دیگر این قدرت را در خود نمیبینم که نسبت به او احساسی داشته باشم.
_ بلندیهای بادگیر
نه کسی منتظر است
نه کسی چشم به راه …
نه خیالِ گذر از
کوچهی ما دارد ماه !
بینِ عاشق شدن
و مرگ مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی
نبری غیر از آه .. !
- فریدون مشیری