eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
533 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴توافق سایکس–پیکو (۱۹۱۶) مرزهای امروز خاورمیانه 🔹(خطوط نقشه توافق سایکس–پیکو بر اساس تولید و توزیع نفت بوده است) 🔹در میانه جنگ جهانی اول، بریتانیا و فرانسه (با رضایت روسیه تزاری) توافقی محرمانه کردند تا سرزمین‌های عثمانی شکست‌خورده را بین خود تقسیم کنند. 🔹نتیجه توافق: فرانسه: سوریه و لبنان بریتانیا: عراق جنوبی و فلسطین فلسطین: منطقه‌ای با اداره «بین‌المللی» روسیه: بخش‌هایی از آناتولی و ارمنستان 🔹در سال ۱۹۱۷، بلشویک‌ها پس از انقلاب روسیه متن توافق را منتشر کردند و رسوایی بزرگی برای استعمارگران رقم خورد. 🔹این توافق با وعده‌های بریتانیا به اعراب (در مکاتبات حسین–مکماهون) تضاد داشت و بعدها به‌عنوان خیانت بزرگ شناخته شد. 🔹 مرزهای امروز خاورمیانه، تا حد زیادی میراث همین توافق است. 🔹منابع:yalebooks.yale.edu 🆔@world_order
🔴مهدی خراتیان:گزارش بسیار مهم روزنامه دست راستی اسرائیل هیوم از نحوه حمایت موساد از وقایع دیماه ۱۴۰۴ 🔹این گزارش نشان میدهد که به منظور زمینه‌سازی جهت جنگ خونبار اخیر، نقطه عطفی در روایت مداخلات خارجی سازمان یافته جهت ایجاد در آشوب در ایران است. این گزارش در اصل اعلان جنگ علنی موساد به نظام جمهوری اسلامی ایران است، اما واجد نکات مهمی است که پیشتر در تحلیلهای پراکنده به آن توجه شده بود. 🔹با توجه به اهمیت بسیار بالای این گزارش، محتوای آن را به دقت مورد بررسی قرار خواهیم داد و نشان خواهیم داد که این مقاله در کنار افشاگری مهم فاینانشال تایمز در مورد پشتیبانی آل سعود از رسانه ایران اینترناشنال و چند مقاله مهم دیگر، سندی تاریخی دال بر یکی از پیچیده‌ترین مداخلات سرویسهای اطلاعاتی در تاریخ معاصر جهت زمینه‌سازی جهت جنگ داخلی و مداخله نظامی خارجی و در نهایت فروپاشی سیاسی وارضی ایران با کمک یک ستون پنجم داخلی بوده است. 🆔@World_Order
هدایت شده از خبرگزاری فارس
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وزیر خارجهٔ آمریکا: اگر ایرانی‌ها سلاح هسته‌ای داشتند ما هیچ‌کاری نمی‌توانستیم با آن‌ها بکنیم 🔹آن‌ها در صورت داشتن سلاح هسته‌ای در تنگهٔ هرمز عوارض می‌گرفتند، با مصونیت کامل حمایت خود را از حزب‌الله و حماس گسترش می‌دادند، کاملاً تلاش می‌کردند ما را از منطقه بیرون کنند و در نهایت دولت اسرائیل را نابود کنند. 🔹ما نمی‌توانستیم کاری دراین‌باره انجام دهیم، چون آن‌ها سلاح هسته‌ای داشتند. @Farsna
🟣خلاصه گفتگو: تغییر دیدگاه چین نسبت به ایران و تحولات ژئوپلیتیک غرب آسیا این متن گزیده‌ای از مصاحبه رسانه «Neutrality Studies» با شن تانگ (Shang Tang)، پژوهشگر مهمان در مرکز مطالعات آسیایی دانشگاه کوچ، است. 🔸 محور اصلی این گفتگو، چرخش نگاه راهبردی چین نسبت به جمهوری اسلامی ایران در پی تحولات و درگیری‌های نظامی اخیر در منطقه غرب آسیا است. 🔹۱. تغییر رویکرد چین؛ از بدبینی اولیه تا شگفتی مثبت بدبینی اولیه: چین در ابتدای بازه زمانی درگیری‌ها (به‌ویژه پس از ترور اسماعیل هنیه در تهران) بسیار نسبت به آینده و توان پایداری ایران بدبین بود و نگران فروپاشی داخلی یا شورش‌های ثانویه در ایران پس از حملات اسرائیل بود. شگفتی پپامدها: ایستادگی ایران، پکن را شگفت‌زده کرد. این شگفتی دو دلیل عمده داشت: ۱. تاب‌آوری صنعت نظامی بومی: توانایی ایران در بازسازی و سوخت‌رسانی سریع به موشک‌ها و پهپادها در طول جنگ. ۲. اراده رهبری و جامعه: اراده ساختار سیاسی برای فداکاری در راه بقای حکومت (برخلاف سقوط سریع صدام و قذافی در گذشته) و بازگشت داوطلبانه بسیاری از دانشجویان و متخصصان ایرانی از پکن به کشورشان در زمان جنگ که نشان‌دهنده همبستگی اجتماعی و حس وطن‌پرستی بود. پیامد دیپلماتیک: لحن دیپلماتیک چین بسیار مثبت‌تر شده و پکن مواضع ایالات متحده و متحدانش را در شورای امنیت سازمان ملل مسدود کرده است. به نقل از سید عباس عراقچی (وزیر امور خارجه ایران)، مقامات چینی صراحتاً اعلام کرده‌اند که اکنون نگاه پکن به ایران با دوران پیش از جنگ کاملاً متفاوت است و ایران را به عنوان یکی از آینده‌دارترین قدرت‌های منطقه‌ای می‌بینند. 🔹۲. چالش چین میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس دوگانگی در سیاست خارجی چین: درون سیستم تصمیم‌گیری چین دو نگاه وجود دارد: نگاه سیاسی-راهبردی (حامی ایران): ایران را تنها کشوری می‌داند که هم اراده و هم ظرفیت لازم برای به چالش کشیدن هژمونی آمریکا در منطقه را دارد. نگاه اقتصادی-تجاری (حامی اعراب خلیج فارس): مدیران شرکت‌های دولتی و خصوصی چین به دلیل ثروت بالای کشورهای شورای همکاری (به‌ویژه پروژه‌های محمد بن سلمان در عربستان یا امارات) تمایل به سرمایه‌گذاری گسترده در آنجا دارند. پایان رویکرد موازنه‌سازی سنتی: حملات ایران به مواضعی در کشورهای حاشیه خلیج فارس این پیام را به سرمایه‌گذاران چینی داد که این مناطق بدون تعامل مثبت با ایران امن نخواهند بود. این امر چین را وادار می‌کند تا از «سیاست موازنه» گذشته دست بکشد و متوجه شود سرمایه‌گذاری‌هایش در خلیج فارس، تابعی از امنیت و ثبات ایران است. 🔹۳. درس‌های نظامی برای چین (پدافند موزاییکی و پایگاه‌های آمریکا) جنگ نوین پهپادی و موشکی: چین که بیش از ۴۰ سال است وارد جنگ بزرگی نشده، به دقت استراتژی ایران (از جمله پدافند موزاییکی، تمرکززدایی از شبکه فرماندهی و انتقال تجهیزات به اعماق زمین) را مطالعه می‌کند تا در استراتژی خود در شرق آسیا در برابر نیروی دریایی آمریکا از آن بهره بگیرد. بی‌اعتبار شدن بازدارندگی پایگاه‌های آمریکا: ایران با هدف قرار دادن یا تهدید پایگاه‌های میزبان نیروهای آمریکایی نشان داد که داشتن پایگاه نظامی آمریکا امنیت‌آور نیست، بلکه خطرآفرین است. عقب‌نشینی دکترین ناوگان پنجم آمریکا به خارج از تنگه هرمز، درس بزرگی برای بازیگران شرق آسیا است که پکن امیدوار است مانع از دعوت آن‌ها از آمریکا برای ورود به درگیری با چین شود. ۴🔹. تقابل با تحریم‌های آمریکا و مواضع حقوقی جدید چین دیپلماسی هوشمندانه ایران در تنگه هرمز: ایران با اعلام اجازه عبور به کشتی‌های چینی و روسی، به نوعی پکن و مسکو را به منافع خود گره زد. قانون ضدتحریم انقلابی وزارت بازرگانی چین: فشار آمریکا بر چین برای قطع خرید نفت از ایران منجر به یک سیاستگذاری جدید و انقلابی در پکن شده است؛ بر اساس این مصوبه، اگر هر شرکت چینی به تاسی از تحریم‌های آمریکا از تجارت با کشورهای تحت تحریم (مانند ایران) خودداری کند، خود آن شرکت توسط دولت چین تحریم و مجازات خواهد شد. هدف این سیاست، وادار کردن شرکت‌ها به نادیده گرفتن تحریم‌های فرامرزی آمریکا است. موضع‌گیری در قبال بحران هرمز: چین در بیانیه‌های خود پس از دیدار با مقامات ایرانی، تقصیر بسته‌شدن تنگه هرمز را متوجه ایران ندانسته، بلکه با به کار بردن واژه «بازیگران مرتبط»، ریشه بحران را در تجاوزات آمریکا و اسرائیل ارزیابی کرده است. 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه متن‌ نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید. https://telegra.ph/West-Asia-CHANGES-Forever-The-New-China-Iran-Relationship--Sheng-Zhang-06-01 🔵West Asia CHANGES Forever. The New China-Iran Relationship | Sheng Zhang 🔻21 May 2026 ▪️NeutralityStudies with Pascal Lottaz https://youtu.be/XqYqOTad14M?si=tmWf6tBdXwAWGx7d
میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هسته‌ای کند. من جدا نگران این سناریو هستم.»
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هسته‌ای کند. من جدا نگران این سناریو هست
‌🚨هشدار و مهم: چرا میرشایمر از احتمال حمله هسته‌ای اسرائیل به ایران سخن می‌گوید؟ برخلاف برخی ادعاها او نه نوکر سرویس امنیتی روسیه است و نه متوهمی لجباز. ‌او از درون دستگاه فکری خود یعنی رئالیسم تهاجمی به مسئله نگاه می‌کند: اسراییل رژیمی است کوچک، محاصره‌شده از نظر ادراک امنیتی، دارای ظرفیت هسته‌ای، و مواجه با دشمنانی که شکست متعارف آن را می‌توانند به‌عنوان پایان بازدارندگی‌اش تفسیر کنند. ‌رئالیسم تهاجمی با یک فرض بنیادین آغاز می‌شود: نظام بین‌الملل آنارشیک است. یعنی هیچ دولت جهانی، دادگاه نهایی یا قدرت برتری وجود ندارد که بتواند امنیت دولت‌ها را در لحظه بحران تضمین کند. دولت‌ها در نهایت خودشان مسئول بقای خود هستند. این وضعیت باعث می‌شود که حتی دولت‌هایی که امروز نیت تهاجمی ندارند، برای فردا قابل اعتماد نباشند، چون نیت‌ها تغییرپذیرند و هیچ دولت عاقلی نمی‌تواند بقای خود را بر خوش‌بینی نسبت به نیت دشمن بنا کند. ‌از همین‌جا منطق میرشایمر درباره اسرائیل قابل فهم می‌شود. اسرائیل در نگاه او دولتی است که امنیت خود را نه بر اعتماد به نظم بین‌المللی، بلکه بر برتری نظامی، حمایت آمریکا، ضربه پیش‌دستانه، و بازدارندگی شدید بنا کرده است. این الگوی امنیتی زمانی کار می‌کند که دشمنان اسرائیل باور داشته باشند هزینه حمله به اسرائیل یا شکست دادن آن بسیار سنگین است. اما اگر اسرائیل در جنگی بزرگ شکست بخورد، مسئله فقط از دست دادن یک نبرد یا یک منطقه نیست. مسئله از نظر رئالیستی این است که تصویر شکست‌ناپذیری اسرائیل فرو می‌ریزد. ‌در رئالیسم تهاجمی، اعتبار قدرت اهمیت حیاتی دارد. قدرت فقط چیزی نیست که یک دولت در اختیار دارد؛ چیزی است که دیگران نیز باید آن را باور کنند. اگر دشمنان اسرائیل به این نتیجه برسند که این کشور دیگر توانایی یا اراده لازم برای تحمیل هزینه سنگین ندارد، بازدارندگی آن آسیب می‌بیند. در چنین شرایطی، شکست می‌تواند به یک اثر دومینویی منجر شود: ایران جسورتر شود، حزب‌الله قدرت مانور بیشتری پیدا کند، گروه‌های متحد ایران در منطقه فعال‌تر شوند، و دولت‌های عربی نیز در محاسبات خود بازنگری کنند. بنابراین از نگاه میرشایمر، شکست اسرائیل ممکن است صرفاً یک رویداد نظامی نباشد، بلکه یک بحران در کل معماری بازدارندگی اسرائیل باشد. ‌نکته مهم دیگر در تحلیل میرشایمر، مسئله «تهدید وجودی» است. بسیاری از دولت‌ها می‌توانند شکست نظامی را تحمل کنند. یک قدرت بزرگ ممکن است جنگی را ببازد و همچنان از نظر جغرافیایی، جمعیتی، اقتصادی و نظامی پابرجا بماند. اما اسرائیل به دلیل وسعت محدود، تراکم جمعیتی، عمق راهبردی اندک، و تاریخ سیاسی خاص خود، شکست بزرگ را ممکن است به‌عنوان تهدیدی علیه موجودیت خود تفسیر کند. در چنین وضعیتی، فاصله میان شکست نظامی و هراس از نابودی سیاسی کوتاه‌تر می‌شود. ‌از همین‌جا مسئله سلاح هسته‌ای وارد تحلیل می‌شود. در رئالیسم تهاجمی، سلاح هسته‌ای فقط یک سلاح بزرگ‌تر نیست؛ بالاترین ابزار تضمین بقاست. تا وقتی ابزارهای متعارف برای بازدارندگی کافی باشند، استفاده از سلاح هسته‌ای غیرعقلانی و بسیار پرهزینه است. اما اگر دولت به این جمع‌بندی برسد که ابزارهای متعارف دیگر نمی‌توانند جلوی شکست موجودیتی را بگیرند، گزینه هسته‌ای ممکن است از سطح «بازدارندگی خاموش» به سطح «ابزار اجبار نهایی» منتقل شود. یعنی دولت ممکن است تهدید کند یا حتی به استفاده محدود فکر کند تا دشمن را وادار به عقب‌نشینی کند، شوک راهبردی ایجاد کند و بازدارندگی از دست‌رفته را بازسازی کند ‌در این‌جا سلاح هسته‌ای در تحلیل میرشایمر نقش «آخرین ضمانت بقا» را پیدا می‌کند. دولت هسته‌ای ممکن است در شرایط عادی از سلاح هسته‌ای استفاده نکند، چون هزینه‌های سیاسی، اخلاقی، راهبردی و انسانی آن عظیم است. اما اگر همان دولت به این نتیجه برسد که شکست مساوی با پایان بقای آن است، منطق محاسبه تغییر می‌کند. در این حالت، سلاح هسته‌ای دیگر ابزار جنگ متعارف نیست، بلکه ابزار جلوگیری از شکست نهایی است. یعنی دولت می‌گوید: اگر بقای من در خطر باشد، باید به دشمن نشان دهم که پیروزی بر من هزینه‌ای غیرقابل تصور خواهد داشت. ‌به همین دلیل، میرشایمر چنین سناریویی را مطرح می‌کند تا بگوید نباید فرض کرد که قدرت‌های هسته‌ای در لحظات شکست حتماً خویشتن‌دار باقی می‌مانند. ادبیات بازدارندگی معمولاً بر این فرض بنا شده است که سلاح هسته‌ای برای جلوگیری از جنگ است، نه برای استفاده واقعی. اما رئالیسم تهاجمی به ما یادآوری می‌کند که در شرایط بحرانی، مرز میان بازدارندگی و استفاده می‌تواند خطرناک شود. اگر یک دولت احساس کند که تهدید دیگر با نمایش قدرت کنترل نمی‌شود، ممکن است به این فکر کند که باید خودِ قدرت ویرانگر را به کار گیرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
میرشایمر: «اگر اسرائیل جنگ را ببازد، ممکن است به ایران حمله هسته‌ای کند. من جدا نگران این سناریو هست
نکته: اسرائیل یک بازیگر به‌شدت ایدئولوژیک است. با یک الهیات خاص. و از 1948 تأسیس شد برای تحقق یک نظم خاص و در طول این هفتاد هشتاد سال هم همواره به‌دنبال پیاده‌کردن آن نظم بوده است. اکنون اسرائیل به دنبال تعیین تکلیف با دشمن بزرگ و جدی خود یعنی انقلاب 1979 ایران و پرونده خمینی (ره) است. بنابراین مذاکره ابزاری برای جنگ است؛ چه بخواهید و چه نخواهید. مذاکره آلت است و اصالت ندارد. تمرکز باید روی جنگ و مدیریت آن باشد. این جنگ اگر الآن هم واقع نشود، در آینده‌ای نه‌چندان دور از آن گریزی نیست.
مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده‌ی احیای سیاست: در مصاحبه اخیرم با نیوزویک: در شرایط فعلی، یعنی در شرایطی که تاب آوری اقتصادی سرنوشت پیروز جنگ را مشخص میکند، "منطق" حکم میکند که تهران گستره و عمق روابط خود را با پکن و مسکو گسترش دهد. هم چین و هم روسیه اگرچه در مورد توسعه روابط با ایران ملاحظاتی دارند، اما جبر ژئوپولتیک و علاقه مندی ایندو به فرسایش توان ایالات متحده، آنها را جهت کمک به تهران جهت افزایش سطح تاب آوری شدیدا ترغیب میکند و متاسفانه در تهران این منطق هنوز بدرستی درک نشده است. تهران در حال از دست دادن فرصتها در مسیر مذاکره با آمریکا و گره زدن همه چیز به سرنوشت این مذاکرات است و این در حالیست که نه پکن و نه مسکو علاقه ای ندارند که به عنوان "ایستگاه میانه" قطار تهران-واشنگتن و "محلل" دیده شوند. آنها خواستار رابطه ای مستقل و مبتنی بر ابتکار عمل از جانب تهران هستند، و البته از اینکه بتوانند در حل بحران جنگ ایران و آمریکا هم نقشی داشته باشند استقبال میکنند. تهران برای حل مسائل اقتصادی خود باید وارد گفتگوهای کلان و همه جانبه و مستقل (از آمریکا) با پکن و مسکو شود و بدون شک موفقیت در این مذاکرات دارای تاثیرات مثبت ملموسی بر مذاکرات با آمریکا نیز خواهد بود، چون به افزایش تاب آوری اقتصادی ایران کمک شایانی خواهد کرد و محاسبات ترامپ جهت فشار اقتصادی شدید بر تهران را تا حد زیادی تحت الشعاع خود قرار خواهد داد. https://x.com/i/status/2061973216239784024 🔻پیوند به مصاحبه با نیوزویک https://www.newsweek.com/china-and-russia-will-have-their-say-in-who-wins-a-us-iran-endurance-match-12017510 🆔@world_order
⭕️‌ارزش ژئوپلیتیکی هرمز را نرخ‌گذاری نکنیم تا با دور زدن آن کاهش نیابد ‌✍️ عبداله باباخانی ‌یکی از خطاهای رایج در تحلیل تنگه هرمز، تقلیل اهمیت آن به حجم نفت عبوری یا درآمدهای بالقوه ناشی از آن است. ارزش ژئوپلیتیکی هرمز را نباید نرخ‌گذاری کرد؛ زیرا هرگاه این ارزش صرفاً با بشکه نفت، درصد صادرات یا مسیرهای جایگزین سنجیده شود، ناخواسته این تصور شکل می‌گیرد که با احداث خطوط لوله جدید یا توسعه مسیرهای دورزننده، اهمیت هرمز نیز کاهش خواهد یافت. ‌در حالی که اهمیت واقعی هرمز نه در حجم انرژی عبوری، بلکه در تأثیر آن بر محاسبات امنیتی، اقتصادی و راهبردی قدرت‌های جهانی نهفته است. هرمز یک متغیر ژئوپلیتیکی است، نه صرفاً یک مسیر ترانزیتی. ‌اگر مجموعه موضوعات مورد اختلاف میان ایران و آمریکا را به‌صورت امتیازمحور ارزیابی کنیم، آنچه تاکنون در روند مذاکرات مشاهده شده نشان می‌دهد سطح مطالبات عملی آمریکا نسبت به اهداف اولیه، به‌طور محسوسی تعدیل شده است. در برخی حوزه‌ها، دستاوردهای قابل تحقق برای واشنگتن حتی کمتر از انتظاراتی ارزیابی می‌شود که در دوران توافق برجام دنبال می‌شد. ‌به نظر می‌رسد پیشنهادهایی که در روزهای آینده مطرح خواهد شد، بیش از آنکه بازتاب اهداف حداکثری آمریکا باشد، نتیجه پذیرش واقعیت‌های جدید ژئوپلیتیکی، محدودیت‌های اقتصادی و هزینه‌های فزاینده تداوم تنش است. ‌در این میان، تحولات مرتبط با تنگه هرمز تنها مسیر بحران را تغییر نداد؛ بلکه معادلات قدرت در منطقه و فراتر از آن را نیز دستخوش بازتعریف کرد. ‌از این منظر، برخی تحلیلگران این تحولات را نشانه‌ای از یک شکست استراتژیک برای سیاست فشار حداکثری آمریکا می‌دانند؛ شکستی که فاصله میان اهداف اعلامی و نتایج حاصل‌شده را آشکارتر کرده است. ‌در صورت تداوم این روند، پیامدهای این شکست صرفاً به حوزه سیاست خارجی محدود نخواهد ماند. ‌فرسایش اعتبار راهبردی آمریکا در یکی از مهم‌ترین پرونده‌های ژئوپلیتیکی جهان می‌تواند بر معادلات داخلی ایالات متحده نیز اثرگذار باشد و دوران سیاسی ترامپ را زودتر از آنچه بسیاری پیش‌بینی می‌کردند وارد مرحله‌ای تازه از چالش و فرسایش کند. 🆔@world_order
⭕️مشاور بایدن در امور خاورمیانه معتقد است جنگ آمریکا با ایران اجتناب‌ناپذیر بوده است ✍جاناتان گویر برت مک‌گورک، مقام ارشد سابق دولت بایدن در امور خاورمیانه، در گفتگو با «کمیته یهودیان آمریکا» (AJC) در پاسخ به این سؤال که «آیا این جنگ ناگزیر بود یا می‌شد از آن جلوگیری کرد؟» پاسخی داد که از شباهت‌های غافلگیرکننده‌ای میان دیدگاه مقامات امنیت ملی بایدن و ترامپ درباره ایران و خاورمیانه پرده برمی‌دارد. مک‌گورک می‌گوید: «ما از سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) در حال جنگ با ایران بوده‌ایم و ایدئولوژی ایران که همچنان کاملاً دست‌نخورده باقی مانده، اخراج آمریکا از خاورمیانه و نابودی اسرائیل است.» او می‌افزاید: «من به عنوان مسؤل پیگیری این بحران در کاخ سفید پس از هفتم اکتبر، بگذارید خیلی خلاصه بگویم که یک روز ما چطور می‌گذشت. برای یک لحظه هم که شده، وحشت جاری در غزه، موضوع گروگان‌ها و تمام اتفاقات آنجا را کنار بگذارید.» «ما در دریای سرخ تحت حمله بودیم. موشک‌های بالستیک ضدکشتی با سرعت ۴ ماخ به پرواز درمی‌آمدند تا به کشتی‌های آمریکایی آسیب بزنند و ده‌ها ملوان را به کشتن دهند. در عراق تحت حمله بودیم؛ روز کریسمس سال ۲۰۲۳ یک مجروح با جراحت بسیار شدید دادیم و حملات همچنان شدت گرفت تا اینکه در اواخر ژانویه، سه آمریکایی در اردن کشته شدند.» «ایران پیش از آنکه اسرائیل کوچک‌ترین حمله‌ای به خاکش کند، دو مورد از بزرگ‌ترین حملات موشکی بالستیک تاریخ را علیه اسرائیل انجام داد؛ و تمام این مدت که این اتفاقات در جریان بود، ایران در حال غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد در فردو بود.» «من در طول این بحران با ایرانی‌ها در عمان دیدار کردم. هر روز با این مسئله سروکار داشتم. اقداماتی که ایران برای تنش‌آفرینی مداوم در طول آن دوران وحشتناک خاورمیانه انجام می‌داد، روایتی است که به نظرم تا به حال به شکل مؤثری بازگو نشده است.» «اما این موضوع به سؤال شما برمی‌گردد. شما می‌توانید تصمیمات رؤسای جمهور مختلف آمریکا، از کارتر گرفته تا ترامپ را کالبدشکافی و نقد کنید؛ می‌توانید نحوه تصمیم‌گیری آمریکا را زیر ذره‌بین بگذارید. اما باید به اقدامات ایران، سیاست‌هایش و کارهایی که در منطقه انجام می‌دهد نگاه کنید، چرا که عامل اصلی بخش زیادی از این هرج‌ومرج‌هاست. من خودم می‌توانم از برخی جنبه‌های نحوه پیشبرد کارزار فعلی انتقاد کنم. فکر می‌کنم اکنون در وضعیت بسیار دشواری قرار داریم که می‌توانیم درباره‌اش صحبت کنیم.» «اما لُب کلام سؤال شما این بود که آیا این جنگ... این جنگ از سال ۱۹۷۹ تا کنون جریان داشته است.» https://x.com/i/status/2061865150752399716 🔸جان هودسون: ​هم‌صدایی مشاور ارشد بایدن در امور خاورمیانه با ادبیات دولت ترامپ: «ما از سال ۱۹۷۹ با ایران در جنگ بوده‌ایم» https://x.com/i/status/2061874676448612784 🔹ولی نصر: تیم بایدن در بدو ورود به کاخ سفید، سیاست «فشار حداکثری» ترامپ را تحسین کرد و با پشت کردن به برجام، همان مسیر را در پیش گرفت. اکنون نیز این تیم با پذیرش ادبیات ترامپ مبنی بر اینکه این جنگ از سال ۱۹۷۹ آغاز شده است — و اینکه ما صرفاً در نقطه پایانی یک تاریخ از‌پیش‌تعیین‌شده قرار داریم که هیچ راه خروجی در طول مسیر آن وجود نداشته است — نشان می‌دهد که هیچ چشم‌انداز سیاستی مستقلی از خود ندارد، هیچ پیشینه سیاست خارجی‌ای ندارد که بخواهد از آن دفاع کند و در واقع، امیدوار است از پاسخگویی در قبال کارنامه خود در قبال ایران شانه خالی کند. ​در واقعیت، تاریخ یک لباس تنگ و تغییرناپذیر نیست؛ ما از سال ۱۹۷۹ در جنگ نبوده‌ایم و راه‌های خروج متعددی وجود داشت که هر دو طرف (از جمله دولت بایدن) می‌توانستند با انتخاب آن‌ها به نتیجه متفاوتی دست یابند. من در اینجا در این باره نوشته‌ام: https://www.foreignaffairs.com/iran/irans-roads-not-taken-nasr https://x.com/i/status/2061928129078444279 پیوند درX: https://x.com/i/status/2061978732630266094 🆔@world_order
سید، نیما و وحید؛ کارشناسانی که حالا رفیقمان هستند مبتنی بر داده‌های نمافر، آمار بازدید برنامه‌های خبری‌ـ‌تحلیلی صداوسیما در تلوبیون (9 اسفند 1404 تا 7 خرداد 1405) نشان می‌دهد «به وقت ایران» با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، فاصله‌ای معنادار با سایر برنامه‌های مشابه ایجاد کرده است. این برنامه که از شبکه خبر پخش می‌شود، با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، به‌تنهایی بیش از دو برابر مجموع بازدید برنامه‌های «جریان» (۲.۴۴ میلیون)، «سیاست خارجی» (۱.۶۵ میلیون) و «قرارگاه» (۱.۶۲ میلیون) دیده شده است؛ آماری که آن را از یک برنامه معمول تحلیلی-خبری فراتر می‌برد و به پدیده‌ای تازه در قاب تلویزیون تبدیل می‌کند. رمز این موفقیت چیست؟ تحلیل کارشناسی واقعی و به‌روز وقتی می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند که چند ویژگی داشته باشد. مهم‌ترین این ویژگی‌ها واقع‌گرا بودن است؛ یعنی کارشناس‌ها چیزی را بگویند که «هست» نه چیزی که آن‌ها دوست دارند «باشد». واقع‌گرایی در تحلیل، یکی از گمشده‌های برنامه‌های تحلیلی تلویزیون در سال‌های اخیر بود و «به وقت ایران» به خوبی توانست این خصلت را در خود طی چندین ماه پخش مستمر، حفظ کند. خصلت دیگر «به وقت ایران» این است که شناخت ژئوپلیتیک منطقه، به نوعی تجربه زیسته کارشناسان آن است؛ به بیان بهتر آن‌ها با این منطقه و داستان‌هایش زندگی کرده‌اند و این مسائل برای‌‌شان یک دغدغه شخصی بوده، نه فقط رشته‌ای آکادمیک. به همین دلیل جنس شناخت آن‌ها از مسائل مورد بحث‌شان برای مخاطب مغتنم و قابل استفاده است. این خصلت در کارشناسان مدعو برنامه نیز به چشم می‌آید. در نهایت، صمیمت و خلاقیت نیز از مهم‌ترین برگ برنده‌های «به وقت ایران» است؛ عناصری که باعث می‌شوند تماشای برنامه خالی از وجه سرگرم‌کنندگی نباشد. «به وقت ایران» برنامه‌ای است که در این روزگار پیچیده به آن نیاز داشتیم؛ اما هرگز کافی نیست؛ بازوی تحلیلی صداوسیما با تنها یک برنامه موفق، نمی‌تواند مدعی انجام وظیفه خود باشد؛ تلویزیون باید پاتوق تحلیل‌گرانی از جنس به وقت ایرانی‌ها شود. سید، نیما و وحید؛ کارشناسانی که حالا رفیقمان هستند مبتنی بر داده‌های نمافر، آمار بازدید برنامه‌های خبری‌ـ‌تحلیلی صداوسیما در تلوبیون (9 اسفند 1404 تا 7 خرداد 1405) نشان می‌دهد «به وقت ایران» با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، فاصله‌ای معنادار با سایر برنامه‌های مشابه ایجاد کرده است. این برنامه که از شبکه خبر پخش می‌شود، با ۱۰.۳۵ میلیون بازدید، به‌تنهایی بیش از دو برابر مجموع بازدید برنامه‌های «جریان» (۲.۴۴ میلیون)، «سیاست خارجی» (۱.۶۵ میلیون) و «قرارگاه» (۱.۶۲ میلیون) دیده شده است؛ آماری که آن را از یک برنامه معمول تحلیلی-خبری فراتر می‌برد و به پدیده‌ای تازه در قاب تلویزیون تبدیل می‌کند. رمز این موفقیت چیست؟ تحلیل کارشناسی واقعی و به‌روز وقتی می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند که چند ویژگی داشته باشد. مهم‌ترین این ویژگی‌ها واقع‌گرا بودن است؛ یعنی کارشناس‌ها چیزی را بگویند که «هست» نه چیزی که آن‌ها دوست دارند «باشد». واقع‌گرایی در تحلیل، یکی از گمشده‌های برنامه‌های تحلیلی تلویزیون در سال‌های اخیر بود و «به وقت ایران» به خوبی توانست این خصلت را در خود طی چندین ماه پخش مستمر، حفظ کند. خصلت دیگر «به وقت ایران» این است که شناخت ژئوپلیتیک منطقه، به نوعی تجربه زیسته کارشناسان آن است؛ به بیان بهتر آن‌ها با این منطقه و داستان‌هایش زندگی کرده‌اند و این مسائل برای‌‌شان یک دغدغه شخصی بوده، نه فقط رشته‌ای آکادمیک. به همین دلیل جنس شناخت آن‌ها از مسائل مورد بحث‌شان برای مخاطب مغتنم و قابل استفاده است. این خصلت در کارشناسان مدعو برنامه نیز به چشم می‌آید. در نهایت، صمیمت و خلاقیت نیز از مهم‌ترین برگ برنده‌های «به وقت ایران» است؛ عناصری که باعث می‌شوند تماشای برنامه خالی از وجه سرگرم‌کنندگی نباشد. «به وقت ایران» برنامه‌ای است که در این روزگار پیچیده به آن نیاز داشتیم؛ اما هرگز کافی نیست؛ بازوی تحلیلی صداوسیما با تنها یک برنامه موفق، نمی‌تواند مدعی انجام وظیفه خود باشد؛ تلویزیون باید پاتوق تحلیل‌گرانی از جنس به وقت ایرانی‌ها شود. 🔹منبع نمافر 🆔@world_order
کمی فلسفی و اندیشه‌ای حرف بزنم. در جهانی که آمریکا به ونزوئلا حمله می‌کند و بر خلاف قواعد اخلاقی و نیز حقوق بین‌الملل، رئیس جمهور آن را می‌دزدد و به صراحت می‌گوید نفت ونزوئلا برای ما آمریکایی‌هاست. در جهانی که نتانیاهو - نخست‌وزیر اسرائیل - می‌گوید چنگیز بزرگتر از عیسی است، چون مهم قدرت است و نه اخلاق. در جهانی که ترامپ بارها و بارها ایران را تهدید به حمله‌ی اتمی کرد. و و و در چنین جهانی که قتل و غارت و تجاوز به صراحت انجام می‌گیرد و خشونت شکلی عریان دارد، اخلاق و حقوق بین‌الملل چه میزان اعتبار دارند؟ آیا واقعیتِ «جهان سیاسی»، نه جهان سیاسی مطلوب، جهان سیاسی لاکی-کانتی است؟ یا جهان سیاسی ماکیاوللی-هابزی؟ آیا آن‌چه ماکیاوللی می‌گفت به واقعیت شبیه‌تر نیست؟ : «واقع‌گرایی سیاسی»، «مصلحت‌اندیشی»، «شهریار مدرن که با صراحت از قدرت برای تأمین منافع ملی (دسترسی به منابع) استفاده می‌کند و مشروعیت عمل خود را نه بر اخلاق، بلکه بر موفقیت در تحمیل اراده تعریف می‌کند» آیا آن‌چه که «هابز» می‌گفت به واقعیت نزدیک تر نیست؟!: «جنگ همه علیه همه»، «نظام آنارشیک بین‌الملل»، «لویاتان و حاکم مطلق»؟؟؟ آیا آن‌چه که رئالیست‌ها می‌گفتند راست‌تر نبود؟ که «جنگ، همیشگی تاریخ است و صلح‌، زنگ تفریح بین جنگ‌ها؟» آیا ایده‌های لاک و کانت، فانتزی و غیرواقعی و نگاه‌شان رمانتیک نیست؟ این‌گونه رفتار اشخاصی چون ترامپ و نتانیاهو و فراتر دولت‌هایی آشکار و عمیق مانند آمریکا و اسرائیل در وضعیت آنارشیک بین‌الملل، اصول لاک و کانت را نقض کرد. جهان لاک و کانت، جهانی مبتنی بر قانون و اخلاق است که در آن چنین حملاتی و منطق‌هایی غیرقابل تصور است. با سناریو‌هایی که دیدیم در این‌سالها (به‌خصوص پس از طوفان‌الاقصی)، تجسم عینی جهان هابزی-ماکیاولیستی است که در آن قدرت‌های بزرگ برای سلطه به هر عملی متوسل می‌شوند. 🆔@world_order