داخل دبیرستان اینقدری ملتو با بحران وجودی و معنایی و چرا و چطور روبرو میکنم که منو صادق هدایت و بعضا کافکا نامیدن... محشره.
ولی خب... واقعا چرا؟
نمیدونم چرا که زیر سوال بردن چیزی بی معنا کردنش طلقی میشه... در حالی که همین سوال پرسیدن راه بروز کردن دانسته ها و باورهاست و یا حتی پیدا کردن راه حل های جدید.
چند روز پیش با مادر صحبت میکردم که گفتم کاش زندگیم مثل آهنگای اندی بود؛ "بی محتوا و الکی شاد." کاش انقدر پرمحتوا نبود.
مامان گفت محتوا داره؟... زندگیت؟
گفتم که بله! داره و خیلیم داره منتها محتوای مناسب بزرگسالانه و به سن من نمیخوره.
هدایت شده از ART OF MOSTAFA (DAILY" Just for now")
مردم کلا دوست ندارن باور هاشون زیر سوال بره
چون دیگه نمیتونن ازش دفاع بکنن
و خب این عدم توانایی در دفاع ینی یا باورت ضعیفه یا به اتدازه کافی از باور خودت نمیدونی
خب میدونی... چرا داریم اینکارو میکنیم؟ چرا این؟ حالا معنیش چیه؟ چه معنی میده؟ هدف از فلان کار چیه؟ تاحالا بهش فکر کردید چرا این اتفاق افتاد؟ فکر میکنی عقلانی باشه؟
و جواب اینه که: چی؟ تو از زندگی لذت نمیبری، چیکار داری؟ ضد حال نباش! آم... چی میگی؟ هیوا ول کن! بیخیال...
اکثرا پاسخی که حالا چیز جدیدی درش پیدا شه نمیگیرم.
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
شما طردم کرده بودید، شما آدم ها.
با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید.
درست در برهه ای که پرشورترین احساساتم را نثارشان می کردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید.
حالا من مسلماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم...-
نازنین | فیودور داستایفسکی.
#Book
_مشکل اینجا بود که میدانستید ما خودمان را نمیکشیم. ترس از جهنم و عدم تمایل برای به عذاب انداختن اطرافیانی که شاید سر سوزنی مارا دوست داشتند و البته اینکه نمیخواستیم خانواده را به خرج و دردسر بیندازیم باعث میشد خیالتان راحت شود.
میبینید؟ ما آدمهای به فکری هستیم منتها این خیال راحتتان باعث میشد راحت با بی توجهی در حالی که توی باتلاق دست و پا میزدیم تنهایمان بگذارید و بگویید آخرش که نمیمیرد، از پس خودش بر می آید. اینطور فکرتان از بابت ما آرام میگرفت.
دریغ از اینکه اینگونه بدون هیچ اصراری چیزهای دیگری در ما میمیرد؛ مثل روح و مثل توانایی احساس کردن جهان اطراف. در نهایت دیگر بدبختی هرچه که بود درون ما اتفاق می افتاد و همانجا چیزهایی که برایمان باقی مانده بود را هدف میگرفت. البته اگر هنوز هم چیزی باقی مانده بود. •هیوا•