🔰 «ترتیبات لازم!»
آیا ایران حق دارد مسیر تردد کشتیها را در تنگه هرمز مشخص کند؟
✍اللهکرم مشتاقی
🚩 اساسا پیش از جنگ تحمیلی سوم، تنگه هرمز دو مسیر تردد داشت. کشتیهای سنگین از مسیر شمال تردد میکردند و شناورهایی که آبخور پایینتری داشتند از جنوب. کشتیهای مسافرتی و کروزها نیز خود را میچسباندند به خط ساحلی جنوبی تنگه و عبور میکردند.
🔻ایران اکنون با استناد به بند ۵ تفاهمنامه که نوشته: «با امضای این تفاهمنامه ایران با بهکارگیری حداکثر تلاش خود، ترتیبات لازم را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون دریافت هیچگونه هزینهای، صرفاً به مدت ۶۰ روز، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس فراهم خواهد کرد.» میگوید یکی از مصادیق «ترتیبات لازم» برای «عبور امن» لزوم تردد از مسیری است که تهران مشخص میکند.
🚩حالا آمریکاییها از مسیر جنوبی با پوشش هوایی یک مسیر باز کردهاند که اتفاقا از لحاظ فنی خطرناک است. آنها میخواهند مسیر خود را جا بندازند.
⚠️در مجموع اگر ایران نسبت به مسیر مشخص شده توسط آمریکاییها بی تفاوت باشد و مانند اشتباهی که در ماجرای قرهباغ و زنگزور مرتکب شد به تفاسیر حقوقی بینالمللی رقبا تن دهد، دچار خسارت سنگینی خواهد شد.
🌐 «تألمات و تأملات» یعنی دردها و اندیشهها | تا دردی نباشد، اندیشهای در کار نخواهد بود
🆔@world_order
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
ادعای عجیب کنترلر ترافیک هوایی مهر آباد:
۲۰ دقیقه قبل از رسیدن موشک ها به تهران، به بیت اطلاع رسانی کردم که ۳۰ تا موشک داره میاد
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴 تدوین استراتژی امنیت ملی اسرائیل: ابعاد هستهای
۲۸ ژوئن ۲۰۲۶، نوشته پروفسور لوئیس رنه برس
*مقاله دیدگاههای مرکز بسا (BESA) شماره ۲٬۳۹۲، ۲۹ ژوئن ۲۰۲۶*
خلاصه اجرایی:
هر دولت جدید در اسرائیل اکنون قانوناً موظف است تا ظرف ۱۵۰ روز پس از تشکیل رسمی خود، یک استراتژی مدون امنیت ملی تهیه کند.
اگرچه دکترین و استراتژی هستهای احتمالاً به بالاترین سطوح طبقهبندی امنیتی محدود خواهد شد، اما هیچ چیز نمیتواند تأثیر وجودی (حیاتی) بیشتری برای اسرائیل داشته باشد.
علاوه بر این، در زمانی که تهدیدات اصلی علیه اسرائیل از سوی ایرانِ هنوز پیشا-هستهای و برخی گروههای نیابتیِ فرو-ملی ناشی میشود، شورای امنیت ملی باید کاربردهای گستردهتر و صریحتر بازدارندگی هستهای را در نظر بگیرد.
تصمیمگیرندگان اسرائیل باید تغییرات تدریجی اما سریعی را از «ابهام هستهای عمدی» به «افشای هستهای گزینشی» آغاز کنند.
در غیر این صورت، اورشلیم مجبور خواهد بود واقعیت استراتژیکی را بپذیرد که در آن ایران و سایر دشمنان به طور مداوم اسرائیل را با موشکهای بالستیک غیرهستهای اما با کشندگی بالا و/یا تسلیحات شیمیایی-بیولوژیکی (CBW) تهدید میکنند - واقعیتی ناپایدار از جنگی بیپایان.
صرفنظر از شکل جنگ بعدی اسرائیل، سلاحهای هستهایِ مفروض اورشلیم برای بازدارندگی در برابر تهدیدات هستهای ضروری هستند.
آنچه کمتر بدیهی به نظر میرسد این است که میتوان از آنها برای بازدارندگی در برابر تهدیدات غیرهستهای نیز استفاده کرد.
محتملترین سناریو، حالتی است که در آن یک دشمن واحد یا ائتلافی از دشمنان قصد داشته باشند حملات گسترده متعارف و/یا شیمیایی/بیولوژیکی را علیه اسرائیل آغاز کنند، خواه به صورت ضربه اول (حمله پیشدستانه) و یا تلافیجویانه.
موضع بازدارندگی اسرائیل دو حالت به ظاهر متمایز از منصرفسازی استراتژیک را مشخص میکند: متعارف و هستهای.
در راستای حفظ ماهیت عمداً مبهم این موضع (یعنی «ابهام هستهای عمدی»)، بازدارندگی هستهای اسرائیل تا زمانی که تمام اشکال بازدارندگی غیرهستهای به پایان نرسیده باشند، وارد عمل نخواهد شد.
علیرغم توافق صلحِ ادعاییِ دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا با ایران، جمهوری اسلامی هم ظرفیت قابلتوجه موشکهای بالستیک و هم تمایل به شلیک آنها علیه اسرائیل را حفظ کرده است.
این امر با وجود این واقعیت صادق است که اسرائیل تنها قدرت هستهای در این مناقشه و در نتیجه تنها دولتی است که قادر به دستیابی به «برتری در تشدید تنش» (escalation dominance) میباشد.
چرا چنین سناریوی دور از ذهنی در جریان است؟ پاسخ در موضع بازدارندگیِ تغییرنیافتهی اسرائیل، یعنی «ابهام هستهای عمدی» نهفته است. از آنجا که این موضع اجازه تهدیدات هستهایِ ظریف و متناسب با شرایط را نمیدهد، اسرائیل فاقد گزینههای بازدارندگی جامع و مناسب است.
با فرض منطقی (عقلانی) بودن ایران، تمایل این کشور برای خودداری از انجام حملات موشکی بالستیک غیرهستهای به اسرائیل، به اعتبار موضع بازدارندگی اسرائیل بستگی خواهد داشت. اما اگر «بمب» اسرائیل همچنان به شکلی مبهم در «زیرزمینِ» اورشلیم مستقر بماند، دیگر نمیتوان این اعتبار را بدیهی فرض کرد.
و چه میشود اگر ایران یا یک کشور دشمن دیگر، فرضاً «غیرعقلانی» باشد؟ در این صورت، اسرائیل باید یک برنامه کم و بیش مستمر برای حمله پیشدستانهی هدفمند را در نظر بگیرد.
چه یک کشور دشمن منطقی باشد و چه نباشد، اسرائیل به یک چارچوب تمامطیف (فراگیر) برای ریسکپذیری رقابتی نیاز دارد که گزینههای تلافیجویانهی یکپارچه و بیوقفهای را ارائه دهد.
ادامه دارد.
https://besacenter.org/creating-israels-national-security-strategy-the-nuclear-dimension/
@world_order
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔴 تدوین استراتژی امنیت ملی اسرائیل: ابعاد هستهای ۲۸ ژوئن ۲۰۲۶، نوشته پروفسور لوئیس رنه برس *مقاله
🔹حمیدرضا کاظمی:
مقاله دارای سه نکته کلیدی؛
1. تغییر دکترین هسته ای اسراییل از ابهام به افشا
2. افزایش دامنه بازدارندگی هسته ای(بعبارتی هسته ای صرفا برای هسته ای نباشد و مقابله با حملات موشکی هم در نظر گرفته بشه)
3. اعلام توانایی ضربه دوم
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔻پشتپردههای جنگ 12 روزه و دور اول مذاکرات هستهای ایران و آمریکا از کتاب «تغییر رژیم» - بخش دوم
🔴کتاب مینویسد که وقتی اسرائیل حمله را شروع میکند، ترامپ در دو ساعت اول از اظهار نظر خودداری میکند. اگر کارزار بد پیش میرفت، نمیخواست بخشی از آن باشد. اما تا صبح جمعه، وقتی موج اول حملات اسرائیل بسیار موفق به نظر میرسد، ترامپ که پوشش پیروزمندانه فاکس نیوز را تماشا کرده، خود را زورکی در اعتبار حمله شریک میکند. ترامپ با خبرنگاران تماس میگیرد، حملات را میستاید، میگوید خودش نقش مرکزی در هماهنگی با اسرائیلیها داشته و به ایران هشدار میدهد حملات بیشتری در راه است.
🔴کتاب از قول یکی از مقامهای دولت اول ترامپ میگوید هیچ چیز مثل موفقیت توجه ترامپ را جلب نمیکند. ترامپ بعد از دیدن پوشش خبری پرشور، نمیتواند کنار بایستد. او خصوصی شروع میکند درباره انداختن «بمب بزرگ» حرف زدن؛ همان بمب 15 تنی سنگرشکن که نتانیاهو میخواست و فقط آمریکا در اختیار داشت. برای ترامپ این نوع مداخله جذاب بود: نمایش قدرت عظیم، بدون اعزام نیروی زمینی آمریکایی.
🔴در همین زمان ضدمداخلهگرها دوباره فعال میشوند. کارلسن با ترامپ تماس میگیرد و با لحنی تندتر از معمول میگوید همه فکر میکنند اسرائیل ترامپ را دنبال خود میکشد. ترامپ جواب میدهد که همه چیز خوب پیش خواهد رفت و باید از زور برای رسیدن به صلح استفاده کرد. کارلسن دوباره هشدار میدهد که اگر ترامپ وارد جنگ تغییر رژیم با ایران شود، ریاستجمهوریاش تمام است.
🔴به روایت کتاب، چهار روز پس از آغاز کارزار اسرائیل، ترامپ تقریباً پیام رسمی آمریکا مبنی بر عدم شرکت در جنگ را خراب میکند. در ساعت ۶:۳۰ عصر ۱۶ ژوئن در Truth Social مینویسد همه باید فوراً تهران را تخلیه کنند. نیروهای آمریکایی هنوز مأموریت رزمی بر فراز ایران انجام نمیدادند، اما پست ترامپ طوری به نظر میرسید که انگار آمریکا حمله را شروع کرده است. مقامهای ارشد پنتاگون نگران میشوند ایران از این پست بهانه بسازد و پایگاههای آمریکا در قطر یا عراق را بزند. سخنگوی پنتاگون، شان پارنل، با دقت اعلام میکند نیروهای آمریکایی در عملیات تهاجمی در حریم هوایی ایران شرکت ندارند.
🔴وقتی ترامپ از توضیح پنتاگون باخبر میشود، خشمگین میشود. او توضیح و شفافسازی نمیخواست؛ کتاب میگوید که او میخواست ایرانیها بترسند و سردرگم بمانند و ندانند چه چیزی در راه است. کتاب این را بخشی از ترجیح ترامپ در عملیات نظامی میداند: ابهام و تهدید. صبح روز بعد هم او مینویسد آمریکا کنترل کامل آسمان ایران را دارد و سپس خواستهای مطرح میکند که حتی بعضی اعضای تندرو دولتش را شوکه میکند: تسلیم بیقید و شرط. از آن لحظه، تیمهای ارتباطی کاخ سفید و پنتاگون عملاً کنار میکشند.
🔴نه روز پس از آغاز بمباران اسرائیل، آمریکا مستقیم برای یک روز وارد جنگ میشود و عملیات چکش نیمهشب را اجرا میکند. در این مرحله بیشتر مقامهای ارشد دولت از اقدام ترامپ حمایت میکنند، چون میدانند توان قانع کردن او به راه دیگر را ندارند. ونس همان شب پس از حمله مضطرب به نظر میرسد؛ برخی این را به ترس او از گسترش جنگ نسبت میدهند. در اتاق آبی کاخ سفید، وقتی ترامپ متن سخنرانیاش را آماده میکند، ونس پیشنهاد میدهد بعضی عبارات نرمتر شود. ترامپ با تندی پاسخ میدهد که میداند چه میکند و سپس پشتش را به ونس میکند. فردای آن روز، ترامپ از ونس ناراحتتر میشود، چون ونس در مصاحبه تلویزیونی عبارت محبوب ترامپ درباره نابودی کامل برنامه هستهای ایران را تکرار نکرده بود.
🔴کتاب توضیح شگفتانگیزی از تصمیم ترامپ برای بمباران فردو دارد و میگوید که برخی کسانی که در اتاق تصمیمگیری بودند، بعدها حس غالب را چنین به یاد آوردند: ترامپ که از توان نظامی اسرائیل شگفتزده شده، به پوشش رسانهای موفق آن حسادت کرده و مشتاق است خودش هم وارد عمل شود.
🆔@world_order
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻مهدی خراطیان، مدیراندیشکده احیای سیاست خطاب به سفیر چین در ایران:
🔻 یک نکته انتقادی در مورد سیاستهای چین در منطقه این است که جمهوری خلق چین نسبت به تحولات خاورمیانه گرفتار دکترین خیزش مسالمت آمیز است و در مورد تبعات راهبردهایش در منطقه دچار کمبرآوردی است.
🔻 در ۲۰۲۴ بشار اسد سقوط کرد و در ۲۰۲۵ ما وارد جنگ شدیم پکن به نقش کلیدی ایران در تقابل با طرحهایی که آمریکا برای مهار چین در نظر دارد توجه کافیندارد.
🔻 نشانههای این کمبرآوردی چین را در کریدور آیمک میبینیم؛ چینیها انگار خطر این کریدور که از هند به غرب آسیا میرسد را متوجه خود نمیبینند.
🆔@world_order
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ظریف: وقتی پهپاد آمریکایی را زدیم توییت من مانع جنگ شد.
«خاطرتان هست زمانی که پهپاد آمریکایی را در آبهای سرزمینی ایران در خلیج فارس سرنگون کردیم؟ آمریکاییها ادعا داشتند این پهپاد در آبهای بینالمللی سرنگون شده.
وقتی این خبر را شنیدم، فوراً با آقای عراقچی، وزیر کنونی امور خارجه، تماس گرفتم و گفتم باید به این ادعا پاسخی بدهیم.
آقای عراقچی با ستاد کل تماس گرفت و تأیید کردند که پهپاد در آبهای ایران سرنگون شده است.
نقشهای که از موقعیت پهپاد داشتیم، شبیه نقاشی بچهها بود، اما من همان را در توییتر منتشر کردم.
این نقشه بچگانه بهقدری پمپئو را عصبانی کرد که گفت ظریف در توییتر نقاشی بچهگانه میکشد. اما همین نقاشی ساده توانست از بهانهای برای جنگ جلوگیری کند»
پ.ن: خیلی دلم میخواست به مانند آقای ظریف در جهانی زندگی میکردم که با یک توییت ایشان جلو جنگها گرفته میشود اما متاسفانه در جهانی زندگی میکنم که با هزاران توییت مقامات بالاتر از ایشان از هم، ماشین کشتار اسرائیل در غزه را متوقف نمیکند.
جامعه ار لحاظ روانی به زمانی نیاز دارد که با یک توییت ظریف آن هم از خانه خواهرش در اصفهان، جلو جنگها گرفته میشد😄
⏪ بخشی از این فضای شکلگرفته در جامعه ریشه در چنین نگاهی داشته و واقعا تصور میکنند که مسائل همینقدر ساده و وابسته به نیت و گفتار و رفتار و یا چند توییت عراقچی و ترامپ است.
#خرمگس
🆔@world_order
✍️مهدی خراتیان:
با توجه به حمله دیشب ایالات متحده به پلهای راه آهن در دو منطقه آق قلا و کاشمر (در مسیر مسافری مشهد)، اکنون با قطعیت میتوان گفت که بزرگترین اشتباه راهبردی ایران پس از آتش بس، تلاش برای عادیسازی روابط با امارات از طریق کانالهای امنیتی سطح بالا بوده است.
اما چرا چنین ادعایی میکنیم؟
ضربه به پل آق قلا که در میانه مسیر اینچه برون-گرگان-گرمسار قرار دارد، علاوه بر اینکه تصعید افقی (جغرافیایی) جنگ پس از توافق اسلامآباد محسوب میشود، به دلیل ماهیت کوریدوری و زیرساختی آن، یک تصعید عمودی جدی نیز تلقی میشود.
مسیر اینچه برون-گرمسار هم در کوریدور شمال جنوب (اتصال ایران به هند و روسیه) و هم شرق به غرب (اتصال به چین و اروپا) نقش مهمی دارد؛ و ضربه به آن اولا در جهت ایجاد اختلال در تامین کالاهای اساسی از چین و روسیه و ایجاد ممانعت در توانیابی ایران در دور زدن محاصره دریایی است، و میدانیم که محاصره دریایی پاسخی به انسداد تنگه هرمز بوده است. (اگرچه پبش از آن و مستقلا در حال بررسی بوده است) و ثانیا این اقدام اساسا جایگاه بسیار راهبردی ایران در تقاطع کویدورهای شرقی و غربی را هدف قرار داده است.
اکنون سوال اینجاست که ربط اینها به امارات چیست؟
پیشتر گفتیم که مساله تنگه هرمز و کوریدور اصطلاحا عمانی، بسیار بیش از آنکه به مسقط مرتبط باشد، به بندر راهبردی جبل علی و ارتباط آن با حیفا در اسراییل در قالب کوریدور IMEC مربوط است؛ و مساله اعمال حاکمیت ایران بر تنگه اختلالی مهم در یک شاه کوریدور جهانی است که در نظم آینده مد نظر آمریکا نقشی بسیار مهم دارد.
امارات از همان ابتدای جنگ بشدت واشنگتن را در جهت ایفای نقش نظامی در تامین امنیت تنگه تحریک میکرد و پس از تجدید پیمان دفاعی خود با فرانسه اکنون پاریس و به تبع آن ناتو را وارد گود نزاع خاورمیانه کرده است.
واشنگتن با ذهنیت "کوریدور در برابر کوریدور" (چشم در برابر چشم) به آق قلا حمله کرد، و با توجه به اینکه مطمئن شده یا تصور روشنی یافته که ایران امارات را از بانک اهداف حذف کرده و گزینه ای برای تصعید عمودی یا افقی جنگ ندارد و به حمله به کویت و بحرین رضایت خواهد داد (که فاقد بار تصعید و ارسال پیام راهبردی است)، اینکار را صورت داده است.
به زعم آمریکا اینکار اولا ایران را در اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز (بخوانید اختلال در کوریدور IMEC) مردد خواهد کرد، ثانیا گزینه اعمال مجدد محاصره دریایی را معتبرتر خواهد کرد و ثالثا وابستگی لجستیکی ایران را به بندرهایی چون جبل علی و کراچی (که توسعه آن تحت مدیریت امارات است) نیز بیشتر خواهد کرد.
ایران با دادن کارت سفید امضای امنیتی به امارات، کشوری که در نظم آمریکایی-اسراییلی مد نظر واشنگتن حرف اول را در منطقه غرب آسیا میزند، اولا دست ترامپ را برای زدن زیرساختهای ایران باز کرده و ثانیا مقدمات نفوذ امنیتی و اقتصادی امارات را در ایران فراهم کرده است.
امارات با ایران همان کاری را کرده و خواهد کرد که با رژیم بشار اسد کرد. اسد از امارات قولهای زیادی برای سرمایه گذاری و بازسازی سوریه دریافت کرد، اما ابوظبی در پشت پرده برای اسقاط اسد برنامه می ریخت و احمد العوده تحت حمایت امارات و محمد دحلان اولین کسی بود که دمشق را فتح کرد.
ایران تا زمانیکه نگاه "نظممحور" به معادلات پیرامونی خود نداشته باشد و "بازی بزرگ" ابرقدرتها را درک نکند، برغم داشتن ظرفیتها و دستاوردهای مهم در حوزه سیاسی و نظامی، در نقد کردن دستاورد جنگها و جنگ بلندمدت نظم منطقه ای بازنده خواهد بود.
https://x.com/MehdiKharratya/status/2075162154307621375?s=20
🆔@world_order
🇶🇦 پشت پرده قدرت قطر؛ چرا همه به این کشور کوچک نیاز دارند؟
قطر روی نقشه کشور بزرگی نیست؛ تقریباً هماندازه استان قم. اما همین کشور کوچک، امروز در پروندههایی دیده میشود که از افغانستان و غزه تا ایران و آمریکا، انرژی، رسانه، فوتبال و دیپلماسی جهانی کشیده شدهاند.
چطور کشوری با این اندازه توانسته خودش را برای بازیگران بزرگ ضروری کند؟ 🤔
در این ویدئو سراغ مسیر قدرتگرفتن قطر رفتیم؛ از گاز و LNG و پایگاه العدید تا الجزیره، قطر ایرویز، PSG، جام جهانی، محاصره ۲۰۱۷ و نقش دوحه در بحرانهای منطقه.
قطر بزرگ نشد؛ شبکهای ساخت که قدرتهای بزرگ، هر کدام به دلیلی، مجبور شدند از یکی از مسیرهای آن عبور کنند.
🎥 ویدئو را در یوتیوب از لینک زیر ببینید:
https://youtu.be/3efFMLNckXc
00:00 قطر؛ کشور کوچک با نقشهای متناقض
02:07 ترس از نابودی؛ ریشه سیاست خارجی قطر
04:10 گاز، LNG و تبدیل آسیبپذیری به وابستگی متقابل
05:20 پایگاه العدید و چتر امنیتی آمریکا
06:42 هجینگ؛ رابطه با آمریکا، ایران و بازیگران غیررسمی
08:25 الجزیره و قدرت رسانهای قطر
09:38 سرمایهگذاری، قطر ایرویز و قدرت اجارهای
11:21 میانجیگری قطر و آزمون بهار عربی
13:50 محاصره ۲۰۱۷ و فعال شدن شبکه بقا
17:04 افغانستان، طالبان و کاربرد بحرانمحور شبکه قطر
18:00 جام جهانی و اتصال به فوتبال جهانی
19:21 غزه، گروگانها و شبکه انسانی پشتپرده قطر
20:10 علی الذوادی؛ چهره مرموز شبکه قطر
22:46 نقش قطر در مذاکرات ایران و آمریکا
23:52 جمعبندی؛ قطر چطور ضروری شد؟
25:43 حمایت از ادامه فعالیت کانال
#قدرت #قدرت_عینی #قدرت_میدانی #نظامی #اقتصادی #رسانهای #فناوری
🆔@world_order
در این روزها در نحوه مقابله با آمریکا با دو روایت ظاهرا متضاد روبهرو هستیم: روایتی که بر «خویشتنداری» تاکید می کند و روایتی دیگر که شعار «جنگ تا پیروزی» را سر میدهد. اما تامل در ماهیت این دو گفتمان، پرده از یک حقیقت مشترک برمیدارد، هر دو، اسیر نگاه خطی و تکبعدی به جنگ هستند و از درک ماهیت شبکهای، سیال و لایهلایه نبرد غافلماندهاند. این دو رویکرد، درست مانند دو روی یک سکه، تصور میکنند که میدان نبرد، یا میدان تسلیم است یا میدان جنگ بی امان؛ غافل از اینکه راهبرد هوشمندانه، نه در تداوم جنگ بینتیجه و نه در عقبنشینی، بلکه در مدیریت هوشمندانه تنش و بازتعریف پیوسته قواعد بازی معنا مییابد.
در واقع در نگاه اول، یعنی خویشتنداری، در پوششی از عقلانیت تکنوکراتیک، تقابل با آمریکا را بمثابه یک بازی از پیش باخته میبیند که در آن هر گونه واکنشی به زیاده خواهی های آمریکا، هزینههایی گزاف به کشور تحمیل میکند. از این منظر، فایده راهبردی با حداقلرساندن اصطکاک از طریق همراهی بی قید و شرط با واشنگتن حاصل می شود . اما اشکال اساسی این رویکرد، در کوتهنگری ساختاری آن نهفته است؛ زیرا خویشتنداری بیضابطه، در نظام بینالمللی که مبتنی بر آنارشی است نه به عنوان دوراندیشی، بلکه به عنوان نماد ضعف و آمادگی برای امتیازدهی تفسیر میشود. زیرا ترامپ که به غلط خود را در اوج هژمونی میبیند، همواره به دنبال نشانههایی از اراده حریف برای ایجاد فشار بیشتر است تا آن را بستری برای تعمیق نفوذ و تسلیم قرار دهد. بنابراین خویشتنداری یک طرفه، نه تنها فضا را برای ابتکار عمل تنگ میکند، بلکه بتدریج کشور را در موقعیت وادادگی محض قرار میدهد.
در نقطه مقابل، گفتمان «جنگ تا پیروزی» با زبانی رادیکال و ظاهرا قاطع، وعده شکست قریبالوقوع دشمن را میدهد. این نگاه، برخاسته از یک آرمانگرایی سادهانگارانه است که تصور میکند با انباشت فشار و تشدید تقابل، میتوان دشمن را به زانو درآورد. اما این رویکرد نیز از همان نقص بنیادین رنج میبرد، که چیزی نیست جز نادیده گرفتن ماهیت پیچیده قدرت در عصر کنونی. در واقع جنگ امروز، میدان فتحالفتوح های جمشید هاشم پور در فیلمهای دهه شصت و هفتادش نیست؛ بلکه ترکیبی از نبرد نظامی،اقتصادی، شناختی، سایبری، دیپلماتیک و اطلاعاتی است که هر یک از آنها، افق زمانی و ابزارهای خاص خود را میطلبد. در چنین شرایطی شعار جنگ تا پیروزی، در غیاب درک درست از میدان و تعریف دقیق از پیروزی و نقطه پایان، به سرعت به سرخوردگی، فرسایش منابع و انزوای هر چه بیشتر میانجامد. در این میان این رویکرد، همچون رویکرد خویشتنداری، اسیر ظاهرنگری است؛ زیرا پیروزی را نه در یک فرایند، بلکه در یک پایان کارتوتی جستجو میکند که در ساختار فعلی جهان، نه تنها دستنیافتنی، بلکه خودعاملی برای تشدید فرسایش است.
در مجموع آسیبشناسی عمیقتر این دو گفتمان، ما را به این نتیجه میرساند که ریشه دوگانگی آنها اختلاف بر سر نحوه خوانش واقعیت است. بطوریکه گفتمان خویشتنداری، واقعیت را از منظر قدرت هژمونیک آمریکا در دهه نود میلادی میبیند و ایران را بازیگری حاشیهای فرض میکند که چارهای جز همراهی با واشنگتن ندارد. در مقابل، گفتمان جنگ تا پیروزی، واقعیت را از منظر اراده محض بازنمایی میکند و بر این باور است که میتوان با نادیده گرفتن محدودیتهای مادی و بینالمللی، به طور معجزهآسایی توازن را برهم زد. اما هر دو، از یک حقیقت غفلت میکنند، آمریکا، با تمام توانمندیهایش، امروز بیش از هر زمان دیگری درگیر محدودیتهای ساختاری است. اما این وضعیت، نه فرصتی برای تسلیم است و نه بهانهای برای رودررویی بی پایان؛ بلکه بستری برای «دیپلماسی هوشمندانه » و «جنگ نامتقارن» فراهم میکند، به عبارتی تا نبود یک افق روشن برای توافق، بازیگر در فضایی حرکت می کند که در آن ضربآهنگ رویداد ها مسیر را مشخص می کند، فضایی که در آن نه تنش غیر قابل کنترل است و نه وضعیت گل و بلبل؛ بلکه میدان مانور بازیگری است که قواعد را میشناسد، بیآنکه اسیر آنها شود؛ فشار را تا حد امکان تحمل میکند بدون آنکه بشکند یا از واقعیات فرار کند، مذاکره را تا پیدا کردن نقطه بهینه ادامه می دهد بی آنکه سند تسلیم را امضا کند و می جنگد بدون آنکه از عِده و عُده خود و دشمن غافل شود. در واقع نه سریع القلمی به منازعه می اندیشد و نه ثابتی طور به نبرد می نگرد.
#کاتخون
🆔@world_order