آهوها باز میگَردند.
گفتا که نیست چند تن آدمی، که بینند به یکآن به چَشم رویاییو خوابیو سرابی. گفتم که امّا ما دویدیم سوی سراب و با خویش چنین گفتیم؛ چَشم من گر به خواب اندر باشد، دیگری دو چشمی گشوده دارد حتماً! و اگر من از تشنگی، آب را در هیئتِ وهم میبینم، دیگری هست که حقیقت را از هالهی غبار بازشناساند! لیک همگی خواب بودیم؛ یکآن، یکزمان، یکلحظه، با لبانی که به غایت تشنه بود و ترکترک. هنگامی که چشم گشودیم، دیگر نه آبی مانده بود و نه رمقی برای تشخیصِ دریا از آسمان.
«آیا تو نیز آب را میبینی؟»
«نه، بَل، منهم تشنهام اخوی!»
آهوها باز میگَردند.
امروز گلدانِ گل مریمی شکست، بیجهت، بیدلیل. یادم است گل عاشق خاک شده بود. میدانی؟ خاک زیاد بود و
هر خاکی، وطن نیست و هر موندنی، زندگی نیست.
آهوها باز میگَردند.
فرقی نداره فیزیکت خوب باشه، یا نباشه. فرقی نداره توان معادله حرکتش چقدر باشه، باور کن. حتی فرقی ندار
هرچی از این رابطه دلتا گرفتم، ریشه نداشتیم عزیزم. ریشه نداشتی. نمیتونستم بیارمت رو محور و بهت یاد بدم چجوری خودت رو، ریشهت رو به چیزی بند کنی. ریشه نداشتی. منفی بودی و هربار تو قدرِ مطلق گذاشتمت، منفی دراومدی. درخت نمیتونه به پرستو، تعلق و اصالت رو یاد بده.
هدایت شده از اقیانوس آلفرد/به سوی قعر آبی و فراتر از آن/
هر چی شیمی خوندم و آرایش الکترونی برات کشیدم، عضو گروه ۱۸ نبودی عزیزم، پایدار نبودی، دنبال عنصر بودی که تو رو به آخر جدول برسونه، تو رو کنار کسایی بزاره که باهات فرق دارن، تو رو نجیب کنه؛ دنبال عنصر گشتم، حتی خودم رو تکهتکه کردم تا تو پایدار بشی، تا به خواسته هات برسی، اما تا تونستی کمی پایدار بشی، تا کمی قدرت گرفتی من رو رها کردی، رفتی سراغ عنصر قوی تر، عنصر بهتر، انگار دروغ بود عزیز من اما واقعیت داشت ترکیب یونی نمیتونه باعث بشه همه به ارایش نجیب برسن.
آهوها باز میگَردند.
چند کلامی من رو مهمون میکنید میونِ این هیاهوی پر سر و صدای غصّهها ؟
اگه متنهایی نوشتین تو همچین قالبهایی، حتماً آدرسش رو برام بذارید اینجا عزیزدردونههای خدا و نور چشمها. 🤍