˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
کاش بودی بچه ؛ اگه بودی ، شاید این روزا اینقد سخت نمیگذشتن ، شاید لبخندام واقعی تر بود ، شاید شبا
راستش نمیدونم چی شد ... یه روز دیدم دیگه دلم برات تنگ نمیشه . نه اینکه فراموشت کرده باشم ، نه . فقط خسته شدم از فکرای تکراری ، از یادآوری چیزایی که دیگه معنی ندارن .
یه مدت با خودم جنگیدم ، با خاطرههات ، با صدات ، با همهی چیزایی که یه زمانی آرومم میکردن . ولی دیگه نمیکنن !
فکر کنم تموم شدی برام . بیصدا و بیدعوا ، مثل یه فصلی که خودش میره و جاشو به یه هوای تازه میده :)
هنوز بعضی وقتا اسمت از ذهنم رد میشه ، یه لحظه قلبم مکث میکنه ، ولی بعدش هیچی . فقط یه لبخندِ تلخ و یه « خوب شد رفتی » .
شاید یه روز بفهمی نبودنت بهتر از بودنت بود ..
منم بالاخره یاد گرفتم از بینِ تموم شدنها ، خودمو نگه دارم .
- دلنوشته ی 8 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
راستش نمیدونم چی شد ... یه روز دیدم دیگه دلم برات تنگ نمیشه . نه اینکه فراموشت کرده باشم ، نه . فقط
اخرشم موهات بلند میشن ،
خاطرات کمرنگ میشن ،
رفیق صمیمیت میره ،
از اون مدرسه میری ،
و در اخر قلبت التیام پیدا میکنه .
تموم میشن همه روزای سخت عزیزم ، ولی الان بهتره بخوابی : )
- دلنوشته ی 9 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒