هدایت شده از تونگ تونگ تونگ صحور (روبه موت)
دوست داشتم خودم میبودم، یعنی خود اصلیام میبودم. بدون نقاب، بدون ماسک، بدون هرآن چیزی که بتوان نامش را "تظاهر" گذاشت.
دوست داشتم آنها را با چشم هایی ترسان و قلب هایی لرزان که به درون چشم های بی احساسم مینگرند، ببینم.
آه، آه که این دنیا مهمانیِ شادی برای آنها و بستر غمی برای من است...
زندگی مثل صحنه ایست که بازیگرانِ آن با چهره ی واقعی خود روی آن میروند و نه نقش، بلکه داستانِ خود را ایفا میکنند و من، نقابی بر چهره میزنم و مانند دلقکان میخندم و داستانم را بازی میکنم. آنها مانند سادهلوحان میخندند و گاهی، حتی برای یک لحظه هم به واقعیت آنچه که هست شک نمیکنند. آخر من تبدیل به بازیگری شدهام که جهان تابهحال نديده و انسان هایش نشنیده اند.
خنده بر لب میزنم و هر روز بیآنکه کسی از درد درونم، از بیماریهایم و از راز هایم سر در بیاورد، میخندم و میخندانم...
زندگی، آه این تحفه ی حزنانگیز که خود را گویی لایق آن میدانم و نه شاید پسندیده و آراسته آن را سپری کنم، اما احد میبندم تا پایان همهی اینها، بخندم، بخندانم و هیچکس از رازهای پنهانِ من چیزی نفهمد...
-gust
زمان:
حجم:
2.5M
hey! put on a happy face...
then everythings ok...
put on a happy face...:)