فوری:
اسرائیل همین چند لحظه پیش مخزن آب عمومی در منطقه «المنصوری» در جنوب لبنان را منفجر کرد و supply آب این شهرک را قطع نمود.
این یک هدف نظامی نیست.
یک مخزن آب است.
زیرساخت غیرنظامی حیاتی.
این یک جنایت جنگی است.
این یک اقدام به نسلکشی است.
اسرائیل عمداً در حال نابود کردن زیرساختهای آبی است که غیرنظامیان جنوب لبنان برای بقا به آن نیاز دارند.
• مخزن آب عمومی المنصوری.
• پروژه آب مرکبا.
• ایستگاه آب وادی السلوقی.
• تصفیهخانه فاضلاب مرجعیون.
• خطوط انتقال آب.
• چاههای محلی و سیستمهای خورشیدی آنها.
حداقل ۲۵۰۰ کیلومتر از زیرساختهای آب نابود شده است.
اسرائیل فقط عمداً منازل غیرنظامیان را منفجر نمیکند.
بلکه عمداً در حال منفجر کردن زیرساختهای حیاتی است.
اسرائیل در حال از بین بردن وسایل و امکانات زندگی، بازگشت و بازسازی غیرنظامیان است.
و این اتفاق تحت یک به اصطلاح «آتشبس» در حال رخ دادن است.
https://fxtwitter.com/sahouraxo/status/2089670292872323325
🔹آلن ایر:
https://fxtwitter.com/AlanEyre1/status/2089825403888447982
من معمولاً از مقالات فهرستوار (لیستیکِل) خوشم نمیآید، اما استیون والت در این مقاله «فورین پالیسی» کاملاً گل کاشته است:
۱۰ راه اصلی که ترامپ آمریکا را ضعیفتر کرده است:
۱. از بین بردن اعتماد به وعدهها و تعهدات آمریکا.
۲. کاهش توانمندی نظامی آمریکا.
۳. برهم زدن و تضعیف ظرفیت دیپلماتیک.
۴. تضعیف برتری و برادشت علمی آمریکا.
۵. از دست دادن فرصت گذار به انرژیهای سبز.
۶. فرسایش و تضعیف حاکمیت قانون.
۷. تهدید سلامت و یکپارچگی انتخابات.
۸. کنار گذاشتن تفکیک قوا و سیستم نظارت و توازن.
۹. نابود کردن گفتمان مدنی.
۱۰. به آتش کشیدن قدرت نرم آمریکا.
https://foreignpolicy.com/2026/08/17/top-10-trump-america-weaker/
https://fxtwitter.com/AlanEyre1/status/2089825403888447982
🔹مجید شاکری:
بارها پيش آمده من بعنوان مخاطب، بعضى مهمانان "آزاد" را نپسنديدم. نه تنها نپسنديدم بلكه در چارچوب معمول، اعتراض كردم. اما كشور ايران خصوصا در اين لحظه بسيار به يك پلتفرم آزاد و مستقل براى گفتگوهايى كه تقريبا در هيچ قاب ديگرى نمى تواند شكل بگيرد، نياز دارد./١
من به تجربه و در طول ساليان دريافته ام كه رسانه آزاد تا چه حد كوشيده مستقل و خصوصى بماند. عرصه گفتگو را به تريبونهاى ضد انقلاب و خارج نشين تسليم نكند و از " دعوا ساختن" براى بازديد گرفتن استفاده نكند./٢
اكنون اميدوارم مجددا امكان فعاليت آزاد برقرار شود، چرا كه هيچ رسانه ديگرى را نمى شناسم كه كاركردى مشابه آن داشته باشد./٣
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2090090806241571222?s=20
🔵مخربترین پروژه فکری قرن بیستم
مکتب فرانکفورت.
باید بدانید چه بود، چه چیزی ساخت، و چرا هنوز در درون آن زندگی میکنید.
✍کریستوف شچاوینسکی
۱. موسسه تحقیقات اجتماعی در سال ۱۹۲۳ در فرانکفورت تأسیس شد و با به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۴ به دانشگاه کلمبیا منتقل گردید.
تمدنی که آنها تصمیم به فروپاشیاش گرفته بودند، زمانی که دیگری قصد کشتنشان را داشت، به آنها پناه داد.
آنها پنج دهه بعدی را صرف تولید زیرساختهای نظری برای آن فروپاشی کردند.
خودِ تمدن غرب مسئله بود: عقلانیت، عصر روشنگری، خانواده، سنت، و اقتدار. نه برای اصلاح، بلکه برای فروپاشی.
۲. آنها آن را «نظریه انتقادی» نامیدند — و این نام، خودِ برنامه است.
همه چیز باید نقد شود؛ هیچ چیز نباید ساخته شود.
آدورنو و هورکهایمر در کتاب دیالکتیک روشنگری (۱۹۴۴) استدلال کردند که عقلانیت غربی — همان عقلانیتی که نیوتون و حاکمیت قانون را پدید آورد — حاوی بذر آشویتس بود.
نه اینکه از عقلانیت سوءاستفاده شده باشد، بلکه خودِ عقلانیت، زمانی که به سرانجام خود برسد، اردوگاه مرگ تولید میکند.
این نقدِ نهادها نبود، بلکه اعلام جرم علیه خودِ تمدن بود.
۳. آدورنو سلاح روانشناختی را به آنها داد.
کتاب شخصیت مستبد (۱۹۵۰) محافظهکاری، ایمان مذهبی، میهنپرستی و خانواده سنتی را نه به عنوان مواضع سیاسی، بلکه به عنوان نشانههایی از یک شخصیت شبهفاشیستی طبقهبندی کرد.
اگر به ملت یا اقتدار پدر باور داشته باشید، پیشفاشیست هستید. مخالف دیگر «اشتباه» نمیکرد — بلکه «بیمار» بود. شما با یک آسیب روانی بحث نمیکنید، بلکه آن را درمان میکنید.
این امر گفتوگو را غیرممکن ساخت.
شما کسی را که اشتباه میکند متقاعد نمیکنید؛ بلکه کسی را که بیمار است تشخیص میدهید.
سیاست به درمان، و اختلاف نظر به آسیب روانی تبدیل میشود.
۴. مارکوزه سلاح سیاسی را به آنها داد. مقاله تسامح سرکوبگر (۱۹۶۵) استدلال کرد که مدارا با ایدههای نادرست، خود نوعی سرکوب است. بنابراین مدارای واقعی مستلزم سرکوب ایدههای نامدارا است.
چپ تصمیم میگیرد که کدام ایدهها نامدارا هستند. هر کس دیگری خاموش میشود — نه بر خلاف مدارا، بلکه «به نام آن». سانسوری که به واژگان آزادی آراسته شده است.
۵. نسلی که مارکوزه را در کلمبیا، برکلی و ییل خواندند، بعدها اداره دانشگاهها، رسانهها، بنیادها، سازمانهای غیردولتی، بخشهای نظارت بر محتوا و دستگاههای تنظیمی اتحادیه اروپا را به دست گرفتند.
آنها این استدلال را صادقانه اجرا کردند زیرا آن را به عنوان فلسفه آموزش دیده بودند.
این بزرگترین دستاورد مکتب فرانکفورت بود: مؤمنان واقعی تولید کرد.
۶. نظریه فرانسوی این ابزارها را برداشت و آنها را زیباییشناختی کرد.
فوکو نقدِ قدرت را ادبی کرد.
دریدا نقدِ معنا را فلسفی کرد.
دلوز نقدِ هویت را ظریف و شیک ساخت.
یک برنامه سیاسی به یک حس و حال فرهنگی تبدیل شد.
شما میتوانید با یک برنامه بحث کنید، اما حس و حال در هوایی است که تنفس میکنید.
زمانی که این ایدهها از طریق مجرای فرانسوی به دانشگاههای آمریکا رسیدند، دیگر ایدئولوژی نبودند.
آنها خودِ آب بودند؛ و ماهیها نمیدانستند که خیس هستند.
۷. یک تمدن بر سه پایه میایستد:
حقیقت وجود دارد و از طریق عقل قابل دسترسی است؛ خیر از شر قابل تشخیص است؛ و میراثی وجود دارد که ارزش انتقال دارد.
مکتب فرانکفورت به هر سه پایه حمله کرد — به صورت سیستماتیک و با پیچیدگی فکری قابل توجه.
این مکتب نسلی را تولید کرد که میداند چگونه واسازی (دکنستراکسیون) کند، اما فراموش کرده است که چگونه بسازد.
نسلی که قدرت را در همه جا میبیند و زیبایی را در هیچ کجا.
دستاورد نهایی این بود که نابودی، حسِ پیشرفت به خود بگیرد.
هر نهادِ به ارث رسیده مشکوک شد؛ هر محدودیت به سرکوب تبدیل شد؛ و هر عملِ حفظ و نگهداری، ارتجاعی تلقی گردید.
واسازی به حالت پیشفرض تبدیل شد، در حالی که ساختن به چیزی تبدیل شد که باید خودش را توجیه کند.
پاسخ، نظریه دیگری نیست.
پاسخ همان چیزی است که مکتب فرانکفورت بیش از هر چیز از آن میترسید: سازندهای که صرفاً میسازد، دانشمندی که شواهد را دنبال میکند، و پدری که آنچه را به او منتقل شده، منتقل میکند.
ماشینِ واسازی بر این فرض کار میکند که هیچ چیز ارزش ساختن ندارد.
ثابت کنید که اشتباه میکند.
حقیقت را بگویید، شجاعت داشته باشید، و بسازید.
https://fxtwitter.com/Kristof_Poland/status/2090044055484833934
هدایت شده از خبرگزاری فارس
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 عراقچی: کُردی صحبتکردن رئیسجمهور روابط ما با کردستان عراق را تکان اساسی داد
🔹ارتباط کلامی آقای پزشکیان با رئیسجمهور آذربایجان روابط ایران با جمهوری آذربایجان را از این رو به آن رو کرد.
🔹در جنگ ۴۰ روزه مشکلی پیش آمد که رابطۀ ۲ کشور را تلخ کرد اما یک تماس تلفنی رئیسجمهور با الهام علیاف و استفاده از چند مثل آذری ورق را برگرداند.
@Farsna
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🎥 عراقچی: کُردی صحبتکردن رئیسجمهور روابط ما با کردستان عراق را تکان اساسی داد 🔹ارتباط کلامی آقای
😳😳😳😳😳😳😂😂
نمیدونم شوخی میکنه، مارو خر فرض کرده، واقعاً اعتقاد قلبیشه... نمیدونم!
در سیاست بینالملل، قدرت حرف اول رو میزنه و قدرت نه با لبخند، که با موشک و پهپاد بهوجود میاد.
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰علت اصلی مداخله آمریکا در کودتا چه بود؟
«جنگ سرد و کمونیسم» یا «نفت و امپریالیسم»
مقایسه دیدگاههای مارک گازیوروسکی و یرواند آبراهامیان
🔸گازیوروسکی کودتا را عمدتاً محصول منطق ژئوپلیتیکی جنگ سرد میداند، در حالی که آبراهامیان آن را محصول منطق امپریالیسم نفتی و مقابله با ملیگرایی ضد استعماری تفسیر میکند
🔸گازیوروسکی معتقد است که انگیزه اصلی آمریکا برای کودتا، نگرانی امنیتی-ایدئولوژیک در چارچوب جنگ سرد بود، نه صرفاً نفت. به باور او، دولت ترومن در آغاز بحران نفت با براندازی مصدق موافق نبود و حتی تلاش میکرد میان ایران و بریتانیا میانجیگری کند. تغییر اساسی پس از روی کار آمدن دولت آیزنهاور در ژانویه ۱۹۵۳ رخ داد؛ زمانی که سیاست خارجی آمریکا بیش از پیش تحت تأثیر دکترین مهار شوروی قرار گرفت. از دید گازیوروسکی، مجموعهای از عوامل مانند بحران شدید اقتصادی ناشی از تحریم نفتی بریتانیا، کاهش درآمدهای دولت، تضعیف ارتش و دستگاه اداری، تشدید اختلافات سیاسی داخلی و رشد سازمانیافته حزب توده در میان کارگران، دانشجویان و برخی محافل نظامی باعث شد واشنگتن به این نتیجه برسد که ادامه بحران میتواند به فروپاشی دولت مرکزی ایران بینجامد.
🔸آبراهامیان استدلال میکند که دولت آمریکا و بریتانیا از گفتمان جنگ سرد و «خطر کمونیسم» بهعنوان پوشش توجیهی برای مداخله استفاده کردند. به نظر او، نگرانی واقعی آنها کنترل نفت و جلوگیری از الگوسازی جهانی ملیسازی منابع طبیعی بود. او تأکید میکند که مصدق خواهان ملیشدن واقعی صنعت نفت، هم در نظر و هم در عمل بود و حاضر نبود به توافقی تن دهد که کنترل مؤثر صنعت نفت همچنان در دست شرکت نفت ایران و انگلیس باقی بماند.
🔸این دو پژوهشگر آشکارا به نقد یکدیگر پرداختهاند. گازیوروسکی، آبراهامیان را متهم میکند که با تکیه بیش از حد بر تبیین اقتصادی و نفتی، پیچیدگیهای امنیتی و فضای واقعی جنگ سرد را نادیده میگیرد. در مقابل، آبراهامیان معتقد است که گازیوروسکی با تمرکز صرف بر اسناد امنیتی و دیپلماتیک آمریکایی، روایت رسمی دولت آمریکا را تا حد زیادی بازتولید میکند و نقش ساختارهای اقتصادی و استعماری را کمرنگ میسازد.
ibna.ir/x6JpD
@ibna_official
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰سالروز ۲۸ مرداد در میزگردی با حضور مختاری اصفهانی و رئیس جعفری؛
مختاری اصفهانی: حمله به مصدق یک پروژه امنیتی/ رئیس جعفری: هدف سفیدشویی مداخلات خارجی است
🔸مختاری اصفهانی: من حتی حمله به مصدق را یک پروژه امنیتی هم میبینم. شما مصدق را به عنوان یک نمادی که میتواند برای نیروهای آزادیخواه الهامبخش باشد، تخریب میکنید. رئیس جعفری: به نظر من در پایان میخواهند یک سفیدشویی از مداخلات قدرتهای خارجی در کشور بکنند. یعنی یکی از چیزهایی که خیلی دارد برجسته میشود این سفیدشویی است که دارد اتفاق میافتد.
🔸نگاه سیاسی غلبه کرده است بر شناخت مصدق. بدون اینکه یک نگاه تاریخی و علمی به او داشته باشیم. پاسخی که میخواهیم به زندگی مصدق بدهیم با نگاه امروزی است، نگاه سیاسی است، نگاه ژورنالیستی است. این نگاه باعث شده ما یا به مصدق یک قدسیتی ببخشیم و یا کاملا او را به حضیض ذلت بیاوریم و این یک آفت در نگاه تاریخ معاصر است. الان میبینیم در مذاکرات ایران و آمریکا یک عده بدون اینکه مطالعهای و مستندی داشته باشند، عدهای از یکسو میگویند مصدق به آمریکاییها اعتماد کرد و عدهای دیگر میگویند همین مصدق در مقابل آمریکاییها لجاجت و عناد کرد. هر دو اشتباه میگویند چون مبتنی بر اسناد نیست.
🔸اگر از وجه منطقی ببینیم، میتوانیم هم اشتباهات مصدق را بگوییم و هم خوبیهای او را بگوییم. نکات مثبت و منفی را با هم بگوییم. این نگاه سیاسی و این نگاه ابزاری و این نگاهی که مصدق را مانع میبیند، باعث شد تا نگاه علمی نداشته باشیم. شما میبینید بعد از اینکه اصلاحات صورت میگیرد و اتفاقاتی که دارد میافتد، مخصوصا با دادگاه کرباسچی، شهردار تهران، کتابی به نام «جامعهشناسی نخبهکشی» از علی رضاقلی توسط نشر نی منتشر میشود که خیلی هم برجسته میشود. آن کتاب برای خواننده عام میتواند مفید باشد. حتی زندگی مصدق را به صورت عمیق واکاوی نمیکند. خیلی سطحی به امیرکبیر، قائم مقام و مصدق پرداخته است. ولی چون این کتاب در یک فضای سیاسی منتشر شد، پس برجسته میشود و به چاپ شصتم میرسد. کتاب پاسخ به این است که در ایران میخواهند اصلاحات را سرکوب و آن را عقیم کنند، نمونه هم این است. در همان دادگاه کرباسچی هم نخبهکشی چند بار مطرح شده است ولی کتاب یک اثر علمی نیست.
🔸طبیعتا کتاب «مصدق بدون نفت» جای اصلاح خیلی زیاد دارد. همانطور که آقای مختاری فرمودند، بخشی اصلاح تاریخی است. آن قسمت در مورد جبهه ملی و ملی مذهبیها و یا نکاتی در مورد اعتدالیون. این اشتباه حتما باید اصلاح شود و بازبینی شود. یک جاهایی طبیعتا به این دلیل دیده نشده که من شاید حس میکردم مصدق نقشی در آن وقایع نداشته است. یعنی من در بستر زندگی مصدق آمده بودم و وقایع را بازبینی کرده بودم. طبیعتا بسیاری از وقایعی را که مصدق در آنها نقش نداشت، ندیدم. میشود اینها را از پاورقی یا جاهای دیگر اصلاح کرد.
ibna.ir/x6JB3
@ibna_official
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰گفتوگو با فریدون مجلسی به مناسبت ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛
کودتا نبود، برکناری نخستوزیر با قانون اساسی غیردموکراتیک بود
🔸فریدون مجلسی گفت: هرگز بیزاری خود را از رفتار فاتحانه و بستانکارانه نظامیان در چند سال نخست، که با پیدایش ساواک نیز به آنان به ارث رسید، فراموش نکردهام؛ اما آگاهیهای بعدی موجب تعدیل نظرم هم درباره شخصیت اسطورهایشده مصدق و هم درباره چگونگی برکناری او شد. امروز دیگر آن واقعه را «کودتا» نمیدانم، بلکه آن را برکناری نخستوزیر بر اساس قانون اساسی، در جامعهای غیردموکراتیک و با قانون اساسیای غیردموکراتیک میدانم.
🔸آمریکا از برکناری مصدق بسیار خشنود بود، زیرا از برنامههای حزب توده اطلاعات داشت، هرچند هنوز تمام ابعاد سازمان افسری آن کشف نشده بود. نگرانی آمریکا به حدی بود که در اسناد سری، چندین روز پیش از ۲۸ مرداد، گزارشی از شورای امنیت ملی آمریکا وجود دارد که بر اساس آن، آیزنهاور از آلن دالس، رئیس سیا، میپرسد اگر حزب توده موفق شود با کودتا بر تهران مسلط شود، آیا «پلانB » یا برنامه جایگزینی وجود دارد؟
🔸️ زیرا اولاً از یک هزینه و خطر جنگی آسوده شد و ثانیاً با مشارکت در کنسرسیوم بینالمللی صنعت نفت ایران، طبیعتاً از منافع آن بهرهمند شد. اما اعمال زور زاهدی برای خلع مصدق، به نظر من، نیاز به «دوپینگ خارجی» نداشت. زیرا در ۲۷ مرداد، اتفاقاً پس از دیدار سفیر آمریکا با مصدق، به حزب توده دستور داده شد خیابانهایی را که چند روز در اختیار داشت ترک کند. فردای آن روز، صبح ۲۸ مرداد، ۲۷ تانک از پادگان اقدسیه حرکت کردند. چون بنزین نداشتند، در پمپ دروازه دولت سوختگیری کردند و راهی خیابان کاخ شدند
🔸پس از ۲۸ مرداد، مصدقیها و گروههای چپ، بازندگان اصلی و ناراضی بودند. شاه نیز اعتبار خود را نزد طرفداران مصدق و روشنفکران چپگرا، از جمله بخشی از نویسندگان، شاعران و هنرمندان، تا حدود زیادی از دست داد و بیشتر متکی به حمایت فرودستان و توده مردم بود. بسیاری دیگر نیز اساساً درگیر این موضوع نبودند و در برنامه توسعه کشور به کار خود مشغول بودند. با توجه به سرکوب شدید حزب توده، نویسندگان و روشنفکرانی که اغلب تمایلات چپ داشتند، به منتقدانی محتاط تبدیل شدند.
ibna.ir/x6Jzz
@ibna_official
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰انتشار کتاب «در میانه بحران: احزاب ایرانی و نهضت ملی نفت»؛
واکاوی کنشگری احزاب با تکیه بر نظریه «بحران» توماس اسپریگنز
🔸نویسندگان در کتاب «در میانه بحران: احزاب ایرانی و نهضت ملی نفت»، مسیر تاریخی ایران را از آغاز تکاپو برای ملی کردن نفت تا پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و انعقاد قرارداد کنسرسیوم، مسیری که به تعبیر نویسندگان از «ملی شدن» به «ملیزدایی» انجامید، واکاوی کردهاند.
🔸تبیین فضای تاریخی و زمینههای شکلگیری احزاب سیاسی، نیازمند منابع اسنادی و آرشیوی و مرامنامه و گزارش فعالیتهای احزاب است. کتاب «در میانه بحران» تلاش دارد با گونهشناسی احزاب سیاسی شاخص دوره مورد اشاره، رفتار گروههای سیاسی را در جریان نهضت ملیشدن نفت مورد بررسی قرار دهد و چرایی و چگونگی اینرفتارها را در ارتباط با بحرانهای پیش روی نهضت ملیشدن نفت بررسی کند.
🔸️در بخشی از این کتاب آمده است: «در میان دیگر سران نامآشنای جبهه ملی نیز در اینرابطه اتفاق نظر وجود نداشت؛ در میتینگ ۲۵ مرداد ۳۲ و در حالی که فاطمی بر لغو سلطنت اصرار داشت، شایگان بر شعار مشروطهخواهانه «شاه باید سلطنت کند و نه حکومت» تاکید میکرد؛ زیرکزاده خواهان تشکیل شورای سلطنتی بود و سنجابی نیز در ملاقات روز بعد با مصدق از لحن و سخنان فاطمی در میتینگ بهارستان انتقاد کرد و گفت: «بهتر بود ایشان به عنوان وزیر امور خارجه که حرفشان حرف دوست است اینگونه سخن نمیگفتند.» خود مصدق هم در صدد تشکیل شورای سلطنت به ریاست علیاکبر دهخدا برآمد. اینموضوع نشانه اختلاف راهبردی بین رهبران جبهه ملی بود.
ibna.ir/x6JBq
@ibna_official
بر اساس تحلیلی جامع که توسط «دین شموئل الماس» کارشناس ارشد مسائل نظامی و تسلیحاتی در نشریه «گلوبس» ارائه شده است، رژیم صهیونیستی در تلاش است تا با بهرهگیری هوشمندانه از تمرکز کنونی جامعه جهانی بر بحرانهای خاورمیانه و رقابتهای ژئوپلیتیک میان واشنگتن و پکن، نفوذ نظامی و تجاری خود را در منطقه آسیا و اقیانوسیه بهشدت گسترش دهد.
این تحلیلگر صراحتاً استدلال میکند که تلآویو با پیشبینی احتمال بروز درگیری نظامی بر سر تایوان و متعاقب آن تغییر تمرکز راهبردی ایالات متحده، فرصت را برای قبضه کردن بازار تسلیحاتی این منطقه غنیمت شمرده است.
در تبیین این ادعا، گزارش نشان میدهد که سهم صادرات نظامی این رژیم به کشورهای آسیایی، پس از یک دوره افت مقطعی، در سال ۲۰۲۵ با جهشی معنادار به ۳۲ درصد بازگشته و ارزش کل صادرات جنگافزارها را به رکورد بیسابقه ۱۹.۲ میلیارد دلار رسانده است، روندی که انتظار میرود در سهماهه پایانی سال نیز با شیب تندتری تداوم یابد.
در بخش دیگری از این ارزیابی راهبردی و در تشریح جزئیات بازارهای هدف، کارشناس نشریه گلوبس تأکید میکند که کشورهای درگیر در مناقشات مرزی و سیاسی با چین، به مقاصد اصلی این تحرکات تسلیحاتی تبدیل شدهاند.
بر این مبنا، هند با اختصاص ۲۹ درصد از سهم واردات (معادل تقریبی ۲۰.۶ میلیارد دلار) به دلیل اختلافات ارضی مستمر با پکن، همچنان در صدر فهرست خریداران تسلیحات رژیم اشغالگر قرار دارد و پس از آن، ژاپن نیز با افزایش چشمگیر بودجه دفاعی خود در واکنش به تهدیدات فزاینده، در صف نخست خریداران پهپادهای شناسایی، سامانههای پدافندی و موشکهای دوربرد جای گرفته است.
نویسنده در نهایت با اشاره به انعقاد قراردادهای کلان مشابه با کشورهایی نظیر فیلیپین، تایلند و ویتنام، چنین نتیجهگیری میکند که اقتصاد جنگمحور رژیم صهیونیستی، حیات و سودآوری خود را در گرو دامن زدن به تنشهای بینالمللی و تسلیح همسایگان چین میبیند رویکردی که عملاً پرده از نیات توسعهطلبانه این رژیم برداشته و نشان میدهد آنها به بهای گسترش ناامنی جهانی و تجارت با خون غیرنظامیان، به دنبال کسب منافع اقتصادی هستند.
منبع:
https://www.globes.co.il/news/article.aspx?did=1001552553
جنگهایی که فقط برای تغییر نظام بود؛ آینده ایران و منطقه چه میشود؟
🔵«راس هریسون» در وبگاه دیسپچ نوشت: جنگهای اخیر آمریکا و اسرائیل از نگاه ایران، ادامه همان تقابل تاریخی با آمریکا برای تغییر رژیم است. تهران پس از چهار دهه همچنان معتقد است هدف نهایی واشنگتن، جمهوری اسلامی است، نه صرفاً محدود کردن برنامه هستهای یا موشکی.
🔵جنگ ایران و عراق سه درس ماندگار برای تهران داشت: آمریکا خواهان تضعیف یا نابودی جمهوری اسلامی است، ایران در جهان اساساً تنهاست و در یک جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل نمیتواند روی پیروزی حساب کند.
🔵این برداشت، استراتژی ایران را برای چهار دهه شکل داده است: حمایت از نیروهای نیابتی، توسعه توان موشکی، پیشبرد برنامه هستهای و بیاعتمادی عمیق به پیشنهادهای آمریکا.
🔵نباید خسارات جنگ ۲۰۲۶ را به معنای شکست راهبردی ایران دانست. تهران ممکن است نتیجه بگیرد که حتی با وجود خسارات سنگین، توانسته آمریکا را از رسیدن به هدف تغییر رژیم بازدارد؛ مشابه برداشتی که ویتنام شمالی پس از جنگ با آمریکا داشت.
🔵یکی از مهمترین تغییرات، عبور ایران از استراتژی «جنگ نیابتی» به سمت بازدارندگی مستقیمتر است. اسرائیل نشان داده که میتواند مستقیماً خاک و مقامهای ایران را هدف قرار دهد؛ بنابراین تهران دیگر نمیتواند صرفاً پشت نیروهای نیابتی خود پنهان شود.
🔵ایران احتمالاً پس از جنگ بیشتر به موشک، پهپاد و تهدید تنگه هرمز متکی خواهد شد. هدف الزاماً پیروزی نظامی کلاسیک نیست، بلکه افزایش هزینه جنگ برای آمریکا و اسرائیل و جلوگیری از تشدید درگیری است.
🔵مدل آینده ایران احتمالاً ترکیبی از تهدید و دیپلماسی خواهد بود: تهران از یک سو با کشورهای عرب خلیج فارس مذاکره و تجارت میکند و از سوی دیگر، موشک و تنگه هرمز را بهعنوان ابزار بازدارندگی حفظ خواهد کرد.
🔵جنگهای اخیر حتی محاسبات کشورهای عربی خلیج فارس را نیز تغییر داده است. این کشورها هم قدرت موشکی ایران را دیدهاند و هم درباره میزان پایبندی آمریکا به امنیت آنها دچار تردید شدهاند؛ بنابراین ممکن است به دنبال نوعی سازش یا ترتیبات امنیتی با تهران باشند.
🔵فشار بیشتر آمریکا لزوماً ایران را مهار نمیکند و حتی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. تقویت اسرائیل و کشورهای عربی برای محاصره ایران ممکن است دقیقاً بدترین برداشتهای تهران درباره نیت آمریکا را تأیید کند.
🔵راهحل پیشنهادی، ایجاد فضای بیشتر برای دیپلماسی منطقهای است. توافقها نباید صرفاً بر اساس اینکه آیا همه اختلافات را حل میکنند یا نه، سنجیده شوند، بلکه باید دید آیا رفتار ایران را در مسیر سازندهتری قرار میدهند یا خیر.
🔵سؤال اصلی دیگر این نیست که آیا ایران از جنگ آسیب دیده است یا نه، بلکه این است که چه نوع ایرانی از این جنگ بیرون میآید: ایرانی محاصرهشده و خشمگین، یا ایرانی که با استفاده همزمان از قدرت نظامی و دیپلماسی تلاش میکند قواعد بازی منطقهای را تغییر دهد.
🔵چهار دهه فشار آمریکا نتوانسته محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی را تغییر دهد و جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ ممکن است به جای تضعیف این منطق، آن را عمیقتر کرده باشند.