eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
542 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
| چتم هاوس - اندیشکده امور بین‌الملل: خیال‌پردازی پشت جنگ با ایران ایران با تطبیق دکترین خود از جنگ با آمریکا جان سالم به در برده است. آمریکا نیز باید طرز فکر خود را تغییر دهد. تقریباً پنج ماه پس از آغاز عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، گریز از یک نتیجه‌گیری به طور فزاینده‌ای دشوار می‌شود: اهداف اصلی که زیربنای تصمیم واشنگتن برای جنگ بود، محقق نشده‌اند. در نهایت، جنگ‌ها را نباید بر اساس تعداد اهداف نابود شده یا تعداد پروازهای انجام شده قضاوت کرد، بلکه باید بر اساس اینکه آیا به اهداف سیاسی خود دست می‌یابند یا خیر، قضاوت کرد. با این معیار، کارزار علیه ایران شایسته یک ارزیابی مجدد و هوشیارانه است. این انتظار که فشار نظامی باعث فروپاشی رژیم، وادار کردن تهران به تسلیم سیاسی یا تضعیف اساسی قابلیت‌های استراتژیک آن شود، تاکنون محقق نشده است. در بهترین حالت، این انتظارات بیش از حد خوش‌بینانه بودند. در بدترین حالت، آنها منعکس‌کننده آرزوهایی بودند که در لباس استراتژی پنهان شده بودند. اولاً، تغییر رژیم اتفاق نیفتاده است - و شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد جنگ به این زودی‌ها آن را به ارمغان خواهد آورد. ایران بدون شک با نارضایتی عمیق داخلی روبرو است. سال‌ها تحریم، تورم، فساد و سرکوب سیاسی، موج‌های مکرر ناآرامی را ایجاد کرده است که در اعتراضات سراسری اواخر سال ۲۰۲۵ و اوایل سال ۲۰۲۶ به اوج خود رسید، اعتراضاتی که توسط دستگاه امنیتی به طرز وحشیانه‌ای سرکوب شد. نارضایتی که منجر به آن اعتراضات شد، احتمالاً هنوز در حال شکل‌گیری است. اما تاریخ بارها نشان داده است که رژیم‌های اقتدارگرا اغلب در برابر حملات خارجی بسیار مقاوم‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، عمل می‌کنند. مداخله خارجی اغلب به رژیم‌ها اجازه می‌دهد تا خود را به عنوان مدافعان حاکمیت ملی معرفی کنند و در این فرآیند، مخالفت‌های داخلی را سرکوب کنند. جنبش‌های مخالف می‌توانند در حالی که کشور مورد حمله قرار می‌گیرد، تمایلی به بسیج نداشته باشند. به نظر می‌رسد این دقیقاً همان اتفاقی است که در ایران افتاده است. جمهوری اسلامی به جای فروپاشی از درون، آنچه را که بسیاری در ایالات متحده و اسرائیل معتقد بودند به یک بحران وجودی تبدیل خواهد شد، پشت سر گذاشته است. شکاف‌های سیاسی همچنان پابرجاست و اقتصاد همچنان رو به وخامت است: ارزش ریال در برابر دلار به پایین‌ترین حد خود رسید.آخر هفته... اما دولت انسجام نهادی، ظرفیت امنیتی و انضباط نخبگان لازم برای بقا را حفظ کرده است. جنگ حتی ممکن است برخی از همان نهادهایی را که قرار بود تضعیف شوند، تقویت کرده باشد. دوم، این فرض که توانایی نظامی ایران به طور قطعی تضعیف شده است، به سختی قابل قبول است. در طول مبارزات انتخاباتی، رئیس جمهور دونالد ترامپ بارها اعلام کرد که نیروی موشکی ایران «از بین رفته» و بخش عمده‌ای از زیرساخت‌های پرتاب آن نابود شده است. مقامات اسرائیلی نیز به طور مشابه بر تخریب پرتابگرها، تأسیسات تولید و مراکز فرماندهی و کنترل تأکید کردند. با این حال، تحولات پنج ماه گذشته نشان می‌دهد که این ارزیابی‌ها، حداقل، زودهنگام بوده‌اند. ایران توانایی پایدار خود را در پرتاب موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهپادها در عرصه‌های مختلف، از تنگه هرمز گرفته تا کشورهایی که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند - از جمله حملات اخیر به کویت، بحرین، قطر، عراق و اردن - نشان داده است. تهران، چه به صورت مستقیم و چه از طریق شرکای منطقه‌ای خود، سرعت عملیات خود را با ادعاهایی مبنی بر اینکه زرادخانه‌اش تقریباً به پایان رسیده است، مطابقت ندارد. هیچ تخمین عمومی قابل اعتمادی از ذخایر موشکی باقی‌مانده یا ظرفیت تولید ایران وجود ندارد. ادعاهای قطعی در مورد تحلیل رفتن توان نظامی آن به سختی قابل تأیید است. فرسایش استراتژیک مهم‌تر از آن، ایران توانایی یادگیری را نشان داده است. این کشور حفظ دارایی‌های نظامی خود را در اولویت قرار نداده است. در عوض، دکترین خود را بر اساس دورهای قبلی درگیری در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ تطبیق داده است. آنچه زمانی کاستی‌های عملیاتی به نظر می‌رسید، به طور فزاینده‌ای شبیه منحنی یادگیری ارتشی است که برای یک درگیری طولانی مدت آماده می‌شود، نه یک تبادل نظر قاطع. ایران به دنبال تسلط در میدان نبرد نبوده، بلکه به دنبال فرسایش استراتژیک بوده و به تدریج هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی را برای مخالفان خود افزایش داده است. https://www.chathamhouse.org/2026/07/wishful-thinking-behind-war-iran
در سال ۲۰۲۴، ایران با دقت واکنش نظامی خود را به حمله اسرائیل به کنسولگری سوریه در آوریل همان سال و ترور مبارزان حزب‌الله و حماس در اکتبر همان سال برنامه‌ریزی کرد. حملات موشکی به اسرائیل در امواجی سنجیده و اغلب فاقد دقت انجام می‌شد. حتی به نظر می‌رسید که تلافی حملات ایالات متحده به فردو و دیگر تأسیسات هسته‌ای در ژوئن ۲۰۲۵، برای نشان دادن عزم و اراده بدون تحریک یک جنگ منطقه‌ای غیرقابل کنترل طراحی شده بود. برخی این را به عنوان تردید یا عدم توانایی تفسیر کردند. اما اکنون مشخص است که این یک استراتژی بوده است. ایران همانطور که در جنگ فعلی نشان داده است، ظرفیت بیشتری برای تشدید تنش داشت. اما تصمیم گرفت گزینه‌های خود را به طور کامل به کار نگیرد. این خویشتن‌داری، که برخی آن را ضعف تفسیر می‌کنند، با استراتژی حفظ گزینه‌های تشدید تنش در عین جمع‌آوری اطلاعات ارزشمند در مورد سیستم‌های دفاع موشکی اسرائیل و آمریکا، زمان واکنش و الگوهای رهگیری سازگار است. در درگیری ۲۰۲۶، هدف‌گیری ایران به طور قابل توجهی گزینشی‌تر شده است. تهران به جای شلیک هرچه بیشتر موشک، بر به حداکثر رساندن ارزش استراتژیک هر حمله تمرکز کرده است. حملات علیه زیرساخت‌های انرژی، بنادر و گره‌های لجستیکی خلیج فارس، پیامدهای اقتصادی، سیاسی و روانی نامتناسبی برای ایالات متحده و کشورهای منطقه ایجاد می‌کند. این نشان دهنده یک نظریه اساساً متفاوت از پیروزی است. ایران به دنبال تسلط در میدان نبرد نبوده، بلکه به دنبال فرسایش استراتژیک بوده و به تدریج هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی را برای مخالفان خود در طول زمان افزایش داده است. به عبارت دیگر، به نظر می‌رسد ایران کمتر بر پیروزی در یک جنگ کوتاه مدت و بیشتر بر مدیریت یک رویارویی طولانی مدت تمرکز دارد و در عین حال که گزینه‌های نظامی و سیاسی را برای دورهای بعدی تشدید تنش حفظ می‌کند، هزینه‌های فزاینده‌ای را نیز بر دشمنان خود تحمیل می‌کند. انجام معامله فرضیه نهایی جنگ، مبنی بر اینکه ایران از نظر سیاسی تسلیم خواهد شد و با توافقی که به نفع ایالات متحده و اسرائیل باشد، موافقت خواهد کرد، نیز اشتباه از آب درآمد. خطوط قرمز تهران به طرز چشمگیری مشابه خطوط قرمز قبل از جنگ هستند. غنی‌سازی اورانیوم در خاک این کشور همچنان غیرقابل مذاکره است. برنامه موشک‌های بالستیک آن ممکن است تا حدی آسیب دیده و تضعیف شده باشد، اما همچنان در استراتژی بازدارندگی آن نقش محوری دارد. حمایت آن از نیروهای نیابتی‌اش در سراسر منطقه تضعیف نشده است (اگرچه توانایی آن در تأمین مالی و تأمین آنها ممکن است تضعیف شده باشد). در واقع، جنگ باعث شده است که تهران طیف مسائلی را که منافع ملی اصلی خود می‌داند گسترش دهد و اکنون کنترل تنگه هرمز را به فهرست خطوط قرمز خود اضافه می‌کند. ایران و تعادل جدید خلیج فارس ایران به جای اینکه ضعیف به نظر برسد، به طور فزاینده‌ای اعتماد به نفس خود را نشان می‌دهد که طوفان را پشت سر گذاشته است. اینکه آیا این اعتماد به نفس موجه است یا خیر، تقریباً در درجه دوم اهمیت قرار دارد. این برداشت تهران از وضعیت خود است که رفتارش را شکل می‌دهد. به همین دلیل است که مسیر فعلی بسیار نگران‌کننده است. اگر سیاست‌گذاران همچنان استراتژی خود را بر اساس فرضیاتی بنا کنند که بارها شکست خورده‌اند - اینکه رژیم در آستانه فروپاشی است، اینکه فشار نظامی به تنهایی منجر به تسلیم می‌شود، یا اینکه حملات بیشتر اساساً محاسبات تهران را تغییر می‌دهد - آنها خطر جنگ با رژیمی در ایران را دارند که بیشتر در انتظارات آنها وجود دارد تا در واقعیت. نتیجه احتمالی نه پیروزی قاطع است و نه صلح پایدار، بلکه چرخه‌ای آشنا از تلافی‌جویی، آتش‌بس‌های موقت، مذاکرات شکست‌خورده و تشدید مجدد تنش‌ها خواهد بود. بدون شک هر دور جدید جنگ توسط ایالات متحده به عنوان جنگی معرفی خواهد شد که در نهایت عزم تهران را در هم خواهد شکست. با این حال، هر دور به احتمال زیاد ایران را متقاعد می‌کند که صبر استراتژیک، به جای مصالحه، بهترین گزینه برای اوست. تا زمانی که فرضیات ایالات متحده مورد بازنگری قرار نگیرد، این جنگ در معرض خطر خود-تداوم‌بخشی قرار دارد، جنگی که کمتر با اهداف سیاسی قابل دستیابی و بیشتر با امید به موفقیت دور بعدی فشار نظامی در جایی که هر دور قبلی شکست خورده است، هدایت می‌شود. https://t.me/kriyaassess
📌 هند و اسرائیل: شراکت راهبردی یا مشارکت در نسل‌کشی؟ رویکرد ایران به تبادلات نظامی-امنیتی گسترده‌ی دهلی و تل‌آویو 🔻در سال‌های اخیر، دولت هند روابط نظامی-امنیتی نزدیک و سودآوری با صنایع نظامی اسرائیل برقرار کرده و به یکی از مشارکت‌کنندگان مهم در زنجیره‌ی تأمین عملیات نظامی اسرائیل بدل شده است. 🔻یکی از گزارش‌های اخیراً منتشرشده، نشان می‌دهد که در بازه‌ی زمانی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵ دست‌کم ۲,۵۹۶ محموله‌ی سلاح، مهمات، قطعات و مؤلفه‌های نظامی، از هند به اسرائیل صادر شده‌است.... 🔻متن کامل این یادداشت را در لینک زیر بخوانید: open.substack.com/pub/parisanasr…
🔹تریتا پارسی: روزنامه نیویورک تایمز گزارش داده است که ایران عملاً توافق مربوط به تنگه را رد کرده و برای دستیابی به یک توافق، فهرستی از خواسته‌های بسیار تندروانه را ارائه کرده است. برداشت من از آنچه رخ داده تا حدی متفاوت است. من سه تفسیر ممکن می‌بینم که برخی از آن‌ها با گزارش نیویورک تایمز همپوشانی دارند: ۱. در داخل حاکمیت ایران اختلاف‌نظر وجود دارد؛ به این صورت که عناصر تندرو می‌خواهند مذاکرات را طولانی‌تر کنند تا محاصره فعلی آسیب بیشتری به ترامپ و اقتصاد جهانی وارد کند. روایت آن‌ها این است که ایران خیلی سریع با یادداشت تفاهم (MOU) موافقت کرد و همین امر بعداً به تضعیف و فروپاشی آن کمک نمود. در واقع، تهران باید در آن زمان بیشتر مقاومت می‌کرد و اکنون نیز باید همین کار را انجام دهد. شکلی از این تحلیل، همان چیزی است که دولت آمریکا مطرح می‌کند: عدم دستیابی به توافق به دلیل اختلافات درونی در ایران است. ۲. به جای وجود اختلاف، ممکن است یک حاکمیت متحد در پی طولانی کردن مذاکرات باشد تا به آمریکا فشار وارد کند. بر این اساس، روایت وجود اختلافات در ایران می‌تواند مفید تلقی شود، زیرا ذهن‌ها را از واقعیتی به‌مراتب چالش‌برانگیزتر منحرف می‌کند: اینکه عناصر انعطاف‌پذیرتر در حاکمیت ایران نیز موافق طولانی‌تر شدن مذاکرات هستند. ۳. با این حال، روایت طرف ایرانی این است که عناصر جدیدی در آخرین لحظه توسط آمریکا به مذاکرات اضافه شده است و موضع سرسختانه ایران در ظاهر، واکنشی است به آنچه تهران آن را تلاش آمریکا برای تغییر قواعد بازی (جابه‌جا کردن خط پایان) می‌داند. صرف‌نظر از درست یا نادرست بودن این ادعا، تهران معمولاً زمانی که احساس کند آمریکا موضع خود را تغییر داده یا در آخرین لحظه خواسته‌های جدیدی اضافه کرده، به این شکل (تشدید موضع) واکنش نشان داده است. البته این موضوع منکر فهرست خواسته‌های ذوالقدر نیست؛ آن فهرست بازتابی دقیق از اهداف گسترده‌تر ایران است، اما در نهایت، خواسته‌های فوری ایران برای توافق در مورد تنگه نخواهد بود. اگر حقیقت به توضیح سوم نزدیک‌تر باشد، در این صورت دستیابی به توافق ممکن است همچنان در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر باشد. https://x.com/i/status/2086189610703716733 🔻پیوند به این فرسته در X: https://x.com/i/status/2086236083767976408 🆔@world_order
🔹دانیال حقیقت‌جو: ادعای این‌که عبدالسید «لابی اسرائیل را شکست داده» نادرست است، چرا که او با جناح چپِ لابی اسرائیل همسو است. بله، عبدال نامزد مورد حمایت آیپک (AIPAC) را شکست داد. اما آیپک تنها بخشی از لابی اسرائیل است. جناح چپ لابی اسرائیل «جی استریت» (J-Street) است. جی استریت از برنی سندرز حمایت می‌کند؛ کسی که خودش از عبدال حمایت کرده است. مواضع عبدال درباره اسرائیل و خاورمیانه همپوشانی قابل‌توجهی با مواضع جی استریت دارد: کمک‌های نظامی به اسرائیل باید مشروط به رعایت حقوق بشر باشد نتانیاهو خبیث است، اما حماس هم همین‌طور باید از دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای جلوگیری شود شهرک‌سازی‌ها در کرانه باختری باید متوقف شود مبارزه با سام‌ستیزی و اسلام‌هراسی یک اولویت است جنبش طرفدار فلسطین تحت یک عملیات روانی قرار گرفته تا از نامزدی حمایت کند که در مسائل بنیادی و کلیدی با لابی اسرائیل همسو است. اگر عبدال واقعاً ضد صهیونیسم بود، خواستار حق بازگشت برای فلسطینی‌ها می‌شد، از جنبش تحریم اسرائیل (BDS) حمایت می‌کرد و خواستار قطع تمام کمک‌ها به اسرائیل می‌شد. این حداقل کار است، اما او از اتخاذ این مواضع امتناع کرده است. چرا؟ نگران این هستی که برنیِ جی استریتی دست از حمایتت بردارد؟ 🔹Daniel Haqiqatjou: The claim that Abdul Sayed has "beat the Israeli lobby" is false because he is aligned with the left-wing of the Israeli lobby. Yes, Abdul beat the AIPAC-backed candidate. But AIPAC is only part of the Israeli lobby. The left-wing side of the Israeli lobby is J-Street. J-Street endorses Bernie Sanders who has backed Abdul. Abdul's positions on Israel and the Middle East significantly overlaps with those of J-Street. - Military aid to Israel must be conditioned on human rights compliance - Netanyahu is evil, but so is Hamas - Iran should be prevented from having nuclear weapons - Settlement expansion in the West Bank should stop - Fighting antisemitism and Islamophobia is a priority The pro-Palestine movement is being psy-oped into supporting a candidate who is aligned with the Israeli lobby on the key substantive issues. If Abdul were truly anti-Zionist, he would call for right of return for Palestinians, he would back BDS, he would advocate for cutting ALL aid to Israel. This is the minimum, but he has refused to take these positions. Why? Worried J-Street Bernie will drop you? https://x.com/Haqiqatjou/status/2085758771754643572?s=20 🔻پیوند به این فرسته در X: https://x.com/FGhoddoussi/status/2086403570266419463?s=20
🔵«پیمان مکه؛ وقتی چتر امنیتی آمریکا دیگر کافی نیست» ✍️علی صمدزاده پیمان مکه را باید محصول یک تغییر بزرگ‌ دید: کاهش کفایت اتکای انحصاری به چتر امنیتی آمریکا در برابر تهدیدات جدید. ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد در پی جایگزینی آمریکا نیستند؛ آنها می‌کوشند با ترکیب سرمایه سعودی، فناوری ترکی و قدرت نظامی پاکستان، یک لایه دفاعی مکمل و بومی‌تر برای امنیت خود بسازند. ۱. پیمان دفاعی مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را نه می‌توان در وضعیت کنونی «ناتوی اسلامی» نامید و نه می‌توان آن را به یک نمایش سیاسی و دیپلماتیک فروکاست. اهمیت اصلی آن در این است که سه قدرت در سه حوزه ژئوپلیتیکی خلیج فارس، مدیترانه شرقی و جنوب آسیا، تلاش دارند تا اصل دفاع متقابل را به‌صورت رسمی وارد روابط خود کنند. ۲. عبارت «حمله مسلحانه علیه یکی، حمله علیه همه» وزن سیاسی و بازدارنده قابل توجهی دارد، اما نباید آن را به معنای ورود خودکار سه کشور به جنگ دانست. متن کامل معاهده هنوز علنی نشده و تعریف قلمرو، سازوکار فعال‌سازی، نوع کمک الزامی، ترتیبات فرماندهی و وضعیت حملات نیابتی، سایبری، دریایی یا حمله به نیروهای مستقر در کشور ثالث همچنان مبهم است. ۳. برای فهم پیمان مکه باید از پرسش ساده «این اتحاد علیه چه کسی تشکیل شده؟» عبور کرد. این پیمان برخلاف بسیاری از اتحادهای کلاسیک حول یک دشمن مشترک واحد شکل نگرفته، بلکه محصول نوعی نااطمینانی امنیتی مشترک میان کشورهایی با تهدیدهای متفاوت است. همین ویژگی هم نقطه قوت و هم مهم‌ترین محدودیت آن خواهد بود. ۴. منطق شکل‌گیری پیمان را می‌توان در سه سطح دید: نخست، افزایش تردید نسبت به کفایت اتکای انحصاری به تضمین امنیتی آمریکا؛ دوم، مکمل‌بودن نیازها و ظرفیت‌های سه عضو؛ و سوم، شتاب ناشی از جنگ‌ها و بحران‌های سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶. بنابراین بحران‌های اخیر منشأ پیمان نبودند، بلکه روندی را که از پیش آغاز شده بود تسریع کردند. ۵. در مورد عربستان، مفهوم کلیدی «فاصله‌گرفتن از آمریکا» نیست، بلکه پوشش ریسک امنیتی است. ریاض تلاش می‌کند وابستگی انحصاری به یک ضامن را کاهش دهد، بی‌آنکه آمریکا را کنار بگذارد. به همین دلیل می‌تواند هم‌زمان رابطه راهبردی با واشنگتن، همکاری با چین، پیمان دفاعی با پاکستان و ترکیه و حتی امکان عادی‌سازی مشروط با اسرائیل را حفظ کند. ۶. همین الگوی شبکه‌ای، کم‌وبیش در رفتار هر سه عضو دیده می‌شود. ترکیه ضمن حفظ عضویت و تعهدات ناتو، استقلال راهبردی خود را توسعه می‌دهد؛ پاکستان هم‌زمان، چین، عربستان، ترکیه، آمریکا و سایر شرکای خلیج فارس را در سبد روابط خود نگه می‌دارد؛ و سعودی در پی ساخت چند لایه امنیتی موازی و مکمل است. به این معنا، پیمان مکه بخشی از گذار منطقه از اتحادهای صلب به شبکه‌های امنیتی هم‌پوشان است. ۷. قدرت واقعی این پیمان در جمع ساده تعداد سربازان و تسلیحات سه کشور نیست، بلکه در مکمل‌بودن سه نوع سرمایه راهبردی نهفته است: عربستان سرمایه، زیرساخت، جغرافیا و قدرت خرید دارد؛ ترکیه فناوری، صنایع دفاعی و قابلیت یکپارچه‌سازی سامانه‌ها را عرضه می‌کند؛ و پاکستان نیروی انسانی، تجربه نظامی و ظرفیت بازدارندگی هسته‌ای را وارد معادله می‌کند. ۸. عربستان با کمبود تجهیزات پیشرفته مواجه نیست؛ مسئله اصلی آن پایداری دفاعی در جنگ فرسایشی است. حفاظت هم‌زمان از میادین نفت و گاز، پالایشگاه‌ها، پایانه‌های صادراتی، بنادر، فرودگاه‌ها، تأسیسات آب‌شیرین‌کن و شهرهای بزرگ در برابر موج‌های موشکی و پهپادی، مصرف رهگیر و فشار بر تعمیر، نگهداری و زنجیره تأمین را به یک آسیب‌پذیری راهبردی تبدیل می‌کند. ۹. اهمیت ترکیه برای سعودی دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. آنکارا فقط یک قدرت پهپادی نیست؛ در جنگ الکترونیک، رادار و حسگر، مهمات هدایت‌شونده، سامانه‌های زمینی و دریایی، تعمیر و نگهداری و یکپارچه‌سازی دفاعی ظرفیت قابل توجهی ایجاد کرده است. بنابراین ترکیه می‌تواند به عربستان کمک کند از منطق «خرید تجهیزات» به سمت «ساخت ظرفیت دفاعی» حرکت کند. ۱۰. پاکستان ضلع متفاوت این مثلث است. اسلام‌آباد نیروی انسانی گسترده، تجربه رزمی و آموزشی، سابقه طولانی همکاری با نیروهای سعودی و مهم‌تر از همه جایگاه یک قدرت هسته‌ای را دارد؛ اما هم‌زمان تحت فشار هند، افغانستان و تحریک طالبان پاکستان، جدایی‌طلبان بلوچ و محدودیت‌های اقتصادی قرار دارد. از همین رو قابلیت کمک برون‌مرزی پاکستان ثابت نیست و مستقیماً به وضعیت امنیتی داخل و مرزهایش وابسته است. ۱۱. این مسئله یکی از آسیب‌پذیری‌های بنیادین پیمان را نشان می‌دهد: ممکن است اعضا دقیقاً زمانی به کمک یکدیگر نیاز پیدا کنند که شریک دیگر خود درگیر یک بحران مستقل باشد.
پاکستانِ گرفتارِ بحرانِ هم‌زمان با هند و افغانستان، یا ترکیه‌ی گرفتار سوریه و مدیترانه شرقی، الزاماً ظرفیت آزاد کافی برای انتقال نیروی قابل توجه به عربستان نخواهند داشت. ۱۲. در محاسبات پاکستان، هند همچنان تهدید راهبردی درجه اول باقی می‌ماند. به همین دلیل کشمیر و خط کنترل یکی از دشوارترین آزمون‌های پیمان خواهند بود. عربستان روابط اقتصادی و انرژی گسترده‌ای با هند دارد و بعید است هر حادثه در کشمیر یا هر روایت پاکستانی از آغاز یک بحران را به‌صورت خودکار مصداق «تجاوز علیه عضو پیمان» تلقی کند. ۱۳. جبهه غربی پاکستان ماهیتی متفاوت دارد. ترکیب خط دیورند، طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان یک تهدید فرسایشی ایجاد کرده که از اختلاف تاریخی درباره مرز عبور کرده و در سال‌های اخیر به تبادل آتش، عملیات برون‌مرزی و حتی برخورد مستقیم نیروهای دولتی پاکستان و افغانستان رسیده است. ۱۴. بحران دیورند یکی از بهترین آزمون‌ها برای فهم محدودیت پیمان است. اگر نیروهای افغانستان آشکارا به خاک اصلی پاکستان حمله کنند، زمینه سیاسی برای کمک شرکا تقویت می‌شود؛ اما اگر پاکستان ابتدا در افغانستان عملیات کند و طالبان سپس پاسخ دهد، عربستان و ترکیه با مسئله کلاسیک گرفتارشدن در جنگ متحد مواجه خواهند شد. در چنین شرایطی مرز میان «دفاع از شریک» و «مشارکت در جنگی که شریک آغاز کرده» تعیین‌کننده می‌شود. ۱۵. درباره ترکیه نیز باید میان تهدیدهای جاری و تهدیدهای پرپیامد تفکیک کرد. PKK، نیروهای کردی سوریه، شمال سوریه و عراق و شکل‌دادن به نظم جدید سوریه، تهدیدهای روزمره‌تر آنکارا هستند. در مقابل، یونان، قبرس و اسرائیل شاید احتمال وقوع جنگ کمتری داشته باشند، اما وقوع چنین بحران‌هایی پیامدهای بسیار بزرگ‌تری برای پیمان ایجاد خواهد کرد. ۱۶. پرونده اسرائیل و ترکیه مهم‌ترین تهدید نوظهور در محیط امنیتی پیمان است. هنوز شواهد معتبری از اتخاذ تصمیم رسمی اسرائیل برای جنگ با ترکیه وجود ندارد؛ اما سوریه عملاً به فضای همپوشان عملیاتی دو کشور تبدیل شده و در ارزیابی‌های معتبر امنیتی اسرائیلی، ترکیه اکنون وارد محاسبات اطلاعاتی، هوایی و دریایی شده است. این وضعیت خطر برخورد ناخواسته یا تشدید ناشی از خطوط قرمز متعارض را افزایش می‌دهد. ۱۷. اگر اسرائیل مستقیماً خاک اصلی ترکیه را هدف قرار دهد، توافق مکه با یکی از جدی‌ترین آزمون‌های خود مواجه خواهد شد. پاکستان به دلیل فقدان رابطه با اسرائیل و محیط سیاسی داخلی احتمالاً به حمایت گسترده‌تر از ترکیه متمایل خواهد بود؛ اما عربستان میان تعهد خود به آنکارا و حفظ امکان عادی‌سازی و همکاری آینده با اسرائیل با یک تعارض راهبردی مواجه می‌شود. ۱۸. از همین منظر، عادی‌سازی احتمالی سعودی و اسرائیل لزوماً با پیمان مکه متناقض نیست. عربستان می‌تواند هم‌زمان شریک دفاعی ترکیه و پاکستان و شریک سیاسی یا اقتصادی اسرائیل باشد؛ زیرا راهبرد آن بر چندلایه‌سازی روابط استوار است. بااین‌حال، وقوع یک جنگ واقعی ترکیه–اسرائیل می‌تواند این دو مسیر را به نقطه برخورد برساند و سقف تعهدات سعودی را آشکار سازد. ۱۹. بُعد هسته‌ای پیمان نیز نیازمند احتیاط فراوان در تحلیل است. تاکنون هیچ سند علنی معتبر، وجود یک چتر هسته‌ای رسمی پاکستان برای عربستان یا ترکیه را اثبات نمی‌کند. بنابراین نسبت دادن بازدارندگی هسته‌ای توسعه‌یافته به پیمان، عجولانه، غیرفنی و زودهنگام است. ۲۰. با این حال، نبود چتر رسمی به معنای بی‌اثر بودن سلاح هسته‌ای پاکستان نیست. عضویت یک قدرت هسته‌ای در چنین پیمانی به‌طور طبیعی نوعی سایه‌ی بازدارندگی ایجاد می‌کند؛ یعنی هر بازیگری که به جنگ گسترده با یکی از اعضا فکر کند، ناچار است احتمال ورود پاکستان و مسیر نامعلوم تشدید را نیز در محاسبات خود وارد کند. ابهام در اینجا خود می‌تواند کارکرد بازدارنده داشته باشد. ۲۱. چین بازیگری است که رسماً عضو پیمان نیست، اما در عمل نمی‌توان آن را از محاسبات حذف کرد. بخش قابل توجهی از توان دفاعی پاکستان با فناوری و همکاری نظامی چین پیوند دارد و پکن، اسلام‌آباد را یکی از مهم‌ترین شرکای راهبردی خود می‌داند. بنابراین توسعه نقش نظامی پاکستان در خلیج فارس نمی‌تواند مستقل از ملاحظات چین درباره هند، CPEC و فرسایش احتمالی ارتش پاکستان باشد. ۲۲. امارات نیز الزاماً عضو یک «بلوک مقابل» نیست. ابوظبی روابط گسترده‌ای با هند، آمریکا و اسرائیل دارد، اما هم‌زمان روابط خود با ترکیه و عربستان را مدیریت می‌کند... 🔻به جهت‌ ادامه مطالعه متن‌ کامل نوشته لطفا بر دکمه Instant View و یا لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/The-Mecca-Pact-When-the-US-Security-Umbrella-Is-No-Longer-Enough-08-09 🔻پیوند به اصل مقاله: https://x.com/A_Samadzadeh/status/2086198868656656788?s=20 https://x.com/A_Samadzadeh/status/2086198883357475009?s=20 https://x.com/A_Samadzadeh/status/2086198900785115547?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹درباره «سریع‌ترین تغییر» در «دبیری شعام» ▪️۱. پس از شهادت علی لاریجانی خلاء جدی‌ای در شعام بوجود آمد؛ مسعود پزشکیان دو گزینه برای دبیری شعام پیشنهاد داد، اولی «محمدباقر ذوالقدر» و نفر دوم «محسن رضایی». با توجه به تمایل بیشترِ دولت، حکم دبیری شعام محمدباقر ذوالقدر امضا گردید. ▪️۲. ذوالقدر از ۴ فروردین ۱۴۰۵ تا ۱۸ مرداد (امروز) دبیر شعام بود که انتقاداتی را در مورد عملکرد وی بوجود آورد؛ البته بحث جابه جایی _یا استعفای ایشان_ بیش از یک ماه است که مطرح گردیده و اوج آن نیز برمی‌گردد به حمله به برخی از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز در میان تشییع پیکر رهبر شهید و برخی از خصوصیات عملکردی ذوالقدر که در اینجا از بیان آن گذر می‌کنیم. ▪️۳.‌ برآوردم این است که مدتی‌ست حکم نمایندگی سرلشکر محسن رضایی از طرف رهبر انقلاب در شعام و دبیریِ ایشان قطعی شده ولی با توجه به اختلافاتی که در دولت در جابه‌جایی ذوالقدر مطرح بود، از امضاء حکم و انتصاب سرلشکر رضایی به دبیری شعام در دولت جلوگیری می‌شد (همانطور که پزشکیان نیز مصاحبه‌ی اخیرش به آن اشاره کرده بود) محسن رضایی با توجه به اظهارات محکم‌ش پس از جنگ رمضان، که در بخش‌هایی از دولت به اشتباه به «استقبال از جنگِ مجدد» تعبیر می‌شد، منتقدانی در دولت پیدا کرد. ▪️۴. تصمیم به آمدن «سرلشکر محسن رضایی» به شعام و دبیری آن در سطوح عالی کشور با لحاظ کردن همه ملاحظات _خصوصا عمر کوتاه مدیریت ذوالقدر در مسئولیت جدیدش_گرفته شده بود. ▪️۵. برآورد شخصی‌ام این است که فردی خارج از دولت نیز مخالفِ دبیری شعام «سرلشکر رضایی» بود که همه آن نشات گرفته از محور شدن احتمالی محسن رضایی در تمامی اتفاقات مهم کشور است و نظرات این فرد بر روی مسعود پزشکیان اثر می‌گذاشت! ▪️۶. پیش بینی می شود احکام دیگری نیز در حوزه نظامی کشور بزودی صادر گردد که مکمل دبیر جدید شعام خواهد بود. ▪️۷. اظهارت عجیب ترامپ درباره اینکه می‌خواهد از درگیری نظامی با ایران خارج شود (سفیدسازی) و همچنین تحرکات نظامی اسرائیل نشانه‌هایی باید باشد برای هوشیاری هر چه بیشتر ما! از نظر دشمن، بازیِ نظامیِ جنگ هنوز تمام نشده و اهداف مهمی هنوز مانده است! تا آخر سال ۱۴۰۵ باید حداکثر احتیاط را کرد. ▪️۸. افرادی که در چند سال اخیر _خصوصا پس از ماجرای ۷ اکتبر_ مهمان جلسات خصوصیِ «سرلشکر محسن رضایی» بوده‌اند، شهادت می دهند که تمام اتفاقات بُهت‌آور این روزها را «محسن رضایی» به‌ دقت پیش‌بینی کرده بود. ▪️لینک توییت👇👇👇 https://x.com/i/status/2086527667491451174
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
تحلیل خبری 🔵​ایران با پافشاری بر تنگه، ترامپ را به سمت توافق ژوئن سوق می‌دهد ✍استیون ارلنگر 🔻یکشنبه ۹ آگوست ۲۰۲۶ ▪️نیویورک تایمز تنگه هرمز بهترین اهرم فشار ایران برای واداشتن واشنگتن به آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران، لغو تحریم‌های اقتصادی و پایان دادن به محاصره دریایی آن است. شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز که در بیانیه‌ای در روز شنبه مطرح شد، تا حد زیادی همان مواردی است که پرزیدنت ترامپ پیش‌تر در یادداشت تفاهم امضا شده در ۱۷ ژوئن با آن‌ها موافقت کرده بود؛ توافقی که البته به‌سرعت فروپاشید. اما ایران کنترل بر تنگه هرمز را بهترین شانس خود برای واداشتن آقای ترامپ به عمل به آن وعده‌ها می‌داند و هنوز تمایلی به واگذاری این اهرم ندارد. ​به باور تحلیل‌گران، سلب امکان ادعای پیروزی بر تنگه هرمز از آقای ترامپ، مؤثرترین اهرم تهران برای متقاعد کردن او به تعهد دوباره به آن توافقات و اجرای آن‌هاست. بسته نگه داشتن بخش عمده تنگه، قیمت انرژی را بالا نگه می‌دارد و راهکاری است تا کشورهای حوزه خلیج فارس را که صادراتشان به این تنگه وابسته است، تشویق کند واشنگتن را برای بازگشت به یادداشت تفاهم تحت فشار بگذارند. ​اسفندیار باتمانقلیچ، بنیان‌گذار بنیاد بورس و بازار (اندیشکده فعال در زمینه دیپلماسی اقتصادی)، می‌گوید: «سطح بی‌اعتمادی میان ایران و ایالات متحده چنان بالاست که تهران می‌خواهد پیش از واگذاری حتی بخشی از کنترل خود بر تنگه، از دریافت گشایش‌های اقتصادی وعده‌ داده‌شده جهت بازسازی کشور اطمینان حاصل کند.» https://www.nytimes.com/2026/08/09/world/europe/iran-strait-hormuz-trump-deal.html?unlocked_article_code=1.4FA.MrP-.Wx_dqSHYNBAZ&smid=nytcore-ios-share6/08/09/world/europe/iran-strait-hormuz-trump-deal.html?unlocked_article_code=1.4FA.MrP-.Wx_dqSHYNBAZ&smid=nytcore-ios-share