از ساعت 3 تا 8 خوابیدم و کرختم
بدنم میخواد داد بزنه ولی جون نداره. جزوه هایی که ننوشتم و کتابایی که نخوندم خیلی بد بهم پوزخند میزنن. نمیدونم چطور شدم ولی یه عذاب وجدان مزخرف کل هیکلمو گرفته.
اینکه دارم گند میزنم به زندگیم ، اینکه نمیدونم قراره چیکار کنم ، اینکه حال رو نمیتونم درست کنم ولی چسبیدم به آینده اذیتم میکنه ...
-دفترچه خاطرات روح سرگردان-
میخوام اینو انجام بدم
Day 17:💗
راه هایی برای بردن قلبم
اینکه به حرفم گوش بدی ، بغلم کنی ، مشکلاتو باهم حل کنیم ، مواظبم باشی ، به حرف ها و عقایدم احترام بزاری ، اون آرامشی که میخوام رو با خودت داشته باشی و انسان باشی.
هرچقدر از میزان کراش بودن این بشر بگم کم گفتم
ماشین شاسی بلند داره
آیفون 13 داره
استایلش رتروعه
آروم و قشنگ حرف میزنه
انشاهامو دوست داره
کلمه ها تو ذهنم خیلی خوب پشت سر هم ردیف میشن و چیزی رو که میخوام رو برام توصیف میکنن ولی کاغذ و قلم و که میبینن اینجورین که:
عه وا اینجا کجاست؟ ما کی ایم؟ اینجا چه خبره؟