eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
543 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.5هزار ویدیو
19 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
فرهاد قنبری شبکه‌های ماهواره‌ای و فرهنگ عمومی شبکه‌های تلویزیونی فارسی زبان از جمله شبکه «من و تو» و «اینترنشنال» و «جم» و...، پس از بیش از دو دهه فعالیت تاثیر ویرانگری بر جامعه ایران به ویژه جامعه زنان ایران داشته است. - دگوریسم فرهنگی که با محوریت این شبکه‌ها رشد کرد، بیشترین آسیب را به هویت زن و جامعه ایرانی وارد کرده است و الگوی «زن ایده آل» در جهان و جامعه امروز ما را نه مادران و زنان فداکار که با سختی فراوان، نان‌شان را از کارخانه ها و کارگاههای تنگ و تاریک بیرون می کشند، بلکه چهره‌های پلاستیکی که در زندگی‌شان هیچ هنری جز لوندی و اغواگری مردان زن‌باره نداشته‌اند، معرفی می‌کنند. - یکی از کارویژه‌های این شبکه‌ قبح زدایی از ادبیات و گفتاری بود که به صورت تاریخی در جامعه ایران قببح و مذموم به شمار می‌رود. استفاده از شوخی‌ها و متلک‌های جنسی و عادی نشان دادن این گونه گفتارها و رفتارها به عنوان رفتار و گفتار معیار و الگو معرفی کردن «زن قرتی» که راحت از فحش‌های رکیک و ادبیات جنسی استفاده می‌کند، به عنوان زن امروزی! - تثبیت برداشت شبه هالیوودی از جامعه غرب در میان مخاطبان. مخاطبان این شبکه‌ها عموما برداشتی کاریکاتوری از جوامع غربی دارند، برداشتی که در آن زنان و مردان غربی هیچ دغدغه و هدفی جز «توکوچه بوسیدن و تو کوچه رقصیدن و تو کوچه...» ندارند و برای رسیدن به چنین هدفی باید شورش کرد و شده به قیمت نابودی کشور به «توی کوچه بوسیدن» رسید! - سهل‌الوصول شدن زنان و دختران و نرمالیزه شدن خیانت ولنگاری‌ و سبکسری. این شبکه‌ها کاری کردند که رفتن به پاتایا و همخوابگی با تن فروشان به عنوان ارزش و افتخار در میان بخشی از مخاطبانشان (از کارمند تا استاد دانشگاه و...) تثبیت شد. - این شبکه‌ها نقش بسیار پررنگی در تحریف تاریخ معاصر ایران داشتند. تغییر این نگرش برای مخاطبان تلویزیون‌ها که عموما ارتباط چندانی با مطالعه جدی تاریخ ندارند امری بسیار دشوار و چه بسا محال خواهد بود. - این شبکه‌ها نقش پر رنگی در ارائه تصویری کاریکاتوری و بهشت‌گون از غرب و تصویری شبیه‌جهنم از ایران داشتند. این شبکه در ایجاد نفرت مردم از کشور و جامعه خود نقش پررنگی داشته و بخشی از مخاطبان دائمی خود را به دشمن وطن و شیفته چشم و گوش بسته جوامع غربی تبدیل کردند. - این شبکه‌ها در نزول سلیقه هنری و فرهنگی جامعه نقش بسیار پررنگی داشتند. این شبکه‌ها فرهنگی مبتذل و شبه‌ِکاباره‌ای را به عنوان فرهنگ غالب و معیارِ جهانی به مخاطبان خود معرفی کرده و باعث سقوط آزاد فرهنگی بخشی از مخاطبان خود شدند. - این شبکه‌ها در سقوط آزاد فهم سیاسی بخشی از مخاطبان خود نقش پررنگی ایفا کردند. این شبکه‌ها با تقلیل «دیالوگ سیاسی» به «وراجی بی‌سروته» باعث ایجاد چنان توهمی در جامعه شدند که برخی ارسال قیمت ماست و چیپس و تخم مرغ به شومن‌های این تلویزیون‌ها را یک کنش سیاسی رادیکال فهم و ارزیابی می‌کردند. - این شبکه‌ها در به ابتذال کشیده شدن جنبش زنان ایران (که با تاریخی بیش از یک قرن فعالیت در حوزه‌های مختلف اجتماعی مانند آموزش، بهداشت و.. هم دستاوردهای قابل دفاعی دارد و زنان محترم و تحصیل کرده و روشنفکر بسیاری باعث رقم خوردن آن شده‌اند) نقش پررنگی داشتند. این شبکه در جا انداختن دریدگی و وقاحت و بددهانی به جای حقوق زنان ایران نقش غیرقابل انکاری داشته‌اند. - و شاید مهمترین آسیب این تلویزیون‌ها تربیت و پرورش مخاطبان به اصطلاح سلطنت‌طلبی است که رذالت را به نهایت رسانده و در هر کنشی به دشمن قسم خورده ایران و مدافع تمام قد منافع اسراییل و آمریکا و ناتو و دشمنان منطقه‌ای ایران بدل شده‌اند.
روح زمانه آنتونیو گرامشی متفکر برجسته ایتالیایی می‌گوید: "در تاریخ فرهنگ نباید از ادبیات تجاری غافل شد. زیرا موفقیت فلان کتاب از ادبیات تجاری نشان می‌دهد که «فلسفه عصر» کدام است. یعنی چه احساس‌ها و جهان‌بینی‌های بر توده‌های ساکت تسلط دارد." در زمان ما به واسطه سیطره همه جانبه تلویزیون، سینما، اینترنت و ماهواره‌، این مسئله را نه فقط در ادبیات تجاری بلکه بیشتر باید در سریال‌ها و فیلم‌های پربیننده و صفحات پربازدید بلاگرهای یوتیوب و اینستاگرام جستجو کرد. اینکه پرفروشترین سریال‌های جهانی و داخلی کدام است. اینکه پرفروشترین کتابها و رمان‌ها و داستانهای جهان کدام است. اینکه چه کسانی نوبل ادبیات می‌گیرند. اینکه موسیقی محبوب چیست. اینکه فیلم‌های سینمایی محبوب کدام هستند. و اینکه پربازدیدترین صفحات مجازی چه محتوایی ارائه می‌دهند. همه اینها نشانگر روح عصر ما و فلسفه عصر ما و احساس‌ها و جهان‌بینی‌های حاکم بر عصر ماست.
به درختان رحم کنیم. این که گفته می شود هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد، دروغ و مغالطه‌ای فریب‌کارانه و احمقانه است. واقعیت این است که آثار چاپ شده توسط برخی انتشاراتی‌هایِ دلال‌مسلک (که اکثریت هم هستند)، نه تنها ارزش مطالعه ندارند، بلکه خواننده خود را به انسانی بسیار جاهل‌ترو دگم‌تر و متوهم‌تر تبدیل می کنند. بسیاری از کتابهای پرفروشی که امروزه ویترین برخی کتاب‌فروشی‌های زرد را به اشغال خود درآورده‌‌اند نه تنها ارزش مطالعه نداشته بلکه ارزش یکبار تورق کردن هم ندارند و چیزی جز اتلاف وقت و انرژی مخاطب و هدر دادن درخت و کاغذ نیستند. فرد بی سواد ادعای دانایی ندارد اما مخاطب چنین آثاری به توهم کتاب خوانی و دانایی دچار می‌گردند و دیگر به هیچ صراطی مستقیم نبوده و چنان تعصبی بر جهل و نادانی خود و نظریات بی‌مبنا و مغشوش خود دارند که داعش‌یان بر روی باورهای خود ندارند. و نکته مهم دیگر اینکه نابودی جنگل‌ها و درختان برای چاپ چنین زباله‌هایی (آن هم در این فلات خشک) چیزی کمتر از جنایت در حق طبیعت و آتش‌زدن عمدی جنگل‌ها نیست.
‍ روزانه صدها نفر از گرسنگی و تبعیض در جهان جان می دهند، روزانه صدها نفر بر اثر خشونت و افراطی گری در جهان کشته می شوند، روزانه هزاران نفر در خاورمیانه و افریقا خانه خراب و آواره می شوند. روزانه دهها انسان بیگناه در نوار غزه به خاک و خون کشیده می‌شوند، اما امروز تمام رسانه های کوچک و بزرگ جهان بسیج شده اند تا مرگ پدر و ازدواج سلبریتی‌های عرصه فوتبال را گزارش دهند. 👈 این مسئله به هیچ‌وجه اتفاقی نیست. دهه‌هاست که رسانه‌های جریان اصلی با تولید اخبار فله‌ای در حوزه‌های مختلف برای مخاطب قهرمان، فیلسوف، هنرمند و متفکر و... تولید می‌کنند. اینکه اردواج یک سلبریتی احمق خبر اول رسانه‌های جهان شود، اینکه نوح هراری از هایدگر و هگل معروف‌تر باشد، اینکه نولان و اسپیلبرگ و تارانتینو به عنوان چهره‌های برجسته هنر معرفی شوند و امثالهم، همه برساخته رسانه‌های جریان اصلی و با هدف اسارت ذهن بشر در فضای آکواریومی است که توسط آنها ساخته و برجسته می‌شود.
فرهاد قنبری آکواریوم رسانه‌ها انسان «عصر ارتباطات» نسبت به انسانهای گذشته اطلاعات بیشتری دارد‌. او می داند که آمریکا چند ایالت دارد، مساحت انگلیس چقدر است، بازیگران فلان سریال چه میزان دستمزد دریافت کرده، قیمت شلوار و ساعت فلان فوتبالیست چقدر است و فلان باریگر فوتبال و هالیوود از چندمین پارتنر خود جدا شده است. او ساعت های متمادی، وقت خود را در اینترنت و شبکه های اجتماعی مانند تلگرام، اینستاگرام و یوتیوب صرف می کند و مطالب مختلفی را می‌خواند و در برخی زمینه‌ها اطلاعات عمومی بالایی دارد اما همین فرد در حوزه فرهنگ و هنر و اجتماع و سیاست انسانی به غایت فاقد بینش و جهانبینی و سواد اجتماعی است. اکثریت اطلاعات و آگاهی انسان عصر ارتباطات در حوزه ها و زمینه هایی است که هیچ نتیجه ای جز اتلاف وقت و انرژی ندارد. انسان غرق در دنیای مجازی، مطالبی را دنبال کرده و می خواند که به جای اینکه حاوی اندیشه و شناخت در حوزه های فرهنگی، هنری، علمی و اجتماعی و.. باشد، مطالب سطحی و بی ارزش یا «اطلاعات بیهوده است». مطالبی در زمینه رنگ موی فلان بازیگر سینما، مدل ماشین فلان فوتبالیست، نحوه رفتار فلان سلبریتی با همسرش، خیانت فلان خواننده پاپ و یا اینکه فلان بازیگر سینما با چه لباس و مدل مویی در اسکار و کن حاضر شد، فلان بازیگر از همسرش جدا شد، فلان لات انتقام مرگ فلان لات را گرفت، فلان فوتبالیست ساعتش را چند صدهزار دلار خرید و...، امروزه اغلب مخاطبان این رسانه،ها بازیگران هالیوود، بازیگران سینمای کشور، خوانندگان پاپ و رپ، فوتبالیست های داخلی و خارجی و جزئیات زندگی تک تک آنها را با وسواس و دقت کامل دنبال کرده و می دانند اما همین افراد در مواجهه با مفهوم هنر یا چیستی هنر هیچ پاسخ درخور اعتنایی ندارند. 👈 ما انسانهای عصر ارتباطات می توانیم خود را غرق در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های زرد و شبکه‌های تلویزیونی کرده و زندگی خوانندگان پاپ و فوتبالیستها و بازیگران هالیوود و سلبریتی ها و فیلمها و سریال‌ها بی‌مایه را دنبال کنیم و بدونه اندک اندوختهِ معرفتی، در جهانی کوچک و پر از عقده و خودنمایی و کینه و نفرت و دروغ برای این و آن سیاستمدار و ورزشکار و بازیگر سینما یقه پاره کنیم و در این دور باطل تا آخر عمر غوطه ور بوده و به اطلاعات بیهوده خود بیفزاییم و یا اینکه با فاصله گرفتن از این منجلابی که هر روز خود را با صورت و آرایشی جدید عرضه می‌کند، دریچه های ذهنی خود را رها کرده و به اندیشه خود پر و بال دهیم تا بر زیباترین و خوشبوترین رُسته های تاریخ فکر و اندیشه و هنر بشری بنشیند. 👈 ما انسانهای قرن بیست و یکم می‌توانیم، اوقات فراغت و آسودگی خود را به کل به رسانه‌ها و وراجی‌های بی سروته تلویزیونی و اینستاگرامی واگذار کنیم و یا در عالمی فراسوی این جهان به غایت ملال‌انگیز که چیزی جز دلالی و هوسبازی‌های سطحی و لودگی را به رسمیت نمی‌شناسد، به جهان‌هایی سرک بکشیم که ارزش زیستن را دوچندان کرده و لذت و سرمستی دائمی را به انسان می‌بخشد. 👈 ما انسانهای این قرن (هر چند سخت) می‌توانیم، ارتباط خودمان را بزرگترین هنرمندان و متفکرانی که تاریخ بشریت به خود دیده است حفظ کرده و با مراجعه به آثار و اندیشه‌های آنها در فضای روحی و ذهنی‌ی متفاوت از عصر رسانه‌زده خود زندگی کنیم. 👈 اینکه تا آخر عمرمان فلان فوتبالیست و فلان بازیگر و فلان خواننده پاپ را اسطوره زندگی خود بدانیم و حواشی زندگی آنها را دنبال کرده و با دیدن و عکس گرفتن و جمع کردن امضای آنها در پوست خود نگنجیم و تا آخر عمر در این مرداب دنبال صید ماهی باشیم، یا اینکه تن به دریا بزنیم و به دنبال شاه ماهی های کف اقیانوس ها برویم، بستگی به خودمان دارد. اما باید این سخن فروغ فرخزاد را به خاطر داشته باشیم که: «هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد»
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فرهاد قنبری آکواریوم رسانه‌ها انسان «عصر ارتباطات» نسبت به انسانهای گذشته اطلاعات بیشتری دارد‌. ا
عجیب‌ترین و مخوف‌ترین دیکتاتوری که در تاریخ بشر صورت اجرایی به خود گرفته است نه دیکتاتوری چنگیز و ناپلئون و ایوان مخوف و هیچ فرد دیگری بلکه دیکتاتوری است که امروز توسط «رسانه‌ها» بر روح و روان و جسم توده‌ها اعمال می‌شود. دیکتاتوری کلاسیک، زورگویی عریان و کاملا ملموس و مستقیم بود اما دیکتاتوری رسانه مستقیم شکنجه نمی‌کند بلکه کاری می‌کند که طرف خود به شکنجه‌گر روح و روان خود تبدیل بشود. تلويزيون و اینستاگرام و توییتر و امثالهم قدرت‌های حاکمه این استبداد هستند و كسانى كه هر روز چند ساعت تلويزيون نگاه کرده یا مخاطب شبکه‌های اجتماعی هستند، قربانى این استبدادند. رسانه امروز این قدرت را دارد که جماعت و ملتی را از خود متنفر کند و جماعتی دیگر را به رقاصی و شادی در مراسم ترحیم دوستان و نزدیکان خود وادار کند. 👈 رقص نشان شادی است. رقص برای زمانی است که روان انسان از شادی می‌خواهد به پرواز درآید و چون چنین امکانی نیست جسم به تحرک و تکان درمی‌آید. آنکه در مرگ کسی به چنین حرکاتی دست می‌زند یا دشمن متوفی بوده و از مرگ او در پوست خود نمی‌گنجد و یا بیمار روانی است و یا اینکه قربانی مفلوک استبداد رسانه‌هاست.
فرهاد قنبری فردگرایی افراطی فردگرایی افراطی و در عین حال فاقد مبنای فکری که در عصر حاکمیت رسانه‌های دیجیتال وجه و صورت جدیدی به خود گرفته است بزرگترین تهدید پیش‌روی حیات بشر است. این صورت از فردگرایی که نه فهمی از جامعه و سنت و تاریخ و دین و سایر نهادی دیرپای اجتماعی دارد و نه برای این چیزها تره‌ خورد می‌کند، بزرگترین بلای جان بشر است. این صورت از فردگرایی که با تبلیغات شدید رسانه‌ای همراه است و همیشه خود را در جایگاه قربانی (قربانی نهاد حکومت، دین، مدرسه، والدین و...) می‌نشاند، در نهایت به رشد نسلی که چیزی جز لذت‌جویی و خودخواهی و خودبینی و خودمحوری نمی‌شناسد، منجر شده و به تهدیدی اساسی برای بقای جامعه تبدیل خواهد شد. این صورت از فردگرایی که در ایران امروز توسط شبه روشنفکران به اسم «آوانگاردیسم» و «نسل شجاع زد» و خزعبلاتی از این قبیل جمله‌سازی و بزرگنمایی می‌شود، خطر وجودی برای آینده ایران است. نسلی که با چنین مبنای فکری رشد می‌کند هیچ بنیادی جز بدن و لذت فردی خود نمی‌شناسد. این چنین نسلی است که شن ساحل را به خاک رنگ زیبای آن غارت می‌کند، ظاهر خود را به این بهانه که بدن خودم است به طرز عجیبی دستکاری می‌کند، برای یک شب خوشگذرانی در جنگل، درختی را به آتش می‌کشد، صدای موزیک حال بهم‌زنش در کوچه و محله و خیابان و پارک مزاحم دیگران است، برای چند دقیقه سرخوشی، رانندگی در مستی را آزموده و جان دیگران را به خاطر می‌اندازد، برای توهم قِر دادن در خیابان و پوشیدن لباس نیمه‌برهنه و شلوارک در خیابان حاضر به همکاری با اسرائیل و به ویرانی کشیده شدن کشور می‌شود، از پلیس و معلم و نظامی و حکومت و پدر و هر مرجع اقتداری بیزار است و مصرف بنگ و الکل و علف و ولنگاری را شیوه نرمال زندگی می‌داند. این صورت از فردگرایی فاقدمبنای فکری که تلاش دارد به بهانه دفاع از آزادی فردی خود را به طور کامل از هر هویت جمعی خلاص کند و هر نقدی را با تکه کلام «دیگران را قضاوت نکنید» پاسخ می‌دهد، در عمل نه تنها به رهایی و آزادی منجر نشده بلکه به انحرافات و آسیب‌های اجتماعی بسیاری دامن می‌زند. در این وضعیت «فرد» رها شده از گروههای هویت بخشی چون خانواده و مذهب و سنت و ملیت، کم‌کم دچار احساس یاس و تنهایی و بی‌معنایی شده و جذب گروه‌های منحرف اجتماعی می‌گردد. بخشی از این جماعت به این خیال که از دین گذر کرده است جذب عرفان‌های عجیب و غریب و آخرالزمانی شده و رفتارهای محیرالعقول از خود نشان می‌دهند. عده‌ای دیگر دلزده از تکنولوژی و جامعه به جنگل‌ها و کوه‌ها و همزیستی با حیوانات و جانوران و گیاهان پناه می‌برند. عده دیگری به هولیگانیسم ورزشی روی آورده و خلأ و کمبودهای خود را در شعارها و حمایت‌های ورزشی جستجو می‌کنند. عده‌ای جذب گروه‌های شیطان پرستی و فرقه‌های عجیب و غریب می‌شوند. برخی در نهادهای نامتعارف و منحرف جنسی استحاله می‌شوند، بخشی دیگر درگیر بحران افسردگی و تراپی‌ می‌شوند (شروع این بحرانها در غرب به دهه شصت میلادی و جنبش دانشجویی اجتماع‌ستیز و هیپیسم و امثالهم برمی‌گردد)، بخشی دیگر به گروهای تروریستی می‌پیوندند و عده‌ای هم دست یازیدن به ارزشهای قومی، قبیله‌ای را برگزیده و رجعت به «قبیله‌» را هدف خود قرار می‌دهند و عده‌ای هم که هیچ ملجأ و پناهگاهی نیافتند خود را به دست افیون و الکل می‌سپارند.
🔰 انتخابات کلمبیا و امنیت ملی ما؟ دوستان خوش‌فکر شورای عالی امنیت ملی لطفا روی این مساله توجه ویژه‌ای داشته باشند. محور تل‌آویو/ابوظبی چند سالی است که پای مزدوران و تبه‌کاران جانی کلمبیایی را به منطقه باز کرده است. فایننشال تایمز در گزارشی از حدود ۲ هزار نیروی کلمبیایی خبر می‌دهد که از طریق شرکت امنیتی مستقر در امارات، Global Security Services Group (GSSG)، جذب شده و در کنار نیروهای RSF در سودان جنگیده‌اند. حضور آنها در سودان و جنایات جنگی آنها در الفاشر از طریق شبکه پیچیده هوایی امارات و چند شرکت هواپیمایی آفریقایی، و مجموعه‌ای از بنادر اماراتی در آفریقا خاصه در سومالی، لیبی و پایگاه‌های اماراتی، اتیوپی و چاد و البته شبکه مالی فاسد خود امارت میسر شده است. اما چرا باید نسبت به این مساله حساس باشیم؟ در انتخابات کلمبیا شاهد این بودیم که شخصی به نام دلا اسپرییا پیروز کارزار شد. این شخص به شدت طرفدار اسراییل است و یکی دیگر از رئیس جمهور‌های ترامپیست‌های آمریکای لاتین به شما می‌رود. برای مثال دولت او در موضع رسمی اعلام کرد که الحاق بلندی‌های جولان سوریه به اسراییل را به رسمیت می‌شناسد. او در انتخابات اعلام گرد که روابط با اسرائیل را کاملا احیا می‌کند و سفارت کلمبیا را از تل‌آویو به بیت المقدس منتقل می‌کند و عملا اعلام کرده که از سازمان‌دهی امنیتی و نظامی اسرائیل برای کلمبیا بهره خواهد برد. این در حالیست که گوستاو پترو رییس جمهور قبلی کلمبیا به دنبال تشکیل ائتلافی برای مقابله با اسرائیل بود. در کلمبیا شبکه‌های مخوف قاچاق قدرت زیادی دارند و در سیاست تاثیر گذارند، آنها ده‌ها هزار مزدور تبه‌کار را سازماندهی کردند و صادرات مزدور یکی از منابع درآمد آنهاست. محور تل‌اویو/ابوظبی در آفریقا از این مزدوران کلمبیایی بهره بردند و احتمالا عدد این افراد بیش از ۲۰۰۰ نفر است. امارات متحده عربی از ضعف نیروی انسانی درون کشور خود خاصه در نیروهای مسلح رنج می‌برد، اسرائیلی‌ها نیز ترجیح می‌دهند که جان سربازان خود را به خطر نیاندازند، تبه‌کاران کلمبیایی‌ هم که دنبال پول و هیجان آدم کشی هستند، اگر پول اماراتی و قدرت سازماندهی و سیاست‌گذاری و امنیتی اسرائیلی را به آن اضافه کنیم و به تجربه آفریقا نظری بندازیم، باید نگران بود که این مزدوران کلمبیایی در مواردی که مثلا تروریست کرد در موقع حساس جنگ رمضان جا زدند، علیه ایران مورد استفاده قرار بگیرند، یا در عراق علیه نیروهای حسد الشعبی به کار گرفته شوند و یا در جبهه‌ای علیه لبنان و یمن مورد استفاده قرار بگیرند. تجربه آفریقا و الگوهای جدید فتنه آفرین و ایجاد تنش صهیونیستی/اماراتی در منطقه باید به شدت مورد مطالعه و رصد قرار بگیرد و برای آن چاره کرد. مخصوصا که امروز رئیس جمهوری اسرائیلی در کلمبیا حاکم است که هیچ بعید نیست خودش برای اسراییل مزدور فراهم آورد و با هواپیما به منطقه بفرستد. ✍جواد میرگلوی بیات
اين خبر را باید با احتياط خواند. به اين معنى كه مطلب گفته شده محتملا صحيح است ولى نبايد باعث واكنشى با دستپاچگى بشود. البته برای ایران بهتر است که به ان بازدارندگی خاص هر چه زودتر دست یافته شود. 🔹مارجوری تیلور گرین(نماینده سابق مجلس نمایندگان آمریکا): آن‌ها در جلسات راهبردی در حال بحث درباره استفاده از سلاح‌های هسته‌ای علیه ایران هستند. بله، درست خواندید. این مسئله واقعی است. گمانه‌زنی نمی‌کنم، می‌دانم. و این پلیدیِ مطلق است. آخرین باری که از سلاح هسته‌ای استفاده شد، ۶ و ۹ اوت ۱۹۴۵ در دو شهر ژاپن، هیروشیما و ناکازاکی بود؛ رویدادی که بلافاصله ۱۱۰,۰۰۰ نفر را به کام مرگ کشاند، مردم را در کانون انفجار بخار کرد و خیل کشته‌شدگان تا پایان آن سال به دلیل سوختگی‌های شدید و جراحات سنگین به ۲۱۴,۰۰۰ نفر رسید. اما رنجِ بی‌حدومرز مردم ژاپن با بیماری‌های ناشی از پرتوهای هسته‌ای، جهش آمار سرطان و نقص‌های مادرزادی در نسل‌های بعدی ادامه یافت. بماند که تمام زیرساخت‌های اقتصادی آن‌ها نیز نابود شد. این رنج چنان سهمگین بود که تمام بشریت عهد بست: «دیگر هرگز». جامعه اطلاعاتی خودمان به ترامپ و دولتش اعلام کرده بود که ایران فرسنگ‌ها با ساخت سلاح هسته‌ای فاصله دارد، اما اسرائیل همان ادعای تکراری چند دهه اخیرش را مطرح کرد: «ایران تنها چند هفته تا ساخت بمب فاصله دارد.» بنابراین، ما در هر حال بمباران کردیم، رهبران آن‌ها و کودکان بی‌گناه را در یک مدرسه به قتل رساندیم، و ایران از آن زمان تنگه هرمز را تحت کنترل خود درآورده و منطقه را به خاطر نقشش در این ماجرا مجازات کرده است. و حالا این دولت ماست که در واقع بحثِ پایین آوردن آستانه استفاده از سلاح هسته‌ای را مطرح می‌کند تا علیه ایران از آن استفاده کند؛ آن هم در حالی که ترامپ شاید ۴۰ بار ادعا کرده که در جنگ پیروز شده و می‌گوید آمریکا تنگه هرمز را در کنترل دارد. ترامپ قول داده بود جنگ خارجی دیگری به راه نیندازد، اما ممکن است همان کسی باشد که یک هولوکاست هسته‌ای به بار می‌آورد—فاجعه‌ای که احتمالاً کل جهان را به درگیری بزرگ، فروپاشی اقتصادی و رنج انسانی بی‌سابقه‌ای در طول زندگی ما و شاید در تمام تاریخ می‌کشاند. مردم باید صدا برآورند و شجاعانه جلوی این جنون را بگیرند. آمریکا آسیب‌ناپذیر نیست. اگر و زمانی که این اتفاق بیفتد، همه‌کس—و دقیقاً منظورم همه‌کس است—تمام رهبران فعلی را برای باقی‌مانده تاریخ بشر کاملاً مسئول و پاسخگو خواهند دانست. از سلاح‌های هسته‌ای استفاده نکنید و همین حالا به این جنگ پایان دهید. https://x.com/FmrRepMTG/status/2089069623706603837
🔹محمد علي شبانی: ترامپ به این دلیل برخورد ویژه‌ای با کره شمالی دارد که این کشور «غیرتهدیدآمیز و محترمانه» رفتار کرده است. ​من مطمئنم این واقعیت که کیم جونگ اون دارای یک آرسنال تسلیحات هسته‌ای و موشک‌های بالستیک قاره‌پیماست، هیچ ربطی به این ندارد که کره جنوبی زیر پا له شده و قربانی شده است! https://fxtwitter.com/mashabani/status/2089100797187416544 🔸ترجمه پست دونالد ترامپ: ​«با توجه به رابطه بسیار خوب من با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، از این حقیقت خرسند نیستم که ایالات متحده مدت‌ها پیش با شرکت در رزمایش‌های نظامی مشترک با کره جنوبی موافقت کرده است. این رزمایش‌ها نه تنها پرهزینه هستند و بخش عمده‌ای از این هزینه‌ها (طبق معمول!) توسط ایالات متحده آمریکا پرداخت می‌شود، بلکه سیگنالی کاملاً نامناسب و متخاصمانه به کشوری ارسال می‌کنند که تا زمانی که دونالد جی. ترامپ رئیس‌جمهور بوده، غیرتهدیدآمیز و محترمانه رفتار کرده است. بنابراین، و با توجه به اینکه برای لغو کامل آن بسیار دیر شده است، به وزیر جنگ، پیت هگسِت، دستور داده‌ام که این رزمایش‌های نظامی مشترک را به میزان قابل توجهی کاهش دهد! در همین حال و تا حدی بی‌ارتباط (?)، اخیراً از رئیس‌جمهور کره جنوبی پرسیدم که آیا مایلند در خلع سلاح هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران به ما بپیوندند، و آنها گفتند: "نه، ممنون!" از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم. رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ»
هدایت شده از خط انرژی
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺از ترامپ بعد از انتخابات آمریکا بترسید! 🔹یوسف عزیزی: توافق با آمریکا تضمین پایان فشارها نیست؛ حتی با وجود پیشنهادهای گسترده هسته‌ای و اقتصادی ایران، آمریکا جنگ را متوقف نکرد. 🔹باید از ترامپ بعد از انتخابات نوامبر ترسید. او اکنون به‌دنبال بازشدن هرمز و کاهش قیمت انرژی است اما هدف بلندمدت آن، تغییر رفتار ایران در منطقه است و نباید توافق احتمالی را پایان اختلافات تلقی کرد. @khate_energy
«آنا بارسکی»، کارشناس و خبرنگار روزنامه عبری‌زبان «معاریو» در گزارشی عنوان کرد که نشانه‌های آشکاری از آغاز روند تنش‌زدایی و بازگشت به شرایط عادی عملکردی میان ابوظبی و تهران به چشم می‌خورد که بارزترین نمود آن، تردد هواپیماهای ویژه ریاست‌جمهوری و از سرگیری پروازهای شرکت‌های هواپیمایی اماراتی از جمله «فلای‌دبی» و «امارات» در حریم هوایی ایران پس از ماه‌ها وقفه است. این تحلیلگر با استناد به منابع دیپلماتیک آگاه از روابط تل‌آویو و ابوظبی ارزیابی می‌کند که این چرخش رویکرد، بیش از آنکه نشان‌دهنده دور شدن امارات از اسرائیل باشد، ریشه در منافع اقتصادی و عمل‌گرایانه این کشور عربی دارد، چرا که عبور بی‌خطر از تنگه هرمز برای تجارت، گردشگری و امنیت انرژی ابوظبی حیاتی است. در این گزارش تاکید شده است که به رغم تداوم تنش‌ها و چالش‌های امنیتی نظیر حملات اخیر به کشتی‌های مرتبط با شرکت ملی نفت ابوظبی (ادنوک) و آسیب به زیرساخت‌های امارات در طول ماه‌های گذشته، هر دو پایتخت تمایل دارند تا با اتخاذ رویکردی دیپلماتیک، کانال‌های ارتباطی را احیا کرده و از سطح اصطکاکات بکاهند تا ثبات تجاری به منطقه بازگردد. در بخش دیگری از این ارزیابی راهبردی چنین استدلال شده است که این همگرایی تاکتیکی با تهران، به هیچ‌وجه مانع از توسعه روابط پنهان و آشکار ابوظبی با تل‌آویو نشده بلکه برعکس، همکاری‌های نظامی، اطلاعاتی و سیاسی میان امارات و رژیم صهیونیستی در طول دوران جنگ به سطحی بی‌سابقه و بسیار عمیق رسیده است. این منابع دیپلماتیک فاش کرده‌اند که استقرار بی‌سابقه سامانه‌های پدافندی مانند «گنبد آهنین» و حضور نیروهای اسرائیلی در خاک امارات برای مقابله با تهدیدات، زیربنای امنیتی مستحکمی را شکل داده که با پایان یافتن فاز اصلی درگیری‌ها نیز همچنان پابرجا مانده است. علاوه بر این، نویسنده معتقد است که نارضایتی و بدبینی ابوظبی نسبت به تغییر موازنه قوا در جهان اسلام، به ویژه پیمان دفاعی جدید میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، موجب شده تا امارات حفظ و تعمیق روابط راهبردی خود با ایالات متحده و اسرائیل را به عنوان یک دارایی استراتژیک و وزنه تعادل‌بخش ضروری ببیند و در عین حال، با اتخاذ سیاستی محتاطانه، به دنبال مدیریت تنش‌ها با ایران باشد. منبع: https://www.maariv.co.il/news/world/article-1356575