eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
517 دنبال‌کننده
33 عکس
22 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
آهوها باز می‌گَردند.
نخست، صدای شکستن چیزی مهیب و در پی آن، گریه‌ای بلند در دنیا را شنیدیم. بار دوم که صدا برخاست، به خود
به یاد کودکانِ فلسطینی که هنوز دستان کوچکشان زخم می‌شود، لبانشان از بی‌آبی ترک بر می‌دارد و زیر آوار با خون خود نقاشی می‌کشند بر بومِ زمین، و رنجی که چون رویش درختان از خاک و رنگ آبی آسمان، عادی شد در دیده‌ی دنیا.
گر به آن‌جا رَسیدی که ملتسمانه چنگ به دلیل و برهان کشیده، گُواه خواستار شدی از خدای که بر زخمت آگاه بود، و دامن ادبیات را با اشکانت خیساندی؛ بل به او رنجی که بر جانت چیره شده بود را به اثبات رسانی، دست از او بشوی و پیشانی‌اش را به بوسه‌ی وداعی بیارای؛ که رنجِ زیسته را چه حاجتی‌ست به گواهِ نازیسته، "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجل" و "آن‌کس که نداند و نداند که نداند."
نه ببین من مطمئنم تو با چت‌ جی‌پی‌تی متن می‌نویسی. ببخشید ولی چت جی‌پی‌تی:
هدایت شده از بیگانه.
,
«بهار را چگونه به این ویرانهٔ پر دود آوریم، مادر؟» «گل‌های سرخ بر تنِ ظروف، و حسرتِ باغی که هیچ‌گاه نداشته‌ایم و بهاری که دیرزمانی‌ست نمی‌آید.»
آهوها باز می‌گَردند.
تو نیز در قصّه‌ها، بوسه می‌گرفتی؟ مگر نیست که مجرم، آثار جرم را پاک می‌کند؟
آهوها باز می‌گَردند.
تو نیز در قصّه‌ها، بوسه می‌گرفتی؟ مگر نیست که مجرم، آثار جرم را پاک می‌کند؟
به جز من و مرگ، همه خواب بودند. یادم است گفته بودی چرا لبانم همیشه خشکند، خب، دنیا خواب بود. من، در چشمان یخی مرگ زل زدم. مرگ گرمای خون‌ها را میبرد امّا چشمانش، استخوانت را قندیل می‌بندد. لب‌هایم را بوسید، گفت_گفت فقط یک بوسه. یک بوسه‌ی یخ. لبانش یخ بود، برخلافِ لبان داغِ من. شکایتش کردم، گفتم چرا لبانت چنین سردند؟ گفت تو هم سردی. گفتم من_من؟ من دارم می‌سوزم. من_من خیلی داغم. آتش قلب من زیادی داغ است. خندید، دوباره بوسه گرفت، بدنم کم‌کم یخ زد. گفت تو هم سردی، حسش می‌کنم، فقط خون در رگ‌هایت داغ است. بدنم سرد بود. لبانم خشک شد. تو نیز در دنیای قصّه‌ها، بوسه می‌گرفتی؟ یا بوسه‌ی تو، از شاهزاده‌ها بود؟ من مرگ را بوسیدم، خوب به‌خاطر دارم. سپس مرا نگاه کرد، امّا مرا نبرد. مرا پیش تو نیاورد. گفت آنقدر اندک‌اندک به‌سراغم می‌آید و مرا می‌بوسد تا تمام بدنم یخ بزند. لبانم خیلی خشکند.
آهوها باز می‌گَردند.
بهم می‌گفت دست‌خطتت طوریه که انگار کلماتت دارن سقوط می‌کنند و بهرِ ناتوانی خط‌ها از نگه‌داریشون و گنجایشِ اندک کلمات، عجله دارند و پریشونن. آره عزیزم، کلماتم سقوط می‌کنند و من هم نیز. کلماتم رو طوفان افکارم، چون تنه‌ی درختانی خشک در زمستان که بر اثر زوزه‌ی خشمگین باد کج میشن، کج می‌کنه.
متأسفانه بیشه هر لحظه ممکنه آتیش بگیره به دست گرگ‌ها، میایید به بیشه‌ی بغلی تا که آهوها رو دوباره گُم نکنم تو تاریکیِ شب و بغض‌و کینه‌ی گرگ‌ها ؟ 🦌` https://t.me/TheDeerShallReturn
هدایت شده از هزارمن
زمان: حجم: 2.7M
این گیومه "کنکور و فلان و بهمان"🌞