هدایت شده از کیهان آنلاین
🔰 گاوشیرده آمریکا بودن امنیت نمیآورد
🔸معتز مطر، فعال رسانهای مصری، به نقل از روزنامه والاستریت ژورنال اعلام کرده است که بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، پس از آنکه بخش عمدهای از ذخایر موشکهای رهگیر پدافندی این کشور در جریان حملات یمن مصرف شده، ناچار شده است در پناهگاههای زیرزمینی کاخهای سلطنتی مخفی شود.
🔸بر پایه این گزارش، او در روزهای گذشته میان کاخهایی با تدابیر امنیتی شدید و مجهز به پناهگاههای بتنی زیرزمینی در رفتوآمد بوده و یک تیم امنیتی ویژه از او محافظت میکند. والاستریت ژورنال نیز گزارش داده که ذخایر موشکهای رهگیر عربستان رو به اتمام است و ریاض ناچار شده سامانههای پدافندی را برای حفاظت از کاخها و تأسیسات انرژی جابهجا کند.
🔸این وضعیت همزمان با اختلافات داخلی در اردوگاه ضد یمنی، از جمله فروپاشی اتحاد ریاض و ابوظبی و خروج شتابزده امارات از یمن، عربستان را در موقعیتی دشوار قرار داده است.
🔸این اخبار پیش از هر نکتهای، حکایت از آن دارد که گاوشیرده بودن برای آمریکا امنیت نمیآورد، خرید تسلیحات و ادوات نظامی آمریکایی، چینی و ترکیهای نمیتواند سران سعودی و زیرساختهای اقتصادی این کشور را از موشکها و پهپادهای یمنی در امان قرار دهد. اکنون یمن طبق گفته غالب کارشناسان و تحلیلگران با قاطعیت در موضع برتر قرار دارد و ضربات بسیار دردناکی را به سعودی وارد کرده و در همه جبههها برتری داشته است.
#خبر_ویژه
@Kayhan_Online
هدایت شده از سرباز روح الله رضوی
دو تا نقد کلی به برنامه دیشب از طرف دو دسته مطرح شد؛
اول اوناییکه میگفتن چرا سه نفری به یک نفری بحث میکنید.
دوم اوناییکه میگفتن چرا به ایشون تریبون دادید بیاد روی آنتن ملی.
توی جواب نقد اول باید بگم برنامه ما مناظره نیست؛ به روزرسانی جنگ تحمیلی سوم هست و یه ساختار ثابت ۲۳۰ قسمته داره. وقتی از مهمانی دعوت میکنیم به همین ساختار داریم دعوتش میکنیم. مهمون میتونه قبول بکنه یا نکنه.
اما وقتی قبول میکنه و میاد به برنامه؛ وظیفه ما اینه که توی برنامه بهش فرصت کافی برای طرح نظرش و دفاع از دیدگاهش رو بدیم. این کاری هست که بنظرم میرسه انجام دادیم. کافیه اگه برنامه رو ندیدید ببینید تا متوجه بشید که آقای کرباسچی فرصت کافی و منصفانه برای دفاع از نظراتش داشت. البته اداره برنامه که وظیفه من هست حتما میتونست بهتر باشه.
فارغ از اینها بنظرم میرسه اگه کسی حرف و استدلال داشته باشه از پس سه نفر که سهله از پس ۷ نفرم برمیاد مثل دکتر احمدیان توی الجزیره. اگرم استدلال نداشته باشه واقعا از پس یک نفرم بر نمیآد. تصورم در مورد برنامه دیشب هم همینه.
اما در مورد نقد دسته دوم فکر میکنم منطق "به فلانی تریبون میدید" دیگه دورانش گذشته. اقلا برنامه ما برنامهای نیست که به کسی تریبون بده؛ ما با هر مهمانی بحث میکنیم تا مخاطب درست و غلط بودن نظرش رو متوجه بشه. دعوت از کساییکه توی تریبونهای یکطرفه بحث کردند و یکطرفه به قاضی رفتند اتفاقا باعث میشه میزان استدلالشون روشن بشه؛ البته نه برای همفکران سیاسیشون که برای عموم مخاطب برنامه.
نکته جالب ماجرا اینه که هر دو سر این طیف منتقدین به مضمون و محتوای مباحث برنامه توجهی نمیکنند. اگه میخواید کمکی به فضای کشور کنید دیدن یا شنیدن کل برنامه رو به دیگران توصیه کنید. همین.
هدایت شده از سرباز روح الله رضوی
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مجری برنامه: راه حل شما برای اتمام درگیریها چیه؟
کرباسچی:برای پایان درگیریها باید تاجزاده را از زندان آزاد کنیم
برنامه به وقت ایران هر شب ساعت ۱۹:۱۰ از شبکه خبر
با حضور:
نیما اکبرخانی کارشناس مسائل نظامی
وحید خضاب مترجم و پژوهشگر
سرباز روح الله رضوی مجری برنامه
هدایت شده از سرباز روح الله رضوی
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از علی لاریجانی
نامه محرمانهای از رهبر معظم انقلاب با دستخط ایشان به دستم رسید که مضمون آن برایم بسیار جالب بود | جمهوری اسلامی باید در تولید آثار فاخر هنری صاحب سبک شود | کاری که از آغاز پیروزی تا امروز در این زمینه شده است، کمی بیش از صفر است
صبح، رئیس دفترم گزارشی از مشکلات مالی وزارتخانه [فرهنگ و ارشاد اسلامی] داد که باید از طریق معاون اداری و مالی حل کنم. سپس جلسهای با حضور آقایان علی جنتی [امور بینالملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]، دکتر سریعالقلم، دکتر ابریشمی [دو مشاور وزیر] و چند نفر دیگر از دوستان درباره فعالیتهای فرهنگی خارج از کشور داشتیم.
آقای مسجدجامعی [معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی] ملاقاتی داشت و راجع به بودجه بخش فرهنگی وزارتخانه و بُن کتاب مطالبی را مطرح کرد. به ایشان گفتم خوب است با همکاری وزارت علوم و وزارت بهداشت، چند نوع بُن کتاب تهیه و بین دانشجویان توزیع کنیم.
مثلاً ۳۰۰ میلیون تومان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بگذارد و ۳۰۰ میلیون تومان وزارت علوم و ۳۰۰ میلیون تومان هم وزارت بهداشت؛ یعنی در واقع، یک کار جمعی صورت بگیرد. ایشان پسندید. خودم با دو وزیر دیگر هماهنگ کردم و ایشان پیگیر کار شد.
بعد از جلسه هیئت دولت به محل کار رفتم. نامه محرمانهای از رهبر معظم انقلاب با دستخط ایشان به دستم رسید که مضمون آن برایم بسیار جالب بود. با توجه به سیر آثار هنری در زمینه رمان، فیلم و تئاتر، بحثی را مطرح کرده بودند که با گروهی از کارشناسان، مطالعات لازم برای تولید آثار فاخر در این زمینهها به انجام برسد و جمهوری اسلامی در این خصوص صاحب سبک شود. اینکه رهبر انقلاب با چنین دقتی مسائل فرهنگی و هنری را دنبال کرده بودند، تأثیر قوی روی من گذاشت. بنابراین، با جدیت باید این فکر را دنبال کنم. قسمتهایی از این نامه به دلیل اهمیت آن ذکر میشود:
«اگر رمانها و نمایشنامههای نویسندگان شوروی را دیده باشید، میدانید که... آنها بهترین کار و تلاش را کردند. از باب نمونه، مادر (رمان) و واسا ژلزنوا (نمایشنامه)، هر دو از ماکسیم گورکی، و دن آرام (رمان) از شولوخف و گذر از رنجها (رمان) از الکسی تولستوی و دهها رمان و نمایشنامه بسیار خوب از این قبیل است که در آن، هم ترسیم اوضاع پیش از انقلاب و هم تشریح فداکاریهای مبارزان و رهبران و مردم در انقلاب گنجانده و تبیین شده است. کاری که از آغاز پیروزی تا امروز در این زمینه شده است، کمی بیش از صفر است. وظیفه شماست که این مسئولیت بزرگ را بشناسید و بهطور جدی و با صرف وقت و همت... جبران کنید... گزارش شروع، پیشرفت و کیفیت کار را به من اطلاع بدهید.»
چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۷۲ | علی لاریجانی | دفتر اول کتاب سیاحت در سیاست
@alilarijani_ir • @larijanioffice
هدایت شده از مدرسهتـ؋ــکرونوآوری نگاه
35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پرونده_ویژه
| رؤیای انسان دانشگاه |
گفتوگـوهایی صریـح پیــرامون نسبت انسانِ انقلاب اسلامی و دانشگاه در ایــران
🔻 ضعیف حق انتخاب ندارد!
▫️#گفتار_اول
▫️ حجتالاسلام دکتر حمید #پارسانیا
❓در چه مناسبات قدرتی ایستادهایم که تعیین میکند چه چیزهایی اساساً در افق انتخاب ما قرار بگیرند؟
▪️تصور رایج از انتقال نظریه از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر، اغلب مبتنی بر تلقیای سادهانگارانه از «انتقال» است؛ گویی نظریهها واحدهایی مستقل از زمینه تولید خود هستند که میتوان آنها را از بستر تاریخی و اجتماعیشان انتزاع کرد.
حال آنکه هیچ نظریهای صرفاً مجموعهای از گزارهها نیست. هر نظریه درون یک «جهان معنایی» صورتبندی میشود و بر شبکهای از مفاهیم و مفروضات استوار است. بنابراین، انتقال نظریه، لزوماً انتقال یک دستگاه مفهومی منفرد نیست؛ بلکه میتواند انتقال بخشی از یک صورتبندی معرفتی درباره انسان، جامعه و واقعیت اجتماعی باشد.
▪️مسئله از آنجا جدیتر میشود که این انتقال در شرایط نابرابر قدرت رخ دهد. در چنین وضعیتی، فرهنگ مسلط صرفاً یک نظریه را عرضه نمیکند؛ بلکه میتواند در تعیین «افق معرفتی» و مرزهای امر قابلطرح، قابلپرسش و قابلپذیرش نیز نقش داشته باشد.
در نتیجه، فرهنگ پذیرنده ممکن است خود را در موقعیت انتخاب ببیند، بیآنکه لزوماً در شکلدادن به «میدان انتخاب» نقشی داشته باشد.
🔻جهت ثبتنام در دوره کلیک کنید!
🔺جهت مشاهده این گفتگو کلیک کنید!
#رویای_انسان_دانشگاه
✨آگـاهـے بــراے سامـــانے دیگـر✨
مدرســـه تـ؋ــــکر و نــوآوری نگــــــاهـ
🆔 @sch_negah
🌐 http://www.negahschool.ir
هدایت شده از مدرسهتـ؋ــکرونوآوری نگاه
25.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پرونده_ویژه
| رؤیای انسان دانشگاه |
گفتوگـوهایی صریـح پیــرامون نسبت انسانِ انقلاب اسلامی و دانشگاه در ایــران
🔻 دانشِ زوری
▫️#گفتار_اول
▫️ حجتالاسلام والمسلمین دکتر حمید #پارسانیا
❓چرا در مواجهه با علوم مدرن، بیش از آنکه به مبانی شکلگیری آنها توجه کنیم، مجذوب کارآمدی و قدرت برآمده از آنها شدهایم؟
▪️تجربه تاریخی مواجهه جهان اسلام با میراث فکری یونان، مؤید این واقعیت است که امکان مواجهه فعال و انتقادی با مؤلفههای یک تمدن وجود دارد؛ به گونهای که میتوان دستاوردهای سازگار را اخذ و عناصری را پالایش یا نادیده گرفت. با این حال، در مواجهه با تمدن مدرن، تسلط قدرت و فناوری غربی سبب شد تا تمرکز اولیه بر مظاهر و برآمدهای عینی آن معطوف گردد، بیآنکه پیوندِ ذاتی میان فناوری، علوم پایه و مبانی فلسفیِ شکلدهنده آنها بهدقت واکاوی شود.
▪️این مسئله در ساختار دانشگاهی نیز نمود مییابد؛ چرا که علوم مدرن در بستر پارادایمها و چارچوبهای نظری برآمده از تمدن غرب تدریس میشوند. از این رو، صرفِ تغییر جهت در کاربردها و اهداف این علوم، بدون نقد و تحلیلِ بنیادینِ مبانی معرفتی آنها، نمیتواند منتج به دستیابی به علومی منطبق با جهانبینی اسلامی گردد.
🔻جهت ثبتنام در دوره کلیک کنید!
🔺جهت مشاهده این گفتگو کلیک کنید!
#دانشگاه
#رویای_انسان_دانشگاه
✨آگـاهـے بـــراے سامـــانے دیگــر✨
مدرســـه تـ؋ــــکر و نــوآوری نگــــــاهـ
🆔 @sch_negah
🌐 http://www.negahschool.ir
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
#پرونده_ویژه | رؤیای انسان دانشگاه | گفتوگـوهایی صریـح پیــرامون نسبت انسانِ انقلاب
دانش و رسانه و امثال اینها رو باید در میکروفیزیک قدرت دید.
قدرت را نه هابزی که از جنس اعمال الف به ب باشد، که پخش و منتشر باید دید.
اما هنوز موضوعشناسی نیمه عمیق و یا عمیقی از اساتید در این باره ندیدم.
عمده و اغلب این حرفها رو هم انتقادیها و پستمدرنهایی چون فوکو زدند.
جنگ بعدی لزوماً با شلیک نخستین موشک آغاز نمیشود. پیش از آن، نبردی بر سر حقیقت، تعیین مقصر و مشروعیتبخشیدن به اقدام نظامی در جریان است. چه کسی توافق را شکست؟ چه کسی آغازگر درگیری است؟ چه کسی مسئول پیامدهای جنگ بعدی خواهد بود؟ پاسخ به این پرسشها ممکن است پیش از آغاز درگیری نظامی، در میدان رسانهها ساخته و تثبیت شود.
نمونهاش روایتی است که این روزها درباره حملات به نفتکشها و کشتیهای تجاری شکل گرفته است: اینکه ایران عامدانه تفاهم اسلامآباد را نقض کرده و در نتیجه مسئول فروپاشی توافق و تشدید احتمالی جنگ است. اصل وقوع حملات یک موضوع است؛ اما تبدیل آن به روایتی قطعی از مسئولیت یکجانبه ایران، بدون بررسی تعهدات طرفین، محاصره دریایی آمریکا و توالی اقدامات نظامی، موضوعی دیگر. گاهی برای ساختن روایتی گمراهکننده حتی نیازی به جعل واقعیت نیست؛ کافی است بخشی از حقیقت انتخاب و بخشهای دیگر حذف شوند.
پیشتر نیز شاهد تلاش برای بیاعتبارکردن تصاویر واقعی بمباران تهران بودیم. برخی حسابهای رسانهای مدعی شدند تصاویر ویرانیها صحنهسازی شده و زنانی که در عکسها دیده میشوند بازیگرانی تکراریاند. بررسی مستقل تصاویر خیابان صابونچی تهران، این ادعا را رد کرد. در اینجا مسئله تنها انتشار یک خبر نادرست نبود؛ تلاش برای مشکوککردن مخاطب به خود واقعیت، حتی در برابر تصاویر مستند ویرانی و قربانیان جنگ بود.
در مرحله احتمالی بعدی جنگ، باید بیش از گذشته مراقب سه پدیده باشیم: Misinformation، اطلاعات نادرستی که ناآگاهانه منتشر میشوند؛ Disinformation، اطلاعات جعلی و تحریفشدهای که عامدانه برای فریب تولید میشوند؛ و Malinformation، اطلاعات واقعی که برای آسیبرساندن، مثلاً افشای هویت یا موقعیت افراد در معرض خطر، به کار گرفته میشوند. این سه میتوانند همزمان برای ایجاد وحشت، تخریب اعتماد عمومی، انکار واقعیتهای جنگ و آمادهسازی افکار عمومی برای پذیرش درگیری تازه مورد استفاده قرار گیرند.
در چنین شرایطی، ستاد تبلیغات جنگ، اگر وجود دارد، باید لحظهبهلحظه فضای اطلاعاتی را رصد کند و با سرعت، دقت و شواهد قابلراستیآزمایی پاسخگو باشد. البته مقابله با جنگ اطلاعاتی به معنای ساختن روایتهای متقابل یا انکار واقعیتهای ناخوشایند نیست. سرمایه اصلی در این نبرد، اعتماد عمومی است و این سرمایه تنها با صداقت و شفافیت حفظ میشود.
جنگ روایتها ممکن است پیش از جنگ نظامی، نتیجه مهمی را رقم بزند: اینکه افکار عمومی چه کسی را آغازگر جنگ بداند، چه کسی را قربانی بشناسد و چه کسی را مسئول ویرانیهای بعدی قلمداد کند
آقای ظریف، کدام ترکمنچای؟ به ۵۹۸ بازگردید
محمدجواد ظریف در سخنانی که بخشهایی از آن اخیراً در فضای مجازی بازنشر شده، برای توضیح تقدم «بقا» بر دیگر مؤلفههای منافع ملی، به عهدنامههای گلستان و ترکمنچای استناد میکند و میگوید: «چرا عهدنامههای گلستان و ترکمانچای امضا شدند؟ چون دشمن تا پشت قزوین آمده بود و درصدد تصرف تهران بود و موجودیت کشور در خطر قرار داشت. در چنین شرایطی، توافقی صورت میگیرد تا بقا حفظ شود.» او سپس این وضعیت را به بیماری تشبیه میکند که برای جلوگیری از مرگش ناگزیرند پای او را قطع کنند.
برای رعایت انصاف، متن کامل سخنان ظریف را که ایرنا منتشر کرده، خواندم. بحث اصلی او درباره جایگاه بقا در سلسلهمراتب منافع ملی است. ظریف معتقد است که هرچند توسعه باید اولویت امروز کشور باشد، هنگامی که موجودیت کشور به خطر میافتد، حفظ بقا بر هر هدف دیگری تقدم پیدا میکند. او همچنین تصریح میکند که زمامداری مطلوب باید مانع رسیدن کشور به موقعیتی شود که چنین تصمیمهای دردناکی ضرورت پیدا کنند. بنابراین، سخنان او را نباید به این ادعا تقلیل داد که خواستار امضای ترکمنچایی دیگر است.
بااینحال، انتشار گزینشی این سخنان نیز واقعیتی است که نمیتوان نادیده گرفت. برشهایی از ویدئو، با تأکید بر ضرورت پذیرش ترکمنچای برای حفظ بقا، در فضای مجازی منتشر شد. این بازنمایی صرفا کار مخالفان ظریف نبود و در بازنشر آن، رسانههایی با گرایشهای سیاسی متفاوت، از جمله هممیهن، نیز نقش داشتند. البته این برشها همه سخنان او را منعکس نمیکردند، اما برداشتی که از آنها شکل گرفت، الزاماً تحریفی بیارتباط با استدلال اصلی ظریف نبود. وقتی یک سیاستمدار آگاهانه ترکمنچای را بهعنوان نمونهای از تصمیم ضروری برای بقا مطرح میکند، طبیعی است که مخاطب درباره معنای چنین انتخابی پرسش کند.
انتخاب کلمات در سیاست اهمیت دارد؛ در دیپلماسی اهمیتی دوچندان. بهویژه وقتی گوینده کسی باشد که سالها وزیر امور خارجه بوده، حقوق بینالملل را میشناسد و از مفاد و پیامدهای عهدنامههای تاریخی آگاه است. از محمدجواد ظریف نمیتوان انتظار داشت که ترکمنچای را صرفاً مترادفی برای مصالحه، عقبنشینی یا اتخاذ تصمیمی دشوار به کار برده باشد. ترکمنچای یک استعاره ساده نیست؛ سندی تاریخی با تعهدات سرزمینی، مالی، قضایی، نظامی و سیاسی مشخص است.
تکرار میکنم؛ اصل استدلال ظریف درباره تقدم بقا بر توسعه، بهخودیخود محل اختلاف نیست. حفظ موجودیت کشور از بنیادیترین اهداف سیاست خارجی است و هیچ دولتی نمیتواند توسعه و رفاه را مستقل از امنیت و بقای خود دنبال کند. اما از این مقدمه درست نمیتوان هر نتیجهای گرفت. اینکه بقا بر دیگر اهداف تقدم دارد، به معنای آن نیست که هر نوع مصالحهای را میتوان به نام بقا توجیه کرد. پیش از هر چیز باید روشن شود چه چیزی در معرض خطر است، شدت و ماهیت تهدید چیست، چه گزینههایی برای مقابله با آن وجود دارد و هزینه هر تصمیم برای استقلال و آینده کشور چه خواهد بود.
ایران امروز، با همه تهدیدهای امنیتی، فشارهای اقتصادی و خطرات ناشی از درگیری نظامی، در موقعیتی یکسان با ایران شکستخورده در جنگهای قفقاز در سال ۱۸۲۸ قرار ندارد. صرف وجود تهدید یا حتی احتمال وقوع جنگ، به معنای قرار گرفتن اصل موجودیت کشور در آستانه نابودی نیست. مهمتر آنکه میان پذیرش آتشبس، تعدیل مطالبات سیاسی و توافقی که مستلزم واگذاری سرزمین و حقوق حاکمیتی باشد، تفاوتی بنیادین وجود دارد. اگر همه اینها ذیل عنوان کلی «مصالحه برای بقا» قرار گیرند، مرز میان تصمیمی ضروری برای حفظ کشور و توافقی تحمیلی که استقلال آن را محدود میکند، از میان میرود.
در تاریخ معاصر ایران، نمونه روشنتری برای توضیح تصمیم دشوار با هدف پایان دادن به جنگ وجود دارد: پذیرش قطعنامه ۵۹۸. هرچند قطعنامه مستقیماً حکم پرداخت غرامت به ایران صادر نکرد و اجرای مفاد آن نیز با دشواریهایی روبهرو شد، منطق حقوقی آن روشن بود: پایان دادن به جنگ با بازگشت به مرزهای بینالمللی، نه واگذاری بخشی از سرزمین به دشمن. ایران با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از ادامه جنگ و پیگیری برخی اهداف اعلامشده خود صرفنظر کرد، اما حاکمیت عراق بر بخشی از خاک خود را به رسمیت نشناخت، پرداخت غرامت به طرف مقابل را نپذیرفت و امتیازات دائمی قضایی یا نظامی به او واگذار نکرد.
پذیرش ۵۹۸ تصمیمی آسان نبود، اما تفاوت آن با ترکمنچای دقیقاً در همینجاست. میتوان برای حفظ کشور تصمیمی دشوار گرفت، از برخی مطالبات سیاسی گذشت و به جنگ پایان داد، بیآنکه تمامیت ارضی و حقوق حاکمیتی کشور را موضوع معامله قرار داد.
ترکمنچای اما از اساس ماهیتی متفاوت داشت.
در فصل سوم عهدنامه ترکمنچای، ایران خانات ایروان و نخجوان را به روسیه واگذار کرد.۱👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
آقای ظریف، کدام ترکمنچای؟ به ۵۹۸ بازگردید محمدجواد ظریف در سخنانی که بخشهایی از آن اخیراً در فضای
در فصل چهارم، مرز جدید تعیین شد و در فصل پنجم، ایران حاکمیت روسیه بر سرزمینهای واقع در محدوده تعیینشده را به رسمیت شناخت. به این ترتیب، ایران برای پایان دادن به جنگ، بخشی از قلمرو خود را از دست داد و به سلطه قدرت پیروز بر آن سرزمینها رسمیت بخشید.
اکنون باید پرسید: وقتی ترکمنچای را در بحث مصالحه و بقای کشور به میان میآورید، دقیقاً از چه نوع مصالحهای سخن میگویید؟ آیا واگذاری سرزمین نیز میتواند بخشی از آن باشد؟ اگر قرار باشد به نام بقا از تمامیت ارضی ایران صرفنظر شود، کدام سرزمین را در نظر دارید؟ ابوموسی؟ تنب بزرگ؟ تنب کوچک؟ یا بخش دیگری از ایران؟ آیا حقوق حاکمیتی کشور بر منابع نفت و گاز و دیگر ثروتهای ملی نیز میتواند موضوع چنین مصالحهای قرار گیرد؟
قطعا این پرسشها به معنای نسبت دادن قصد واگذاری سرزمین به ظریف نیست. اما کسی که برای توضیح ضرورت مصالحه به عهدنامهای استناد میکند که برجستهترین پیامد آن واگذاری سرزمین بوده، باید حدود آن مصالحه را نیز روشن کند. نمیتوان ترکمنچای را مثال زد و سپس انتظار داشت مخاطب محتوای تاریخی و حقوقی آن را نادیده بگیرد. مردم حق دارند بدانند در چنین برداشتی از دیپلماسی، چه چیزهایی قابل مذاکرهاند و چه چیزهایی اساساً نباید موضوع معامله قرار گیرند.
مسئله به سرزمین محدود نمیشود. فصل ششم ترکمنچای، ایران را موظف میکرد بیست میلیون روبل نقره بابت هزینههای جنگ و خسارات روسیه بپردازد. کشوری که بخشی از سرزمین خود را از دست داده بود، ناگزیر شد هزینه مالی شکست را نیز بپردازد. این درست در نقطه مقابل منطقی قرار داشت که ایران بعدها در مسئله مسئولیت تجاوز عراق و مطالبه جبران خسارات جنگ دنبال میکرد.
آقای ظریف، آیا در مصالحهای که با مثال ترکمنچای توضیح میدهید، پذیرش تعهدات مالی سنگین و بلندمدت نیز جای دارد؟ آیا ممکن است به نام حفظ کشور، دعاوی مورد اختلاف علیه ایران، احکام محاکم خارجی و مطالبات مطرحشده تحت عناوینی مانند حمایت از تروریسم، به بدهیهای قطعی و لازم پرداخت تبدیل شوند؟ آیا میتوان تعهداتی پذیرفت که چند نسل از مردم ایران ناگزیر به پرداخت هزینه آن باشند؟
سخن بر سر توافقی مشخص یا مذاکراتی پنهانی نیست؛ پرسش درباره حدود همان منطقی است که برای توضیح مصالحه به کار گرفته شده است. اگر قرار باشد به نام بقا، دعاوی مورد مناقشه یا حتی احکامی که صلاحیت مرجع صادرکننده آنها محل اختلاف است، به تعهدات مالی مسلم ایران تبدیل شوند، چه کسی مسئولیت آن را بر عهده خواهد گرفت؟ چه کسی اختیار دارد درباره ثروت نسلهای آینده چنین تصمیمی بگیرد و با چه معیاری میتوان تشخیص داد که این هزینه واقعاً برای حفظ موجودیت کشور ضروری بوده است؟
ترکمنچای همچنین حاکمیت قضایی و اختیارات نظامی ایران را محدود کرد. در عهدنامه تجاری ضمیمه آن، امتیازات قضایی ویژهای برای اتباع روسیه پیشبینی شد که از نمونههای شناختهشده نظام کاپیتولاسیون در ایران به شمار میرود. افزون بر این، فصل هشتم عهدنامه، حق برخورداری از ناوگان جنگی در دریای خزر را بهصورت انحصاری برای روسیه به رسمیت شناخت.
بنابراین، روسیه تنها سرزمین نگرفت و غرامت دریافت نکرد؛ امتیازاتی نیز به دست آورد که صلاحیت قضایی و استقلال عمل ایران را محدود میکرد. آیا چنین امتیازاتی نیز در دایره مصالحه برای بقا قرار میگیرند؟ آیا میتوان برای پایان دادن به بحران، بخشی از اختیارات قضایی، حقوق حاکمیتی یا امتیازات نظامی کشور را به قدرتهای خارجی واگذار کرد؟ آیا توافقی که به محدودیتهای بلندمدت بر استقلال کشور منجر شود، صرفاً به این دلیل که خطر فوری جنگ را کاهش میدهد، الزاماً توافقی در خدمت بقای ایران است؟
اما شاید تأملبرانگیزترین بخش ترکمنچای، فصل هفتم آن باشد؛ فصلی که ما را به پرسشی بنیادیتر درباره مفهوم «بقا» میرساند.
بقای چه کسی؟ ایران یا صاحبان قدرت در ایران؟
در فصل هفتم ترکمنچای، امپراتور روسیه عباسمیرزا را بهعنوان ولیعهد و وارث تاجوتخت ایران به رسمیت میشناسد و تعهد میکند پس از جلوس او نیز پادشاهیاش را به رسمیت بشناسد. به این ترتیب، در همان عهدنامهای که ایران سرزمین واگذار کرد، غرامت پرداخت و امتیازات گستردهای به قدرت خارجی داد، موضوع جانشینی سلطنت نیز جایگاهی مشخص یافت.
در ادبیات سیاسی، این دو مفهوم گاه چنان در یکدیگر آمیخته میشوند که حفظ کشور، حفظ حکومت و حفظ موقعیت تصمیمگیرندگان همگی با یک واژه توصیف میشوند. حال آنکه بقای ایران با بقای یک حکومت، یک ساختار سیاسی یا مجموعهای از اشخاص یکسان نیست. ممکن است تصمیمی برای استقلال و امنیت کشور ضروری باشد، اما تصمیم دیگری صرفاً موقعیت سیاسی کسانی را حفظ کند که به نام کشور سخن میگویند. نمیتوان هر دو را به یک اندازه و تنها با استناد به ضرورت بقا توجیه کرد.۲👇
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
در فصل چهارم، مرز جدید تعیین شد و در فصل پنجم، ایران حاکمیت روسیه بر سرزمینهای واقع در محدوده تعیین
آقای ظریف، اگر ملتی قرار باشد سرزمین، منابع، حقوق حاکمیتی یا ثروت نسلهای آینده خود را واگذار کند، در مقابل چه چیزی به دست میآورد؟ آیا استقلال و امنیت کشور تضمین میشود یا استمرار قدرت اشخاص و گروههایی معین؟ چه تضمینی وجود دارد که تصمیمگیرندگان برای حفظ موقعیت خود امتیاز ندهند و هزینه آن را به حساب ملت ننویسند؟ و اساساً چه کسی تشخیص میدهد که بقای مورد نظر، بقای ایران است نه بقای صاحبان قدرت؟
اینجاست که مثال قطع عضو نیز معنای دیگری پیدا میکند. ظریف میگوید گاهی برای نجات بیمار باید عضوی از بدن او را قطع کرد. اما در سیاست، پرسش این است که چه کسی پزشک است، چه کسی بیمار است و قرار است کدام عضو قطع شود؟ چه کسی تشخیص میدهد که راه دیگری باقی نمانده است؟ آیا کسانی که تصمیم میگیرند حاضرند از قدرت و امتیازات خود بگذرند، یا قرار است برای حفظ آنان، بخشی از پیکر ایران قربانی شود؟
در پزشکی، هدف قطع عضو نجات جان همان بیماری است که عضوی از بدنش را از دست میدهد. اما در سیاست، تصمیمگیرنده لزوماً همان کسی نیست که هزینه تصمیم را میپردازد. ممکن است کسانی درباره قطع عضو تصمیم بگیرند که خود چیزی از دست نمیدهند و هزینه آن را ملت و نسلهای آینده میپردازند. به همین دلیل، ضرورت بقا بدون تعیین حدود حقوقی و سیاسی آن، میتواند به توجیهی برای هر نوع امتیازدهی تبدیل شود.
مسئله مخالفت با مذاکره نیست. هیچ سیاستمدار عاقلی مذاکره را ذاتاً نشانه ضعف نمیداند و هیچ کشوری نیز نمیتواند بدون مصالحه در نظام بینالملل زندگی کند. حتی ممکن است در شرایطی دشوار، پذیرش توافقی نامطلوب برای جلوگیری از خسارتی بزرگتر ضروری باشد. اما میان مصالحهای که استقلال و منافع کشور را حفظ میکند و توافقی که برای نجات صاحبان قدرت، حقوق ملت را واگذار میکند، تفاوتی بنیادین وجود دارد.
ظریف بهدرستی میگوید که زمامداری مطلوب باید مانع رسیدن کشور به نقطه تصمیمهای دردناک شود. اما زمامداری مطلوب تنها در پیشگیری از بحران خلاصه نمیشود؛ تشخیص درست ماهیت تهدید، ارزیابی گزینههای موجود و جلوگیری از تبدیل هر بحران به مسئلهای مربوط به اصل موجودیت کشور نیز بخشی از همان مسئولیت است. نمیتوان هر تهدید امنیتی یا فشار خارجی را همسنگ خطر نابودی کشور دانست و سپس با استناد به تقدم بقا، پذیرش هر نوع توافقی را توجیه کرد.
از محمدجواد ظریف، با سابقه طولانی در بالاترین سطوح دیپلماسی کشور، انتظار میرود این تمایزها را بهتر از هر کسی بشناسد. اگر منظور او ضرورت پرهیز از جنگ، جلوگیری از ویرانی و حفظ موجودیت ایران است، این هدف را میتوان با صراحت بیان کرد. اگر مقصود این است که گاهی باید از برخی مطالبات سیاسی و اهداف حداکثری صرفنظر کرد تا امنیت و استقلال کشور حفظ شود، قطعنامه ۵۹۸ نمونهای روشنتر و مناسبتر از ترکمنچای است.
اما انتخاب ترکمنچای پرسشهایی بسیار فراتر از ضرورت مذاکره ایجاد میکند. این عهدنامه سند واگذاری سرزمین، تحمیل غرامت، اعطای امتیازات قضایی و نظامی به قدرت خارجی و ورود آن قدرت به ترتیبات جانشینی سلطنت ایران بود. نمیتوان آن را به نمونهای ساده از تصمیم دشوار برای حفظ کشور تقلیل داد.۳👇