+میخواستم توی تاریکی بازتاب ِنور باشم. ولی توش گم شدم و حتی الان نمیتونم خودم رو از توش پیدا کنم. من توی تاریکی خودم گم شدم.
-آینی خسته شدی. خیلی خسته. بوی خستگی میدی.
+درسته، من از همهچی خسته شدم.
انگار دارم توی خاکستر نفس میکشم.
خاکستری که از گردوغبار جای خالیش ساخته شده.
-داری تموم میشی.
+نه. هنوز تموم نشدم. گاهی با خودم میگم کاش منم مثل اون تموم شم. ولی من حتی قدرت تموم شدن هم ندارم.