هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
شما طردم کرده بودید، شما آدم ها.
با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید.
درست در برهه ای که پرشورترین احساساتم را نثارشان می کردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید.
حالا من مسلماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم...-
نازنین | فیودور داستایفسکی.
#Book
_مشکل اینجا بود که میدانستید ما خودمان را نمیکشیم. ترس از جهنم و عدم تمایل برای به عذاب انداختن اطرافیانی که شاید سر سوزنی مارا دوست داشتند و البته اینکه نمیخواستیم خانواده را به خرج و دردسر بیندازیم باعث میشد خیالتان راحت شود.
میبینید؟ ما آدمهای به فکری هستیم منتها این خیال راحتتان باعث میشد راحت با بی توجهی در حالی که توی باتلاق دست و پا میزدیم تنهایمان بگذارید و بگویید آخرش که نمیمیرد، از پس خودش بر می آید. اینطور فکرتان از بابت ما آرام میگرفت.
دریغ از اینکه اینگونه بدون هیچ اصراری چیزهای دیگری در ما میمیرد؛ مثل روح و مثل توانایی احساس کردن جهان اطراف. در نهایت دیگر بدبختی هرچه که بود درون ما اتفاق می افتاد و همانجا چیزهایی که برایمان باقی مانده بود را هدف میگرفت. البته اگر هنوز هم چیزی باقی مانده بود. •هیوا•
هدایت شده از 𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡 | سِـپـالکـرالِـ
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اونطوری نباش ...
#Video
𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡
هدایت شده از Menefreghismo
من اصلا شبیه جمله ی «حمل برخودستایی نباشه» نیستم نمیدونم چرا اینطور فکر میکنین