دیپلمات سابق اماراتی در روزنامه صهیونیستی:
تغییر حکومت در ایران به معنای پایان تهدید ایران نیست.
حتی اگر حکومت غیرایدئولوژیک در ایران روی کار بیاید به دلیل جغرافیا، منابع انسانی و علمی، ایران قدرت منطقهای خواهد بود؛
پس باید ایران فدرال شود؛
یعنی تجزیه شود.
https://fxtwitter.com/Afifehabedi/status/2105384094482026723
ریزمدرسههای جدید: مسجدمدرسهها و هوماسکولها
در نیمۀ دوم دهۀ ۹۰ برخی خانوارها با این استدلال که مدارس به اندازۀ کافی مذهبی نیستند فرزندان خود را از مدارس خارج کردند و گونهای از مدارس خانگی را ایجاد کردند. شیوع کووید-۱۹ هم این وضعیت را، هرچند در دامنهای بسیار محدود، تثبیت کرد. از بطن این جریان بهتدریج مسجد-مدرسهها؛ ابتدا در قم، تأسیس شدند و با شتاب افزایش یافتند و امروزه در ۲۲ استان شعبه دارند و ذیل یک ستاد مرکزی راهبری میشوند. تعداد این نوع مدارس طی ۴ سال اخیر با رشدی دو برابری به بیش از ۴۵۰ باب رسیده است؛ با میانگین حدود ۳۰ دانشآموز در هر مدرسه. این مدارس بعد از چند سال فعالیت، در نهایت از سال ۱۴۰۲ بهعنوان گونهای از مدارس غیردولتی مجوز فعالیت گرفتند و تفاهمنامههایی را هم با دولت برای گسترش این مدارس به مناطق روستایی منعقد کردند. این مدارس چون از امکانات مساجد استفاده میکنند شهریههای پایینتری دارند و علاوهبر آموزشهای مذهبی بیشتر، آموزشهای مهارتی و درآمدزایی هم در برنامههای خود دارند؛ بهویژه درآمدزایی از فضای مجازی و رمز ارزها.
همزمان با این جریان، روندی از تأسیس هوماسکولها نیز از تهران شروع شده و با سرعت رو به افزایش است. اینها نیز مدرسههایی با جمعیت دانشآموزی بین ۴۰-۲۰ نفر هستند با شهریههای بسیار بالا که اغلب با برنامههای درسی مکمل و در فضاهای شخصیتری اداره میشوند. بسیاری از این هوماسکولها عملاً شعبۀ کوچکتری از یک مدرسۀ خصوصی یا مرتبط با آن هستند. این مدارس بهرغم مخالفتهای فعلی آموزشوپرورش، با منطق کلی سیاستگذاری در این وزارتخانه تعارضی ندارند و چالشی هم برای گسترش ندارند. هوماسکولها در مراحل اولیۀ تثبیت هستند و فعلاً در برخی از مناطق تهران و همچنین کلانشهرهای تبریز و اصفهان فعالیتهای آنها گزارش شده است.
گسترش این ریزمدرسهها نشانۀ تداوم و تشدید تمایزیابی و لایهلایهشدن هر چه بیشتر بخشهایی از جامعه در واحدهای کوچکتر است؛ نوعی خُردشدگی درونگروهی و درونطبقاتی. مسجدمدرسهها نوعی تمایزیابی در بین خود خانوادههای مذهبیتر است، همانگونه که هوماسکولها تمایزیابی بیشتر در بین لایههای بالای جامعه. این مدارس را نباید با تنوع در نظام آموزشی یکی گرفت، زیرا تنوع آموزشی زمانی مثبت است که با دسترسی همگانی و امکان انتخاب واقعی برای همۀ گروههای اجتماعی همراه باشد. این مدارس هرچند فعلاً سهم ناچیزی از نظام آموزشی دارند، اما بهلحاظ تحلیل نهادی مهماند.
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنیامین نتانیاهو دوباره در تلاش است تا آمریکاییها را از ایران بترساند:
«آنها در تلاشند تا تسلیحات هستهای و ابزار رساندن آن به هر شهری در ایالات متحده را توسعه دهند.»
👇👇👇👇👇👇👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
بنیامین نتانیاهو دوباره در تلاش است تا آمریکاییها را از ایران بترساند: «آنها در تلاشند تا تسلیحات
نتانیاهو درباره حادثه هواپیمای فلایدبی: فکر نمیکنم ماجرا فقط هواپیماربایی بوده باشد. به نظرم بیشتر شبیه اقدام به خودکشی (حمله انتحاری) است؛ صرفاً به خاطر آنچه «یانیو» (صهیونیستی که ادعا میشه با کمک خلبان درگیر شده) که یک قهرمان است توصیف کرده است.
وقتی او وارد کابین شد، آن فرد داشت سعی میکرد وسیلهای را به جویستیک هدایت کننده هواپیما میان دو صندلی خلبان و کمک خلبان گیر بیندازد تا به مسیر مشخصی هدایت کند.
او روی صندلی خلبان ننشسته بود تا سعی کند هواپیما را تثبیت یا کنترل کند، بلکه تلاش داشت آن وسیله را در آنجا گیر بیندازد. بنابراین، به عقیده من این مدرک بسیار گویایی است.
اما آن خلبان یعنی خلبانِ مهاجم اکنون در عربستان سعودی تحت بازجویی است. گمان میکنم بهسرعت به دبی منتقل شود. او تبعه عمان است. او مورد تحقیق و بازجویی قرار خواهد گرفت و ما نیز در روند بازجویی مشارکت خواهیم کرد تا دقیقاً بفهمیم آنجا چه اتفاقی افتاده است.
خبرنگار: چه چیزی باعث میشود اطمینان داشته باشید که حادثه فلایدبی تلاشی برای اقدام تروریستی بوده و نه مثلاً ناشی از نوعی مشکل روانی؟
نتانیاهو: خب، ممکن است اینطور باشد. نمیدانم. بهزودی متوجه خواهیم شد.ما نشانههایی داشتهایم مبنی بر اینکه ایران بهویژه از طریق نیروهای نیابتیاش قصد داشته حملات تروریستی علیه اسرائیل و اتباع اسرائیلی در خارج از کشور را تشدید کند.اما فکر میکنم هنوز زود است بگوییم آیا در اینجا تبانی ایران در کار بوده است یا خیر. گمان میکنم بهزودی مشخص خواهد شد.
خبرنگار: آیا در حال حاضر نگران سایر پروازهایی هستید که به مقصد اسرائیل انجام میشوند؟
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل: بله، نگران هستیم.من با شیخ محمد بن زاید، شاه امارات صحبت کردم و توافق کردیم که پروازهای هواپیماهای فلایدبی را برای چند روز متوقف کنیم، همه جوانب را بررسی کنیم و برخی تدابیر امنیتی را اصلاح یا تقویت نماییم.
تاکنون حدود یک میلیون اسرائیلی از امارات بازدید کردهاند؛ فکر نمیکنم مردم از این موضوع آگاه باشند و این روند در تمام طول جنگ ادامه داشته است؛ جنگ مانع آن نشده است.
این اتحاد یا رابطه، در برابر شرایط جنگ با ایران نیز دوام آورده است. بنابراین اکنون باید برخی از اسرائیلیهای حاضر در آنجا را خارج کنیم و تدابیر امنیتی را اصلاح و تشدید نماییم.
از اینکه امارات با ما همکاری میکند، بسیار خرسندم. ما با همکاری یکدیگر تلاش میکنیم تا اطمینان حاصل کنیم که این اتفاق (حادثه پرواز فلایدبی) دیگر تکرار نشود.
خبرنگار: آیا اطلاعاتی درباره برنامهریزی برای حملهای به سبک ۱۱ سپتامبر علیه اسرائیل دارید؟
نتانیاهو: نه، صحبت از یک حمله خاص به سبک ۱۱ سپتامبر نیست؛ مسئله این نیست.مسئله اصلی، حملات تروریستی علیه اسرائیلیها در خارج از کشور و همچنین در داخل خودِ اسرائیل است.
ما شواهدی در اختیار داریم که نشان میدهد نیروهای نیابتی ایران، بهویژه حماس و حزبالله، در حال برنامهریزی برای انجام حملاتی علیه ما پیش از انتخابات هستند.
یانیو یعنی همان لولهکش اسرائیلی که دیروز جان مسافران هواپیمای فلایدبی را نجات داد، در واقع «مانع از وقوع یک ۱۱ سپتامبر دیگر شد.» البته کسانی هم هستند که فریب تبلیغات را خوردهاند؛ تبلیغاتی که عمدتاً در شبکههای اجتماعی علیه اسرائیل جریان دارد و سعی در بدنام کردن آن دارد.
در اینجا اسرائیل نقش «داوود» را ایفا میکند که با «جالوتِ» بنیادگرایی اسلامیِ جهانی میجنگد؛ جریانی که شعارش «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» است و البته مرگ بر هر آنچه در این میان قرار دارد.
نمیدانم؛ اگر قرار باشد هواپیمای شما ربوده شود، سعی کنید حتماً یک اسرائیلی کنارتان نشسته باشد. ما اطلاعاتی را در اختیار انگلیسی ها قرار دادیم مبنی بر اینکه قرار است حملهای (به پایگاه آمریکایی فیرفورد) با حمایت ایران صورت گیرد، اما تقریباً فردای همان روز، آنها ما را (بخاطر جنایات در غزه و کرانه باختری فلسطین) تحریم کردند. واقعاً عجیب است. منظورم این است که تسلیم شدن و فروپاشی در برابر ائتلاف اسلامگرا-مارکسیست/کمونیسم، برای آینده غرب بسیار خطرناک است.
درباره ایران ببینید، ما سد راه آنها هستیم. ما مانع تسلط آنها بر کل خاورمیانه شدهایم، اما هدف اصلی آنها شما، یعنی آمریکا هستید. به همین دلیل است که شعار میدهند؛ آنها ما را «شیطان کوچک» و شما را «شیطان بزرگ» مینامند و قصدشان ضربه زدن به شیطان بزرگ است.
بر کسی پوشیده نیست که ایران میخواهد اسرائیلیها را در خارج و همچنین خودِ اسرائیل را هدف قرار دهد. ما این موضوع را درک میکنیم.در واقع، ما نه تنها از جانب خودِ آنها، بلکه از سوی نیروهای نیابتیشان بهویژه حماس و حزبالله نشانههایی میبینیم که حاکی از تمایل آنها به انجام حملات، درست پیش از انتخابات است.
حالا که سفر هیئت ایرانی به نیویورک با این صحنه به پایان رسیده است که دولت آمریکا عملاً از هیئت ایرانی خواسته زودتر نیویورک را ترک کند، شاید وقت آن رسیده باشد که تهران به یک پرسش اساسی پاسخ دهد: آیا ما واقعاً دونالد ترامپ و منطق سیاست او در قبال ایران را فهمیدهایم؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که هیئت ایرانی به نیویورک رفته بود تا در میانه جنگ، راهی برای کاهش تنش و شاید خروج از بحران پیدا کند. پیام تهران نیز کمابیش روشن بود: ایران آماده گفتوگو است، آماده مذاکره درباره راه پایان جنگ است و حتی حاضر است درباره برخی از مهمترین اهرمهای خود وارد معامله شود. اما پایان این سفر، فارغ از جزئیات دیپلماتیک آن، تصویری نمادین از مشکلی بزرگتر به دست میدهد. تهران هنوز ممکن است تصور کند که نشان دادن عقلانیت، خویشتنداری و آمادگی برای مصالحه، به خودی خود در طرف مقابل تولید حسن نیت میکند. تجربه ترامپ اما دقیقاً ما را وادار میکند که در این فرض تردید کنیم.
بسیاری از خطاهای سیاست خارجی نه از کمبود اطلاعات، بلکه از خطای ادراکی ناشی میشوند. دولتها رفتار طرف مقابل را با منطق خودشان تفسیر میکنند و تصور میکنند آنچه برای آنها نشانه عقلانیت، حسن نیت یا مسئولیتپذیری است، برای طرف مقابل نیز همان معنا را دارد. در مواجهه با دونالد ترامپ، دقیقاً همین فرض باید مورد بازنگری قرار گیرد.
سیاستگذار ایرانی پیش از هر چیز باید بفهمد و مهمتر از آن، باور کند که ترامپ و دولت او الزاماً برای «عاقل بودن»، «مسئولانه رفتار کردن» یا «بازیگر خوب بودن» امتیازی قائل نیستند. این تصور که اگر تهران زبان دیپلماتیک به کار ببرد، بر پایبندی خود به حقوق بینالملل تأکید کند، خویشتنداری نشان دهد و ثابت کند که خواهان گسترش جنگ نیست، این رفتار در نهایت برایش اعتبار سیاسی تولید خواهد کرد، الزاماً با منطق ترامپ سازگار نیست.
در منطق او، آنچه تعیینکننده است بیش از حسن رفتار، نسبت قدرت و اهرم است. خویشتنداری ممکن است نه به عنوان بلوغ سیاسی، بلکه به عنوان نتیجه فشار خوانده شود. اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که شما به دلیل افزایش هزینهها عقب نشستهاید، پرسش بعدی برای او این نیست که چگونه این حسن نیت را جبران کند؛ بلکه این است که چرا فشار را متوقف کند.
از همینجا مسئله دوم آغاز میشود: امتیاز نقد.
در دیپلماسی کلاسیک، یک اقدام اعتمادساز ممکن است راه را برای اقدام متقابل باز کند. اما چنین چیزی فقط زمانی ممکن است که دو طرف درباره معنای آن اقدام برداشت نسبتاً مشابهی داشته باشند. اگر آنچه تهران «حسن نیت» مینامد در واشنگتن «نشانه نیاز» یا «اثر فشار» تفسیر شود، نتیجه میتواند درست عکس انتظار ایران باشد.
وقتی در میانه جنگ از تهران در مجله فرن افریز این پیام مخابره میشود که بیایید جنگ را متوقف کنیم، تنگه را باز کنیم یا تنش را کاهش دهیم، نباید فرض کرد که این پیام الزاماً به عنوان مسئولیتپذیری ثبت میشود. ممکن است برداشت طرف مقابل این باشد که فشار نتیجه داده است.ترامپ امتیازی را که پیشاپیش و بدون دریافت عوض داده شده، لزوماً در ستون بدهیهای آمریکا ثبت نمیکند. آنچه داده شده، خیلی زود به وضعیت جدید تبدیل میشود و مذاکره بعدی از همان نقطه تازه آغاز خواهد شد.
به بیان ساده: آنچه دادی، دادی؛ حالا ببینیم درباره بقیه چه میتوان گرفت.
برای همین است که مسئله توالی امتیازها در هر مذاکره احتمالی اهمیتی اساسی دارد. اینکه چه کسی اول چه کاری انجام میدهد، موضوعی فنی نیست؛ بخشی از خود قدرت چانهزنی است. اهرمی که بدون دریافت مابهازا کنار گذاشته شود، دیگر اهرم نیست.
اما مسئله از این هم عمیقتر است. در تهران هنوز این تصور وجود دارد که شاید بتوان با حل پرونده هستهای، کل بحران با آمریکا را مدیریت کرد. منطق این نگاه روشن است: پرونده هستهای مهمترین موضوع اعلامشده از سوی واشنگتن است؛ پس اگر ایران بتواند امتیازی بزرگ در این حوزه بدهد، ترامپ نیز میتواند آن را به عنوان یک پیروزی عرضه کند و راهی برای خروج از بحران پیدا شود.
خطر این نگاه در محدود کردن بیش از حد صورت مسئله است.
سیاستگذار ایرانی باید این احتمال را جدی بگیرد که مسئله هستهای برای دولت ترامپ تمام مسئله ایران نیست. حتی ممکن است بهانه، ابزار یا فقط یکی از اجزای پروژهای بزرگتر باشد. در این صورت، امتیاز هستهای الزاماً بحران را پایان نمیدهد؛ ممکن است فقط یک موضوع از فهرست مطالبات حذف شود و موضوع دیگری جای آن را بگیرد.۱👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
حالا که سفر هیئت ایرانی به نیویورک با این صحنه به پایان رسیده است که دولت آمریکا عملاً از هیئت ایرا
برای فهم این مسئله باید رابطه ترامپ با ایران را از سالهای اخیر شروع نکرد. تصویر ایران در ذهن سیاسی او سابقهای بسیار قدیمیتر دارد و به بحران گروگانگیری و فضای سیاسی آمریکا در پایان دهه ۱۹۷۰ و آغاز دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد. در کنار آن، متغیر اسرائیل قرار دارد: رابطه ترامپ با نتانیاهو، نگاه امنیتی اسرائیل به ایران و نفوذ نیروهای حامی اسرائیل در واشنگتن.
بنابراین تهران با یک پرونده ساده دوجانبه روبهرو نیست. مجموعهای از ادراکات تاریخی، منافع امنیتی، روابط شخصی و محاسبات منطقهای در سیاست آمریکا نسبت به ایران دخیلاند. تصور اینکه میتوان با یک امتیاز بزرگ هستهای کل مسئله را «خرید»، ممکن است ناشی از تعریف نادرست خود بحران باشد.
اگر مسئله صرفاً هستهای نباشد، راهحل نیز نمیتواند صرفاً هستهای باشد.
در این میان، یک خطای دیگر نیز ممکن است تهران را دچار اشتباه کند: بیشبرآورد کردن اهمیت جریانهای مختلف در دولت آمریکا.
در اطراف ترامپ همه یک چیز نمیخواهند. کسانی مانند جیدی ونس نسبت به جنگهای طولانی، اشغال نظامی و فروپاشی دولتها بدبینترند و ممکن است با پروژهای شبیه عراق یا افغانستان برای ایران مخالفت کنند. این تفاوت واقعی است، اما نباید درباره اهمیت عملی آن اغراق کرد.
سوال اصلی این نیست که کدام مشاور چه میگوید. مسئله این است که در لحظه تصمیم، چه کسی میتواند ترجیح خود را به سیاست تبدیل کند.در دولت ترامپ، مرکز ثقل تصمیمگیری همچنان شخص خود اوست. به همین دلیل، تهران نباید مواضع محتاطتر برخی اعضای دولت را به عنوان تضمینی برای رفتار نهایی واشنگتن تلقی کند. اینکه یک جریان در داخل دولت مخالف فروپاشی کامل ساختار دولت ایران باشد، به این معنا نیست که این ترجیح الزاماً در لحظه تصمیم دست بالا را خواهد داشت.
در نهایت، همه این بحثها دوباره ما را به همان صحنه نیویورک بازمیگرداند. ایران برای مذاکره رفته بود؛ از آمادگی برای کاهش تنش سخن گفته بود؛ پیامهایی درباره پایان جنگ فرستاده بود؛ اما سفر با وضعیتی پایان یافت که دولت آمریکا حتی ماندن هیئت مذاکرهکننده ایرانی در نیویورک را نیز تحمل نکرد.
سوال اساسی این نیست که ایران نباید مذاکره کند. نکته بنیادین برای ما این است که با چه تصوری از طرف مقابل مذاکره میکند.
اگر سیاستگذار ایرانی همچنان با این پیشفرض حرکت کند که عقلانیت الزاماً پاداش میگیرد، حسن نیت با حسن نیت پاسخ داده میشود، امتیاز امروز برای فردا اعتبار میسازد، حل پرونده هستهای کل بحران را پایان میدهد و نیروهای محتاطتر واشنگتن میتوانند رفتار ترامپ را مهار کنند، ممکن است بارها غافلگیر شود.
✍قتیب
مذاکره برای چه؟ نقد منطق «اتمام حجت»
ایران بار دیگر در حال مذاکره است؛ آن هم نه در شرایط عادی، بلکه در وضعیتی که فاصله میان دیپلماسی و بازگشت به رویارویی نظامی بسیار کم شده است. دقیقاً به همین دلیل میخواهم به مصاحبهای برگردم که چند ماه از انتشار آن گذشته است: گفتوگوی عباس عراقچی با جواد موگویی در برنامه «ماجرای جنگ». نه برای بازخوانی همه جزئیات جنگ و نه برای نقد شخص وزیر خارجه، بلکه به خاطر یک عبارت که به نظرم چیزی فراتر از یک انتخاب واژگانی است و بخشی از نوع نگاه ما به دیپلماسی را آشکار میکند: «اتمام حجت».
عراقچی در آن گفتوگو توضیح میدهد که جمعبندی این بوده است که مذاکره آغاز شود، «عمدتاً برای اتمام حجت»، تا بعدها کسی نگوید اگر مذاکره کرده بودید جنگ نمیشد. در همان روایت تأکید میکند که نیروهای نظامی و خود او احتمال جنگ را بسیار بالا میدانستند، اما در عین حال اگر حتی احتمال اندکی وجود داشت که طرف مقابل از بعضی مطالبات خود عقب بنشیند، باید آن امکان را امتحان کرد. این تعبیر بعدها در کانال رسمی وزارت خارجه نیز بازنشر شد. من با بخش دوم این استدلال مسئلهای ندارم. برعکس، اگر حتی ده درصد احتمال وجود داشته باشد که بتوان از جنگ جلوگیری کرد، مذاکره باید انجام شود. جنگ پرهزینهترین ابزار سیاست خارجی است و دولتی که امکان تأمین منافع خود را با هزینه کمتر دارد، نمیتواند صرفاً به دلیل بدبینی به طرف مقابل دیپلماسی را کنار بگذارد. مسئله درست از جایی آغاز میشود که «مذاکره برای تغییر نتیجه» با «مذاکره برای اتمام حجت» درهم میآمیزد.
این دو در ظاهر به هم نزدیکاند، اما از دو منطق کاملاً متفاوت میآیند. وقتی مذاکره را ابزاری برای تغییر نتیجه میدانیم، پرسش این است که چگونه میتوان با آن احتمال جنگ را کاهش داد، زمان خرید، یک اهرم را حفظ کرد، طرف مقابل را وادار به تغییر رفتار کرد یا به توافقی رسید که بخشی از منافع کشور را تأمین کند. اما وقتی مفهوم «اتمام حجت» وارد میشود، مرکز ثقل پرسش آرامآرام جابهجا میشود: آیا کاری کردهایم که بعدها بتوانیم بگوییم تقصیر ما نبود؟ آیا میتوانیم به افکار عمومی داخلی و خارجی نشان دهیم که ما تلاش خودمان را کردیم؟
همین جابهجایی به ظاهر کوچک میتواند در سیاست خارجی بسیار پرهزینه باشد. سیاست خارجی عرصه رفع تکلیف نیست و مذاکره هم جلسهای نیست که دولت در آن حاضر شود تا بعداً در برابر مردم یا تاریخ بگوید: ما رفتیم، پیشنهاد دادیم، آنها نپذیرفتند، پس حجت تمام است. شاید چنین روایتی از نظر سیاسی یا اخلاقی آرامشبخش باشد، اما معیار مناسبی برای ارزیابی سیاست خارجی نیست. معیار باید این باشد که آن مذاکره در جهان واقعی چه تغییری ایجاد کرده است. اگر هدف جلوگیری از جنگ بوده، باید پرسید آیا احتمال جنگ کمتر شده است. اگر هدف خریدن زمان بوده، باید دید آن زمان به چه چیزی تبدیل شده است. اگر هدف تقویت موقعیت چانهزنی بوده، باید سنجید ایران پس از مذاکره با اهرم بیشتری از میز بلند شده یا با اهرم کمتر. حتی اگر توافق ناممکن بوده، مذاکره باید دستکم به فهم بهتر طرف مقابل، شکاف انداختن در ائتلاف او یا آمادهتر شدن کشور برای سناریوی شکست کمک کرده باشد. اگر همان احتمال ده درصدی که عراقچی از آن سخن میگوید واقعی بوده، وظیفه دستگاه دیپلماسی صرفاً این نبوده که آن ده درصد را «امتحان» کند؛ مسئله این بوده که چگونه میتوان آن را به بیست یا سی درصد رساند.
البته افکار عمومی بیاهمیت نیست. اینکه مردم ایران یا جامعه جهانی بدانند کدام طرف آماده مذاکره بوده و چه کسی راه دیپلماسی را بسته، بخشی از رقابت سیاسی است و مشروعیت بینالمللی نیز میتواند خود یک منبع قدرت باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که افکار عمومی به مخاطب اصلی مذاکره تبدیل شود. شما ممکن است به جامعه خود بگویید برای اتمام حجت به مذاکره رفتیم، اما طرف مقابل رفتار شما را با چنین مفاهیمی تحلیل نمیکند. او زمان درخواست مذاکره، میزان اصرار شما بر ادامه آن، پیشنهادهایی را که مطرح میکنید، خطوط قرمزی را که جابهجا میکنید و هزینهای را که از شکست گفتوگو متحمل میشوید کنار هم میگذارد و از آنها درباره میزان نیاز، قدرت و تحمل شما اطلاعات استخراج میکند. آنچه در تهران «اتمام حجت» نامیده میشود، ممکن است در سوی دیگر میز معنای کاملاً متفاوتی پیدا کند.
اما تجربه مذاکرات پیش از جنگ، مشکل دیگری را نیز نشان میدهد که شاید مهمتر باشد. خطر منطق اتمام حجت فقط این نیست که هدف مذاکره را از نتیجه به رفع مسئولیت منتقل میکند؛ خودِ وجود یک فرایند دیپلماتیک میتواند تصویری از واقعیت بسازد که هم بر افکار عمومی و هم، به درجات مختلف، بر محاسبات تصمیمگیرندگان اثر بگذارد.
در هفتههای منتهی به حمله، دو تصویر بهطور همزمان در برابر جامعه ایران قرار داشت. یک تصویر، تصویر دیپلماسی بود.
هیئتها رفتوآمد میکردند، عمان میانجیگری میکرد، از ادامه مذاکرات سخن گفته میشد و حتی چند روز پیش از حمله، مقامات ایرانی از وجود چشمانداز مثبت و امکان رسیدن به توافق حرف میزدند. یک روز پیش از آغاز عملیات نیز وزیر خارجه عمان از پیشرفت در گفتوگوها و در دسترس بودن یک توافق سخن میگفت. طبیعی بود که بخشی از افکار عمومی با دیدن چنین فضایی تصور کند واقعاً چیزی پشت درهای بسته در حال شکل گرفتن است و شاید در آخرین لحظه بتوان از جنگ فاصله گرفت.
در همان زمان اما تصویر دیگری نیز کاملاً آشکار بود. لازم نبود کسی به اطلاعات محرمانه دسترسی داشته باشد. آنچه امروز در سنت اطلاعات منبعباز یا OSINT انجام میشود، یعنی کنار هم گذاشتن جابهجایی نیروها، استقرار تجهیزات، اظهارات رسمی و دادههای علنی، تصویر بسیار نگرانکنندهای ارائه میکرد. آمریکا نیروی نظامی عظیمی را در منطقه متمرکز کرده بود، ناو هواپیمابر دوم و هزاران نیروی دیگر به منطقه فرستاده شده بودند، جنگندهها و ناوشکنهای موشکانداز در حال استقرار بودند و رویترز از سیزدهم فوریه، یعنی حدود دو هفته پیش از حمله، گزارش داده بود که ارتش آمریکا برای احتمال یک عملیات چند هفتهای علیه ایران برنامهریزی میکند. یک روز پیش از حمله نیز ترامپ آشکارا از احتمال استفاده از زور سخن گفت، در حالی که دو گروه رزمی ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه مستقر بودند.
یعنی مسئله کمبود علامت نبود. علائم وجود داشتند و بخش بزرگی از آنها حتی محرمانه نبودند. در یک سوی صحنه، دیپلماسی از «پیشرفت» و امکان توافق سخن میگفت و در سوی دیگر، آرایش نظامی طرف مقابل تقریباً فریاد میزد که احتمال جنگ را باید بسیار جدی گرفت.
همینجا مصاحبه عراقچی اهمیت دیگری پیدا میکند. او میگوید خود او و نیروهای نظامی از احتمال بالای جنگ آگاه بودند و اساساً یکی از دلایل ورود به مذاکرات نیز همین بود. با این حال، صبح روز حمله چند جلسه مهم تقریباً همزمان در تهران در جریان بود: جلسهای در وزارت اطلاعات، جلسه شورای راهبردی روابط خارجی در مجموعه پاستور و جلسه دیگری با حضور علی شمخانی و تعدادی از فرماندهان. خود عراقچی نیز همان صبح برای ارائه گزارش مذاکرات و ارزیابی شرایط در مجموعه پاستور حضور داشت. اصل برگزاری همزمان این جلسات در همان گفتوگو مطرح شده است.
لذا میتوان و باید پرسش دیگری را مطرح کرد: اگر احتمال جنگ در بالاترین سطوح تا این اندازه جدی ارزیابی میشد، چرا رفتار عملی دستگاه حکمرانی کاملاً متناسب با چنین ارزیابیای به نظر نمیرسید؟
این پرسش ما را به تفاوت مهمی میان «دانستن خطر» و «باور کردن خطر» میرساند. در تصمیمگیری سیاسی ممکن است گزارشهای اطلاعاتی هشدار بدهند، تحرکات نظامی دشمن نیز کاملاً دیده شود و حتی در جلسات رسمی احتمال حمله بالا ارزیابی شود، اما همزمان ادامه مذاکرات، پیامهای مثبت میانجی و انتظار برای دور بعدی گفتوگو نوعی اطمینان پنهان ایجاد کند که هنوز وقت هست؛ شاید طرف مقابل هنوز تصمیم نهایی را نگرفته، شاید اتفاقی در مذاکرات بیفتد و شاید همین کانال باز دیپلماتیک مانع حمله شود.
اینجاست که مذاکره، اگر جایگاه آن درست فهمیده نشود، میتواند به جای کاهش عدمقطعیت، خود به بخشی از خطای محاسباتی تبدیل شود. نه به این دلیل که مذاکره ذاتاً خطرناک است، بلکه به این دلیل که ما ممکن است از وجود مذاکره نتیجهای بگیریم که وجود خارجی ندارد: اینکه چون طرف مقابل هنوز با ما حرف میزند، پس هنوز میان جنگ و توافق مردد است.
این همان نقطهای است که «اتمام حجت» از یک تعبیر سیاسی به مسئلهای راهبردی تبدیل میشود. وقتی مذاکره برای اثبات حسن نیت یا انجام وظیفه تعریف شود، خطر آن وجود دارد که خود فرایند دیپلماتیک اهمیت بیش از اندازه پیدا کند. جلسه برگزار میشود، میانجی رفتوآمد میکند، پیشنهاد ردوبدل میشود و همین حرکت ظاهری میتواند این حس را ایجاد کند که هنوز بر روند حوادث کنترل داریم. در حالی که ممکن است تصمیم اصلی در سوی دیگر، خارج از اتاق مذاکره و بر اساس منطق کاملاً متفاوتی گرفته شده باشد.
همه اینها به معنای آن نیست که ایران نباید مذاکره کند. اتفاقاً نتیجهای که من میگیرم درست عکس آن است. ایران در شرایط امروز بیش از بسیاری از مواقع به دیپلماسی نیاز دارد.
اما دقیقاً چون مذاکره مهم است، باید از آن انتظار درست داشت. مذاکره نه برای رفع تکلیف است، نه برای آنکه بعدها بتوانیم بگوییم «دیدید ما تلاش کردیم»، و نه برای اینکه صرفاً تصویری اخلاقی از خود در برابر جهان بسازیم. مذاکره یک ابزار سیاست خارجی است و مانند هر ابزار دیگری باید برای رسیدن به هدفی مشخص به کار گرفته شود.
اگر هدف جلوگیری از جنگ است، باید بدانیم مذاکره از چه طریقی قرار است احتمال جنگ را کاهش دهد.
اگر هدف خریدن زمان است، باید بدانیم آن زمان را برای چه میخریم و چگونه آن را به آمادگی بیشتر تبدیل میکنیم. اگر هدف رسیدن به توافق است، باید پیشاپیش روشن باشد که حداقل توافق قابل قبول چیست و کدام اهرمها باید تا لحظه دریافت مابهازا حفظ شوند. و مهمتر از همه، مذاکره باید همواره در کنار یک سناریوی جدی برای شکست مذاکره قرار داشته باشد. دیپلماسی خوب فقط برای موفقیت برنامه ندارد؛ میداند اگر مذاکرات فردا فروبپاشد، کشور صبح روز بعد در چه موقعیتی خواهد بود.
به همین دلیل شاید بهتر باشد «اتمام حجت» را اساساً از واژگان تحلیلی سیاست خارجی کنار بگذاریم. در این حوزه واژگان دیگری مهمترند: هدف، اهرم، هزینه، زمان، اطلاعات، نتیجه و سناریوی شکست. پرسش سیاستگذار نیز نباید این باشد که آیا همه راهها را رفتیم تا بعدها کسی ما را سرزنش نکند؛ باید بپرسد از هر راهی که رفتیم چه چیزی به دست آوردیم، چه چیزی از دست دادیم و چه چیزی درباره طرف مقابل آموختیم.
✍قتیب
🔹مجید شاکری:
تاکنون هدف ایران از دفاع اقتصادی در مقابل آمریکا تاثیر گذاری بر انتخابات میان دوره بوده به نظر می رسد اکنون این هدف کاملا در دسترس است هدف بعدی آن است که نرخ بهره ده ساله آنقدر بالای ۵ بماند که هم فضای سیاست پولی و هم فضای سیاست مالی در آمریکا به شدت محدود شود به نحوی که عصر آمریکای ماجراجو به پایان رسد.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2105599284808671294
@leahfiles:
آمار تورم امروز منتشر شد و روایت رسمی این است که تورم کاهش یافته است.
اما چیزی که آمار و ارقام تیتر اخبار به شما نمیگویند این است که دولت دقیقاً در همین انتشار جدید، نحوه محاسبه تورم را تغییر داده است. یک ماه پیش، آنها گفتند تورم ماه ژوئیه ۳.۷٪ بوده است.
امروز، آنها ژوئیه را با فرمول جدید دوباره محاسبه کردند و این عدد به ۳.۳۶٪ کاهش یافت.
اگر تورم ماه اوت را مانند ماههای قبل محاسبه کنید، تورم حدود ۳.۸٪ به دست میآید، به این معنی که در واقع افزایش یافته است.
آنها تورم را پایین نیاوردند، فقط نحوه محاسبه آن را تغییر دادند.
بِسِنت (Bessent) هم ماه گذشته کار مشابهی را با شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) انجام داد.
شما تنها زمانی دست به تغییر روش محاسبه میزنید که آمار و ارقام تا این حد خراب باشند. آنها واقعاً فکر میکردند متوجه این موضوع نخواهیم شد...
https://fxtwitter.com/leahfiles/status/2105491272018366722
سهشنبه عصر، فعالان سیاسی اصلاحطلب با آقای پزشکیان دیدار کردند.
محور اصلی بحثهای جلسه، احیای تفاهمنامه بود. برای جمع ما که به این بلوغ رسیدهایم که تفاهمنامه ایران و آمریکا را بهترین مسیر برای پایان عزتمندانه و واقعبینانه جنگ میدانیم، جلسه چندان نیاز به نداشت. همه باور داشتیم که در برابر صدای بلند اقلیت، باید تلاش کرد تفاهمنامه با صدای اکثریت احیا شود