معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔵محمدجواد ظریف برای اثبات ناکارآمدی سلاح هستهای به دو نمونه استناد میکند:
✍حسین قتیب
اسرائیل که با وجود برخورداری از تسلیحات هستهای هدف حمله قرار گرفته و شوروی که زرادخانه عظیم اتمیاش نتوانست مانع فروپاشی آن شود.
این استدلال شاید در یک سخنرانی سیاسی جذاب باشد، اما از منظر نظریههای روابط بینالملل و مطالعات راهبردی، بیشتر از آنکه نقدی بر بازدارندگی هستهای باشد، نشاندهنده خلط چند مفهوم اساسی است.
عجیبتر آنکه چنین استدلالی از سوی کسی مطرح میشود که سالها در بالاترین سطوح دیپلماسی و سیاست خارجی حضور داشته و انتظار میرود تفاوت میان بازدارندگی نظامی، امنیت ملی و بقای سیاسی یک نظام را بهخوبی بشناسد.
نخست باید پرسید اساساً چه کسی گفته است که سلاح هستهای قرار است مانع فروپاشی داخلی یک کشور شود؟
شوروی در سال ۱۹۹۱ در نتیجه حمله ارتش آمریکا یا اشغال مسکو سقوط نکرد.
فروپاشی آن حاصل مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، فرسایش مشروعیت ایدئولوژیک، ناکارآمدی ساختار سیاسی، گسترش ناسیونالیسم در جمهوریها و پیامدهای اصلاحات گورباچف بود.
زرادخانه هستهای شوروی برای جلوگیری از حمله نظامی و تحمیل هزینههای غیرقابلتحمل به دشمن خارجی طراحی شده بود، نه برای حل بحران اقتصادی، جلوگیری از اختلافات درون حزب کمونیست یا حفظ وفاداری جمهوریهای اتحاد.
ظاهراً در استدلال ظریف، بمب اتم باید علاوه بر بازداشتن دشمن، وظایف برنامهریزی اقتصادی، مدیریت بحران مشروعیت و حفظ انسجام سیاسی را هم بر عهده میگرفت؛ و چون از انجام این مأموریتهای نامربوط عاجز مانده، پس بازدارندگی هستهای بیفایده است!
اتفاقاً تجربه شوروی را میتوان از زاویه دیگری هم بررسی کرد.
این کشور با وجود چندین دهه رقابت شدید ژئوپلیتیکی با آمریکا، هرگز هدف یک تهاجم نظامی مستقیم از سوی واشنگتن برای سرنگونی حکومتش قرار نگرفت.
در ادبیات روابط بینالملل، میان امنیت در برابر تهدید خارجی و ثبات داخلی تمایز وجود دارد؛ تمایزی که ظریف با شگفتی از کنار آن عبور میکند.
نمونه اسرائیل نیز چندان کماشکالتر نیست.
در نظریه بازدارندگی، از آثار کلاسیک توماس شلینگ تا مطالعات معاصر درباره راهبردهای هستهای، هیچ اصل معتبری وجود ندارد که بر اساس آن برخورداری از سلاح هستهای به معنای مصونیت کامل در برابر هر نوع حمله باشد.
بازدارندگی هستهای اساساً بر تهدید به تحمیل هزینههای غیرقابلقبول، بهویژه در برابر تهدیدهای حیاتی و وجودی، استوار است.
این که در نردبان تنش دشمن پای خود را در پله آخر نگذارد.،این قدرت الزاماً به همان شکل در برابر حملات محدود، عملیات گروههای غیردولتی، جنگهای نیابتی یا درگیریهای مرزی عمل نمیکند.
تهدید به استفاده از سلاح هستهای برای مقابله با یک عملیات محدود ممکن است اساساً اعتبار نداشته باشد.
طرف مقابل نیز میتواند دقیقاً با درک همین محدودیت، وارد سطح پایینتری از منازعه شود.
جناب دکتر !
مسئله اساسی در بازدارندگی هستهای این نیست که دشمن اساساً دست از خصومت بردارد یا هیچگاه به اقدام نظامی متوسل نشود؛ مسئله این است که در نردبان تشدید تنش، نتواند بهسادگی پای خود را بر بالاترین پله بگذارد و جنگ را به سطح تهدید وجودی و نابودی طرف مقابل بکشاند.
اهمیت بازدارندگی دقیقاً در همینجاست: محدود کردن دامنه انتخابهای دشمن و تحمیل این محاسبه که عبور از یک آستانه مشخص میتواند هزینههایی غیرقابلتحمل به همراه داشته باشد.
ممکن است درگیریهای محدود، عملیات نیابتی و حتی حملات متعارف همچنان رخ دهند، اما این به معنای شکست بازدارندگی در جلوگیری از جنگی با هدف نابودی کشور نیست.
اتفاقاً یکی از مهمترین کارکردهای بازدارندگی هستهای همین است که دشمن، حتی در اوج خصومت، ناچار باشد میان تشدید محدود تنش و ورود به جنگی وجودی تمایز بگذارد.
نادیده گرفتن این تفاوت، یعنی نفهمیدن منطق بنیادین بازدارندگی و تقلیل یکی از پیچیدهترین مباحث مطالعات راهبردی به این تصور سادهانگارانه که یا سلاح هستهای جلوی هر نوع حملهای را میگیرد یا اساساً هیچ فایدهای ندارد.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2109346872573808771
♦️ محمد جواد ظریف:
🔹 اصلا ما به اندازه کافی اورانیوم نداریم که بتوانیم سلاح هستهای بسازیم؛ یعنی از دهه هفتاد میلادی گرفتار یک پارادایم بیسوادی توسط چند عوام فریب در ایران شدیم که یکی از آنها هم برای جاسوسی انگلیس اعدام شد
🔹 اگر کسی فکر میکند با سلاح هستهای میتوان بازدارندگی ایجاد کرد، فقط به اسرائیل نگاه کند
هدایت شده از مطالعات یمن
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محمد البخیتی، عضو دفتر سیاسی انصارالله:
عربستان فرودگاه بینالمللی صنعا را بمباران کرد و تمامی فرودگاههای یمن را ویران ساخت؛ پس چرا آنچه برای عربستان حلال است، برای ما حرام باشد؟!
یمن نیز مقابلهبهمثل میکند و بار دیگر به تمامی شرکتهای هواپیمایی جهان هشدار میدهد: فرودگاههای عربستان دیگر امن نیستند و هرکس هشدارهای ما را نادیده بگیرد، مسئولیت کامل پیامدهای آن را بر عهده خواهد داشت.
🔸 کانال مطالعات یمن
@yemenstudies_ir
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹آرنو برتران:
این یک ویدیو واقعاً با نمک از شی جینپینگ [رئیس جمهور چین] است که تا به حال ندیده بودم.
من[آرنو برتران] زیرنویس انگلیسی به آن اضافه کردهام 👇
او هنر هدیه دادن به رهبران خارجی را توضیح میدهد.
خاطره کره جنوبی به خصوص بسیار بانمک است: او توضیح میدهد که وقتی چین مجبور شد هدیه ای برای رئیسجمهور پارک گئون-هه پیدا کند، زندگینامه او را بررسی کردند؛ جایی که او نوشته بود اگر تا به حال عشق اولی میداشت (او مجرد بود)، آن شخص ژائو زیلونگ، یک ژنرال افسانهای از دوران سه پادشاهی میبود.
بنابراین آنها از فان زنگ، یکی از معروفترین نقاشان چین، خواستند تا نقاشی عشق دوران جوانی او را بکشد 😂
شی نمیتواند مقاومت کند و اضافه میکند که ژائو زیلونگ اتفاقاً اهل ژنگدینگ، همان شهرستانی است که او در دهه ۱۹۸۰ مدیریت میکرد، که این موضوع باعث میشود او نیز «بسیار مفتخر باشد».
نکته اصلی شی این است که دیپلماسی خوب، شخصی است و باید در مورد افرادی که با آنها سر و کار دارید تحقیقات عمیقی انجام دهید: خواندن زندگینامه آنها، آگاهی از سلیقه، تاریخچه آنها و غیره.
این کار نشاندهنده احترام است و به قول خودش، «راهای بسیار، بسیار مؤثر برای رسیدن به قلب انسانهاست.»
https://fxtwitter.com/RnaudBertrand/status/2109532648108601634
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹حسین قتیب:
پس از خواندن یا دیدن مصاحبه آبراهامیان با انتخاب دقت کنید که آبراهامیان مورخ برجسته تاریخ معاصر ایران است، نه متخصص نظریههای روابط بینالملل، مطالعات راهبردی یا بازدارندگی هستهای.
اعتبار دانشگاهی او در تاریخ به معنای تخصص در تحلیل رفتار قدرتهای هستهای نیست.
البته یک مورخ میتواند درباره سیاست بینالملل اظهارنظر کند، اما چنین داوریهایی باید بر اساس مفاهیم و شواهد همان حوزه ارزیابی شوند.
مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که آبراهامیان بدون ارائه استدلالی مبتنی بر نظریه بازدارندگی، از احتمال دستیابی ایران به بمب اتمی مستقیماً به قطعیت استفاده اسرائیل از تسلیحات هستهای میرسد.
این استنتاج بیشتر به یک فرض سیاسی شباهت دارد تا تحلیلی راهبردی!
نخستین پرسش این است:
آبراهامیان بر اساس کدام سابقه تاریخی نتیجه میگیرد که آزمایش بمب اتمی توسط ایران، اسرائیل را به استفاده از سلاح هستهای سوق خواهد داد؟
از آغاز عصر اتمی تاکنون، هیچ نمونه مستندی وجود ندارد که کشوری صرفاً به دلیل انجام آزمایش هستهای، هدف حمله اتمی کشور دیگری قرار گرفته باشد.
اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۹، چین در سال ۱۹۶۴، هند و پاکستان در سال ۱۹۹۸ و کره شمالی در سال ۲۰۰۶ نخستین آزمایشهای هستهای خود را انجام دادند.
این تحولات با واکنشهای متفاوت سیاسی، اقتصادی و امنیتی همراه بودند، اما هیچکدام به حمله اتمی علیه کشور آزمایشکننده منجر نشدند.
حتی کره شمالی، با وجود آزمایشهای مکرر و تهدیدهای شدید آمریکا، هدف حمله هستهای قرار نگرفت.
البته این کشورها پس از دستیابی به توان هستهای از همه درگیریهای متعارف مصون نماندند؛ نمونه آشکار آن جنگ کارگیل در سال ۱۹۹۹ و درگیریهای بعدی هند و پاکستان است.
بنابراین باید میان استمرار امکان جنگ متعارف و ادعای استفاده از سلاح اتمی در واکنش به یک آزمایش هستهای تفاوت گذاشت.
آبراهامیان برای ادعای خود نه سابقه تاریخی مشخصی ارائه میکند و نه سازوکار معتبری که توضیح دهد چرا اسرائیل باید رفتاری کاملاً متفاوت با سایر قدرتهای هستهای در پیش بگیرد.
دوم، از سوی دیگر، در نظریه بازدارندگی میان مرحله تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای و مرحله برخورداری از ظرفیت معتبر پاسخ هستهای تفاوت اساسی وجود دارد.
ممکن است یک کشور مانند ایران در مرحله انتقال به وضعیت هستهای با خطر حمله پیشگیرانه روبهرو شود که شد و ممکن است دوباره بشود ، زیرا دشمن میکوشد پیش از عملیاتیشدن ظرفیت بازدارندگی، آن را از میان ببرد.
اما این وضعیت را نمیتوان با شرایطی یکسان دانست که همان کشور به توانایی معتبر برای واردآوردن خسارت غیرقابلقبول در پاسخ به حمله دست یافته است.
سوم، استدلال آبراهامیان درباره پاکستان نیز مبتنی بر سوءبرداشتی از کارکرد تسلیحات هستهای است.
او میپرسد بمب اتمی چه اعتبار بینالمللی برای پاکستان به همراه داشته است.
اما مگر پاکستان برای کسب اعتبار فرهنگی، توسعه اقتصادی یا منزلت دیپلماتیک بمب اتمی ساخت؟
هدف اصلی پاکستان جبران عدم تقارن قدرت متعارف در برابر هند و جلوگیری از تحمیل شکستی راهبردی توسط همسایهای قدرتمندتر بود.
از زمان آزمایشهای هستهای دو کشور در سال ۱۹۹۸، هند و پاکستان با وجود چندین بحران و درگیری نظامی، از ورود به جنگی فراگیر در ابعاد جنگ ۱۹۷۱ پرهیز کردهاند.
نکتهای که در تحلیل آبراهامیان غایب است، مسئله کنترل نردبان تشدید تنش است.
بازدارندگی هستهای قرار نیست همه اشکال جنگ را ناممکن کند؛ کارکرد بنیادین آن جلوگیری از عبور دشمن از آستانههایی است که موجودیت یک کشور را تهدید میکنند.
در مواجهه ایران و اسرائیل نیز مسئله اصلی صرفاً وقوع یا عدم وقوع جنگ نیست.
ایران بدون برخورداری از بمب اتمی نیز هدف حملات گسترده نظامی قرار گرفته است.
پرسش راهبردی این است که چه عواملی میتوانند مانع شوند طرف مقابل، در جریان تشدید منازعه، از حملات محدود به سمت تهدید وجودی و نابودی ساختار سیاسی و نظامی کشور حرکت کند.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2109355205422989639
🛢️ حد نصاب(رکورد) بیسابقه قیمت برنت فیزیکی نشان میدهد که جهان اکنون تا چه حد تشنه نفت است.
https://fxtwitter.com/C_Barraud/status/2109501540062933191
🛢️ Record price for physical Brent shows how badly the world wants oil now – Nikkei
https://asia.nikkei.com/business/energy/record-price-for-physical-brent-shows-how-badly-the-world-wants-oil-now
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🛢️ حد نصاب(رکورد) بیسابقه قیمت برنت فیزیکی نشان میدهد که جهان اکنون تا چه حد تشنه نفت است. http
قیمت واقعی نفت بسیار بالاتر از آن چیزی است که فکر میکنید.
قیمت نفت خام برنت فیزیکی با عبور از ۱۵۴ دلار به ازای هر بشکه، به بالاترین سطح خود از زمان ثبت رکوردهایش در سال ۱۹۹۱ رسید.
فاصله میان قیمتهای نفت فیزیکی و معاملات آتی برنت به حد نصاب بیسابقه بیش از ۵۰ دلار در هر بشکه رسیده است.
خریداران برای تأمین فوری نفت خود در پی تداوم اختلالات در تنگه هرمز و کمبود نفتکشها، مبالغ هنگفتی به عنوان «پریمیوم» (حقالامتیاز خرید) میپردازند.
این مسئله نشان میدهد که وضعیت جهانی عرضه نفت تا چه اندازه جدی و بحرانی شده است.
https://fxtwitter.com/BullTheoryio/status/2109580913126350866
🔹حسین قتیب:
به گمان من، در بحثهای تخصصی و علمی، علیرغم حساسیت موضوع و شدت احساسات و هیجاناتی که ممکن است برانگیزد، باید بسیار مراقب بود که منطق، برهان و استدلال قربانی خشم، بدبینی، پیشداوری و بدزبانی نشود.
من با برخی از دیدگاههای جناب دکتر ظریف در زمینه بازدارندگی اختلافنظرهای بسیار جدی و بنیادین دارم، اما همواره تلاش میکنم که در نفدها، حرمت، احترام متقابل و مهمتر از همه، حسن ظن نسبت به یکدیگر حفظ شود.
اختلافنظر، هرچقدر هم عمیق باشد، نباید به سوءظن، دشمنی شخصی، برچسبزنی یا تخریب شخصیت افراد بینجامد.
نقد استدلالها و دیدگاهها یک چیز است و زیر سؤال بردن نیت و شخصیت صاحبان آن دیدگاهها چیزی دیگر.
https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2109383096995037349
هدایت شده از به وقت ایران
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺ما در جایگاهی نیستیم که برای مردمی که 220 شب آمدند در خیابان، تعیین و تکلیف بکنیم
👤نیما اکبرخانی؛ کارشناس مسائل نظامی
🔹برنامه به وقت ایران - شبکه خبر
🔸هرشب حوالی ساعت ۱۹:۱۰
#ریلز
🔻🔻🔻
کانال رسمی برنامه به وقت ایران شبکه خبر
@bevaqteiran
هدایت شده از به وقت ایران
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 جنگ پنهان شاتلهای نفتی؛ تله اقتصادی امارات برای خنثیسازی اهرم فشار ایران
تنگه هرمز همیشه یکی از مهمترین برگهای برنده ایران در معادلات منطقه بوده است، اما امارات با یک استراتژی خاموش در حال بیاثر کردن این اهرم فشار است.
👤مجید شاکری؛ استاد دانشگاه و اقتصاددان
🔹برنامه به وقت ایران - شبکه خبر
🔸 هرشب حوالی ساعت ۱۹:۱۰
🔻🔻🔻
کانال رسمی برنامه به وقت ایران شبکه خبر
@bevaqteiran
چرا مینویسم و چرا با نام مستعار؟
مینویسم، چون باور دارم در برابر آنچه بر جامعه و سرزمینمان میگذرد، نمیتوان همیشه سکوت کرد. نوشتن برای من نه حرفهای برای کسب شهرت است و نه تلاشی برای اثبات برتری اندیشه خود بر دیگران. بیشتر نوعی احساس مسئولیت است؛ مسئولیتی در برابر حقیقت، در برابر جامعهای که به آن تعلق دارم و در برابر آیندهای که هنوز میتوان در شکل دادن به آن سهمی داشت. شاید یک نوشته نتواند چیزی را تغییر دهد، اما میتواند پرسشی برانگیزد، تردیدی در یک باور جاافتاده ایجاد کند، راهی برای گفتوگو بگشاید یا به کسی کمک کند واقعیت را از زاویه دیگری ببیند. گاهی همین تأثیر کوچک کافی است تا نوشتن معنا پیدا کند.
اما اگر هدف از نوشتن، مشارکت در گفتوگو و کمک به روشنتر شدن مسائل است، چرا باید نام نویسنده بر خود نوشته سایه بیندازد؟ چرا مخاطب پیش از آنکه استدلالی را بخواند، درگیر هویت، سابقه، تعلقات یا موقعیت کسی شود که آن را نوشته است؟ من ترجیح میدهم نوشتههایم تا جای ممکن با محتوایشان داوری شوند، نه با نامی که زیر آنها قرار میگیرد. نام مستعار البته پیشداوری را بهکلی از میان نمیبرد، اما میتواند فاصلهای میان شخص نویسنده و استدلال او ایجاد کند؛ فاصلهای که شاید به شنیده شدن بهتر سخن کمک کند.
دلیل دیگری هم هست که برایم کماهمیتتر از این ملاحظات فکری نیست: امنیت شخصی. در روزگاری که بیان یک نظر انتقادی ممکن است هزینههایی فراتر از یک اختلافنظر ساده داشته باشد، نمیخواهم نوشتن به معنای به خطر انداختن امنیت خود و نزدیکانم باشد. میان شجاعت و بیاحتیاطی تفاوت وجود دارد. کسی که با نام مستعار مینویسد، لزوماً از مسئولیت نمیگریزد؛ گاهی دقیقاً برای آنکه بتواند مسئولیتش را ادامه دهد، هویت خود را آشکار نمیکند. من مسئولیت درستی ادعاها، دقت شواهد و انصاف در داوری را میپذیرم، اما دلیلی نمیبینم که همراه با این مسئولیت، هر خطر غیرضروری را نیز بپذیرم.
بااینحال، انتخاب نام مستعار برای من فقط مسئله پنهان کردن نام واقعی نیست. اینکه نام «حسین قتیب» را برگزیدهام، تصادفی نیست. پشت این نام داستانی تاریخی نهفته است که به گمانم معنای مسئولیت فردی را بهزیبایی نشان میدهد و درعینحال توضیح میدهد که چرا اساساً نوشتن را کاری ارزشمند میدانم.
حسین قتیب، یا آنگونه که نظامی عروضی در چهار مقاله از او یاد میکند، حیی قتیبه، عامل خراج طوس در روزگار فردوسی بود. به روایت نظامی عروضی، او در سالهای دشوار زندگی فردوسی با سهلگیری در دریافت خراج، از فشار مالی بر شاعر کاست. خود فردوسی نیز در پایان شاهنامه، از او با سپاس یاد میکند:
حسین قتیب است از آزادگان
که از من نخواهد سخن رایگان
ازویم خور و پوشش و سیم و زر
وزو یافتم جنبش و پای و پر
نیَم آگه از اصل و فرع خراج
همیغلتم اندر میان دواج
این ابیات برای من از تأثیرگذارترین بخشهای شاهنامهاند؛ نه به دلیل زیبایی ادبی آنها، بلکه به سبب داستان انسانی و تاریخیای که در پسشان نهفته است.
فردوسی سالهای طولانی عمر خود را صرف آفرینش اثری کرد که قرار بود میراث فرهنگی و تاریخی ایران را برای نسلهای بعد زنده نگاه دارد. اما آفرینش چنین اثری فقط به نبوغ و اراده شاعر وابسته نبود. او نیز، مانند هر انسان دیگری، به معاش، آرامش و فرصت کار نیاز داشت. در روایت مشهور، سلطان محمود غزنوی، با همه ثروت و قدرتش، پاداش شایستهای به فردوسی نداد. در مقابل، یک مأمور محلی، با اختیاراتی محدود، تصمیم گرفت فشار خراج را از دوش شاعر بردارد.
نمیدانیم اگر حسین قتیب چنین نمیکرد، سرنوشت شاهنامه چه میشد. اما میدانیم که کمک او برای فردوسی چنان ارزشی داشت که نامش را در شاهنامه ثبت کرد. نظامی عروضی پس از نقل این ماجرا مینویسد: «لاجرم نام او تا قیامت بماند و پادشاهان همیخوانند.»
این داستان همیشه مرا به فکر فرو میبرد. حسین قتیب نه شاعر بود، نه فیلسوف و نه پادشاه. قرار نبود شاهنامه را او بنویسد یا نامش در کنار بزرگترین چهرههای تاریخ ایران قرار گیرد. او تنها در محدوده اختیارات خود تصمیمی گرفت که به انسانی دیگر امکان داد کار ارزشمندش را با آسودگی بیشتری ادامه دهد. شاید در زمان خود، آن تصمیم چیزی بیش از یک سهلگیری اداری به نظر نمیرسید؛ اما همان تصمیم کوچک، نام او را در اثری ماندگار ثبت کرد.
برای من، اهمیت ماجرا دقیقاً در همین جاست: همه ما قرار نیست فردوسی باشیم، اما هر کدام میتوانیم در اندازه توان و موقعیت خود، نقشی شبیه حسین قتیب داشته باشیم. میتوانیم باری از دوش کسی برداریم، از اندیشهای ارزشمند حمایت کنیم، مانعی را از سر راه گفتوگو برداریم یا با نوشتن چند سطر، به روشنتر شدن مسئلهای کمک کنیم. اهمیت یک عمل را همیشه نمیتوان با بزرگی و شهرت انجامدهنده آن سنجید.