او انسان نیست. من قلب خود را به او دادم. او قلبم را گرفت اما تا سرحدِ مرگ فشرد و بعد دوباره به طرف من پرتش کرد. قلب آدمی جایگاه احساس اوست؛ از آنجا که او قلب مرا نابود ساخت، دیگر این قدرت را در خود نمیبینم که نسبت به او احساسی داشته باشم.
_ بلندیهای بادگیر
نه کسی منتظر است
نه کسی چشم به راه …
نه خیالِ گذر از
کوچهی ما دارد ماه !
بینِ عاشق شدن
و مرگ مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی
نبری غیر از آه .. !
- فریدون مشیری
مدتیست زورِ ما به گردشِ جهان نمیرسد
از ما اِصرارِ زیاد و از او اِنکارِ بیرحمانه!
ما یک ساز میزنیم و او سازی دیگر مینوازد
گمان کنم وقتش رسیده است بپذیریم
گاهی نمیشود که نمیشود...
- فاطمه اندربای
به قول شاهرخ ،
خلاصه دفترچه خاطرات عزیزم ،
بعد از عرض سلام باید به عرضتان برسانم
که به قول ایوب ِتورات:
نیکی میخواستم بدی یافتم
و جویای روشنایی بودم به تاریکی رسیدم.