هدایت شده از 𝘚𝘶𝘯𝘋𝘢𝘳𝘬
+تو تعریفمو از عشق درک نمیکنی.
_ تو هم خیلی وقتـه غرق شدی توی باتلاقی که ازش به عنوان
عشق یاد میکنی.
+ پس یعنی باتلاق، تعریف تو از عشقـه؟
_ تعریف تو معنای باتلاقو میده. اما روش برچسب عشق زدی و چشمهاتو در کمال حماقت بستی.
میرم به گذشته. دوبار داستان رفتنت رو مرور میکنم. باشد که فردایی رو نبینم. آمین.
هدایت شده از 𝖣𝖺𝗋𝗄𝖾𝗌𝗍 𝖲𝗇𝗈𝗐𝖿𝗅𝖺𝗄𝖾
- چشمات مثل دریاست!
+ دریا؟ اون وقت چرا؟
- دریا چیزای زیادی رو داخل خودش پنهان میکنه. چیزایی که شاید هیچکس متوجهش نشه. دیدی یه زمان هایی سمت ساحل که میری حس میکنی دریا سنگین شده؟ چون باز یه چیزی رو داخل خودش قائم کرده. ولی تو نمی فهمی. دریا نمی زاره که بفهمی! تورو توی اولویتش قرار میده و برات فضای آرامش بخش ایجاد میکنه تا حالت خوب بشه. خودش هم مشکلش رو با خودش حل میکنه و میریزه توی خودش. چشم های تو یه همچین تعریفی داره:)
+ یعنی چشمام گنجینهس؟
- شاید... چشمات دریایی از غمه.
+ ازش بدت میاد؟
- مگه اقیانوس از دریایی که باعث جون گرفتش شده میتونه بدش بیاد؟ غم چشمات مثل دریا به چشم های اقیانوسم میریزه. ما این غمو با هم زندگی میکنیم. غم دریاییت هم بخشی از زندگیمون شده. اصلا اگر نباشه انگار یه چیزی کمه. پس نه. از دریام بدم نمیاد.