-آینی خسته شدی. خیلی خسته. بوی خستگی میدی.
+درسته، من از همهچی خسته شدم.
انگار دارم توی خاکستر نفس میکشم.
خاکستری که از گردوغبار جای خالیش ساخته شده.
-داری تموم میشی.
+نه. هنوز تموم نشدم. گاهی با خودم میگم کاش منم مثل اون تموم شم. ولی من حتی قدرت تموم شدن هم ندارم.
شلیک غم.
خوندنش واقعا میتونه برا چند ثانیه هم که شده بهم حس خوب بده. انگار خودمو توی خودم غرق میکنم. نمیتونم توصیفش کنم؛ فقط خیلی لذتبخشه.