جان میرشایمر: غرب در درک یک جهان چندقطبی ناکام مانده است
جان میرشایمر استدلال میکند که با پایان یافتن سلطه تکقطبی آمریکا پس از جنگ سرد، جهان به یک سیستم چندقطبی از رقابت قدرتهای بزرگ متشکل از ایالات متحده، چین و روسیه بازگشته است. او مدعی است که سیاستگذاران غربی در درک این واقعیت ناکام ماندهاند؛ چرا که به اشتباه تصور میکنند همچنان میتوانند قوانین بینالمللی را دیکته کنند و دغدغههای امنیتی و استراتژیک رقبای اصلی خود را دستکم میگیرند.
بهطور مشخص، میرشایمر تاکید میکند که جنگ اوکراین ناشی از گسترش ناتو بود که از «بازدارندگی» (Containment) فراتر رفته و به سمت «عقبراندن» (Rollback) حرکت کرد و منافع حیاتی امنیتی روسیه را نادیده گرفت. او همچنین نسبت به تصاعد شدید نظامی، بهویژه در قبال دولتهای دارنده سلاح هستهای مانند ایران و روسیه هشدار میدهد و استدلال میکند که چنین اقداماتی معمای امنیتی خطرناک و پیامدهای غیرقابلپیشبینی ایجاد میکند. او در نهایت نتیجهگیری میکند که یک سیاست خارجی موفق مستلزم بهرسمیتشناختن محدودیتهای قدرت و پذیرش الزامات جهان چندقطبی است.
خلاصه هوش مصنوعی کوکون (Cocoon AI)
جان میرشایمر استدلال میکند که سیستم بینالملل بهطور بنيادين تغییر کرده است، اما نخبگان سیاست خارجی غرب در انطباق خود با این واقعیت ناکام ماندهاند. دوران پس از جنگ سرد، لحظهای استثنایی از سلطه آمریکا بود؛ زمانی که ایالات متحده میتوانست با محدودیتهای نسبتاً کمی عمل کند. آن دوران تکقطبی اکنون به پایان رسیده است. جهان به رقابت قدرتهای بزرگ بازگشته و ایالات متحده، چین و روسیه توازن مرکزی قدرت را تشکیل میدهند.
بازگشت سیاستهای قدرتهای بزرگ
میرشایمر استدلال میکند که نظم بینالمللی لیبرال در اصل یک نظم غربی بود که پس از جنگ سرد به سطح جهانی گسترش یافت. شرایط زیربنایی آن نظم دیگر وجود ندارد. چین به یک قدرت بزرگ اقتصادی و نظامی تبدیل شده است، روسیه همچنان یک قدرت بزرگ با توانمندیهای نظامی عظیم باقی مانده، و ایالات متحده دیگر نمیتواند مانند گذشته قوانین سیستم بینالملل را دیکته کند.
از نظر او، مشکل این است که بسیاری از سیاستگذاران غربی همچنان به گونهای رفتار میکنند که گویی عصر تکقطبی هنوز دستنخورده باقی مانده است. آنها اهمیت سیاستهای توازن قدرت را دستکم میگیرند و فرض میکنند که سایر قدرتهای بزرگ صرفاً گسترش نفوذ غرب را به مناطقی که از نظر استراتژیک برایشان حیاتی است، خواهند پذیرفت.
روسیه و جنگ اوکراین
میرشایمر استدلال میکند که جنگ اوکراین بهطور بنیادی با گسترش ناتو و معمای امنیتی پیرامون روسیه مرتبط است. از دیدگاه مسکو، ادامه گسترش یک ائتلاف نظامی قدرتمند غربی به سمت مرزهای روسیه، یک تهدید استراتژیک جدی محسوب میشود.
او مطرح میکند که روسیه بارها روشن ساخته است که حرکت اوکراین به سمت حوزه امنیتی غرب، به دلیل موقعیت جغرافیایی و اهمیت آن برای امنیت روسیه، غیرقابل قبول است. اشتباه مرکزی از نظر او، بیارزش تلقی کردن دغدغههای امنیتی روسیه بود، به جای اینکه درک شود قدرتهای بزرگ زمانی که توانمندیهای نظامی متخاصم به سمت مرزهایشان حرکت میکنند، واکنش شدیدی نشان میدهند.
او بین «بازدارندگی» و «عقبراندن» تمایز قائل میشود. بازدارندگی به دنبال جلوگیری از گسترش قدرت رقیب است، در حالی که عقبراندن میکوشد آن قدرت را به عقب براند و توازن موجود را تغییر دهد. میرشایمر استدلال میکند که سیاست غرب در قبال روسیه بهطور فزایندهای از بازدارندگی فراتر رفته و به سمت عقبراندن حرکت کرده است که این امر وضعیتی به مراتب خطرناکتر ایجاد میکند.
ایران و خطرات هستهای
میرشایمر همچنین نسبت به هرگونه تلاش برای حل مسئله ایران از طریق تصاعد شدید نظامی هشدار میدهد. او استدلال میکند که احتمال استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی علیه ایران بهویژه خطرناک و از نظر استراتژیک نادرست است.
ایران کشوری بزرگ با توانمندیهای نظامی قابل توجه و جمعیتی قادر به مقاومت است. یک حمله هستهای صرفاً مسئله ایران را از بین نمیبرد؛ بلکه میتواند پیامدهای غیرقابلپیشبینی تولید کند و باعث تصاعد بیشتر بحران شود. میرشایمر استدلال میکند که سلاحهای هستهای بنیاداً با سلاحهای متعارف متفاوت هستند، زیرا هنگامی که وارد یک درگیری میشوند، کنترل تصاعد بحران فوقالعاده دشوار میشود.
همین منطق در مورد روسیه نیز صدق میکند. یک قدرت بزرگ دارنده سلاح هستهای را نمیتوان بدون ایجاد این احتمال که به روشهای غیرمنتظره و ناخواسته برای هر دو طرف پاسخ دهد، تحت فشار بی any نهای قرار داد.
خطر تصاعد بحران
میرشایمر استدلال میکند که رهبران غربی در محیط بینالمللی بهطور فزاینده خطرناکی عمل میکنند، بدون اینکه معمای امنیتی را به درستی درک کنند. اقداماتی که یک طرف دفاعی تلقی میکند، میتواند برای طرف دیگر تهاجمی به نظر برسد و دست به اقدامات متقابلی بزند که ترسهای اولیه را تقویت کند.
او تاکید میکند این دینامیک به ویژه از آن رو خطرناک است که جهان اکنون شامل چندین قدرت بزرگ دارای سلاح هستهای است. بنابراین، فشارهای نظامی، انتقال تسلیحات و تلاش برای تضعیف یک رقیب میتواند به جای تسلیم، منجر به تصاعد درگیری شود.
درس اصلی در استدلال میرشایمر این است که ایالات متحده و متحدانش باید محدودیتهای قدرت خود را به رسمیت بشناسند. قدرتهای بزرگ دارای منافع امنیتی هستند و این منافع را نمیتوان صرفاً با آرزو محو کرد. سیستم بینالملل به چندقطبیگرایی بازگشته است و یک سیاست خارجی موفق مستلزم پذیرش این واقعیت است، نه تلاش برای بازآفرینی شرایط عصر تکقطبی.
https://youtu.be/2jxda4WTcbc?si=B1OSh44HsCsFVr5J
https://greatereurasia.substack.com/p/john-mearsheimer-the-west-is-failing?utm_source=share&utm_medium=android&r=2sx805
🔻عهدِ چپ میانه/ جلائیپور: بهدنبال تقویت همزمان حکومت و جامعهایم
📝 محمدرضا جلائیپور، رئیس شورای مرکزی حزب عهد ایران و رئیس اندیشکده این حزب در گفتوگو با فرهیختگان:
🔻 فرآیند اداری تاسیس حزب، یک سال و اندی طول کشید. کنگره حزب، دی ماه ۱۴۰۴ برگزار شد، اما پس از کنگره نیز مجددا میبایست وزارت کشور تائید کند و مرامنامه و اساسنامه در روزنامه رسمی منتشر شود که اخیرا این اتفاق افتاد و ما امکان آغاز فعالیت علنی و رسمی را پیدا کردیم. در مدتی که امکان کار رسمی، نداشتیم، آییننامهها ارکان حزب تصویب شد و حزب سر و شکل گرفت. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم اولین حزبی هستیم که از همان روز اول آغاز به کار رسمی، آییننامه و چارچوب همه ارکان آن شکل گرفته است.
🔻 علاوه بر ارکانی که در عموم احزاب و قانون احزاب هست، حزب عهد ایران سازمانها و کانونها و واحدهای دیگری هم دارد. حزب هنچنین اندیشکده دارد که در خیلی از احزاب، نام آن دفتر تغییر و برنامه است اما در حزب ما چون میخواهیم علاوه برآنکه یک حزب سیاسی حول راهبرد مشخص باشیم، حزبی سیاستی نیز باشیم و منظومه سیاستی اجتماعی و اقتصادی و سیاست خارجی، محور جمع شدن نیروها باشد اندیشکده مهم میشود و آنجا جایی است که جهتگیریهای سیاستی مورد حمایت حزب پرورده میشود و نام آن هم اندیشکده عهد ایران است، مدرسه عهد ایران نیز داریم که متولی آموزش نیروها است. در متن بیانیه آغاز به کار حزب هم به برخی دیگر از ابتکارات ساختاری حزب که در محدود قانون احزاب اجازه آن را داشتیم، اشاره شده است.
🔻 اصلاحطلب به معنای رفرمیست؛ یعنی دنبال تغییر تدریجی قانون و خشونت پرهیز هستیم اما ترجیح میدهیم بگوییم که ما اصلاحگر هستیم و میخواهیم از طلب اصلاح فراتر برویم و ظرفیت تحقق اهداف اصلاحی را بپروریم. به تعبیر دیگر اصلاحطلبیم اما نظریه تغییر و نظریه بسترمان با برخی از نیروهای اصلاحطلب دهههای گذشته تفاوتهایی دارد.
🔻 در بیانیه آغاز به کار توضیح داده شده است که در آرمانها و روشها چه تفاوتهایی داریم. اصلاحطلبی گرایشهای مختلفی داشته است. ما با درسگیری از تجارب جریان اصلاحی در ایران و کشورهای دیگر، اولا عدالتخواهتر هستیم، ثانیا توافقگراتر هستیم و ثالثا نظریه امنیت ملی داریم و برای تقویت همهٔ مولفههای قدرت ملی اولویت قائلیم. در متن بیانیه آغاز به کار، خلاصه ذکر شده بود که ما به سه همبسته توجه ویژه داریم و درک همبسته از این سه داریم و بین اجزای سه همبسته نیز میخواهیم رابطه همافزا بسازیم. یکی از آنها همبسته عدالت_آزادی است، دیگری همبسته توسعه_ امنیت است، و سوم همبستهٔ حکومت_جامعه است. به دنبال آن هستیم که رابطه حکومت_جامعه به جای آنکه همفرسا باشد، همافزا باشد و برای افزایش ظرفیت حل مسئله در ایران از ظرفیت نهادهای مدنی و عمومی استفاده شود. برای ائتلافهای حل مسئلهای بسیار گشوده هستیم و توافقگراییمان شاید به این نکته کمک کند.
🔻 در جبهه و جریان اصلاحات دو راهبرد اصلی حضور دارد. ما با اصلاحات مرزگذاری نداریم اما با گذارگرایی، دیگهتمامهباوری، فروپاشیباوری، تحریمگرایی، بریدگی از اصلاح، ناامیدی از اصلاح، اصلاحاتی که مطالبات رادیکال دارد اما ظرفیت تحقق آن را نمیسازد، تمایز داریم و در متن بیانیه نیز مبانی آن تا حدی توضیح داده شده است.
🔻 ما تاکید داریم که اصلاحگر هستیم، فکر نمیکنیم که اصلاحطلبی یعنی تنها بیانیه منتشر کنیم و مطالبه بزنیم، بلکه باید ظرفیت تحقق آن را بسازیم.
🔻 سازمانها در حزب ما مهم هستند، جایی هستند که با گروه اجتماعی که میخواهند آنها را به نمایندگی بگیرند، ارتباط گرفته میشود و تلاش میشود که صدای آنها باشیم و خود آنها نیز از طریق سازمانشان در حزب میتوانند تاثیر بگذارند. علاوه بر این، یک سری از اهداف تعیین شده شاید کمک کند که حزب در سیاست محلی و آنچه که به مسائل ملموس زندگی شهروندان مربوط است بیشتر بپردازد و درگیر سطح مختلف سیاست بشود چون «سیاستی» نیز هست. مثلا در حوزه آموزش عمومی، سلامت عمومی، محیط زیست، حقوق نیروی کار، مسکن اجتماعی، شغل خوب، سیاست شهری، حزب منظومه سیاستی منسجمی دارد که به عدالت و آزادی همزمان توجه دارد و به نوعی سوسیالدموکراسی میانه نزدیک است که احزاب موجود ایران تاکنون نمایندهای نداشته است. احزاب ما یا صرفا مطالبات کلان سیاسی طرح میکنند یا عدالت برایشان موضوعیتی ندارد یا مشی میانه و توافقگرا و حل مسالهای و اصلاحگرانه ندارند.بیشتر احزاب ما نماینده فرادستان هستند و میخواهیم تلاش کنیم ضمن کمک به رشد اندازهٔ طبقه متوسط که مدعی العموم ضعفا، فقرا و بیپناهان نیز باشیم.
🔻 در سیاست خارجی مولفههای قدرت ملی همه برای ما مهم است، تغییرات صحنه منطقه و جهان را به رسمیت میشناسیم و تصور میکنیم که بسیاری از نیروهای دیگر هنوز در فضای دهه 90 میلادی گیر کردند. ما ارتباط راهبردیتر با چین را ضروری میدانیم، رسیدن به نوعی نظم امنیتی جمعی را در منطقه ضروری و جدی میدانیم و به یک معنا غربگرا نیستیم یا خوشخیال نیستیم نسبت به نظم لیبرال آمریکایی. در جنگهای ۱۲ روزه و رمضان هم گرایش ضداستعماری اعضای فعال حزب ما و نقششان در بسیج گرم همبستگی برای دفاع میهنی فعال واضح بود.
🔻 میخواهیم کمک کنیم که حکومت در حل مسئله قویتر شود و ارتقا پیدا کند. حکومت و جامعه برای حل مسائل جامعهٔ ایران و بسط خیر همگانی باظرفیتتر شوند.
🔻 خیلی مسیر سختی است. اما همین حزبی شدن انتخابات، هدفی است که احزاب میبایست حول آن توافق بسازند. تناسبی شدن انتخابات شورا نیز گام اولی است که میتواند به این هدف کمک کند.
🔻 اگر افرادی که به این منظومه سیاستی علاقه دارند و همین بیانیه آغاز به کار را با دقت بخوانند، واضح است که ما چه آرمانهایی داریم و چه مسیری برای رسیدن به آن آرمانها را پیگیری خواهیم کرد و از آنجا که حزب شخصمحوری نیستیم دوست داریم که به سمت شفافیت و وسیعپایگی برویم و پذیرای حضور و پیوستن هرکس که به این اهداف و آرمانها و روشها ملتزم است باشیم و با سایر نیروها و احزاب هم مشتاق ائتلافهای حل مسالهای هستیم.
🔗 در سایت بخوانید
#یاد_ها
۴۸ سال پیش در روزی چون دیروز، به یکباره از صحنه سیاست منطقه ناپدید شد؛ در منطقهای که بنظر میرسید ائتلافی برای حذفش شکل گرفته بود. گو اینکه علی کنی خبر قتلش به دستور معمر قذافی را به محمد رضا شاه پهلوی گفته و شاه در سکوتی پر رمز و راز بر صندلی میخکوب شده بود، اما واپسین سند ساواک ادعا کرد: «سید موسی صدر هنوز زنده است!»
📚 منبع: آرش رئیسینژاد، «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه: ایران، کردهای عراق و شیعیان لبنان»، نشر نی.
➕پینوشت نگاره:
امام موسی صدر در میان سید صادق طباطبایی (خواهرزاده صدر)، فاطمه صدر عاملی (خواهرزاده صدر و همسر صادق)، غزاله طباطبایی (دختر صادق و فاطمه)، ماری کلود (همسر فرانسوی [محمود] همشری مبارز فلسطینی [و نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین در فرانسه]) و البته چهره هزارچهره انقلاب، صادق قطب زاده!
🖋 آرش رئیسینژاد
🔹کاتلین تایسون:
نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی ژاپن ۲۴۹ درصد است.
سه دهه رشد صفر.
وضعیت جمعیتشناختی آن فاجعهبار است.
صنایع بزرگ آن توسط چین در حال نابودی و رقابت شدید هستند.
تاکایچی در حال تشدید نظامیسازی و افزایش هزینههای تسلیحاتی است.
چه بانک مرکزی ژاپن نرخ بهره را افزایش دهد و چه کاهش، تغییر چندانی در نتیجه حاصل نخواهد شد.
🔻"بین دوگانگی ها":
ژاپن در حال مردن است.
علت ان: توافق نامه پلازا.
توافقنامه پلازا (Plaza Accord) در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۵ در هتل پلازا در نیویورک و در دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان به امضا رسید.
این توافق میان کشورهای گروه ۵ (ایالات متحده، ژاپن، آلمان غربی، فرانسه و بریتانیا) صورت گرفت تا بهطور عمدی ارزش دلارِ بیش از حد تقویتشده آمریکا را در برابر ین ژاپن و مارک آلمان کاهش دهند.
چرا این توافق انجام شد؟
* کسری تجاری عظیم آمریکا: نرخهای بهره بالا در آمریکا تحت نظر بانک مرکزی این کشور، ارزش دلار را به رکوردهای بیسابقهای رسانده بود و باعث شده بود کالاهای صادراتی تولید آمریکا بسیار گران و در بازارهای جهانی غیرقابلرقابت شوند.
* جهش صادراتی ژاپن: لوازم الکترونیکی، خودروها و ماشینآلات ژاپنی بازارهای آمریکا را تصرف کرده بودند. این موضوع فشار سیاسی زیادی از سوی قانونگذاران در واشنگتن ایجاد کرد و ژاپن را به اعمال تعرفههای حمایتی تهدید میکردند.
تأثیر مستقیم توافق نامه پلازا بر صادرات و رشد اقتصادی ژاپن
* افزایش سریع ارزش ین (Endaka): ظرف دو سال، نرخ ارز بهطور چشمگیری از حدود ۲۴۰ ین به ازای هر دلار به حدود ۱۲۰ ین رسید—یعنی قدرت خرید ین عملاً یکشبه دو برابر شد.
* از دست رفتن رقابتپذیری صادرات: کالاهای ژاپنی در بازارهای آمریکا بسیار گران شدند. حاشیه سود صادرات کاهش یافت و تولیدکنندگان بزرگ ژاپنی مجبور شدند برای کاهش هزینهها، خطوط تولید خود را به جنوب شرق آسیا و آمریکا منتقل کنند.
* سیاست پول آسان (کاهش نرخ بهره): بانک مرکزی ژاپن برای جلوگیری از رکود ناشی از صادرات (Endaka Fukyo)، نرخ بهره را به شدت کاهش داد تا تقاضای داخلی را تقویت کند.
* حباب داراییها و «دهههای از دست رفته»: نقدینگی عظیمی که ایجاد شده بود به جای بخش مولد اقتصاد، وارد بازارهای املاک و سهام شد و یک حباب دارایی غیرقابلتحمل ایجاد کرد. وقتی این حباب در سال ۱۹۹۱ ترکید، منجر به دههها رکود اقتصادی («دهههای از دست رفته») شد که ژاپن هنوز هم با تبعات آن دستوپنجه نرم میکند.
https://fxtwitter.com/Kathleen_Tyson_/status/2094692375352291664
#مرگ_ژاپن
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵مقایسه توافقنامه پلازا در سال ۱۹۸۵ با سیاستهای تجاری کنونی آمریکا و تنشها با چین
تنشهای تجاری کنونی میان آمریکا و چین از نظر ظاهر شباهتهای ساختاری زیادی با تقابل آمریکا و ژاپن در دهه ۱۹۸۰ دارد؛ اما در باطن، ابعاد اقتصادی و سیاسی آن کاملاً متفاوت است.
در دهه ۱۹۸۰، واشنگتن توانست با فشار دیپلماتیک ژاپن را مجبور به امضای «توافقنامه پلازا» و پذیرش جهش ارزش ین کند؛ اما پکن با بررسی همان تجربه تاریخی، سناریوی مشابه را رد کرده و مسیر کاملاً متفاوتی در پیش گرفته است.
۱. شباهتهای ساختاری
کسری تجاری عظیم آمریکا: در هر دو دوره، آمریکا با کسری تجاری گسترده در برابر یک رقیب بزرگ صنعتی (ژاپن در دهه ۸۰ و چین در حال حاضر) مواجه بوده است.
اتهام دستکاری ارز: واشنگتن در هر دو مورد، کشور مقابل را به نگهداشتن عمدی ارزش پایین پول ملی (ین / یوان) برای ارزانتر کردن صادرات متهم کرده است.
خشم سیاسی در کنگره: در دهه ۱۹۸۰ نمایندگان کنگره خواستار تعرفه علیه خودرو و الکترونیک ژاپن بودند؛ همان الگویی که امروزه علیه تکنولوژی و خودروهای برقی چین تکرار میشود.
۲. تفاوتهای کلیدی (چرا چین، ژاپنِ دیگری نیست؟)
لطفا به جدول پیوست رجوع کنید.
🔸نتیجهگیری
پکن توافقنامه پلازا را یک «تله آمریکایی» میداند که به قیمت نابودی رشد اقتصادی و دههها رکود ژاپن تمام شد. به همین دلیل، چین حاضر به پذیرش توافقی مشابه نیست و در برابر فشارهای ارزی مقاومت میکند.
آمریکا نیز که میداند ابزارهای نرم دهه ۱۹۸۰ روی چین جواب نمیدهد، به جای دیپلماسی ارزی، به محدودسازی مستقیم تکنولوژی و تعرفههای گمرکی سنگین روی آورده است.
برای درک بهتر زمینه تاریخی نحوه پیشبرد این مذاکرات تجاری در دهه ۱۹۸۰، این تحلیل کوتاه را ببینید:
Lessons on Japan-U.S. trade deal in the 1980s.
این ویدیو به بررسی توافقنامه پلازا در سال ۱۹۸۵ و پیامدهای اقتصادی مستقیم آن بر اقتصاد صادراتمحور ژاپن میپردازد.
#مرگ_ژاپن
🔵درسهایی از توافق تجاری ژاپن و آمریکا در دهه ۱۹۸۰
تعرفههای بالاتر بر کالاهای چینی تأثیر چندانی در کاهش تنشهای تجاری میان چین و آمریکا نداشت.
چالشها در روابط تجاری میان بزرگترین اقتصادهای جهان موضوع جدیدی نیست؛ ژاپن و آمریکا نیز سه دهه پیش در وضعیت مشابهی قرار داشتند.
در دهه ۱۹۸۰، ژاپن و آمریکا برای بهبود روابط تجاری خود گفتگوهایی داشتند که به «توافق پلازا» در سال ۱۹۸۵ انجامید.
این توافق به نرخ ارز پرداخته و شامل افت ۵۰ درصدی ارزش دلار آمریکا در برابر ین ژاپن بود. اما پیامدهای رکودی ناشی از تقویت ین بر اقتصاد صادراتمحور ژاپن، به حباب قیمت داراییها در ژاپن در اواخر دهه ۱۹۸۰ منجر شد.
این وضعیت در نهایت به دورهای طولانیمدت از تورم منفی و رشد اقتصادی پایین در ژاپن مبدل گشت که به «دهه ازدسترفته» معروف است.
پیش از این، تیان وی با یاسوئو فوکودا، نخستوزیر سابق ژاپن گفتگو کرد؛ وی دیدگاههای خود را درباره تنشهای تجاری چین و آمریکا و همچنین روابط تجاری تاریخی و کنونی ژاپن و آمریکا به اشتراک گذاشت.
https://youtu.be/eaWxLCWwNZ0?is=kmF76h02qlmrskDu
#مرگ_ژاپن
🔹هنری کیسینجر (وزیر امور خارجه پیشین آمریکا):
«دشمنی با آمریکا ممکن است خطرناک باشد، اما دوستی با آن مرگبار است.»
* متن انگلیسی:
"It may be dangerous to be America's enemy, but to be America's friend is fatal."
پیشزمینه تاریخی:
این جمله اشاره به رویدادهای سال ۱۹۶۹ و جریان سقوط دولت نوین دیِم (نخستوزیر وقت ویتنام جنوبی) دارد که از متحدان نزدیک آمریکا بود، اما در نهایت با چراغ سبز ایالات متحده در یک کودتا سرنگون و کشته شد.
کیسینجر این عبارت را در نقد رفتارهای نوسانی و سیاست خارجی آمریکا در قبال متحدانش مطرح کرد.
#مرگ_ژاپن
🔻هشداری درباره دیدار سرپایی پزشکیان و شی!
دیدار سرپایی پزشکیان و شی را احتمالا باید یک هشدار و سیگنال منفی جدی در روابط تهران و پکن تلقی کرد؛ بهویژه اگر درخواست برگزاری ملاقات از سوی طرف ایرانی مطرح شده باشد و طرف چینی بنا بر هر ملاحظهای ترجیح داده باشد دیدار رسمی و دوجانبهای میان سران دو کشور انجام نشود!
ادامه وضعیت بلاتکلیفی در روابط ایران و چین، در صورت تداوم و عدم ورود آن به مرحلهای روشن و مشخص، میتواند تبعات قابلتوجهی برای سیاست خارجی ایران به همراه داشته باشد؛ بهخصوص در شرایطی که گزینههای کشور در مناسبات خارجی چندان گسترده نیست.
پرسش اساسی اینجاست که پس از تعیین نماینده ویژه برای پیگیری روابط با چین، چرا نهتنها تحرک و دستاورد قابلتوجهی در مناسبات دو کشور مشاهده نشده، بلکه نشانههایی از حرکت روابط تهران و پکن به سمت واگرایی نیز به چشم میخورد؟ اگر قرار است چین همچنان یکی از شرکای راهبردی ایران باشد، لازم است دلایل این رکود و روند کاهشی در روابط بهطور جدی بررسی و برای خروج از این وضعیت، تصمیمی روشن و عملی اتخاذ شود.
🔹تریتا پارسی:
https://fxtwitter.com/tparsi/status/2094547564632686866
واقعاً خیرهکننده است. همین یک هفته پیش بود که اسکات بسنت گفت تحریمها نیاز به اقدام نظامی را از بین میبرند.
۶ روز بعد، ایالات متحده دوباره ایران را بمباران کرد.
و اکنون، آکسیوس فاش میکند که در تمام این مدت، پنتاگون در حال آمادهسازی طرحی برای بمبارانهای «دورهای» ایران بوده تا از جلوگیری این کشور از تردد در تنگه هرمز پیشگیری کند.
این موضوع چه چیزی را به ما میگوید؟
نخست اینکه، ظاهراً دولت [آمریکا] از حل این مسئله چه از طریق نظامی، چه اقتصادی یا دیپلماتیک ناامید شده است.
در عوض، برای مدیریت این مشکل به یک جنگ دائمی نیاز است.
اشتباه نکنید - بمباران دورهای یک کشور، یعنی ورود به یک «جنگ ابدی».
در واقع، آکسیوس حتی از قول یک مقام آمریکایی نقل کرده که این اقدام را «چمنزنی» (دستکم گرفتن و تضعیف مداوم توان دشمن) نامیده است.
این همان استراتژی اسرائیل است:
هرگز صلح نکن، هرگز در جنگ پیروز نشو، بلکه فقط به بمباران کشورهای اطراف ادامه بده تا مطمئن شوی که آنها هرگز توانایی ایجاد بازدارندگی در برابر اسرائیل را به دست نمیآورند.
این همان کاری است که اسرائیل سالهاست در غزه و لبنان انجام میدهد.
در دولتهای قبلی، اسرائیل تلاش کرد جنگ با ایران را به ایالات متحده بفروشد و اذعان کرد که حملات نظامی برنامه هستهای ایران را از بین نمیبرد، بلکه نیازمند بازگشت «دورهای» به اقدامات نظامی سخت است تا این برنامه تحت کنترل بماند.
ایالات متحده دقیقاً به این دلیل این طرح را رد کرد که نمیخواست در یک وضعیت جنگ دائمی با ایران قرار بگیرد.
اکنون، وزیر جنگ ترامپ در حال فشار برای اجرای آن است.