بسیاری از فعالین سیاسی و اجتماعی که به نام انقلابیگری، تریبونها و رسانهها و بودجههای مختلف را به خود اختصاص دادهاند، شناخت درستی از انسان جدید و زیست جهان جدید ندارند، تصورشان از شهروند دیندار قرن بیست و یکمی هنوز آن انسان بی سواد حاشیه نشینی است که پای منبر می نشیند و در پایان «مسئلتن» گفته و سوالی درباره روش درست وضو و طهارت میپرسد و یا حمد و قنوتش را می خواند تا حاج آقا غلطهای تلفظی آن را بیان کند.
بسیاری از آنها از نقش و کارکرد رسانه در جهان امروز بیاطلاعند، علاقهمندیها و سرگرمیهای نسلهای جدید را به رسمیت نمیشناسند، با هنر و ادبیات و موسیقی و سینما ارتباط چندانی ندارند و در مورد مرزهای علم جدید چیز زیادی نمی دانند.
بسیاری از آنها بازیهای رسانهای دشمن را نمیشناسند و در جنگ روانی دشمن مدام قافیه را میبازند و قدرت نگاه کلان به تحولات را ندارند.
بسیاری از آنها از پیچیدگیها و مصائب کشورداری آگاه نبوده و سعی در ساده سازی مسائل و مشکلات کشور دارند و به جای نگرش ساختاری و تاریخی به مسائل، مشکلات را به افراد و جناحهای سیاسی تقلیل میدهند.
بسیاری از این افراد با فلسفه و نظریات فلسفی و اجتماعی جدید آشنا نیستند و تصور میکنند با گفتن «فروید کافر» و «داروین بی دین» و «مارکس ضدخدا» و امثالهم حسابشان را با اندیشه های جدید تسویه کردهاند.
بسیاری از آنها نگاهشان به دانش آموز و دانشجوی امروزی شبیه نگاه ملاهای قدیم به اکابر و مکتب خانه هاست که همه اختلاف نظرها با یک تشر و اخم و نهایت چوب تر قابل رفع و رجوع است.
بسیاری از آنها در یک فضای غیرواقعی و به دور از واقعیات اجتماعی زندگی می کنند و تصور می کنند انسان ایران قرن بیست و یکمی هنوز همان رعیت اهل قاجار است که با چند عتاب و دستور و توبیخ از مسیر گناه و اشتباه برگشته و به راه راست هدایت شود.
اغلب آنها با اینکه ادعای شناخت جهان را دارند اما منطق حاکم بر سرمایهاری غرب و امپریالیسم را نمیشناسند و نگاهشان به دشمن غیرواقعی و تقلیلگراست.
#خرمگس
اینکه عدهای به اسم انقلابیگری تمام کنششان در فحاشی به هاشمی و روحانی و ظریف و خاتمی و امروز پزشکیان و عراقچی و قالیباف باشد که کنش سیاسی نیست و چیزی جز ایجاد انشقاق و دوقطبی بیشتر در پی نخواهد داشت.
اینکه عدهای به اسم انقلابیگری مردم را به تک تک تصمیمگیران و فرماندهان نظامی کشور بدبین کند که کنش انقلابی نیست.
اینکه عدهای به اسم انقلابیگری تمام عملکرد عمرانی و خدمات اجتماعی دولتهای پس از انقلاب را زیر سوال برده و اکثریت آنها را عامل اسرائیل و آمریکا معرفی کند که کنش انقلابی نیست.
اینکه عدهای به نام انقلابیگری در هر حادثه و رویدادی یکطرفه به قاضی رفته و هر منتقدی را در طیف دشمنی طبقهبندی کند که کنش انقلابی نیست.
اینکه عدهای به نام انقلابیگری، کاری جز بالا بردن انتظارات انقلابیون از نظامیان و ارائه تصویر غیرواقعی از جنگ و ایجاد فشار بیشتر به فرماندهان و مسئولان نداشته باشند، که کنش انقلابی نیست.
#خرمگس
فرهاد قنبری
گفتمان انقلاب و هزاران سوال
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چه مسیری رفته است که در هر انتخاباتی با مشارکت بالای چهل درصد به هر کسی اعم از محمود صادقی و پروانه سلحشوری و دختر صفدر حسینی میبازد؟
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد، در آن صداوسیمای عریض و طویل با هزاران میلیارد بودجه، چرا یک نفر کارشناس و تحلیلگر درست حسابی ندارند که جوان انقلابی پای تحلیل علی علیزاده از لندن ننشیند؟
👈 بدتر از آن چرا جریان انقلابی از چنین فقر گفتمانی رنج میبرد که جوان تحصیل کرده و متخصص انقلابی که دغدغههای ارزشمندی هم دارد، باید پای سخن لات بیسروپا و الدنگی چون امید دانا مینشست و حقانیت گفتمان خود (اگر باور دارد) از زبان او میشنید؟
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا با این میزان بودجههای کلان فرهنگی حتی یک جریان فرهنگی و هنری اصیل انقلابی که توان برقراری ارتباط با اکثریت جامعه را بلد باشد، پرورش نداده است.
👈گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد، چرا نتوانسته است از شهیدانی که جان خود را برای این سرزمین فدا کردند، یک الگوی جذاب و تاثیرگذار از ایثار و وطن دوستی و اخلاق، تولید و معرفی کند.
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا نتوانسته است حتی از دستاوردهای نظام توسط جهاد سازندگی و نهضت سواد آموزی و توزیع عدالت و حفظ تمامیت ارضی کشور در دهه شصت دفاع کرده و جامعه را اقناع نماید.
👈 گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد چرا در مقابل دلقک پهلوی هم شکست خورده و حتی توان مقابله با آنها را نداشته است؟
◀️ گفتمان انقلابی اگر میخواهد به این سوالات پاسخ بدهد ابتدا باید به گذشته خود با دید انتقادی بنگرد که تریبون و رسانه خود را دست چه کسانی داده است که به این وضعیت دچار شده است. باید از صاحبان روزنامه رسالت و همشهری و وطن امروز و کیهان و جوان و دهها خبرگزاری خود بپرسد که چرا با این بودجههای عظیم توان اثرگذاری در جامعه نداشته است؟ گفتمان انقلابی یابد یقه صداوسیما را گرفته و برای این بحرانی که امروز دچار آن است، سوال بپرسد؟
گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چرا تریبون انقلاب از مطهری و طالقانی و بهشتی به حسن عباسی و حجت عبدالمالکی و رائفیپور رسیده است و چرا این تریبون روز به روز در حال از دست دادن مخاطب خویش است.
◀️ گفتمان انقلابی باید از خود بپرسد که چرا با این بودجههای کلان رسانهای و فرهنگی، افکار عمومی جامعه توسط چند رسانه کوچک فارسیزبان وابسته به دشمن، به گروگان گرفته شده و آنها هستند که در راستای فروپاشی اخلاق و خانواده و فرهنگ ایرانی هرگونه که دلشان میخواهد اسب خود را میتازانند. آنها باید از خود بپرسند چرا با این میزان بودجه فرهنگی از چند جوانک جلف و بیسواد و خودفروخته شبکه منوتو و اینترنشنال شکست خورده و مدیریت افکار عمومی کشور را به چند رسانه اسرائیلی سپرده است. آنها باید از خود بپرسند که چرا اراذل و اوباش در خدمت اسرائیل توانستند در ذهن بخشی از جامعه از سردار سلیمانی و سایر شهیدان بزرگ این سرزمین تصویر یک تروریست و کودککش بسازند.
◀️ گفتمان انقلابی باید پاسخ دهد که چرا در برابر دعوت دهها باره رهبر شهید به «جهاد تبیین» و تبیین درست وضعیت کشور و انقلاب و خدمات انقلاب به ایران، کار ارزندهای انجام نداد و نتوانست واقعیات کشور و جهان را به جامعه و به ویژه به اکثریت نسل جدید تببین کند.
👈 اینکه رسانه دشمن جذابیت بصری بیشتری تولید میکند، اینکه از زن و ابزارهای اروتیک برای جذب مخاطب استفاده میکند، اینکه دست دشمن در ساخت بسیاری روایتهای دروغین باز است، اینکه دشمن به هیچ اصول و اخلاقی پایبند نیست و توجیههای مانند این، هیچکدام باعث توجیه کمکاری و عملکرد نادرست و ضعیف جریان انقلابی نمیشود.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علوم انسانی آمریکایی، با پول مردم ایران و در دانشگاههای ایران و توسط حقوقبگیران دولت ایران، وجدان عمومی بهترین جوانان این سرزمین را برای دههها تحت استعمار غرب درآورد و کاری کرد که جوان تحصیلکرده ایرانی آرزویی جز مستعمره شدن ایران و ویرانی وطن خود نداشته باشد.
ایران از تانکها و موشکها و هواپیماهای صدام و نتانیاهو و ترامپ شکست نخورد بلکه از حاتم قادری و زیباکلام و سریعالقلم و رمالانی چون صاحب نظریه کورتکس مغزی و آیین قدرت شکست خورد.
ایران از چند سلبریتی بیسواد فوتبالی و بازیگری و چند کارگردان بیهنر سینما شکست خورد. ایران از چند خبرنگار دست چندم فراری که برای کمی شهرت و پول بیشتر حاضر به فروش مادر خودشان هم هستند، شکست خورد.
ایشان با این سطح فهم دهههاست استاد علوم سیاسی بهترین دانشگاه ایران است.
فهم این بنده خدا از روابط بینالملل چیزی در حد بلاگرهاست. ایشان اصلا مفهوم امپریالیسم را نمیفهمد و یا چیزی به نام تاریخ استعمار اصلا به گوشش نخورده است.
میگوید ایران دو کشور فلان و فلان را برای دشمنی انتخاب کرد. یعنی دست خودش بوده و کاش به جای آمریکا مثلا سومالی را برای دشمنی انتخاب میکرد.
فرهاد قنبری:
شبکههای اجتماعی در حال ارائه یک تصویر اهریمنی و عجیب از روحانیت است. این تصویرسازی به یک «آخوند ستیزی» عجیبی دامن زده است که نه تنها با واقعیات اجتماعی سازگاری ندارد، بلکه در عمده موارد برعکس آن است و آن طرفی که در حال ارائه تصویری اهریمنی از روحانیون است، خود در عمده وجوه رفتاری و شخصیتی بسیار بیشتر شبیه اهریمن است.
مثلا طرف میشناسم آنقدر سخیف است که زنان را فقط اندام جنسی متحرک میبیند اما در عین حال روحانیون را منحرف جنسی مینامد. یا در تمام عمر بیبرکتش یک کار کوچک محض رضای خلقالله انجام نداده و جز دروغ و کلاهبرداری و شیادی کار دیگری بلد نیست، اما تمام روحانیون را از بیخ و بن شیاد مینامد.
بر اساس تجربه شخصی و شناخت نزدیکی که از چند طلبه و روحانی دارم عرض میکنم که بسیاری از آنها در عمده وجوه شخصیتی و رفتاری از متوسط جامعه بالاتر هستند.
برای مثال:
- عدم استفاده از الکل و مواد مخدر و دخانیات(ملا و طلبه اهل سیگار و قلیان و تریاک در نسبت کل جامعه به شدت پایین است)
- رعایت اصول و قواعد خواب و بیداری به موقع و عدم ایجاد مزاحمت برای همسایه.
- توجه به مزاج شناسی و دقت در استفاده صحیح از مواد غذایی و میوه و چای و...، بر اساس فصل و نوع مزاج و پرهیز از پرخوری.
- قناعت پیشگی و عدم خودخوری به دلایلی مانند کمی درآمد و نداشتن خودرو و خانه و تورم بالا و...
- اعتقاد و باور به نیرو و قدرت الهی و کسب آرامش از طریق آن.
- کمک و دستگیری از مردم در هنگام مصیبت و بلایای طبیعی و...
فرهاد قنبری
کدام روشنفکر؟
⏺ به این سخنان دکتر شفیعی کدکنی با تامل بنگریم:
«از میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی بگیر تا سید حسن تقیزاده و دکتر ارانی و بهار و نیما یوشیج و صادق هدایت و ذبیح بهروز، ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم میکنم:
الف. روشنفکرِ « نمیخواهم »
ب. روشنفکر ِ «چه میخواهم »
متأسفانه جامعهٔ عقل گریزِ ما همیشه به «روشنفکران نمیخواهم» (امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» (امثال سیدحسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است.
ولی آنها که سازندگان این سرزمیناند بیشتر همان «روشنفکران چه میخواهم»اند، چه ارانی باشد و چه تقی زاده. در ایران برای این که شما مصداق روشنفکر نمی خواهم شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگویید «خورشتِ بادمجان رادوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بیوزن بیقافیه و بیمعنی («احمدایِ» مُدرن) هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی روشنفکر چه میخواهم شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید «پای لرز» آن بنشینید.
از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز، برای روشنفکران نمیخواهم ما همیشه کف زدهاند.
(از کتاب با چراغ و آینه)
⏺ حقیقتا این سخنان دکتر کدکنی را باید با آب طلا نوشت. برای اثبات این مدعا کافی است به صفحات فعالان سیاسی و اجتماعی و ادبی و فرهنگی در در شبکههای اجتماعی نگاه کنیم تا بهتر متوجه شویم که این جامعه به شدت «روشنفکر نمی خواهم» را به روشنفکر دردمند (روشنفکر چه می خواهم) که دنبال ژست و پز روشنفکری نیست و دغدغه اش باز کردن دری به روی مشکلات این سرزمین است، ترجیح میدهد.
هنوز بخش بزرگی از جامعه ما تفاوت میان وراجان و یاوهبافان و سرایندگان سخنان بیسروته با روشنفکران را نمیداند و نهایت کنش سیاسیِ روشنفکر متعهد و دغدغه مند را متلکپرانی و تمسخر و چند فحش رکیک به حاکمان و یک کاسه کردن همه با گفتن: «گوربابای همشون» و «خودتون میدونید و مملکتتون» و «سگ زرد برادر شغاله» و امثالهم میداند.
در این مملکت چند مسیر ساده روشنفکری وجود دارد.
اول اینکه پای رو پا انداخته، ریش و سبیل لنینی و کلاه چگوارایی گذاشته، سیگار و علف و بنگی به لب گرفته و ملقمه ای از شعر شاملو و «نئولیبرال- نئولیبرال» کردنهای متمادی و اَدا و اَطوارهای شبهسینمایی یا تکرار جملات بیسروتهی که به اسم شعر چاپ می شوند و یا متلک پراکنان خُنُک توییتری را راستِ کار خود کرد تا در هر جمع و محفلی به اسم منتقد ادبی و فعال سیاسی و کنشگر فرهنگی و آوانگارد در صدر قرار گرفت.
شیوه دیگر (که بیشتر مد امروز است) قدیسسازی از پهلوی و فحاشی به مارکس و لنین و تکرار مداوم گزاره احمقانه «چپ هرگز نفهمید» و توهین به تمام هنرمندانی که کوچکترین گرایشی به جریان چپ داشتهاند و در نهایت سفیدشویی دلقک پهلوی و توجیه و حمایت از جنایتکارانی چون ترامپ و نتانیاهو به بهانه مخالفت با جریان چپ.
شیوه دیگر تظاهر به روشنفکری در پیش گرفتن زندگی انگلوارِ بدون هرگونه شعور اجتماعی است. این روش هم نهایت قهوه و سیگار و کمی سرخوردگی اجتماعی و دو جمله مانند «در زندگی زخم هایی هست» از صادق هدایت و «پرنده مردنی است» از فروغ فرخزاد (فیلمهای بهمن فرمانآرا را به خاطر بیاوریم) و چند جمله بریده از بِکت و کافکا را می طلبد و یا چند بریده جمله از عهد عتیق و درآوردن اَدای شوریدگی ابوسعید ابوالخیر و مولوی و تلفیق آنها با «کییر کیگارد» را. (از حمید هامون تا شخصیت درخت گلابی و پری و در کل آثار مهرجویی که تیپ مورد علاقه این دست روشنفکران است)
این گونه کنشگریها اگر با چند روز سابقه بازجویی و زندان هم همراه شود که نور علی نور است و به آنی ژست اپوزسیون و روشنفکر دغدغه مند و شجاع و نترس و شهرت رسانهای و محبوبیت اجتماعی به همراه دارد.
(به خاطر داشته باشیم از درون این جریانات نه تنها آبی برای این مردم و مملکت نگون بخت گرم نخواهد شد، بلکه در بسیاری موارد جامعه را نیز با خود به قهقرا هدایت خواهد کرد)
👈 در سوی دیگر روشنفکران واقعی، بیحاشیه و دغدغه مند این مملکت از مینوی و فروزانفر تا باستانیپاریزی و زرینکوب و ریاحی و زریاب و اسلامیندوشن و ژاله آموزگار و کدکنی و امثالهم که همه هم و غمشان سربلندی و اعتلای نام ایران بوده است، قرار دارند.
جامعه ما برای توسعه و قرار گرفتن در مسیر درست، نه به تقلید از این سینمای ضدملی و فاقد هرگونه شعور و تعهد اجتماعی نه به این جریانهای حمال صهیونیسم که همیشه در فضای خیالی و به شدت ضدوطنی سیر کرده است و نه این اَداهای مبتذل «ابزود-معتاد»های دانشکدههای هنر و علوم اجتماعی، بلکه به الگو گرفتن از روشنفکران دغدغهمندی چون دهخدا و ایرج افشار نیازمند است.
فرهاد قنبری
جمهوریخواهی یا صدای اسرائیل
اینکه عدهای سلطنتطلب باشند را میفهمم. سلطنت تاریخ دیرپایی در ایران داشت و طبیعتا در جامعه همیشه طرفدارنی داشته و دارد. (عمده نقدم به جریان سلطنتطلب امروز این است که بخش قابلتوجهی از این جریان، فهم دقیق و درستی از نهاد سلطنت و تاریخ شاهنشاهی ایران ندارند و کنششانهای احمقانه و ضدایرانیشان توهین به بخش بزرگی از تاریخ شاهنشاهی در ایران است)
جریانهای مختلف چپگرا را نیز تا حدی میفهمم؛ هرچند معتقدم جریان چپ، در هر خوانشی (چه کلاسیک و چه قرائتهای جدیدتر) به دلیل فقدان شناخت کافی از ایران بهعنوان یک «کانسپت» تاریخی، فرهنگی و سیاسی، هیچگاه امکان تبدیلشدن به گفتمان غالب در ایران را نداشته و نخواهد داشت.
اما جریان جمهوریخواه ایرانی را هیچگاه نتوانستهام بفهمم. جمهوریخواهی یا دموکراسیخواهی، فارغ از اینکه از کدام مدل دموکراسی غربی (فدرال، تکساخت، پارلمانی یا ریاستی) دفاع کند، به باور من برای ایران در شرایط تاریخی و اجتماعی کنونی، بیش از آنکه راهحل باشد، میتواند به مسئلهای برای بقای تمامیت ارضی کشور تبدیل شود.
👈 در پشت شبکههای تلویزیونی فارسیزبان، صفحات مجازی و مجموعه صداهایی که بهصورت گسترده حول شعار «دموکراسی برای ایران» تولید و بازتولید میشوند، به سهولت میتوان نقش و منافع سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ناتو، اسرائیل و برخی کشورهای منطقه را مشاهده کرد. این بازیگران بهخوبی میدانند که انتقال مستقیم مدلهای حکمرانی رایج در اروپا و آمریکا به ایران، بدون توجه به ویژگیهای تاریخی، اجتماعی، قومی و ژئوپلیتیکی کشور، به دموکراسی منجر نخواهد شد بلکه در کوتاهمدت ایران را با بحران سیاسی، آشوب و تجزیه مواجه خواهد کرد.
ایران، به دلیل ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی، قومی، ژئوپلیتیکی و تجربه تاریخی خود، برای حفظ انسجام و ثبات سیاسی به یک مرکز ثقل قدرتمند در ساختار حکومت نیاز دارد. بنابراین، حکومتی که در آن هیچ مقام یا نهاد واحدی در نهایت مسئولیت و اختیار تصمیمگیری نهایی را بر عهده نداشته باشد، با خطر منازعه قدرت، بیثباتی و گسست سیاسی و تجزیه مواجه خواهد شد.
به بیان سادهتر، مسئله اساسی ایران این است که ساختار حکومت باید بهگونهای طراحی شود که در نهایت یک مرکز قدرت مشخص، مسئول حفظ وحدت سیاسی و تمامیت ارضی کشور باشد.
در ایران یا باید یک نظام شاهنشاهی مانند سلسله سامانیان (وقتی اسم شاهنشاهی میآوریم، دلقک پهلوی را از ذهن بیرون کنید، چرا که قاچاقچیان مواد مخدر و بزهکاران هم وجاهت قانونی و اخلاقی و فهم سیاسی و اجتماعی بیشتری از او برای حکومت در ایران دارند) حاکم باشد و یا اگر یک نظام جمهوری قرار است حکومت کند، بهترین مدل همین مدل «جمهوری اسلامی» است که رهبری در راس حکومت حرف آخر را میزند.
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏪ حقیقتا موجودات چندشآور و کثیفی هستند، این جماعت رمال که به اسم تحلیلگر به مانند مور و ملخ همه جا ریخته و چرکها، عقدهها و و حقارتهای درونی خود را به اسم تحلیل بیرون میریزند.
این جماعت لیاقت رهبری مانند آقای خامنهای که تا شهادت خود و خانوادهاش پیش رفت اما حاضر به معامله بر سر منافع ایران نشد را ندارد.
این جماعت لیاقت رهبری که با ایستادگی خود بر سر منافع ملی، در میان انواع فشارهای بینالمللی، فلات خشک ایران را به کشوری مدرن با شبکه عظیم بهداشت و راه و آموزش و قدرت موشکی و نظامی تبدیل کرد را ندارد.
لیاقت این جماعت رهبری مثل صدام و همین حکام فاسد عرب است که امنیت و اقتصاد کشور را به آمریکا برونسپاری میکرد و خود و خانوادهاش در کاخهای آنچنانی مشغول تفریح میشد و با ته مانده ثروت کشور گاهی هم یک برج و ورزشگاه و کازینویی چیزی میساخت و چند فوتبالیست و رقاصه و خواننده آمریکایی دعوت میکرد تا ملت ثناگویش باشند.
لیاقت این جماعت این چنین ایثاری نبود که الان با این زبان کثیف، شهادت ایشان را نابود شدن توسط آمریکا خوانده و بحث انتقام خون رهبری و شهدا را در حد عقده خونخواهی فرزند- پدر، تقلیل دهند.
قائمپناه، معاون رئیسجمهور:
من اگر بودم و میدانستم آمریکا رهبر ما رو شهید میکنه، دست از غنی سازی برمیداشتم.
۱- خوک نارنجی به وضوح و علنی بارها و بارها گفته است که هدف ما از حمله به ایران به دست گرفتن منابع نفتی و انرژی ایران است. اما متأسفانه مقام دولتی ما آنقدر پرت از دنیاست که تصور میکند اگر غنیسازی خود را تعطیل میکردیم، آمریکا به ایران حمله نمیکرد.
۲- ایران در آخرین دور مذاکرات قبل از جنگ حاضر به پذیرش بسیاری از محدودیتهای هستهای بود، اما طرف مقابل از مدتها پیش (و به ویژه پس از به دست گرفتن بی هزینه نفت ونزوئلا) تصمیم به جنگ گرفته بود.
۳- رهبری کاملا آگاهانه میان حفظ جان خویش و ایستادن بر سر استقلال کشور و جلوگیری از بلعیده شدن ایران توسط آمریکا، دومی را انتخاب کرد.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرهاد قنبری:
عصر، عصر حمله به آخوند و حجاب و مذهب و تمسخر و تحقیر، دینداران است و طبیعتا آنهایی که بچهزرنگترند و روح کاسبکارشان، پژواک زمانه را زودتر دریافت میکند، در تلاشاند که از این خوان گسترده برای کلاه خود نمدی ببافند.
به این واسطه است که هر روز از لُپلُپ شبکههای اجتماعی چهره جدید و شعبده جدید و به تبع آن کاسبکاری جدیدی پیدا شده و امکان جدیدی برای جامعه تشنه تمسخر و توهین و تحقیر فراهم میکند.
میگوید من در چشمان زنان محجبه حسرت و نفرتی نسبت به زنان بدون حجاب میبینم.
خب که چه؟ آیا به چشم تک تک زنان محجبه نگاه کرده و به چنین شناختی رسیدی؟ یا صرفا روح کاسبکارت چنین سخنانی را مشتریپسند میداند؟
👈 احتمالا زنان محجبهای باشند که با حسرت به زنان بیحجاب نگاه میکنند، اما من هم به تجربه میگویم که نفرتی که در نگاه زنان بیحجاب نسبت به زنان محجبه میبینم، چند برابر بیشتر است.
👈 به تجربه میگویم آرامش و وقاری که در زنان محجبه میبینم بسیار بیشتر از زنان بیحجاب است.
👈 به تجربه میگویم نسبت زنان بیحجابی که به عمد دنبال بهانه برای درگیری با زنان محجبه میگردند، چند برابر بیشتر از برعکس آن است.
روح کاسبکارانه بدترین ویژگی هر انسانی است. و وای به حال جامعهای که این ویژگی به رفتار نرمال و پسندیده عمومی تبدیل شده و مورد تایید و تشویق قرار بگیرد.
روح کاسبکار همه چیز را با منطق کاسبکارانه میفهمد. کاسبیاش ایجاد کند در تلویزیون برای سلامتی حاکمان جمهوری اسلامی دعا میکند و فردا روزی که احساس کند کاسبی با این عنوان دیگر جواب نمیدهد، بساطش را در اینترنشنال و متلک و فحاشی به حکومت میجوید.
روح کاسبکارش ایجاب کند با پیشنهاد مستقیم رئیسجمهور، مربی تیم ملی میشود. در صداوسیما سربند یا زهرا میبندد، درباره مهدویت در اندیشه بنیانگذار انقلاب مقاله مینویسد و...، اگر و چند روز دیگر، روح کاسبکارش احساس کند که الان کاسبی بهتر در دشمنی با آنهاست، به تکتک آنها پشت کرده و از در دشمنی درمیآید.
روح کاسبکار چون به همه چیز به چشم معامله نگاه میکند و چون جهانی فرای کاسبی نمیشناسد از یحیی سنوار تا سیدحسن نصرالله و سلیمانی را کاسب میبیند.
روح کاسبکار از اینکه کسی شش ماه پرچم وطنش را بر دوش بکشد را نمیفهمد، با منطق کاسبکارانه قیمتی برای آن میتراشد.
روح کاسبکار از عشق تا دوستی و رفاقت و سیاست و هنر و همه چیز را با منطق کاسبی میفهمد.
روح کاسبکار یک چیز میشناسد و آن منافع شخصی است.
نه عقیدهای، نه باوری و نه هیچ چیز دیگری..