وطن پروش واقعی آموزش پرورشیه که ظرفیتارو نابود میکنه، آینده رو نابود میکنه، استعدادارو به فنا میده.
هدایت شده از 𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡 | سِـپـالکـرالِـ
https://eitaa.com/ThePriory/2775
یه عده از ادم ها همیشه فکر میکنن نسل کش ها عده ای مثل حکومت های تحریم گر امریکایی، اسرائیل و یا صهیونیست ها هستن و نسل کشی تنها تو کشتن یه کالبد کوچیک، یه بچه و یا نیروی کار خلاصه میشه ولی نمیدونن که بزرگترین نسل کشی رو؛ خود کشور داره به ثمر میرسونه!
اول با کشتن ارزو ها اون هم با اقتصادی که روز به روز داره رو به موت تر میره، بعد با فرهنگ های داخل چارچوب(زیاد تو بحث نمیرم) و در نهایت با استفاده از آموزش.
اموزش پرورش رسما داره نسل کشی میکنه، با هدر دادن استعداد ها، تلاش و کشتن روح یه بچه
با تغییر پی در پی قوانین مسخرش، سهمیه، راند و راند بازی و مافیای کنکور پیزوریش
در نهایت یه بچست که اسیب میبینه، برچسب میخوره و بهش انگ بی ارزشی و ناتوانی میبندن و نمیدونن که اون بچه فقط و فقط یه قربانی بوده و همین...
من به اندازه ی یه بچه ی چهار ساله از شنیدن اینکه خونواده و دوستام 'دوستم دارن' خوشحال میشم و بهش نیازمندم.
این زنها با پوششی که شما دولت و حکومت گرامی خوشت نمیاد جزو جامعه هستن و نمیتونید جامعه رو همیشه سانسور کنید چون اینکار مصداق نادیده گرفتن اونها و چه بسا ظرفیت و هویتشونه.
هدایت شده از "حَیاط پُشتی"
+ رِنه: گاهی اوقات دل پاکی هم گناهه؛ میدونستی؟!
- مایا: نه، چطور؟!
+ رِنه: چون اونایی که دل پاک و ساده ایی داشته باشن بقیه خیلی زود کنارشون میزارن و از روشون رد میشن!
- مایا: تو سخت در اشتباهی رِنه!
بنظرم آدما وقتی با افرادی که دل پاک و صافی دارن برخورد میکنن در حقیقت از رو خودشون رد میشن!
دل پاک هم مثل آیینه ای میمونه که همه چیز و انعکاس میده، بنابراین آدما وقتی حقیقت اصلی خودشون و میبینن ازش فرار میکنن..!
چرا آدم باید کسایی که دوستش دارنو اذیت کنه، برنجونه و ناراحت کنه؟ چرا باید بی اهمیتی کنه؟ در خودخواهانه ترین حالت چرا محبتی رو از خودش میگیره؟ چرا انسان هایی که نسبت به اون خوبنو دور و پشیمون میکنه؟ من واقعا متوجهش نمیشم... .
هدایت شده از 𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡 | سِـپـالکـرالِـ
همیشه وقتی یهچیزی تو غذا رو دوست نداشتم، همون اول میخوردمش که دیگه مجبور نباشم با هر لقمه حسش کنم و بجومش
مثلا تیکه های بزرگ پیاز تو ماکارونی، یا کشمش داخل عدس پلو، هویج داخل استامبولی، همون اول کار تمامش رو از داخل بشقابم جدا میکردم، خفتشون میکردم تو کنار ظرف و بعد در اولین لقمه قورتشون میدادم تا در ادامه بتونم از غذام لذت ببرم
شاید زندگی هم همینه، چیز های ناخوشایند همیشه داخل اونچه که دوست داریم جا خشک کردن، باید بکشیمشون بیرون، خفتشون کنیم و بعد همش رو قورت بدیم و یا سر بکشیم تا بتونیم از بقیه ی اونچکه داریم لذت ببریم