درست است که ممکن است ایالات متحده زمان آغاز مرحله بعدی حملات را به بعد از انتخابات آمریکا موکول کرده باشد، اما اشتباه است اگر تصور کنیم تقویم انتخابات لزوماً تقویم جنگ را هم تعیین میکند. آرایش نیروهای منطقهای، فشارهای سیاسی، تحولات میدانی و منطق کنش و واکنش میتواند ظرف مدتی بسیار کوتاه وضعیت را از یک تنش کنترلشده به یک رویارویی گسترده تبدیل کند. به همین دلیل، مسئله اصلی فقط این نیست که جنگ چه زمانی دوباره آغاز میشود. مهمتر این است که بدانیم اهداف ایالات متحده در مرحله بعدی این جنگ چه خواهد بود.
به نظر من، باید دستکم سه سطح از اهداف را جدی گرفت. سطح نخست، چیزی شبیه لایهبرداری از ساختار سیاسی، نظامی و امنیتی کشور است. یعنی هدف قرار دادن آن بخش از رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی، چهرههای امنیتی و نخبگان تصمیمگیر که از نگاه طرف مقابل مانعی در برابر پروژه تسلیم ایران محسوب میشوند. تجربه همین جنگ نشان داده که مسئله فقط انهدام چند سامانه یا پایگاه نظامی نیست. سران قوا، فرماندهان نظامی و امنیتی و کسانی که در ساختار تصمیمگیری و مقاومت کشور نقش دارند، بالقوه میتوانند در فهرست اهداف قرار بگیرند.
سطح دوم، ضربه به توان موشکی و نظامی ایران است. بخش مهمی از مسئله برای آمریکا و اسرائیل، محدود کردن همان ظرفیتی است که تاکنون هزینه جنگ را برای طرف مقابل بالا برده است. اگر ایران توان پاسخ موشکی، پهپادی و سایر ابزارهای جنگ نامتقارن خود را حفظ کند، هر عملیات نظامی علیه کشور همچنان با هزینه همراه خواهد بود. بنابراین طبیعی است که تلاش برای فرسایش این ظرفیت، انهدام زیرساختهای تولیدی و کاهش امکان بازسازی توان نظامی یکی از محورهای اصلی مرحله بعدی باشد.
اما سطح سوم شاید از همه خطرناکتر باشد: انتقال جنگ از حوزه نظامی به زیرساختهای اقتصادی، بندری، انرژی و ارتباطی کشور. اینجا دیگر مسئله فقط حمله به یک پایگاه یا مرکز نظامی نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که اقتصاد کشور به تدریج از امکان تنفس محروم شود. به همین دلیل من فکر میکنم باید مفهوم «محاصره» را جدی گرفت. محاصره در واقع اپیزود نهایی سیزن تحریم است. ما از تحریمهای اولیه آغاز کردیم، بعد به فشار حداکثری رسیدیم و مرحله نهایی این زنجیره میتواند محاصره دریایی، زمینی و هوایی باشد. یعنی تحریم دیگر فقط یک دستور حقوقی یا مالی نباشد، بلکه به محدود کردن فیزیکی مسیرهای تجارت، انتقال کالا، انرژی و ارتباط ایران با بیرون تبدیل شود.
در چنین شرایطی هدف دیگر صرفاً تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. فشار بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم میتواند به ابزاری برای ایجاد تنش اجتماعی و فرسایش داخلی تبدیل شود. اگر جامعه زیر فشار اقتصادی، تخریب زیرساختها و ناامنی قرار بگیرد، مرحله بعدی میتواند تلاش برای تبدیل نارضایتی اجتماعی به درگیری داخلی باشد. در همین چارچوب است که مسئله انتقال سلاح، فعالیت نیروهای مسلح در برخی مناطق مرزی و تلاش برای فعال کردن گروههای شبهنظامی اهمیت پیدا میکند. آنچه در مناطق مختلف، از جمله در میان برخی گروههای مسلح کردی و دیگر گروههای مخالف جمهوری اسلامی دیده شده، یا گزارشهایی که درباره کشف محمولههای بزرگ سلاح در ماههای اخیر منتشر شده، دستکم این احتمال را مطرح میکند که بخشی از سناریوی آینده، انتقال میدان جنگ از بیرون مرزها به درون کشور باشد.
این نکته بسیار مهم است، چون مدل مطلوب آمریکا لزوماً تکرار عراق و افغانستان نیست. آمریکا تجربه کرده که اشغال مستقیم یک کشور بزرگ، استقرار صدها هزار نیروی نظامی و تحمل هزاران کشته و صدها میلیارد دلار هزینه چه معنایی دارد. چرا باید دوباره همان مدل را تکرار کند، اگر بتواند جنگ را برای خودش ارزانتر کند؟ مدل کمهزینهتر این است که فشار نظامی از بیرون ادامه پیدا کند، زیرساخت اقتصادی تحت فشار قرار بگیرد، مسیرهای ارتباطی کشور محدود شود و در همان حال بخشی از خشونت به داخل منتقل شود. به جای آنکه سرباز آمریکایی وارد خیابانهای ایران شود، ایرانی با سلاحی که از بیرون وارد شده در برابر ایرانی قرار بگیرد.
از نظر من، این دقیقاً همان نقطهای است که باید سخنان و مواضع رضا پهلوی را هم در آن دید. وقتی او در مصاحبه با فاکسنیوز از چنین مسیرهایی برای تغییر نظام سیاسی ایران سخن میگوید، آنچه برای من آشکار میشود همین تصور خطرناک از یک جنگ ظاهراً ارزان است. به تعبیر من، پهلوی خائن و نادان تصور میکند میتوان ساختار سیاسی ایران را با فشار خارجی، جنگ و فعال شدن نیروهای داخلی فروپاشاند و بعد بر ویرانههای آن نظم دیگری ساخت. مسئله این است که هزینه چنین سناریویی را نه او خواهد پرداخت و نه سیاستمدارانی که در واشنگتن یا تلآویو پشت میز نشستهاند. هزینه را جامعه ایران خواهد پرداخت.
✍حسین قتیب
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
وارده:
چیزی که می دانیم حداقل هشت ساعت نشستن اونجا چوپانی می بینه اطلاع می ده و حداقل سه سری در حین نزدیک شدن به هدف شهید می شن و یک سری هم می رن گمسیر ها رو مسدود کنن که شهید می شن اخر سر یگان ویژه می ره با فاصله زیاد یک منطقه ای که خاک ریز مانند بوده جان پناه می گیرن
از قرار معلوم دو تیم از پدافند با یه پدافند دوش پرتاب می ره که دو تیم شهید می دن ولی تونستن برای مدت کوتاهی اسمان رو حفظ کنن که موجب می شه یگان ویژه یکم درگیر بشه ولی این درگیری از فاصله زیاد بوده ( بین سه تا شش کیلیومتر نقل متفاوت هست!) اما عملا ما نتونستیم عملیاتی علیه تیم زمینی بکنیم و در نهایت امریکایی ها با اعزام هواپیما نیرو های خودشون رو خارج می کنن و باقی رو بمباران می کنن
نکته اینه که اگر یه خمپاره انداز درست بود حداقل چهارتا پرتاب می کردیم سمتشان یعنی سپاه و ارتش اصفهان به اون بزرگی و با تجهیزات فراوان یه خمپاره اندازی یه راکت اندازی چیزی نداشتند اون نقطه رو بزنن!؟ یه پهباد دست پرتابی یه کوادی چیزی نبود تا منطقه درست شناسایی بشه !؟ اگر روز اول بود باز آدم می گه باشه غافل گیر شدند. بابا روز سوم طرف اومده نشسته چرخ چرخ کرده رفته!
چرا یگان خاص برای مقابله با هلی برن دشمن در منطقه تعریف نشده بود؟ چرا پروتکل مقابله تعریف نشده بود! ؟ از نوع شهدا و ماشین ها مشخصا نیرو های دلسوز در مرحله اول به منطقه رفتند ! خب چرا در مرحله دوم و سوم هیچ تجهیزاتی ارسال نشد؟ آسمان اصفهان در تسخیر هواگرد های دشمن بود از قم و شیراز و یزد و زنجان چرا با راکت و موشک منطقه رو نزدید!؟ چرا نیروی رزمی موجود در منطقه نتوانست نقطه گذاری کند و مختصات محل دشمن را بدهد؟؟
چرا یگان پدافندی منحصر به دوش پرتاب اونم یکی دوتا بود؟ روایت تیم پدافندی ارتش رو شنیدید؟ چرا نیروی رزمی در حین نزدیکی به دشمن به راحتی شناسایی و مورد هدف قرار می گرفت؟؟ علت استفاده از جاده اصلی توسط نیروهای خودی چه بود؟ عدم اشنایی نیرو بومی به منطقه یا عدم حضور نیروی بومی!؟ چرا سامانه های الکترونیک و شبکه به اخلال مواجه شد چرا ارتباط امن تاکتیکی توسط نیرو ها استفاده نشد!؟ چرا در منطقه حضور دشمن تله گذاری نشده بود ایا احتمال هلی برن داده نمی شد؟؟ ایا احتمال هدف قرار دادن پرنده های دشمن را نمی دادید!؟ ایا آن جاده آسفالته باند اضطراری نیروی هوایی ارتش بود؟ اگر بود چرا هیچ اقدام تامینی نداشت؟ اساسا ایا سناریو های محتمل بررسی شده بود؟
https://t.me/kriyaassess
هدایت شده از علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
ارسالی از دوستان:
یکی از وظایف بدیهی لشگرهای عملیاتی ارتش و سپاه در استان ها تهیه بررسی و برآوردهای میدانی برای سناریوهای رزمی و تدوین راهکارهای مقابله با دشمنه
یکی از اصلی ترین موارد تهیه شناسنامه و طرح برای اماکن حیاتی حساس و مهم از جمله باندهای فرودگاهی باندهای یدکی و متروکه و اماکن مشابهی است که امکان فرود و برخواست هواگرد رو برای هرنوع عملیات داره
آدم از این آتش میگیره که چرا بعد از یک مرحله جنگ ۱۲ روزه، و احتمال بالای رخداد همچین سناریویی باند متروکه دشت مهیار( متعلق به هوانیروز اصفهان) در ۳۰ کیلومتری لشکر عملیاتی ۱۴ امام حسین_ گروه توپخانه وموشکی ۱۵ خرداد_ لشگر ۴۰ مهندسی و... برای فرود هواپیماهای پهن پیکر دشمن حاضر و آماده بود؟
وظیفه بدیهی این یگانها کور کردن این باندها در فاصله ۸ ماهه دو جنگ با استفاده از حداقل هزینه و زمان با پیش پا افتاده ترین ماشین آلات راه سازی بود.
اینها مطلقا مسائل پیچیده ای نیست و در حیطه کاری افسران جزء در معاونتهای تخصصی یگانهای عملیاتی است.
سردار جواد استکی
سردار مجتبی فدا
و تازه سردار حسن امینی هرندی
باید بخاطر این ترک فعل که باعث تسهیل عملیات ویژه آمریکا در کشور شد پاسخگو باشند.
این وضعیت عینا در استان تهران هم با توجه به سناریوهای پیش رو محتمله.
باید به دوستانی که به دنبال:
آموزش نظام جمع به بانوان ۴۵ کیلویی
رژه موتورسواران
رژه اسکیت سواران
رژه اسکوتر سواران
تجدید میثاق انجمن عکاسان و خانه رقاصان با آرمانهای امام راحل و... هستند
عرض کرد:
با یک دوربین شکاری
تویوتا وانت حامل دوشکا
و ۵ بسیجی آموزش ندیده
نمی توان برای سناریوهای مقابله با عملیاتهای مشابه عملیات دلتافورس آمریکا در اصفهان، در استان تهران آماده شد.
اضافه کنید به این سناریو ، عملیات یگان های ویژه رژیم صهیونیستی. با توجه به دسترسی سهل الوصول تر آنها به تهران از طریق جمهوری باکو و الهام علیف یا آسیای میانه.
https://t.me/kriyaassess
✍ هاشمی #رفسنجانی در آینه خاطرات
🗓 جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۸۲
بنيصدر هم از حرفهای حسين خمینی فاصله گرفته و گفته، اینکه او پذیرفته با دخالت آمریکا آزادی به دست آيد، مثل عراق نشان ميدهد که او معنای آزادی را نميفهمد. [ریچارد] مورفي، [معاون سابق وزیرخارجه آمریکا] هم به دولت آمریکا پیشنهاد کرده که از او فاصله بگیرد، زیرا نزدیكی به او هم برای آمریکا مضر است و هم برای خود حسین.
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📝 بر اساس محاسبات الهی، ایران قدرت اوّل جهان است
✍🏻 بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفته دفاع مقدس و سالگرد شهادت شهید سیدحسن نصرالله:
▪️آن روزهایی [پیش از انقلاب] که آنان [مستکبرین] دوست دارند کشور ما را به آن برگردانند، روزهایی بود پر از عقبماندگی، ذلّت و خواری، وابستگی، و بدنامی ایران در جهان اسلام؛ و این روزهایی که در آن هستیم پُر است از پیشرفت، عزّت، استقلال، و قدرِ اَعلای اعتبار در جهان اسلام و بلکه کلّ جهان. امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلّق به عترت طاهره صلواتالله و سلامهعلیهماجمعین میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اوّل جهان میداند.
▪️آن روزها دو دریای جنوب ایران، جولانگاه نیروهای دشمن بود، ولی این روزها آنان بهخاطر ضربات دردآوری که از رزمندگان دلاور و محافظان تنگة هرمز خوردهاند، از دریای عرب جلوتر نمیآیند و هرگاه این خطر را بهجان خریدهاند، آسیبی بهخود وارد نمودهاند؛ و زود است که دریای عرب هم خود را از آنان خالی کند.
🗓۶/مهر/۱۴۰۵
💻 Rahbar.ir | ۲ #بسته_خبری
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📝 بر اساس محاسبات الهی، ایران قدرت اوّل جهان است ✍🏻 بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفته د
پرواضح است که نباید در فهم از سنتهای الهی و عاملیت آنها در سیاست دچار سادهانگاری شد. اما اینجا رهبران انقلاب از #رئالیسمها جدا شده و بازیگری جمهوری اسلامی با هیچکدام از چارچوبهای نظری سیاست بینالملل قابل فهم نیست.
وقتی صحبت از سنتهای الهی، اصالت طاعت خدا و عمل به تکلیف و نزول نصرت الهی میشود، دیگر رئالیسم گیج و نفهم است.
این عبارت که «خامنهای واقعگرا است»، از اساسْ غلط است. ایشان نه واقعگرا، که «واقعبین» است و به دنبال تغییر نظم و وضعیت موجود است؛ «آرمانخواه واقعبین».
#منطق
هدایت شده از علیرضا زادبر
ولایت فقیه تشریفاتی!!!
همان جریان فکری/سیاسی که در سال ۶۸ میخواست جایگاه رهبری را بعد از امام(ره) با کوچک کردن رهبر جدید به یک جایگاه تشریفاتی تبدیل کند و در اعلمیت "خامنه ای شهید" تشکیک ایجاد و سپس بهانه های دیگر آوردند تا رهبری شخص آیت الله خامنه ای را از مدار و مرکزیت نظام سیاسی کنار بزنند، در دوران آغاز زعامت آیت الله سیدمجتبی خامنه ای نیز تلاش دارند جایگاه رهبر و ولی فقیه را به امر فرمایشی تقلیل دهند.
شهید خامنه ای با ذکاوت و تدبیر مانع حذف ولایت فقیه یا تشریفاتی شدن آن در نظام سیاسی گردید. راه او به میدان آوردن مردم و سخن گفتن مستقیم با مردم بود. بحران ها و فتنه های بزرگ دوران رهبری ایشان در واقع فتح سنگر ولایت فقیه بود.
حال در شرایط فعلی وقتی امام حاضر به دلیل جبر فضا و خباثت دشمن متجاوز امکان حضور مستمر و مستقیم بین مردم را ندارد باید خواص متعهد زبان گویای ایشان باشند. متن های قوی و پیام های دقیق ایشان در حکمرانی پساجنگ نیازمند نقش آفرینی خواص است. نباید اجازه داد پروژه سال ۱۳۶۸ اجرا و موفق شود.
#علیرضا_زادبر
@Politicalhistory
🔹برت اریکسون:
تا صبح امروز، بازده اوراق قرضه ۱۰ ساله و ۳۰ ساله خزانهداری آمریکا به رکوردهای بیسابقهای در دوران جنگ ایران رسیده است.
بازده اوراق ۳۰ ساله آمریکا به اوج جدید ۵٫۵۴۸ درصد رسیده که نسبت به ۴٫۶۳۰ درصد در روز قبل از آغاز جنگ ایران افزایش یافته است؛ یعنی یک افزایش نسبی ۱۹٫۸۳ درصدی در بازده، معادل ۹۱٫۸ واحد پایه رشد.
بازده اوراق ۱۰ ساله آمریکا نیز به اوج جدید ۵٫۲۳۴ درصد رسیده که نسبت به ۳٫۹۶ درصد در روز قبل از شروع جنگ ایران افزایش یافته است؛ یعنی یک افزایش نسبی ۳۲٫۲ درصدی در بازده، معادل ۱۲۷٫۴ واحد پایه رشد.
این جنگ قابل ادامه نیست.
🔹Bret Erikson:
BREAKING: As of this morning, the U.S. bond yields on the 10-year and the 30-year have reached new Iran War highs.
The U.S. 30-year has reached a new peak of 5.548%, up from 4.630% on the day before the Iran War began. A 19.83% increase in relative yield, up 91.8 basis points.
The U.S. 10-year has also reached a new peak of 5.234%, up from 3.96% on the day before the Iran War began. A 32.2% increase in relative yield, up 127.4 basis points.
This. War. Is. Not. SUSTAINABLE.
https://fxtwitter.com/BrettErickson28/status/2104564014575444271
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نباید فقط به باز شدن فرودگاه نجف بسنده کرد
⛓️ مرز واقعیت - تفسیر جنگ خبرگزاری تسنیم
▪️یکی از حربههای دشمن برای مهار ایران این بوده که همیشه راه اصلی را مسدود کرده و در کنار آن پنجره کوچکی را باز میکند تا ایران این طریق راضی شده و مهار شود.
▪️در مورد عراق نیز این الگو در حال اجرایی شدن است. پس از بسته شدن همه فرودگاههای عراق روی پروازهای ایرانی حالا صحبت از باز شدن شدن فرودگاه نجف است که نباید به آن بسنده کرد.
🔴«علیرضا مجیدی» مسئول میز منطقهای گروه تفسیر جنگ تسنیم
#تفسیر_جنگ
#مرزواقعیت
@TasnimNews
دنی سیترینوویچ، متخصص امور امنیتی و مسائل خاورمیانه، در تحلیلی درباره رویکرد دولت دونالد ترامپ در قبال ایران، معتقد است که راهبرد واشنگتن در حال آشکارتر شدن است.
به نوشته سیترینوویچ، ترامپ ظاهراً تمایلی ندارد امتیاز بزرگی مانند رفع تحریمها را صرفاً برای بازگشایی تنگه هرمز هزینه کند؛ بهویژه آنکه از نگاه او، ایالات متحده در شرایط کنونی از اهرمهای قابلتوجهی برای اعمال کنترل بر وضعیت تنگه برخوردار است. بر همین اساس، رویکرد مورد نظر ترامپ آن است که مذاکرات مستقیماً بر مسئله هستهای متمرکز شود و گشایشهای اقتصادی بهعنوان اهرمی برای دستیابی به توافقی گستردهتر مورد استفاده قرار گیرد.
اما به اعتقاد این کارشناس، مشکل اصلی در ترتیب اجرای تعهدات میان دو طرف نهفته است.
سیترینوویچ مینویسد که تهران همچنان بر این موضع تأکید دارد که تفاهمهای پیشین میان ایران و آمریکا باید ابتدا اجرا شوند. از دید ایران، رفع محاصره دریایی، دسترسی مجدد به منابع مالی بلوکهشده و درآمدهای نفتی و همچنین اجرای تعهدات اقتصادی مندرج در تفاهم قبلی، باید پیش از ورود به مرحله جدید مذاکرات محقق شود.
به روایت این تحلیل، ایران لزوماً با اصل مذاکره درباره برنامه هستهای مخالفتی ندارد. مقامهای ایرانی، به نوشته سیترینوویچ، آمادگی خود را برای گفتوگو درباره محدودیتهای قابلتوجه در برنامه هستهای و سازوکارهای بازرسی اعلام کردهاند و حتی ممکن است با تسریع روند مذاکرات موافقت کنند.
با این حال، اختلاف اصلی از نگاه نویسنده بر سر محتوای مذاکرات هستهای نیست، بلکه بر سر این است که چه چیزی باید اول اتفاق بیفتد.
در چارچوبی که سیترینوویچ ترسیم میکند، واشنگتن خواهان آن است که ابتدا از ایران امتیازات هستهای دریافت کند و سپس در ازای آن، گشایش اقتصادی قابلتوجهی ارائه دهد؛ در حالی که تهران خواهان آن است که ابتدا تعهدات اقتصادی و سیاسی پیشین آمریکا اجرا شود و پس از آن، درباره محدودیتهای بیشتر در برنامه هستهای مذاکره کند.
از همینجا، به نوشته سیترینوویچ، پرسش مهمتری مطرح میشود:
اساساً جنگ و فشارهای نظامی و اقتصادی اخیر قرار بود چه هدفی را محقق کند؟
او در ادامه استدلال میکند که اگر واشنگتن پس از این میزان تشدید نظامی، فشار اقتصادی و بحران پیرامون تنگه هرمز، در نهایت دوباره به چارچوبی بازگردد که بر اساس آن ایران در ازای پذیرش محدودیتهای قابلراستیآزمایی در برنامه هستهای خود از گشایش اقتصادی برخوردار شود، این پرسش در آمریکا مطرح خواهد شد که تفاوت چنین چارچوبی با منطق برجام دقیقاً چیست.
البته سیترینوویچ تأکید میکند که توافق احتمالی جدید میتواند از نظر جزئیات تفاوتهای جدی با برجام داشته باشد و حتی محدودیتهای سختگیرانهتری را برای ایران در نظر بگیرد. با این حال، به اعتقاد او، منطق کلی معامله میتواند آشنا به نظر برسد: گشایش اقتصادی در برابر پذیرش محدودیتهای هستهای مورد توافق و تحت نظارت.
از این منظر، نویسنده اهمیت اختلاف فعلی بر سر «زمانبندی» و «ترتیب اقدامات» را در همین نکته میداند: ترامپ صرفاً به دنبال رسیدن به یک توافق نیست؛ بلکه به توافقی نیاز دارد که بتواند آن را بهعنوان توافقی متفاوت و بلندپروازانهتر از برجام معرفی کند؛ توافقی که از نظر سیاسی با توافق هستهای دوران اوباما فاصله داشته باشد، توافقی که ترامپ سالها از آن انتقاد کرده است.
منبع:
https://x.com/citrinowicz/status/2104615946585325849