🔹مجید شاکری:
در تابستان آمریکایی ها برنده بزرگ حملات اکراین به روسیه بودند.
ظرفیت پالایشی روسیه تخریب شد و متوسط روزانه ۵ میلیون بشکه نفت اضافی برای عرضه خلق شد که قیمت برنت و WTI را پایین نگه می داشت.
اگر چه همه جهان با کرک اسپرد بالای فراورده تاوان آن را می داد اما ظرفیت پالایشی بالای آمریکا و نقش آن بعنوان یک تولید کننده بزرگ نفت باعث می شد قیمت فراورده در آمریکا همبستگی کامل با نفت خام داشته باشد و کمتر از افزایش کرک اسپرد جهانی متاثر شود.
اما این توفیق کوتاه مدت هزینه های بلند مدت غیر قابل اجتناب ساخت. عقب انداختن تعمیر و نگه داری پالایشی در آمریکا برای کنترل قیمت فرآورده در آمریکا و نجات ژاپن، کره و تایوان از بحران هرمز و حفظ ظرفیت تولید در ۹۶ درصد ظرفیت اسمی، باعث شد در پاییز دستکم دو مجتمع پالایشی بزرگ از مدار خارج شود.
آن هم درست وقتی که بسته شدن باب المندب بر عربستان، ضربه به تاسیسات نفتی آن و احیای بازدارندگی ایران در تنگه هرمز قیمت نفت را بالا برد.
قبلا این امید بود که همبستگی اوراق دهساله با نفت برنت بالاست و می توان با کنترل برنت نرخ دهساله را کنترل کرد ولی تعداد کسانی که فراورده خصوصا دیزل را به طور روز افزون موثر بر نرخ دهساله می دانند قابل توجه است و داده هم این تغییر را تایید می کند.
در این جنگ هر ابتکار کوتاه مدت آمریکا به ضد خودش بدل شد.
https://fxtwitter.com/Majidshakeri8/status/2108810157614420178
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹مصطفی_نجفی:
آمریکاییها به این جمعبندی رسیدهاند که مدل ونزوئلا در ایران شدنی نیست و به دنبال الگوی سنتی، یعنی مسلح کردن نیروها در داخل هستند.
حتی اگر آمریکا به مدلی مشابه ونزوئلا راضی شود، اسرائیل راضی نیست و الگویی مانند سوریه را دنبال میکند.
#دونالد_ترامپ #اسرائیل #سیاست_خارجی #اکوایران #ایران_آمریکا
https://fxtwitter.com/ecoirantv/status/2108873044898783250
🔹حسین قتیب:
مهمترین اشتباه ایران پس از جنگ و پذیرش آتشبس، نه اصل ورود به مذاکرات، بلکه ناتوانی در درک راهبرد مرحلهبندیشده آمریکا برای افزایش فشار بر ایران بود.
ایران حتی پس از اعلام مذاکرات و اعمال محاصره دریایی، همچنان بر ادامه مسیر دیپلماتیک اصرار ورزید، بیآنکه واکنش متناسبی به تغییر شرایط و تشدید فشارهای آمریکا نشان دهد.
در واقع، تحرکات نظامی و دریایی آمریکا را نباید مجموعهای از اقدامات پراکنده و واکنشهای مقطعی تلقی کرد. این اقدامات، به نظر میرسد، بخشی از یک برنامه مشخص و مرحلهبندیشده برای اعمال فشار بر ایران بودهاند؛ برنامهای که با تحریمهای اقتصادی آغاز شد، وارد مرحله عملیات نظامی شد و پس از پذیرش آتشبس، با محاصره دریایی و تهدید به تشدید اقدامات نظامی ادامه یافت.
به عبارت دیگر، پایان عملیات نظامی به معنای پایان راهبرد فشار آمریکا نبود، بلکه صرفاً گذار از یک مرحله به مرحله دیگر محسوب میشد.
در این میان، یکی از خطاهای اساسی در محاسبات ایران، برداشت نادرست از شخصیت و شیوه تصمیمگیری ترامپ بود.
ترامپ در ظاهر سیاستمداری نامعقول، غیرقابل پیشبینی و در عین حال آماده معامله به نظر میرسد.
اما این ویژگیهای ظاهری نباید ما را از وجود یک راهبرد نسبتاً منسجم در پس رفتار او غافل کند.
اعلام آمادگی برای مذاکره، اعمال تحریم، توسل به نیروی نظامی و سپس تشدید فشار دریایی را میتوان اجزای مکمل یک سیاست واحد دانست.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2108909372009066561
🔹حامد وفایی:
منطق #دیپلماسی_چینی در #خاورمیانه را می توان با مفهوم دائوئیستی «وو وِی» به معنای «کنش بدون کنش» بهتر درک کرد؛
این اصل بمعنای کاری نکردن نیست بلکه می گوید با عدم کنش مستقیم، نتیجه مطلوبت را بساز! امروز #پکن بیش از هر زمانی در معادلات غرب آسیا حضور و نفوذ دارد و از آن نفع میبرد.
https://fxtwitter.com/vafaei_hamed/status/2108784860143718713
🟣ایران دیگر آن کشوری نیست که با عجله تن به آتشبس بدهد
✍️ رضا اسدیان و حمید بهرامی
🔻۶ اکتبر ۲۰۲۶
▪️دیدگاههای انستیتو خاورمیانه (MEI)-سنگاپور
در اوایل ماه آوریل، در حالی که قیمت نفت به نزدیکی ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسیده بود و انتخابات میاندورهای آمریکا در پیش بود، رئیسجمهور دونالد ترامپ آتشبس در جنگ با ایران را با شرایطی بسیار نزدیکتر به خواستههای تهران نسبت به اهداف اعلامشدهٔ خودش پذیرفت. آن آتشبس — که دیری نپایید و فروپاشید — با دومین آتشبس در ماه ژوئن دنبال شد که نتیجهٔ آن یک تفاهمنامه (MoU) ۱۴ بندی بود.
این تحولات برای دولت او زمان خرید. نفت از آن زمان تاکنون به سطوح قیمتی آوریل بازنگشته است. اما این زمان اکنون در حال اتمام است و واشنگتن تمام آن را صرف بحث دربارهٔ پرسش اشتباهی کرده است.
آن بحث روی این موضوع متمرکز بوده است که جمهوری اسلامی در مرحلهٔ بعد چه خواهد کرد. اما پرسش مهمتری دربارهٔ بستر و زمینه مطرح نشده است: تصمیمگیرنده در ایران کیست؟ پاسخ این پرسش از زمان بهار دو بار تغییر کرده و اکنون نیز در حال تغییر مجدد است.
🔹چه کسی آتشبسها را تصمیمگیری کرد؟
باور رایج این است که رهبر جمهوری اسلامی تصمیم میگیرد و دولت اجرا میکند. این گزاره هرگز کاملاً دقیق نبود و اکنون کاملاً منسوخ شده است. ایران رهبر جدیدی دارد: آیتالله مجتبی خامنهای پس از ترور علی خامنهای و چندین چهرهٔ ارشد دیگر در روز نخست جنگ، جانشین پدرش شد.
از آن زمان به بعد، نهادی که تصمیمات سرنوشتساز جنگی ایران — از جمله آتشبس آوریل، آتشبس ژوئن منتهی به تفاهمنامهٔ ۱۴ بندی، و تعلیق مجلس — را اتخاذ کرده، رهبر نبوده است؛ بلکه «شورای عالی امنیت ملی» (SNSC) بوده است.
یک جزئیات، این تغییر را ملموس میسازد. حمید پورمحمدی، رئیس سازمان برنامه و بودجهٔ ایران و خود یکی از اعضای شورا، اخیراً تصمیمگیریهای جنگی را با تعابیری غیرمعمول توصیف کرد: رهبر جدید موافقت کرده بود تصمیماتی را که با «رأی قاطع/فرااکثریت» شورا به تصویب برسد، بپذیرد. به عبارت دیگر، اکثریت واجد شرایط شورای عالی امنیت ملی میتوانست تصمیمی را به کرسی بنشاند که آیتالله مجتبی خامنهای از آن حمایت نمیکرد.
رهبری که از پیش به یک حدنصاب رأیگیری متعهد میشود، از اقتداری که سلفش داشت اعمال نفوذ نمیکند؛ بلکه در حال خریدن مشروعیت در حین تثبیت موقعیت خود است. علی خامنهای هرگز به چنین ترتیبی نیاز نداشت.
این توافق، هم سرعت دستیابی به آتشبس آوریل و هم شکنندگی آن را توجیه میکند. چهار چهرهٔ نزدیک به رهبری در مراحل اولیهٔ جنگ کشته شدند: علی لاریجانی، نمایندهٔ رهبر در شورا؛ عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل؛ محمد پاکپور، فرمانده سپاه پاسداران؛ و اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات. مرگ آنها بخش عمدهای از شبکهٔ خود رهبر را از اتاق خارج کرد و اردوگاه دیپلماتیکِ متمرکز بر دولت را — برای مدتی کوتاه — به عنوان قویترین بلوک در شورا باقی گذاشت.
وقفهای که به واشنگتن اجازه داد از جنگی که اهداف راهبردیاش با هزینهای که ایران حاضر به پرداختش بود دستیافتنی نبود عقبنشینی کند، نه حاصل فشار آمریکا بود و نه دیپلماسی آمریکا؛ بلکه محصول خلأ درون شورای عالی امنیت ملی بود.
تصمیمات اتخاذشده در آن پنجره با قدرتی عاریتی گرفته شد. توافق آوریل بهسرعت حاصل شد زیرا تنها یک صدای مخالف نمایندهٔ رهبر در شورا وجود داشت: سعید جلیلی. آتشبس در نخستین مناقشه بر سر تفسیر فروپاشید.
هنگامی که آتشبس و تفاهمنامهٔ ژوئن اجرا شد، آیتالله مجتبی خامنهای علناً از آنها فاصله گرفت و گفت که او «به عنوان یک اصل، دیدگاه متفاوتی دارد». مجلس خبرگان ایران از آن زمان مکرراً نسبت به هرگونه سرپیچی از فرامین او هشدار داده است. رهبری که مجبور است چنین سخنی بگوید، به سیستم خود میفهماند که تصمیمی که اتخاذ شده، تصمیم او نبوده است.
🔹چرا بهای توافق تغییر کرده است؟
مسئلهٔ کنونی این نیست که آیا تهران موضع خود را سختتر کرده است یا خیر. بلکه این است که آیا ایرانی که امروز واشنگتن با آن روبهروست با ایرانِ ماههای آوریل و ژوئن از جنبههایی تفاوت کرده که بهای یک توافق را افزایش میدهد؟ سه دلیل برای اثبات این امر وجود دارد.
اول اینکه ترکیب شورا در حال تغییر است و به تبع آن، محاسبات ریاضی قدرت نیز دگرگون میشود. رهبری که حدنصاب فراتر از اکثریت را میپذیرد، پذیرفته است که هنوز نمیتواند به تنهایی شورا را همراه کند. این امتیاز تاریخ انقضا دارد. یا زمانی که آن را لغو کند به پایان میرسد، یا محتملتر از آن، زمانی که اکثریتی که تصمیمات مخالف میل او را میگرفت دیگر وجود نداشته باشد.
نشانههای آن از هماکنون قابل رؤیت است. در ماه اوت، محمدباقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورا جای خود را به محسن رضایی داد؛ چهرهای که به مواضع تهاجمیاش در قبال ایالات متحده شناخته میشود.
زمان صرفشده برای تعیین جانشین و کمپین داخلی علیه آقای رضایی پس از انتصابش، حاکی از یک روند مناقشهبرانگیز است تا یک روند روتین. اما از زمان انتصاب او، سپاه پاسداران با دست بازتری در تنگهٔ هرمز عمل کرده و حملات روزافزون به شناورهایی که مسیرهای تعیینشده را نادیده میگیرند، تشدید شده است. وقتی این روند تغییر کامل شود، نهادی که آتشبسها را رقم زد دیگر وجود نخواهد داشت.
دوم اینکه اردوگاه دیپلماتیک نفوذ خود را از دست داده است. استدلال این اردوگاه در درون سیستم، نه ایدئولوژیک بلکه نهادی بود: مذاکره نتایجی به بار میآورد که رویارویی نمیآورد.
تفاهمنامهٔ مذکور آزمون این تفکر بود و فروپاشی آن شکست این اردوگاه محسوب میشد. یک جناح میتواند از شکست در رأیگیری جان سالم به در ببرد، اما به کرسی نشاندن نظر خود و تحویل دادن نتیجهای که هیچچیز را تغییر نداد، میتواند مرگبار باشد.
مخالفان آنها اکنون مدرک ملموسی در دست دارند که ادعایشان را ثابت میکند: مذاکره با ایالات متحده به هیچجا نمیرسد.
سومین دلیل همان چیزی است که واشنگتن باید آن را ناخوشایندترین واقعیت بداند. توافقات قبلی بهسرعت تأیید شدند و با اولین اختلاف بر سر تفسیر از هم پاشیدند.
درس آموختهشده برای هر مقام ایرانی این است که کانال سریع به نتایج پایدار منجر نمیشود. بنابراین، هرگونه توافق آینده از طریق تمام نهادهایی که ادعای داشتن صدا در آن را دارند عبور خواهد داد: دولت، شورای عالی امنیت ملی، مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام. بهای آن توسط بیمیلتینترین شرکتکننده تعیین خواهد شد، نه مشتاقترین آنها. این کارشکنی نیست؛ بلکه سیستمی است که در حال اصلاح خطای تازه تجربه شدهٔ خود است.
در اینجا یک پارادوکس ظاهری وجود شراد دارد. یک ایران یکپارچه و منسجم باید شریک مذاکرهٔ بهتر و نه بدتری باشد: رهبری که شورا را کنترل میکند میتواند رضایتی را که تفاهمنامه فاقد آن بود فراهم کند.
اما سیستم در حال حاضر بهطور همزمان در ترجیحات خود منسجمتر و در رویههای خود سختگیرتر میشود؛ و ظرفیت و تمایل در جهتهای مخالف حرکت میکنند.
رهبری که اکنون در حال گردآوری این ظرفیت است، موقعیت خود را مدیون اردوگاهی است که جنگ را مدرکی بر درستی تشدید تنش و نادرستی مذاکره میداند. او توانایی بیشتری در به سرانجام رساندن یک توافق خواهد داشت، اما اشتیاق کمتری به شرایطی نشان خواهد داد که واشنگتن تاکنون آمادهٔ ارائهٔ آن بوده است.
🔹فشار چه چیزی را میتواند به دست آورد و چه چیزی را نه؟
واشنگتن برای دستیابی به اهداف مطلوب خود در جنگ — جدای از قدرت نظامی — بر دو ابزار تکیه کرده است: کشتن تصمیمگیرندگان و تحت فشار گذاشتن اقتصادِ تأمینکنندهٔ مالی آنها. هر دو باعث افزایش بهای انتخابهای ایران میشوند.
اما هیچکدام روی آنچه واقعاً این انتخابها را تعیین میکند تأثیری ندارد: اینکه آیا یک اردوگاه میتواند اکثریت شورا را تشکیل دهد، حفظ کند و تصمیمات خود را الزامآور سازد؟
هیچیک از اینها به این معنا نیست که اقتصاد ایران سالم است. اقتصاد در مشکلات جدی به سر میبرد و تحریمها آسیب واقعی وارد کردهاند.
اما عمق بحران بیشتر متوجه خود تهران است تا واشنگتن. همانطور که سعید لیلاز، اقتصاددان ایرانی، استدلال کرده است، تورم ناشی از حجم عظیم نقدینگی تزریقشده به اقتصاد به دلیل عدم انضباط مالی دولت و فساد اقتصادی است که به تعبیر او، «اساساً یک مسئلهٔ داخلی است، نه خارجی». تحریمها یک شوک بودند؛ سوءمدیریت داخلی یک شوک مهارپذیر را به بحران تبدیل کرد.
محاصرهٔ دریایی نیز پایان ماجرا نیست. پیوندهای زمینی و ریلی ایران با روسیه، آسیای مرکزی و چین نمیتواند جایگزین تجارت دریایی شود، اما برای جلوگیری از فلج اقتصادی که سیاست «فشار حداکثری» برای ایجاد آن طراحی شده، کافی است.
نکتهٔ حیاتی اینجاست که اردوگاهی که اکنون در حال به دست گرفتن کنترل است، کتمان نمیکند که اقتصاد آسیب جدی دیده است. اما استدلال میکند که این آسیب قابل تحمل است و اهرمهای فشار ایران سریعتر از رو به زحمت افتادن اقتصادش در حال ارتقا هستند. بالا بردن هزینه برای دشمنی که از پیش آن را پذیرفته است، امتیازی خریداری نمیکند؛ بلکه جنگی طولانیتر با همان شرایط به همراه دارد
🔻به جهت ادامه مطالعه ترجمه فارسی متن کامل نوشته لطفا بر لینک زیر فشار دهید.
https://telegra.ph/Iran-is-No-Longer-the-Country-that-Rushed-into-a-Truce-10-10
🔻درباره نویسندگان:
🔸دکتر رضا اسدیان پژوهشگر ارشد در مؤسسه تحقیقاتی کیئو است.
🔸 حمید بهرامی تحلیلگر روابط بینالملل و دانشجوی دکتری در دانشگاه سنت اندروز است.
🔻پیوند به اصل مقاله:
https://mei.nus.edu.sg/publication/iran-is-no-longer-the-country-that-rushed-into-a-truce/
🔻پیوند به این فرسته در X:
https://x.com/FGhoddoussi/status/2108958548361195788?s=20
چند نکته درباره مائو، چین، آمریکا و ایران
🔵در پی انتشار اظهارنظری درباره اینکه «مائو به دلیل جرئت به خرج دادن و برقراری روابط با آمریکا، به ۱۰۰ سال تحقیر چین پایان داد»، روایت چند نکته خالی از لطف نیست.
🔵مقایسه تجربه مائو در چین و مذاکره با آمریکا با شرایط ایران، اگر قرار است مبنای یک استدلال سیاسی قرار بگیرد، باید بر تفکیک چند واقعیت تاریخی استوار باشد.
🔵مائو در بازسازی اقتدار دولت مرکزی و تغییر جایگاه سیاسی چین نقش مهمی داشت اما این به معنای پایانیافتن همه مشکلات چین یا آغاز جهش اقتصادی آن در دوره مائو نیست.
🔵چین در دوران حکومت او، در کنار برخی دستاوردهای سیاسی و صنعتی، فاجعه قحطی بزرگ و بحران انقلاب فرهنگی را نیز تجربه کرد.
🔵گشایش روابط چین و آمریکا نه صرفاً نتیجه اعتمادبهنفس شخصی مائو بود و نه تصمیمی یکطرفه از سوی واشنگتن. این روند حاصل تلاقی منافع راهبردی دو کشور در بستر شکاف عمیق چین و شوروی بود.
🔵در اواخر دهه ۵۰ میلادی، روابط چین و شوروی به دلیل اختلاف بر سر رهبری جهان کمونیست، روابط با آمریکا و موارد دیگر تیره و تار شد.
🔵نیکسون و کیسینجر میخواستند از نزدیکی به پکن برای تقویت موقعیت آمریکا در رقابت با مسکو استفاده کنند. رهبران چین نیز در پی کاهش تهدید شوروی و بهبود موقعیت بینالمللی کشورشان بودند.
🔵دیدار نیکسون و مائو در فوریه ۱۹۷۲ و بیانیه شانگهای، این چرخش را علنی کرد. بااینحال، برقراری روابط دیپلماتیک رسمی تا ژانویه ۱۹۷۹ طول کشید.
🔵چین و آمریکا برای رسیدن به توافق، مواضع خود را تعدیل کردند اما در آن سوی میدان کسی مثل ترامپ نبود.
🔵پکن همچنان بر موضع خود درباره تایوان تأکید داشت و اعلام کرد که حضور نیروهای آمریکایی در این جزیره باید پایان یابد.
🔵واشنگتن نیز در بیانیه شانگهای موضع خود را با دقت صورتبندی و اعلام کرد که موضع چینیها درباره تعلق تایوان به چین را به رسمیت میشناسد، آن را به چالش نمیکشد و خواهان حل مسالمتآمیز مسئله است.
🔵چین همچنین هدف نهایی خروج نیروهای آمریکایی از تایوان را اعلام کرد و کاهش تدریجی حضور نظامی خود را به کاهش تنشها پیوند زد.
🔵چین و آمریکا از نظر قدرت اقتصادی، نظامی و جهانی هموزن نبودند اما هر دو اهرمهای راهبردی مهمی داشتند.
🔵چین به دلیل موقعیت جغرافیایی، توان نظامی، برنامه هستهای، جایگاه بینالمللی و اختلافاتش با شوروی برای واشنگتن اهمیت داشت.
🔵آمریکا نیز از قدرت اقتصادی و نظامی و نفوذ جهانی گستردهای برخوردار بود. هیچیک تمام خواستههای طرف مقابل را نپذیرفت و توافق بر پایه منافع مشترک محدود و مدیریت اختلافات شکل گرفت.
🔵در واقع، آنچه اهمیت داشت برابری کامل قدرت نبود، بلکه وجود منافع متقابل و توانایی هر دو طرف برای استفاده از اهرمهای خود بود.
🔵آمریکا برای مذاکره با مائو منتظر نماند تا چین به یک کشور دموکراتیک تبدیل شود یا همه اختلافاتش با واشنگتن را کنار بگذارد. چین همچنان یک حکومت کمونیستی بود و اختلافات مهمی با آمریکا داشت اما وجود یک منفعت راهبردی مشترک، یعنی مقابله با نفوذ شوروی، امکان گشایش روابط را فراهم کرد.
🔵از سوی دیگر، جهش اقتصادی چین را نیز نمیتوان مستقیماً محصول تصمیم مائو برای مذاکره با آمریکا دانست.
🔵گشایش دیپلماتیک در دوره مائو آغاز شد، اما اصلاحات اقتصادی تعیینکننده از سال ۱۹۷۸، تحت رهبری «دنگ شیائوپینگ» شکل گرفت.
🔵اصلاح نظام اقتصادی، گسترش تجارت خارجی، جذب سرمایهگذاری و تغییر سیاستهای داخلی، در کنار شرایط بینالمللی مساعدتر، به رشد بلندمدت چین کمک کردند.
🔵نسبتدادن تمام این دستاوردها به یک تصمیم دیپلماتیک، نقش اصلاحات بعدی و هزینههای سیاستهای دوره مائو را نادیده میگیرد.
🔵تجربه چین برای ایران نه یک نسخه آماده، بلکه موضوعی برای مقایسه است، آنهم از منظر مهمترین انگاره در روابط بینالملل یعنی «قدرت».
🔵پرسش اصلی این است که ایران در مقایسه با چین و آمریکا، چه اهرمهایی در اختیار دارد، چه منافع مشترکی میتواند با طرف مقابل تعریف کند، کدام اختلافات قابل مدیریتاند و توافق احتمالی چه دستاوردها و هزینههایی خواهد داشت.
🔵ایران با آمریکا در سال ۲۰۱۵ به توافقی رسید که میتوان گفت تا حدی متوازن بود و خواستههای طرفین را اجابت میکرد و به گفته رئیس دولت وقت ایران، نقطه آغازی برای حلوفصل مسائل دیگر بود، البته اگر آمریکا به تعهدات خود پایبند میماند.
🔵اما آیا «آمریکای ابرقدرت» اساسا میتواند با یک قدرت متوسط به توافقی برسد و آنرا تمام و کمال اجرایی کند؟
🔵پاسخ به این پرسشهاست که مشخص میکند تجربه چین تا چه اندازه برای ایران قابل استفاده است.
🟠نگارنده: میثم یعقوبی
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹حسین قتیب:
آقای ظریف، مائو ۲۳ سال پیش از دیدار با نیکسون پایان سدهٔ تحقیر چین را اعلام کرده بود!
محمدجواد ظریف میگوید مائو با جرئت نشستن پشت میز مذاکره با آمریکا به «سدهٔ تحقیر چین» پایان داد.
ظاهراً در این روایت، تاریخ چین باید کمی جابهجا شود تا نتیجهٔ سیاسی موردنظر آقای ظریف به دست آید.
آنچه در تاریخ چین «سدهٔ تحقیر» نامیده میشود، معمولاً به دورهای از جنگ اول تریاک در ۱۸۳۹ تا تأسیس جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ اشاره دارد؛ دورانی که با مداخلات قدرتهای خارجی، قراردادهای نابرابر، از دست رفتن حاکمیت بر بخشهایی از سرزمین چین و اشغالگری ژاپن همراه بود.
در روایت رسمی حزب کمونیست چین، پیروزی انقلاب ۱۹۴۹ و تأسیس جمهوری خلق، نماد پایان این دوره و بازیابی حاکمیت ملی است.
البته برخی روایتهای تاریخی، پایان این دوران را به تحولات دیگری، از جمله پیروزی بر ژاپن در ۱۹۴۵، پیوند میدهند. اما هیچیک از این تاریخگذاریهای اصلی، پایان سدهٔ تحقیر را به سفر نیکسون در ۱۹۷۲ نسبت نمیدهند.
بنابراین، اگر قرار باشد ادعای آقای ظریف را بپذیریم، باید قبول کنیم که مائو در سال ۱۹۴۹ انقلاب کرد، جمهوری خلق را تأسیس کرد، در سال ۱۹۶۴ به سلاح هستهای دست یافت، در سال ۱۹۷۱ کرسی چین در شورای امنیت را به دست آورد، اما همچنان منتظر بود تا در سال ۱۹۷۲ با نیکسون دست بدهد و تازه سدهٔ تحقیر کشورش پایان یابد!
مشکل فقط این جابهجایی تاریخی نیست.
آقای ظریف مهمترین متغیرهای روابط بینالملل را نیز از روایت خود حذف میکند.
نیکسون و کیسینجر برای پایاندادن به تحقیر چین راهی پکن نشده بودند.
آمریکا درگیر جنگ سرد بود، با شوروی رقابت میکرد و میخواست از شکاف عمیق میان پکن و مسکو برای تغییر موازنهٔ قدرت استفاده کند.
چین نیز پس از درگیریهای مرزی با شوروی در سال ۱۹۶۹، نزدیکی به آمریکا را فرصتی برای کاهش تهدید امنیتی خود میدید.
این همان دیپلماسی مثلثی مشهور نیکسون و کیسینجر بود؛ محاسبهای مبتنی بر منافع و موازنهٔ قدرت، نه مراسمی برای اعطای عزت به ملت چین.
از قضا، آمریکا تا سال ۱۹۷۹ جمهوری خلق چین را به رسمیت نشناخت و همچنان دولت مستقر در تایوان را نمایندهٔ قانونی چین میدانست.
حتی سفر تاریخی نیکسون نیز به شناسایی فوری جمهوری خلق منجر نشد.
اگر پایان تحقیر چین به نشستن مائو روبهروی رئیسجمهور آمریکا وابسته بود، چرا برقراری روابط رسمی دیپلماتیک هفت سال دیگر طول کشید!
چینِ سال ۱۹۷۲ کشوری نبود که با دست خالی به امید کسب احترام راهی مذاکره شود.
این کشور پیشتر به توان هستهای دست یافته بود، صدها میلیون نفر جمعیت داشت، از موقعیت ژئوپلیتیکی تعیینکنندهای برخوردار بود و نمایندگی آن در سازمان ملل و کرسی دائمی شورای امنیت در سال ۱۹۷۱ به جمهوری خلق منتقل شده بود. مائو از موضع یک قدرت بزرگ، هرچند همچنان فقیر و دارای آسیبپذیریهای جدی، مذاکره میکرد.
مهمتر اینکه واشنگتن نیز برای این گشایش انگیزهٔ راهبردی داشت.
البته این به معنای انکار اهمیت تصمیم مائو برای نزدیکی به آمریکا نیست.
گشایش سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ یکی از تحولات بزرگ دیپلماسی قرن بیستم بود.
اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه بگوییم مائو با استفاده از یک فرصت راهبردی، موقعیت بینالمللی چین را تقویت کرد و اینکه ادعا کنیم با جرئت مذاکره با آمریکا به سدهٔ تحقیر چین پایان داد.
حتی جهش اقتصادی چین نیز عمدتاً با اصلاحات دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸ و تغییرات گسترده در سیاستهای اقتصادی داخلی آغاز شد. به عبارت دیگر، چین ابتدا حاکمیت سیاسی خود را تثبیت کرد، سپس در شرایط جنگ سرد از موقعیت راهبردیاش برای گشایش دیپلماتیک بهره برد و در مرحلهای دیگر، با اصلاحات اقتصادی مسیر توسعه را تغییر داد.
تبدیل این فرایند پیچیده به داستان اعتمادبهنفس مائو در مذاکره، بیشتر به خطابهٔ سیاسی شباهت دارد تا تحلیل تاریخی.
از آقای ظریف، با آن سابقهٔ طولانی دیپلماتیک، انتظار میرود بداند که در روابط بینالملل، قدرتهای بزرگ صرفاً به احترام جرئت طرف مقابل مذاکره نمیکنند.
آنها زمانی مذاکره میکنند که منافعشان اقتضا کند.
نیکسون به پکن رفت چون آمریکا به تغییر موازنهٔ قدرت نیاز داشت، نه چون ناگهان تصمیم گرفته بود به تحقیر تاریخی چین پایان دهد.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2108958193124544947?s=20
هدایت شده از ایران و چالش دولت سازی
تصمیم #دولت_عمیق عمیق ترکیه در رابطه با ناتو خاورمیانه و چالش #نفت
🖊 (برگرفته شده از دیگران)
1️⃣ ترکیه «دفاع» را به «حمله» ترجیح نداده است؛ بلکه «سومالی» را بر «یمن» و «ذخایر نفتی آینده خود» را بر «جنگ عربستان سعودی علیه حوثیها» مقدم شمرده است.
2️⃣ پیمان سهجانبه مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان، در سراسر منطقه به عنوان تلاش ریاض برای «بهکارگیری قدرت نظامی ترکیه و پاکستان» در جنگ علیه انصارالله یمن تفسیر شد. اما این هفته، تغییری که ماهها انتظارش را میکشیدیم رخ داد. وزارت خارجه ترکیه بهوضوح اعلام کرد که آنکارا در صورت حمله مستقیم به خاک عربستان از این کشور دفاع خواهد کرد، اما حتی یک گلوله تهاجمی در خاک یمن به نیابت از ریاض شلیک نخواهد کرد.
3️⃣ بسیاری این موضعگیری را تفکیک میان «دفاع و حمله» میدانند، اما این تحلیل اشتباه است؛ چرا که نگاه به این مسئله باید کلانتر باشد. موضوع اصلی نه دفاع است و نه حمله، بلکه پای «آب و نفت» در میان است؛ در آبهای دوردستِ سواحل سومالی.
4️⃣ بله، سومالی وارد معادلات شده است. ترکیه از طریق شرکت ملی نفت خود (TPAO)، در پی دستیابی به میلیاردها بشکه نفت در بلوکهای فراساحلی سومالی است و قصد دارد حفاریهای عمیق را از سال ۲۰۲۶ آغاز کند. بر اساس برآوردهای آمریکا، این منابع نفتی بهقدری عظیم است که در صورت بهرهبرداری، سومالی را به سطح کشورهای عضو اوپک میرساند. آنکارا روی این پروژه حساب ویژهای باز کرده و یک تعهد ۱۰ ساله برای تأمین امنیت دریایی آن منطقه داده است.
5️⃣ از نگاه رئالیسم استراتژیک، منافع پشت پرده این تصمیم بسیار روشن است: گروه #الشباب در امتداد سواحل سومالی که این ذخایر نفتی در آن قرار دارد، نفوذ گستردهای دارد. گزارشهای ناظران سازمان ملل نشان میدهد که الشباب در ازای همکاریهای دزدی دریایی و قاچاق، از حوثیهای یمن سلاح، پهپاد و آموزش دریافت میکند.
6️⃣ بنابراین، به محض اینکه ترکیه دست به اقدامی علیه حوثیها در یمن بزند، شرکای آنها در سومالی (یعنی الشباب) به سراغ تنها داراییِ حیاتی آنکارا خواهند رفت که ترکیه نمیتواند ریسک از دست دادن آن را بپذیرد. این همان دلیل اصلی اظهارات هاکان فیدان است.
7️⃣ ترکیه «دفاع» را به «حمله» ترجیح نداده است؛ آنها «سومالی» را بر «یمن» و «نفت آینده خود» را بر «جنگ عربستان» اولویت دادند.
8️⃣ پ.ن (سید محمد مهدی حسینی): آنچه در بالا آمد یک نمونه از نحوۀ تصمیمگیری #دولت_عمیق ترکیه است و نیز #پیچیدگی سیاست خارجی و تصمیمگیری در آن. همچنین اهمیت #ژئواکونومی نفت و #ژئوپلتیک دریای سرخ است.
🆔@statebuilding
هدایت شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
🔻سه هفته تا نقطه جوش، سه ماه تا تصمیم بزرگ
✍🏻 مهدی محمدی
🔹بازه حساس پیش رو
از امروز تا حدود سه هفته دیگر، در پیک وضعیت حساس و آستانه تنش قرار داریم. ارزیابی من این است که این وضعیت دستکم تا سه ماه آینده ادامه پیدا میکند؛ یعنی یک بازه سههفتهای تا سهماهه افزایش تنش وجود دارد که سه هفته نخست آن را باید بسیار جدی گرفت.
دلیل این وضعیت روشن است: احتمال بسیار جدی وجود دارد که هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی تصمیم بگیرند پیش از انتخاباتهای خودشان، صحنه را تغییر دهند.
انتخابات کنگره آمریکا در این معادله نقش تعیینکننده دارد. اگر جمهوریخواهان دستکم مجلس نمایندگان را از دست بدهند ــ که سناریوی محتملتر است ــ یا حتی اگر بخواهند عقبماندگی خود را جبران کنند و هر دو مجلس را نگه دارند، بازه دو ماه پس از انتخابات برای ما بسیار حساس خواهد بود. ترامپ بعد از انتخابات برای درگیری با ایران ملاحظات کمتری دارد.
نشانههای قابل توجهی وجود دارد که در آن مقطع با تصمیمگیریهای ریسکیتری، بهویژه از سوی ترامپ، مواجه شویم.
🔹مسئله راهبردی تمام شده؛ نبرد عملیاتی آغاز شده است
نکته اصلی این است که تصمیمگیری درباره اصل درگیری با ایران انجام شده است. آنچه امروز محل نزاع است، مسئله راهبردی نیست؛ مسئله عملیاتی است.
دشمن به دنبال فرصت عملیاتی برای دسترسی به اهداف خود است:
●کنترل بازار انرژی
●اثرگذاری بر انتخابات
●آوردن متحدان بیشتر به صحنه
●مهیا کردن فضای داخلی ایران برای آنچه یک عملیات بزرگ آشوب مسلحانه ارزیابی می شود
بنابراین ما بیش از آنکه با یک مسئله راهبردی مواجه باشیم، با یک مسئله عملیاتی مواجهیم. حفظ وضعیت آستانهای به این شکل، به سود ما نیست. باید این صحنه را به هم زد و نگذاشت دشمن وضعیت را در این حالت نگه دارد.
ما امکان تصمیمهای خلاقانهتر و مبتکرانهتری داریم. اگر تا این لحظه تلاش کردهایم وضعیت را کنترل کنیم، به این دلیل بوده که خود را برای اقداماتی آماده میکردیم که ماهیت فیصلهبخش داشته باشد؛ اقداماتی که سرنوشت جنگ را در بلندمدت تعیین کند.
جنگ پیچیده، دشوار و جبهه ما بسیار بزرگ است. درست است که قهرمانانه مقاومت میکنیم، اما فشار قابل توجهی روی ما وجود دارد. باید این فشار را مدیریت کنیم و همزمان رویکرد تهاجمی خود را حفظ کنیم.
🔹نشانههای میدانی: از تنگه هرمز تا کردستان و جنوب شرق
🔸تنگه هرمز و خلیج فارس: افزایش فعالیت هواگردهای دشمن محسوس است. آمریکا، رژیم صهیونیستی، برخی کشورهای اروپایی و یکی دو کشور عربی فعالتر شدهاند. اما حواسشان هست که زیاد روی زمین نمانند؛ زیرا میدانند اصابت به هواگردها روی زمین به یک تاکتیک جدی از سوی ایران تبدیل شده است.
🔸مانورهای هوایی: تلاش جنگندههای رژیم برای عزیمت به شرق دیده میشود؛ مانورهایی در آسمان اردن، سوریه و گاهی عراق. این حرکتها معنای «یورش به شرق» دارد. تا این لحظه هیچ هواگردی وارد آسمان ایران نشده و اگر وارد شود، بلافاصله به سمت آن شلیک خواهد شد.
🔸کردستان عراق: حملات ادامه دارد. هدف هم ضد انقلاب کردی است و هم نیروهای آمریکایی و اسرائیلی که در پوششهای مختلف در حال آموزش ضد انقلاب برای حمله به مرزهای ایران هستند.
🔸جنوب شرق: تقریباً هر روز و هر شب ضربههای قابل توجهی به تجمعات ضد انقلاب، انبارهای تسلیحات، مقرهای فرماندهی و تیمهای متخاصم وارد میشود. با وجود همه سرمایهگذاری دشمن، تلاشها برای ایجاد یک پدیده امنیتی جدی در جنوب شرق کشور به نتیجه نرسیده است.
🔹جنگ رسانهای و اطلاعاتی
خبرهایی منتشر میشود که پنتاگون طرحهایی برای حمله به ایران تدوین کرده و در اختیار ترامپ گذاشته است. این خبرها را خیلی جدی نمیگیرم.
رسانههای غربی این اخبار را با هدف ایجاد هراس در داخل ایران، افزایش نرخ ارز، اثرگذاری بر محاسبات مسئولان در مذاکرات و دامن زدن به منازعات داخلی آمریکا منتشر میکنند.
آمریکاییها نیاز به تدوین طرحهای عملیاتی جدید ندارند. طرحها قبلاً تدوین شده و تصمیمها درباره آن گرفته شده است. آنچه آنها نیاز دارند، فرصت عملیاتی است.
وقتی نیویورک تایمز، و آکسیوس و چند رسانه دیگر یک خبر واحد را همزمان منتشر میکنند، معلوم است ارادهای پشت آن است و میخواهند سیگنالی به ما برسانند.
○حرف ترامپ که «قبل از انتخابات قطعاً وارد جنگ با ایران نخواهد شد» را نیز جدی نگیرید. در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه هم ترامپ از همین حرفها زده بود.
ضابطه ما باید این باشد:
هر چه دشمن میگوید، فرض را بر فریب بگذاریم و سناریوهای بدبینانه را اصل قرار دهیم. اظهارات رسانهای دشمن را به شاخص درجه دو تبدیل کنیم، نه درجه یک.
🔹چهار فشاری که آمریکا را به تصمیمگیری لبه میبرد👇🏻