eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
534 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‏✅پوتین: رهبران شوروی در پی راضی نگه داشتن دنیا بودند / رهبران شوروی ساده‌لوح بودند و اعتماد زیادی به غرب داشتند که موجب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
معماری نوین روابط راهبردی با چین و روسیه: اصالت و توازن فراگیر   محمد جواد ظریف وزیرخارجه پیشین و رییس اندیشکده پایاب در دومین شماره فصلنامه تخصصی پایاب نوشت: 🔻نظام بین‌الملل در دوران پساقطبی منتظر هیچ کنشگری نمی‌ماند. خودداری از مشارکت در ترتیبات منطقه‌ای یا انفعال دیوان‌سالارانه، هرگز به معنای توقف روندهای جهانی نیست، بلکه تنها به معنای کنار گذاشته شدن کشور از کریدورهای لجستیک، زنجیره‌های ارزش‌ و امنیت جهانی و در نهایت، تحمیل هزینه‌های سنگین‌تر بر دوش ملت ایران است. جنگ‌ها و بحران‌های اخیر اثبات کردند که بازدارندگی درون‌زا و مانایی سرافرازانه ایران، پیش از هر چیز در گرو همبستگی اجتماعی، رضایت‌مندی عمومی و پیوند زدن توانمندی‌های سخت‌افزاری کشور به پیشران‌های نوین فناوری، کارآمدی توسعه و دیپلماسی راهبردمحور است. 🔻سیاست خارجی عزت‌مندانه، نه انفعالِ عافیت‌طلبانه است و نه ماجراجوییِ بدون محاسبه؛ بلکه هنر تبدیل پویای تهدیدها به فرصت‌های پایدار، بر پایه منافع و امنیت ملی است. گذر از پیوندهای موقتِ نیازمحور به سوی پیوندهای پایدار، فرصت محور، توسعه‌مدار و متوازن بر پایه اصالت در روابط خارجی در جهان پساقطبی، چارچوب اصلی چنین سیاستی را تشکیل می‌دهد که بی‌گمان نیازمند اراده راهبردی کشور در تمامی رده‌های زمامداری برای به کار بستن این نگرش راهبردی است.   🔻تحقق مشارکت جامع راهبردی با چین نیازمند برخورد واقع‌بینانه با چالش‌ها و گره‌های شناختی و نهادی در دو کشور است. سیاست خارجی اصیل ایجاب می‌کند که به پيوند با پکن به عنوان یک انتخاب راهبردی، بلندمدت و دائمی نگریسته شود که مستقل از مناسبات ایران با غرب تعریف شده است. اگر چین احساس کند که گرایش ایران به شرق تنها یک تاکتیک موقت برآمده از نیاز، ناچاری، و انسداد مسیرهای غربی است، از سرمایه‌گذاری‌های سنگین و زیرساختی در کشور خودداری خواهد کرد؛ اصالت بخشیدن به روابط، به شریک چینی این پیام روشن را منتقل می‌سازد که تهران روابط راهبردی با پکن را تحت هیچ نوسانی قربانی نخواهد کرد.   🔻بزرگ‌ترین آسیب پیوندهای ایران و روسیه، دوقطبی شدن شدید افکار عمومی و محافل نخبگانی داخلی میان دو جریان احساسی روس‌ستیزی  و روس‌پرستی است. بایسته سیاست خارجی فرصت‌مدار، گذار از این دوگانه تباه کننده با رویکردی کارشناسانه، واقع‌بینانه و بدون خیال‌پردازی است. روسیه نه فرشته نجات ایران است و نه دشمن؛ بلکه همسایه‌ای بزرگ و قدرت‌مند با منافع ملی خویش است. پیوندها با چنین کنشگری باید با چشمان باز، خونسردانه و بر پایه محاسبات دقیق هزینه-فایده و دادوستدهای متوازن تنظیم شود، بدون آنکه مناسبات دوجانبه به پهنه‌های هویتی و اعتقادی پیوند زده شود.    🔻اعمال اصل توازن فراگیر و اصالت بخشیدن به روابط با قدرت‌های بزرگی نظیر چین و روسیه، هرگز به معنای ایجاد انحصار، بستن سایر راه‌ها و یا فرو غلتیدن در چرخه انحصاری وابستگی به شرق نیست. چرا که چنین رویکردی به سرعت آزادی عمل کشور را فرسوده کرده و توان چانه‌زنی ملی را در محاسبات شرکای راهبردی کاهش می‌دهد.   📌متن کامل را در نشانی‌های زیر بخوانید:   https://paiab.org/fa/?p=4038 https://paiab.org/fa/%d9%85%d8%ac%d9%84%d9%87-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%a8/ ✍جواد ظریف
🔹استفاده مدیران ارشد امنیتی_نظامی کشور از ساعت‌های هوشمند عجیب است، از این باب که دشمن درجه اول‌مان اسرائیل است که از کوچکترین لغزش، بهترین استفاده را می‌کند؛ ▪️تصویر «مرحوم شمخانی» _دبیر شورای دفاع در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و همچنین دبیر شعام بمدت ۱۰ سال_ که پس از جنگ ۱۲ روزه در مراسم ختمی با ساعت هوشمند حضور پیدا کرده، تصویر «سردار فرحی»، معاون آماد و دستیار وزیر دفاع و مشاور رئیس ستاد کل نیروهای مسلح که تصویرش با ساعت هوشمند برمی‌گردد به پیش از جنگ ۱۲ روزه و در نهایت «سردار جلالی» رییس سازمان پدافند غیرعامل! ▪️نکته مهم ماجرا اما جواب سردار جلالی به این اشتباه است؛ او می‌گوید مگر شما تلویزیون هوشمند در خانه ندارید _یعنی مردم عادی را با مسئول پدافند غیر عامل کشور یکی می‌داند_ و طوری از شرایط کشور صحبت می‌کند که انگار در شرایط عادی هستیم و خبری از شناساییِ دشمن نیست! ▪️همین سهل‌اندیشی‌ها بوده که موجب شده اسرائیل و آمریکا در دو «جنگ ۱۲روزه» و «جنگ رمضان»، موفق شوند ترورهای چشمگیری را در میان مسئولان عالی نظامی، امنیتی و سیاسی انجام دهند! ▪️پیش از جنگ رمضان مطلب کوتاهی در کانالم با هشتگ نوشتم که فحوای آن «نیاز به تغییرات اساسی در ایران آنهم در همه حوزه‌ها بود»؛ تا دست به تحول نزنیم، غافلگیر می‌شویم! 🔻بعد از گذشت شرایط جنگی کشور، گزارش تحقیقیِ مفصلی _که در مورد علت ترورهای دقیق دشمن در دو جنگ اخیر است_ را منتشر خواهم کرد. https://x.com/aghplt/status/2106095407948333510
در عصر ژئواکونومی، قدرت فقط با اشغال سرزمین یا تغییر مرزها اعمال نمی‌شود؛ بلکه یکی از پیچیده‌ترین اشکال آن «خفگی ژئوپلیتیکی» است. فرآیندی تدریجی، چندلایه و بلندمدت، که هدف آن کاهش نقش و کارکرد یک کشور در شبکه‌های منطقه‌ای و جهانی است. در این روند، جغرافیای کشورها ثابت می‌ماند، اما ارزش ژئوپلیتیکی آنها بتدریج کاهش می‌یابد. از این منظر، محاصره دریایی و هوایی ایران را باید بخشی از راهبردی گسترده‌تر برای سلب مزیت جغرافیایی ایران دانست؛ یعنی تبدیل دریا، آسمان و موقعیت ترانزیتی کشور از ابزار قدرت به نقاط فشار. در واقع ما با روندی روبرو هستیم که هر چند در ابتدا هدفش بازگشایی هرمز و امتیاز گیری در پرونده هسته‌ای است، اما با این حال مقصدش جای دیگری است، بازمهندسی محیط راهبردی ایران.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
محمد آیت‌اللهی تبار، دانشیار امور بین‌الملل در مدرسه حکومت و خدمات عمومی بوش در دانشگاه تگزاس در تحلیلی برای نشریه «فارن افرز» تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی ایران پس از مواجهه با درگیری‌های مستقیم نظامی و حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، با انعطاف‌پذیری و بازسازی ساختاری توانسته است استراتژی خود را به یک دکترین تهاجمی مداوم و تنش‌زا تغییر دهد. وی تصریح می‌دارد که نخبگان حاکم در تهران با رد هرگونه سازش یا اتکا به توافقات دیپلماتیک شکننده با واشنگتن، بر این باورند که تنها راه نهایی برای تضمین امنیت ملی، وارد آوردن هزینه‌های سنگین و مداوم بر نیروها و منافع آمریکا در منطقه است؛ راهبردی که هدف بنیادین آن وادار ساختن ایالات متحده به خروج اکثر نیروهای خود، پذیرش کنترل ایران بر تنگه هرمز و به‌رسمیت شناختن جمهوری اسلامی به‌عنوان یک قدرت پایدار منطقه‌ای تعیین شده است. در ادامه این تحلیل، این کارشناس برجسته امور بین‌الملل خاطرنشان می‌سازد که تهران برای تحقق «بازدارندگی حداکثری» و فرسایش گام‌به‌گام توان نظامی و استراتژیک دشمن، طیف وسیعی از اقدامات پیشدستانه شامل اختلال در گلوگاه‌های انرژی و خطوط ارتباطی زیردریا، حملات موشکی و پهپادی به پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا و در صورت تداوم تهدیدات، حرکت به سمت دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای را مدنظر قرار داده است. از دیدگاه تبار، برخلاف محاسبات واشنگتن مبنی بر تضعیف ایران، اقدامات نظامی آمریکا به غیرمتمرکزتر شدن ساختار فرماندهی، افزایش انسجام نخبگان سیاسی و تقویت اقناع عمومی در خصوص ضرورت مقاومت منجر شده و تهران را مصمم ساخته است تا با استفاده منطقی از ظرفیت‌های داخلی و منطقه‌ای خود، موازنه قدرت را تا خروج کامل نیروهای متخاصم به نفع خود تثبیت کند. منبع: https://www.foreignaffairs.com/united-states/why-iran-escalates?utm_campaign=tw&utm_content=&utm_medium=social&utm_source=twitter
یک مقام آمریکایی به نیویورک تایمز گفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از ماه اوت تاکنون، هر هفته حدود ۳۰ حمله پهپادی و ۱۰ حمله موشکی ضدکشتی علیه شناورهای تجاری در تنگه هرمز انجام داده است. در واقع، اگرچه UKMTO (سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا) تمام حادثه‌ها را گزارش نمی‌کند، اما افزایش قابل‌توجهی در گزارش‌های مربوط به هدف قرار گرفتن نفت‌کش‌ها مشاهده شده است. علاوه بر این، به نظر می‌رسد آمریکا سیاست حملات تلافی‌جویانه «نفت‌کش در برابر نفت‌کش» علیه ایران را به‌طور کامل کنار گذاشته است. https://fxtwitter.com/MoloWarMonitor/status/2105908205251363194
🖋افزایش بازده اوراق ایالات متحده آمریکا به علت جنگ یا رشد اقتصادی؟🖋   🖊نویسنده:سیدمجتبی بقائی اردکانی   اخیراً در فضای مجازی فارسی بحثی مطرح شده است با این مضمون که جنگ ایران عامل اصلی افزایش بازده اوراق دولتی آمریکا بوده است یا  اینکه رشد اقتصادی و رشد هوش مصنوعی موجب افزایش بازده اوراق ایالات متحده آمریکا شده است؟    بازده اوراق ده‌ساله آمریکا که پیش از آغاز جنگ در اواخر فوریه حدود ۳.۹۷ درصد بود، در اول اکتبر به ۵.۳۴ درصد رسید؛ سطحی که از سال ۲۰۰۲ دیده نشده بود. این افزایش، هزینه تأمین مالی دولت، بنگاه‌ها و خریداران مسکن را تحت فشار قرار می‌دهد. اما اختلاف اصلی بر سر خود افزایش بازده نیست؛ بر سر علل توضیح دهنده این افزایش بازده می باشد!   در این بحث، دو روایت اصلی وجود دارد:  روایت اول این است که سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی منابع مالی را جذب می‌کند. این روایت بر افزایش نیاز شرکت‌های فناوری به سرمایه تکیه دارد. ساخت مراکز داده، خرید تجهیزات و توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی به تأمین مالی گسترده نیاز دارد. شرکت‌ها با انتشار اوراق بلندمدت وارد بازاری می‌شوند که دولت نیز در آن منابع جذب می‌کند. سرمایه‌گذاران میان این اوراق انتخاب می‌کنند و افزایش عرضه می‌تواند بازده مورد مطالبه آنان را بالا ببرد. در اظهارات استراتژیست مکواری، رقابت اوراق خزانه‌داری با اوراق شرکت‌های دارای رتبه اعتباری بالا جایگاه مهمی دارد. او بر جذابیت وضعیت مالی برخی شرکت‌ها و کاهش فاصله بازده اوراق شرکتی و دولتی تأکید می‌کند. بنابراین، استدلال او مشخصاً درباره رقابت برای سرمایه بلندمدت است؛ نسبت دادن این ادعا به او که «تمام افزایش بازده نشانه رشد سالم اقتصاد است» دقیق نیست. روایت دوم این است که کسری بودجه،اثرات جنگ و افزایش انتظارات تورمی فشار اصلی را ایجاد کرده است. این روایت بر نیاز مستمر دولت به استقراض تأکید دارد. دولت برای پوشش فاصله درآمد و مخارج خود باید منابع جذب کند؛ همزمان، سرمایه‌گذاران درباره تورم، مسیر بدهی و ارزش واقعی دریافتی‌های آینده تصمیم می‌گیرند. روایت دوم چند دلیل برای اثبات ادعای خود دارد: نخست، اندازه اثری که برای عرضه اوراق برآورد شده، با توضیح تمام جهش سازگار نیست. در گزارش سپتامبر مؤسسه مدیریت دارایی ارسته، به نقل از بانک آمریکا، اثر فشار عرضه اضافی اوراق بر بازده ده‌ساله حدود ۳۰ واحد پایه ذکر شده است. این رقم در برابر افزایش حدود ۱۳۷ واحدی از ۳.۹۷ به ۵.۳۴ درصد، معادل تقریباً ۲۲ درصد است. البته این نسبت، سهم علّی دقیق هوش مصنوعی نیست: تاریخ برآورد و دوره مقایسه یکسان نیستند و فشار عرضه نیز لزوماً فقط به هوش مصنوعی مربوط نمی‌شود.باقی افزایش نیز خودبه‌خود به کسری بودجه تعلق نمی‌گیرد؛ تورم، جنگ و سیاست پولی باید جداگانه بررسی شوند. دوم، زمان‌بندی اهمیت دارد. بازده ده‌ساله در فصل سوم حدود ۸۷ واحد پایه افزایش یافت؛ بزرگ‌ترین افزایش فصلی از سال ۱۹۹۴. اگر توضیح بر افزایش تدریجی انتشار اوراق فناوری استوار باشد، باید روشن کند چرا واکنش بازار در این مقطع چنین شتاب گرفته است. تغییر ناگهانی انتظارات و وقوع جنگ ایران می‌تواند این اختلاف را توضیح دهد. سوم، مسئله محدود به آمریکا نیست. مقایسه بازده کشورها نشان می‌دهد شماری از اقتصادهای با بدهی بالا، از جمله فرانسه، ایتالیا، ژاپن و بریتانیا، نسبت به متوسط جهانی فشار بیشتری تجربه کرده‌اند. این الگو با نگرانی درباره بدهی عمومی سازگار است و تفسیر صرفاً مبتنی بر رونق فناوری را تضعیف می‌کند. البته بازارهای مالی جهانی به هم متصل‌اند؛ بنابراین، نبود شرکت‌های فناوری مشابه در یک کشور به معنای مصونیت آن از تحولات آمریکا نیست. شاهد مهم‌تر، تفاوت فشار بازار میان کشورهای دارای وضعیت مالی متفاوت است. چهارم، افزایش بازده همواره با اخبار بهتر اقتصادی همراه نبوده است. بررسی منتشرشده در اول سپتامبر نشان می‌دهد طی ماه قبل، شماری از داده‌های اقتصادی آمریکا ضعیف‌تر از انتظار بودند، اما بازده افزایش یافت. این واگرایی، روایت ساده «رشد بهتر، نرخ بالاتر» را زیر سؤال می‌برد( فد آتلنتا پیش بینی خود را از رشد اقتصادی از حوالی ۶ به ۳ کاهش داده است اما همزمان بازده اوراق دولتی در حال افزایش است،این نیز شاهدی است که نمیتوان همه رشد بازده اوراق را به رشد اقتصادی و رشد هوش مصنوعی نسبت داد.) پنجم، بازخرید اوراق بلندمدت خزانه‌داری نشان می‌دهد مدیریت بازار بدهی به مسئله مهمی تبدیل شده است. با این حال، از خود بازخرید نمی‌توان نتیجه گرفت که دولت حتماً در حال سقف‌گذاری بر بازده است. همچنین کاهش عرضه خالص بر اثر بازخرید، ذاتاً تحریف آمار نیست؛ برای ارزیابی آن باید منبع تأمین مالی بازخرید و تغییر سررسید بدهی را دید.
  🔻بر اساس ادله روایت دوم، می‌توان نتیجه گرفت که روایت اول در تبیین نقش رشد هوش مصنوعی و رشد اقتصادی در افزایش بازده اوراق، دچار بزرگ‌نمایی و اغراق است و نمی‌توان سهم زیادی از افزایش بازده را به اوراق نسبت داد.