هدایت شده از "حَیاط پُشتی"
_معقول باش ای درد من، و اندکی آرامتر گیر!
تو شب را میطلبیدی و او هم اکنون فرا میرسد.
جوّی تیره، شهر را دربر میگیرد
کسانی را آسایش میآورد و کسانی را تشویش.
بدان هنگام که فوج رجالههای پست
در زیر تازیانهی لذت که دژخیمی غدّار است میروند تا در جشنِ بنده پرور، میوههای ندامت بچینند؛
ای درد من، دستت را به من بده و دور از آنان، از اینسو بیا.
بنگر سالهای مرده را
که در جامههای قدیمی از ایوانهای آسمان خم شدهاند.
بنگر تأسف را که لبخندزنان از قعر آبها سر برمیکشد.
خورشید محتضر را ببین که زیر طاقی میخسبد
و چون کفن درازی که بر شرق کشیده شود.
بشنو، عزیز من، بشنو شب دلاویز را که گام بر میدارد.
"شارل بودلر"
هدایت شده از "حَیاط پُشتی"
Sorena1_16573318675.mp3
زمان:
حجم:
7.7M
https://eitaa.com/ctoiapublic/11834
من به خاطر اون شب کوبنده عضو ستویا شدم
هدایت شده از کتابخانهی بی کتاب؟
https://eitaa.com/ThePriory/1040
جزئیات چهره....