eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
536 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
📹 سعید جلیلی: تکرار خطای محاسباتی به ترور فرماندهان و دانشمندان ختم شد؛ اما تجویزکنندگانش خجالت نکشی
به هیچ وجه این روایت سخیف که میگه ایرانی‌ها دچار خطای محاسباتی بودند و شکست سخت راهبردی خوردند رو قبول ندارم. یا با تواضع بخوام بگم خیلی نیازمند استدلال و بیان از سران تصمیم‌گیر هست و خیلی اشکالاتی که مدعیان باید پاسخ بدهند. اما هر چقدر میبینم بالاخره سعید جلیلی جزو قوه عاقله نظام و از افراد باخبر از پشت صحنه است و اینطور هم نیست که چیزی نبوده باشه. به ویژه وقتی کنار حرفها و تحلیل‌های خراتیان و صمدزاده میذارم... به‌علاوه کنش‌های برادر محسن رضایی. اما خب، اینان در میدان سیاسی کنونی حریف آمریکا و اسرائیل، و امثال ظریف که قدرت عجیبی در جهت‌دهی به افکار عمومی ایران و گفتمان‌سازی دارد می‌شوند؟!
هدایت شده از خبرگزاری تسنیم
چین درخواست ترامپ برای پیوستن به مذاکرات خلع سلاح اتمی را رد کرد 🔹سخنگوی وزارت خارجه چین، با اشاره به تفاوت سطح ظرفیت هسته‌ای چین با آمریکا و روسیه، این درخواست را ناعادلانه، غیرمنطقی و غیرقابل اجرا خواند. 🔹وی تأکید کرد آمریکا به‌عنوان دارنده زرادخانه اتمی عظیم، باید به تعهدات اولویت‌دار خود در زمینه خلع سلاح عمل کند. @TasnimNews
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میهن‌دوستی در زندگی علمی پیروز مجتهدزاده، در پیوند میان دانش و مسئولیت ملی معنا پیدا می‌کرد. برای او، شناخت جغرافیای سیاسی ایران صرفاً موضوعی دانشگاهی نبود؛ شناخت موقعیت کشوری بود که سرنوشت تاریخی، امنیت، تمامیت ارضی و منافع ملی‌اش با معادلات پیچیده منطقه‌ای و جهانی گره خورده است. اهمیت کار او در این بود که برای دفاع از منافع ایران، به پژوهش، استدلال و اسناد تاریخی تکیه داشت و می‌کوشید جایگاه ایران را در جغرافیای سیاسی جهان تبیین کند. با درگذشت این استاد، بخشی از حافظه پژوهشی ایران درباره خلیج فارس، مرزها و ژئوپولیتیک منطقه را از دست داده‌ایم؛ اما آثار علمی او همچنان می‌توانند برای نسل‌های آینده پژوهشگران و علاقه‌مندان به سرنوشت ایران، سرچشمه شناخت و تأمل باشند. یادش گرامی و نامش در تاریخ پژوهش‌های ایران‌زمین ماندگار باد. 🖤 💥کانال پایش امریکا را در تلگرام یا بله دنبال کنید👇 🇺🇸 @US_REVIEW 📍پایش آمریکا 📍
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
میهن‌دوستی در زندگی علمی پیروز مجتهدزاده، در پیوند میان دانش و مسئولیت ملی معنا پیدا می‌کرد. برای او
او را با خرد و اندیشه‌اش میسنجیم؛ نه با تنش. از شمار دوچشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش. ایشان احتمال قوی بنا بر شنید‌ه‌ها با اسلام‌گرایی ما انقلابی‌ها مخالفت شدید داشته و چه بسا با رهبران ما هم مخالفت شدید داشتند؛ اما مرزشان را با اپوزیسیون ابله و احمق طرفدار آمریکا و اسرائیل حفظ کردند، و این خودش نقطه قوت هست. امروزه سرنوشت اسلام و ایران به هم گره خوردند. هرکس که از ایران دفاع کند، خواسته یا ناخواسته از اسلام دفاع کرده است. از طرفی مخالفت دکتر مجتهدزاده با ایدئولوژی هم اساسی ندارد؛ آن‌چه ایران را بعد از شهادت رهبری حفظ کرد، حضور مردم در خیابان‌ها بود؛ بر اساس . (ایدئولوژی بار معنایی خاص و بدی دارد)
نیکلاس هاپتون، سفیر پیشین بریتانیا در تهران، در گفت‌وگو با پادکست «نوافذ» با اشاره به شناخت مستقیم خود از ساختار سیاسی ایران، تأکید کرد که تصور فروپاشی جمهوری اسلامی از طریق ترور رهبران ارشد و حملات نظامی، برداشتی نادرست از ماهیت این نظام است. به گفته او، ایران کشوری با جمعیت گسترده، تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی و پیشینه‌ای تاریخی چند هزارساله است و نمی‌توان آن را صرفاً به ساختاری یکپارچه از روحانیون تقلیل داد. هاپتون ضمن انتقاد از حکومت و نقش منطقه‌ای ایران از طریق گروه‌های همسو، بر تفاوت میان حکومت و جامعه ایرانی تأکید کرد و ایرانیان را مردمی تحصیل‌کرده، مهمان‌نواز و برخوردار از میراثی تمدنی دانست که در شکل‌گیری فرهنگ منطقه و حتی تمدن غرب تأثیرگذار بوده است. او همچنین با تشریح پیچیدگی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، از نقش رهبر، دولت منتخب، مجلس، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و نهادهای امنیتی سخن گفت و توضیح داد که در دوره آقای علی خامنه‌ای، تصمیم‌گیری نهایی در اختیار رهبر بود؛ اما پس از ترور او، به نظر می‌رسد سپاه پاسداران و مجموعه امنیتی ـ نظامی نقش تعیین‌کننده‌تری یافته‌اند و آقای مجتبی خامنه‌ای، برخلاف پدرش، ممکن است بیشتر جایگاه نمادین داشته باشد. از نگاه هاپتون، همین پیچیدگی نهادی و برخورداری حکومت از نیروهای جایگزین، فرضیه فروپاشی سریع جمهوری اسلامی بر اثر حذف رهبران را با تردید جدی مواجه می‌کند. هاپتون معتقد است آمریکا و اسرائیل قدرت بازسازی و تداوم فعالیت دستگاه امنیتی ایران را دست‌کم گرفته‌اند و تصور پایان سریع جنگ، برآوردی نادرست بوده است. به اعتقاد او، هدف اسرائیل عمدتاً تغییر حکومت ایران یا تضعیف چنان گسترده توان نظامی و اقتصادی آن است که دیگر تهدیدی برای تل‌آویو نباشد؛ در مقابل، اهداف واشنگتن در طول جنگ دستخوش تغییر بوده و ابتدا مهار برنامه هسته‌ای ایران را دنبال می‌کرد؛ هدفی که به باور او امکان پیگیری آن از مسیر مذاکره وجود داشت. او با مرور توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، خروج دولت دونالد ترامپ از آن در سال ۲۰۱۸ و بازگشت سیاست فشار حداکثری، استدلال کرد که تحریم‌ها برخلاف انتظار، می‌توانند با تقویت اقتصاد غیررسمی و شبکه‌های تحت نفوذ سپاه، موقعیت تندروها را مستحکم‌تر کنند و فشار اصلی را بر مردم عادی وارد سازند. از نطر هاپتون این جنگ ممکن است در نهایت منجر به خطر معکوس شدن هدف هسته‌ای شود؛ به باور او حمله نظامی ممکن است استدلال طرفداران دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را تقویت کند؛ زیرا آنان می‌توانند نتیجه بگیرند که برخورداری از چنین سلاحی مانع حمله می‌شد. بنابراین، جنگی که با هدف مهار تهدید هسته‌ای آغاز شده، ممکن است انگیزه‌های حرکت به‌سوی آن را افزایش دهد. او در ادامه به خطای شناختی‌ای پرداخت که مسئولان آمریکایی و اسرائیلی را به جنگ سوق داد؛ به باور هاپتون، ایران کشوری با تاریخ طولانی، تنوع اجتماعی و فرهنگی و جمعیتی گسترده است. او میان جامعه ایران و حکومت تمایز می‌گذارد و هشدار می‌دهد که نارضایتی بخش‌هایی از جامعه را نباید به معنای آمادگی خودکار کشور برای فروپاشی سیاسی در پی حمله خارجی دانست. او تأکید کرد که توان ایران برای تأثیرگذاری بر تردد دریایی در تنگه هرمز، خود به اهرمی راهبردی تبدیل شده و جنگ، علاوه بر تشدید خطرات امنیتی برای کشورهای خلیج فارس، اقتصاد جهانی، قیمت انرژی و زنجیره تأمین کالاهایی مانند کود شیمیایی و هلیوم را تحت تأثیر قرار داده است. در بخش پایانی گفت‌وگو، سفیر پیشین بریتانیا با اشاره به اختلاف رویکرد واشنگتن با لندن و دیگر پایتخت‌های اروپایی، گفت کشورهای اروپایی و برخی دولت‌های عربی حوزه خلیج فارس پیش از آغاز جنگ درباره پیامدهای آن هشدار داده بودند؛ اما این نگرانی‌ها نادیده گرفته شد و کشورهای منطقه، به‌ویژه دولت‌های عرب حوزه خلیج فارس، در معرض تبعات امنیتی و اقتصادی جنگ قرار گرفتند. او همچنین توضیح داد که تجربه دیپلماسی مستقیم با ایران، در مقایسه با سیاست تهدید و تقابل لفظی، شناخت دقیق‌تری از ساختار قدرت و امکان انتقال پیام میان طرفین فراهم می‌کند و بریتانیا می‌تواند در یافتن مسیر خروج آمریکا از بن‌بست کنونی نقش داشته باشد. از نظر هاپتون، توافقی پایدار باید علاوه بر محدودیت‌های هسته‌ای و احتمال تعلیق موقت غنی‌سازی، شامل کاهش معنادار تحریم‌های اقتصادی آمریکا، امکان مشارکت شرکت‌های آمریکایی در اقتصاد ایران و تضمین‌هایی برای جلوگیری از حمله مجدد به ایران باشد. او معتقد است ادغام اقتصادی ایران در نظام منطقه‌ای و جهانی می‌تواند در بلندمدت به تغییرات درونی جامعه و ساختار سیاسی آن کمک کند.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
نیکلاس هاپتون، سفیر پیشین بریتانیا در تهران، در گفت‌وگو با پادکست «نوافذ» با اشاره به شناخت مستقیم خ
هاپتون در نهایت، ضمن تأکید بر ضرورت احترام به حاکمیت کشورها و قواعد حقوق بین‌الملل، میان مشروعیت ایران به‌عنوان یک کشور و عملکرد حکومت آن تمایز گذاشت و هشدار داد که ادامه وضعیت نه جنگ و نه صلح، به زیان ایران، آمریکا، اروپا و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس خواهد بود؛ در حالی که پیامدهای راهبردی جنگ، از جمله تقویت موقعیت چین و بهره‌مندی روسیه از انحراف توجه و منابع آمریکا از جنگ اوکراین، ممکن است فراتر از خاورمیانه گسترش یابد. منبع: https://youtu.be/DjFkg99uF7Q?si=l6QCUVeLGSdAZW6F
هدایت شده از روایتِ پاک
🔻نتانیاهو در آستانه انتخابات با بحران تشکیل دولت مواجه است. حتی کسب بیشترین کرسی نیز بدون دستیابی به اکثریت ۶۱ کرسی برای او ارزشی ندارد. از سوی دیگر، ایزنکوت نیز با محدودیت جدی در ائتلاف‌سازی روبه‌روست. این بن‌بست، انتخابات را به مسئله بقای سیاسی نتانیاهو تبدیل کرده است. در چنین معادله‌ای، تشدید بحران امنیتی می‌تواند به ابزاری برای تغییر دستور کار انتخابات، بازآرایی ائتلاف‌ها یا حتی توجیه تعویق آن تبدیل شود. خطر اصلی همین‌جاست؛ نتانیاهو ممکن است برای عبور از بحران داخلی، هزینه یک بحران منطقه‌ای را قابل‌قبول بداند. 🔻 @hossein_pak69
قرار نیست برای باز شدن راه نسل تازه، زحمت نسل‌های قبلی را انکار کنیم. اما احترام به آنها هم نباید به این معنا باشد که تصمیم‌گیری همیشه در اختیار همان افراد و همان نگاه‌ها بماند. به نظرم، بحث انتقال نسل از همین‌جا شروع می‌شود. بخشی از نسل‌های متولد دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ و حتی ۱۳۵۰، در فضایی رشد کردند که مارکسیسم و مواجهه با آن مسئله مهمی بود؛ حتی اگر مارکسیست نبودند، دنیا را در نسبت با آن می‌دیدند. بعضی از کسانی که در دوران جنگ سرد در غرب درس خواندند، هنوز با نگاه دوقطبی به جهان نگاه می‌کنند. برخی هم در فضای پس از جنگ سرد تحصیل کردند و همچنان به تصوری از نظم لیبرال وفادارند که در آن دوره آموختند. عده‌ای نیز هنوز پاسخ مسائل تازه را در مرزبندی‌های ایدئولوژیک گذشته جست‌وجو می‌کنند. مسئله، درس خواندن در غرب یا اعتقاد به یک نظریه نیست؛ مسئله، توانایی بازنگری در آن چیزی است که قبلاً آموخته‌ایم. در برخورد با پیشینیان، این دعای قرآن یادآوری خوبی است: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا» سوره حشر، آیه ۱۰ یعنی: «پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و در دل‌هایمان نسبت به مؤمنان کینه‌ای قرار مده.» می‌شود کینه نداشت، زحمت‌ها را دید و در عین حال نقد کرد. کسانی از این نسل‌ها که سال‌ها مسئولیت داشته‌اند، فرصت اجرای فکر و روش خود را پیدا کرده‌اند و کارنامه‌شان پیش روی جامعه است. تجربه و مشورتشان ارزش دارد، اما این با ادامه همیشگی حضورشان در تصمیم‌گیری فرق می‌کند. واقعیت این است که جهان امروز نه جهان دوقطبی دوران جنگ سرد است و نه جهان تک‌قطبی دهه ۱۹۹۰. ما با محیط بین‌المللی پیچیده‌تری مواجهیم که در آن رقابت ژئوپلیتیکی، وابستگی متقابل اقتصادی، فناوری‌های نوین، هوش مصنوعی و بازآرایی زنجیره‌های جهانی تولید و تجارت، هم‌زمان بر منافع ملی کشورها تأثیر می‌گذارند. جنگ علیه ایران نیز نشان داد که ماهیت جنگ، تهدیدات امنیتی و مناسبات قدرت تا چه اندازه تغییر کرده است. دیگر نمی‌توان صرفاً با مفاهیم، ابزارها و شیوه‌های تصمیم‌گیری گذشته به مسائل امروز پاسخ داد. مواجهه با تهدیدات جدید، از جنگ‌های فناورانه و اطلاعاتی گرفته تا فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک، نیازمند دانش روز، شناخت واقع‌بینانه جهان و بازنگری جدی در روش‌های سیاست‌گذاری است. نمی‌توان انتظار داشت که اندیشه‌ها و ابزارهایی که برای جهان چند دهه پیش شکل گرفته‌اند، به‌تنهایی پاسخگوی مسائل پیچیده امروز باشند. البته هر جوانی نگاه تازه ندارد و هر فرد مسن‌تری هم در گذشته نمانده است. انتقال نسل فقط پایین آوردن میانگین سن مدیران نیست؛ فرصت دادن به دانش، نگاه و توانایی تازه است. پیگیری منافع ملی در شرایط جدید، شناخت تازه می‌خواهد. تجربه پیشینیان باید به این مسیر کمک کند، نه اینکه جای فرصت نسل‌های بعد را بگیرد. ✍حسین قتیب
ظهور و افول محور مقاومت؛ روایت حمیدرضا عزیزی از راهبرد منطقه‌ای ایران و آینده جنگ در گفت‌وگوی محمد فاضلی با حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل خاورمیانه و عضو گروه بین‌المللی بحران، تلاش می‌شود تصویری دقیق‌تر از شکل‌گیری، کارکرد و افول تدریجی شبکه مقاومت ترسیم شود؛ تصویری که نه بر تأیید یا رد ایدئولوژی جمهوری اسلامی، بلکه بر بررسی منطق راهبردی این شبکه، مناسبات ایران با گروه‌های عضو آن و پیامدهای منطقه‌ای این سیاست متمرکز است. عزیزی در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که برای فهم وضعیت امروز محور مقاومت، باید میان بقای گروه‌های تشکیل‌دهنده آن و بقای این شبکه به‌عنوان یک سازوکار مؤثر منطقه‌ای تفاوت قائل شد. از نگاه او، ممکن است حزب‌الله لبنان همچنان از قدرت سیاسی و نظامی برخوردار باشد، گروه‌های عراقی موقعیت داخلی خود را حفظ کنند و انصارالله یمن نیز به فعالیت خود ادامه دهد؛ اما این به معنای آن نیست که مجموعه این نیروها همچنان بتوانند همان کارکرد پیشین را در راهبرد امنیتی ایران ایفا کنند. محور مقاومت نه مجموعه‌ای از نیروهای کاملاً فرمان‌پذیر ایران، بلکه شبکه‌ای ناهمگون با روابط متفاوت و منافع بعضاً مستقل است. عزیزی برای توضیح این تفاوت، روابط ایران با گروه‌های منطقه را به سه دسته تقسیم می‌کند: رابطه نیابتی، شراکت راهبردی و اتحاد. در رابطه نیابتی، حمایت مادی و فشار حامی برای مداخله اهمیت دارد و گروه مورد حمایت، اولویت‌های حامی را بر منافع مستقل خود ترجیح می‌دهد. در شراکت راهبردی، دو طرف بر سر بخشی از منافع و تهدیدها اشتراک نظر دارند، اما رابطه‌شان بیشتر بر محاسبات متقابل استوار است. در اتحاد نیز پیوندهای عمیق‌تر، از جمله همسویی ایدئولوژیک و اعتماد راهبردی، نقش برجسته‌تری پیدا می‌کند. این روابط، به گفته عزیزی، ثابت و تغییرناپذیر نیستند. یک گروه ممکن است در مقطعی به ایران وابستگی بیشتری داشته باشد و در گذر زمان به شریکی مستقل‌تر تبدیل شود. از همین رو، نمی‌توان همه گروه‌های موسوم به محور مقاومت را با یک معیار سنجید یا تصور کرد که تهران در تمام تصمیم‌های آن‌ها اختیار نهایی دارد. حزب‌الله، حماس، گروه‌های عراقی و انصارالله هرکدام تاریخچه، اولویت‌ها و محاسبات خاص خود را دارند. در همین چارچوب، عزیزی با این برداشت رایج که ایران همه گروه‌های محور مقاومت را ایجاد کرده است، موافق نیست. به اعتقاد او، بسیاری از این جریان‌ها پیش از شکل‌گیری پیوندهای راهبردی با تهران، ریشه‌های اجتماعی، سیاسی و تاریخی مستقلی داشتند. حزب‌الله در بستر اشغال جنوب لبنان و درگیری با اسرائیل شکل گرفت؛ حماس از دل منازعه فلسطینیان با اسرائیل برخاست و انصارالله نیز پیشینه‌ای بومی در جامعه یمن داشت. نقش ایران بیشتر در شناسایی ظرفیت این گروه‌ها، برقراری ارتباط با آن‌ها، حمایت از آن‌ها و در مواردی هدایت تدریجی کارکردشان به سمت اهداف راهبردی تهران قابل فهم است. عزیزی برای روشن کردن این نکته به انصارالله یمن اشاره می‌کند. به روایت او، تا پیش از سال ۲۰۱۵، در منابع رسمی و نیمه‌رسمی ایران شواهد روشنی از معرفی انصارالله به‌عنوان بخشی از محور مقاومت دیده نمی‌شد. با آغاز مداخله نظامی عربستان در یمن، زمینه برای نزدیک‌تر شدن دو طرف فراهم شد؛ زیرا تهران در انصارالله ظرفیتی برای موازنه‌سازی در برابر ریاض می‌دید و این جنبش نیز برای مقابله با عربستان به حمایت و ارتباطات خارجی نیاز داشت. بعدها، با تغییر شرایط منطقه‌ای و تحولات مرتبط با اسرائیل، کارکرد این رابطه نیز تغییر کرد و انصارالله در شبکه‌ای گسترده‌تر از تقابل‌های منطقه‌ای جای گرفت. از این منظر، پرسش اینکه ایران از گروه‌های مقاومت استفاده کرده یا آن‌ها از ایران، پاسخ یک‌سویه‌ای ندارد. عزیزی رابطه را متقابل می‌داند: ایران برای تأمین منافع امنیتی و منطقه‌ای خود به این نیروها نیاز داشته و آن‌ها نیز از منابع، حمایت‌ها و ارتباطات ایران برای پیشبرد اهداف خود بهره برده‌اند. با این حال، میزان استقلال و قدرت چانه‌زنی هر گروه متفاوت بوده و همین تفاوت‌ها در بزنگاه‌های حساس آشکار شده است. بازدارندگی؛ دستاورد واقعی، اما نه همیشگی یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگو به این پرسش اختصاص دارد که آیا محور مقاومت واقعاً توانسته بود جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارد یا خیر. عزیزی معتقد است پاسخ این پرسش، دست‌کم درباره بخش مهمی از دوره فعالیت این شبکه، مثبت است. به باور او، توان موشکی حزب‌الله و امکان پاسخ‌گویی گروه‌های عراقی به حملات احتمالی، برای سال‌ها در محاسبات اسرائیل و آمریکا نقش بازدارنده داشت./بخش نخست
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
ظهور و افول محور مقاومت؛ روایت حمیدرضا عزیزی از راهبرد منطقه‌ای ایران و آینده جنگ در گفت‌وگوی محمد
گفتگوی عزیری و محمدفاضلی در ایران تاک: قسمت دوم به گفته عزیزی زمانی که احتمال حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران مطرح می‌شد، یکی از نگرانی‌های اصلی طرف مقابل، هزینه‌ای بود که ممکن بود از طریق حملات حزب‌الله یا گروه‌های عراقی متحمل شود. اما این دستاورد به معنای موفقیت دائمی محور مقاومت یا مصونیت ایران در برابر حمله نبود. عزیزی میان حضور منطقه‌ای ایران و کارکرد بازدارندگی نظامی این شبکه تمایز می‌گذارد. به اعتقاد او، سقوط حکومت بشار اسد به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا حمله مستقیم به ایران امکان‌پذیر شد. سوریه برای تهران اهمیت زیادی داشت، اما عمدتاً به‌عنوان مسیر انتقال تسلیحات و پشتیبانی لجستیکی از حزب‌الله. افزون بر این، مواضع و نیروهای ایرانی در سوریه پیش از سقوط اسد نیز بارها هدف حملات اسرائیل قرار گرفته بودند؛ بنابراین نمی‌توان حضور ایران در سوریه را به‌خودی‌خود تضمین‌کننده امنیت آن دانست. در تحلیل عزیزی، تضعیف حزب‌الله و کاهش توان بازدارندگی آن اهمیت بیشتری دارد. از دست رفتن بخشی از توان نظامی و فرماندهی این گروه، به‌ویژه در پی تحولات پس از هفتم اکتبر، می‌توانست هزینه اقدام نظامی علیه ایران را در محاسبات اسرائیل کاهش دهد. به این ترتیب، باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت: محور مقاومت در دوره‌ای برای ایران بازدارندگی ایجاد کرد، اما این بازدارندگی نه مطلق بود و نه برای همیشه پایدار ماند. عزیزی همچنین با این تصور موافق نیست که اگر ایران و حزب‌الله پس از هفتم اکتبر فعالانه‌تر وارد جنگ می‌شدند، لزوماً از رسیدن بحران به وضعیت بعدی جلوگیری می‌شد. در واقع، از نگاه او، نمی‌توان فرض کرد که تشدید زودهنگام درگیری الزاماً مانع جنگ می‌شد؛ همان‌طور که نمی‌توان هرگونه اقدام نظامی را به‌طور خودکار عامل افزایش بازدارندگی دانست. مسئله اصلی، نسبت میان توان واقعی، هزینه‌های مداخله و محاسبات طرف مقابل است. چگونه ابزار بازدارندگی به هدفی مستقل تبدیل شد؟ در تبیین ظهور و افول محور مقاومت، عزیزی نقش نیازهای امنیتی ایران را محوری می‌داند. تجربه جنگ ایران و عراق به تصمیم‌گیران ایرانی نشان داده بود که کشور برای مقابله با تهدیدهای بزرگ، نمی‌تواند تنها به دفاع در داخل مرزها و توان نظامی متعارف متکی باشد. شکل دادن به عمقی امنیتی در بیرون از مرزها، ایجاد نیروهای همسو و استفاده از ابزارهای نامتقارن، راهی برای بالا بردن هزینه حمله به ایران محسوب می‌شد. به گفته عزیزی، این منطق با افزایش حضور نظامی آمریکا در افغانستان و عراق و تشدید ادراک تهدید در تهران تقویت شد. در این میان، نقش شهید حاج قاسم سلیمانی و نیروی قدس در هماهنگ‌تر کردن ارتباطات و ظرفیت‌های گروه‌های همسو، به تبدیل این مجموعه پراکنده به شبکه‌ای منسجم‌تر کمک کرد. با این حال، او معتقد است که در ادامه، به‌ویژه پس از بهار عربی و مداخله ایران در سوریه، کارکرد این شبکه از بازدارندگی نظامی فراتر رفت. شبکه‌ای که در ابتدا قرار بود ابزاری برای تأمین امنیت ایران باشد، به‌تدریج به وسیله‌ای برای گسترش نفوذ منطقه‌ای و حتی تلاش برای شکل دادن به نظم منطقه‌ای مطلوب تهران تبدیل شد. عزیزی این تغییر را یکی از نقاط عطف در سرنوشت محور مقاومت می‌داند. از نظر او، موفقیت ایران در حفظ حکومت بشار اسد در سوریه به‌تدریج به دامی راهبردی تبدیل شد؛ زیرا تهران و برخی متحدانش بیش از اندازه درگیر گسترش نفوذ شدند و در معرض هزینه‌های امنیتی و اطلاعاتی بیشتری قرار گرفتند. حضور حزب‌الله در سوریه، برای نمونه، در کنار دستاوردهای نظامی، آسیب‌پذیری‌های تازه‌ای نیز ایجاد کرد و امکان نفوذ اطلاعاتی اسرائیل را افزایش داد. بنابراین، مسئله صرفاً این نبود که ایران در منطقه نفوذ پیدا کرده بود؛ مسئله این بود که گسترش نفوذ، به‌تدریج جای هدف اولیه یعنی بازدارندگی را گرفت. در نگاه عزیزی، زمانی که ابزار به هدف تبدیل شد و سیاست منطقه‌ای ایران از محدودیت‌های واقعی قدرت کشور فاصله گرفت، روند افول شبکه نیز آغاز شد. ایدئولوژی یا امنیت؛ کدام‌یک محور مقاومت را ساخت؟ در بخش دیگری از گفت‌وگو، عزیزی میان ریشه‌های ایدئولوژیک محور مقاومت و منطق امنیتی آن تفکیک قائل می‌شود. او تأثیر ایدئولوژی را انکار نمی‌کند؛ بلکه معتقد است ایده‌هایی مانند صدور انقلاب، حمایت از مستضعفان و مقابله با اسرائیل، زمینه‌ای فکری برای برقراری ارتباط میان گروه‌هایی با پیشینه‌های متفاوت فراهم کردند. با این حال، عامل مسلط در شکل دادن به این شبکه، از نظر او، نیاز امنیتی ایران بوده است. این تمایز از آن جهت اهمیت دارد که اعضای محور مقاومت از نظر مذهبی، اجتماعی و سیاسی یکدست نیستند. ایران و حزب‌الله با گروه‌های فلسطینی مانند حماس، یا با انصارالله یمن، از نظر مبانی مذهبی و زمینه‌های تاریخی تفاوت‌های مهمی دارند. بنابراین، نمی‌توان این شبکه را صرفاً بر اساس اشتراک مذهبی توضیح داد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
گفتگوی عزیری و محمدفاضلی در ایران تاک: قسمت دوم به گفته عزیزی زمانی که احتمال حمله به تأسیسات هسته‌
گفتگوی عزیزی و محمد فاضلی در ایران تاک قسمت سوم عزیزی ایده «مقاومت» را حلقه اتصال اصلی این نیروهای ناهمگون می‌داند؛ مفهومی که در هر جامعه معنای خاص خود را پیدا کرده است. برای گروه‌های فلسطینی، این ایده با منازعه مستقیم با اسرائیل پیوند دارد؛ برای حزب‌الله، با تجربه اشغال لبنان؛ و برای انصارالله، در دوره‌هایی با مقابله با عربستان و در دوره‌های دیگر با تقابل با اسرائیل. ایران توانست این انگیزه‌های متفاوت را در چارچوبی گسترده‌تر به هم پیوند دهد و از آن برای پیشبرد منافع خود بهره ببرد. از سوی دیگر، عزیزی تأکید می‌کند که ایدئولوژی صرفاً مجموعه‌ای از شعارها نیست. حتی زمانی که اهداف ایدئولوژیک به‌طور کامل محقق نمی‌شوند، طرح آن‌ها از سوی رهبران یک کشور می‌تواند در دیگر کشورها ادراک تهدید ایجاد کند و به شکل‌گیری ائتلاف‌های مخالف بینجامد. از این منظر، سیاست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در روابط با همسایگان هزینه‌هایی واقعی داشته است. با این همه، او معتقد است ایدئولوژی در سیاست ایران همواره تا حدی انعطاف‌پذیر بوده و در کنار آن، محاسبات امنیتی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرده‌اند. به همین دلیل، برای فهم سرنوشت محور مقاومت باید به جای تقلیل همه‌چیز به ایدئولوژی یا منافع مادی، تعامل این دو عامل را در کنار شرایط تاریخی و منطقه‌ای بررسی کرد. تنهایی راهبردی ایران؛ سرنوشت محتوم یا نتیجه انتخاب‌های سیاسی؟ یکی دیگر از محورهای مهم گفت‌وگو، مفهوم تنهایی راهبردی ایران است. عزیزی می‌پذیرد که موقعیت جغرافیایی، تجربه مداخله قدرت‌های خارجی و احساس ناامنی تاریخی، در شکل دادن به نگاه امنیتی ایران نقش داشته‌اند. با این حال، او با این نتیجه‌گیری که ایران به‌طور طبیعی و اجتناب‌ناپذیر محکوم به تنهایی است، موافق نیست. از نظر او، باید میان محدودیت‌های تاریخی و جغرافیایی کشور و سیاست‌هایی که این محدودیت‌ها را تشدید می‌کنند، تفاوت گذاشت. ایران، مانند دیگر قدرت‌های منطقه‌ای، برای افزایش نفوذ و امنیت خود از ابزارهای مختلف استفاده کرده است؛ اما انتخاب نوع ابزار و شیوه تعامل با نظم بین‌المللی، پیامدهای متفاوتی دارد. عزیزی در این زمینه به تفاوت رویکرد جمهوری اسلامی با سیاست خارجی ایران در دوره‌هایی دیگر اشاره می‌کند. به باور او، زمانی که یک کشور با قدرتی فراتر از ظرفیت‌های خود وارد تقابل گسترده با نظم مسلط بین‌المللی می‌شود، باید انتظار داشت که در برابر آن موازنه‌ای شکل بگیرد. سیاست‌های ایران نیز در کنار زمینه‌های تاریخی و امنیتی، در ایجاد ادراک تهدید در کشورهای منطقه و تقویت ائتلاف‌های مخالف مؤثر بوده‌اند. از نگاه او، خطر اصلی زمانی پدیدار می‌شود که این شرایط تاریخی به‌صورت سرنوشتی تغییرناپذیر تفسیر شوند. اگر سیاست‌گذار تصور کند که ایران در هر شرایطی تنها خواهد ماند و ناچار است همان مسیر گذشته را ادامه دهد، دامنه انتخاب‌های جایگزین محدود می‌شود. در حالی که حتی با پذیرش محدودیت‌های ساختاری، همچنان می‌توان درباره شیوه‌های متفاوت تأمین امنیت و کاهش هزینه‌های سیاست خارجی تصمیم گرفت. عزیزی در همین چارچوب، راهبرد مناسب برای یک قدرت میانی در دوره گذار نظم جهانی را توازن‌سازی می‌داند؛ یعنی پرهیز از وابستگی یک‌جانبه به یک قدرت یا قرار گرفتن در خط مقدم تقابل با قدرت‌های دیگر. به باور او، کاهش قدرت نسبی آمریکا در مقایسه با چین و ظهور مراکز جدید قدرت، اگرچه می‌تواند فرصت‌هایی ایجاد کند، هم‌زمان خطر درگیری‌های بزرگ را نیز افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، شرط موفقیت آن است که کشورها میان فرصت‌های تازه و خطرهای ناشی از صف‌بندی‌های بین‌المللی توازن برقرار کنند. عزیزی برای توضیح خطر انتخاب‌های پرهزینه، به تصویری اشاره می‌کند که از ایران به‌عنوان بخشی از یک محور جهانی متشکل از چین، روسیه و کره شمالی ساخته شده است. به گفته او، ایران برخلاف روسیه و چین قدرتی هسته‌ای یا هم‌تراز آن‌ها نیست و قرار گرفتن در چنین چارچوبی می‌تواند این تصور را در طرف مقابل ایجاد کند که ایران حلقه‌ای از یک ائتلاف بزرگ‌تر برای به چالش کشیدن نظم جهانی است؛ در نتیجه، ضربه زدن به ایران به‌عنوان یکی از اعضای آسیب‌پذیرتر این مجموعه، راهی برای مهار آن تلقی شود. او در نهایت تأکید می‌کند که نزدیکی به چین و روسیه الزاماً به معنای برخورداری از حمایت تضمین‌شده آن‌ها نیست. مسئله اصلی این است که ایران تا چه اندازه می‌تواند روابط خارجی خود را به شکلی تنظیم کند که نه از فرصت‌های همکاری محروم بماند و نه هزینه‌های تقابل با قدرت‌های بزرگ را بی‌دلیل افزایش دهد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
گفتگوی عزیزی و محمد فاضلی در ایران تاک قسمت سوم عزیزی ایده «مقاومت» را حلقه اتصال اصلی این نیروهای
گفتگوی عزیزی و محمدفاضلی در ایران تاک قسمت چهارم آینده محور مقاومت؛ بقای گروه‌ها، افول شبکه در بررسی آینده محور مقاومت، عزیزی میان ادامه حیات گروه‌های منطقه‌ای و بازگشت شبکه به جایگاه گذشته تفاوت می‌گذارد. حتی اگر ایران تصمیم بگیرد از برخی جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای خود عقب‌نشینی کند، گروه‌هایی که در لبنان، عراق و یمن شکل گرفته‌اند، لزوماً از میان نمی‌روند؛ زیرا هرکدام ریشه‌ها و انگیزه‌های داخلی خود را دارند. بنابراین، افول محور مقاومت به معنای پایان یافتن همه این جریان‌ها نیست، بلکه می‌تواند به تغییر روابط میان آن‌ها، کاهش هماهنگی و بازتعریف نقششان منجر شود. از سوی دیگر، این گروه‌ها ممکن است بیش از گذشته بر اولویت‌های داخلی و منافع مستقل خود تمرکز کنند و در شرایط بحرانی، حاضر نباشند به همان اندازه سابق برای منافع ایران هزینه بدهند. به این ترتیب، حتی بقای نظامی یا سیاسی اعضا نیز الزاماً به معنای حفظ کارکرد بازدارندگی مشترک نیست. این تحلیل، در واقع، یکی از باورهای رایج درباره محور مقاومت را به چالش می‌کشد: اینکه قدرت و نفوذ هر یک از اعضای آن را می‌توان مستقیماً معادل قدرت ایران یا ظرفیت کل شبکه دانست. از نگاه عزیزی، چنین برداشتی تفاوت میان بقای محلی گروه‌ها و توانایی آن‌ها برای ایفای نقشی هماهنگ در راهبرد منطقه‌ای ایران را نادیده می‌گیرد. جنگ زیرساختی؛ آیا تهدید متقابل می‌تواند مانع جنگ شود؟ در بخش پایانی، بحث به احتمال تشدید درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل و امکان هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی می‌رسد. عزیزی با احتیاط درباره سناریوهای آینده صحبت می‌کند، اما بر این نکته تأکید دارد که تهدید به پاسخ گسترده، به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که طرف مقابل از حمله منصرف شود. او برای توضیح این مسئله از مفهوم عدم تقارن در آستانه تحمل درد استفاده می‌کند. ایران ممکن است بتواند به اهداف نظامی آمریکا در منطقه یا زیرساخت‌های برخی کشورهای منطقه آسیب وارد کند و از این طریق هزینه‌هایی اقتصادی و سیاسی بر طرف مقابل تحمیل کند؛ اما این هزینه‌ها لزوماً به اندازه‌ای نیستند که برای آمریکا تهدیدی وجودی ایجاد کنند. در مقابل، تخریب گسترده زیرساخت‌های ایران می‌تواند پیامدهایی بسیار عمیق‌تر و طولانی‌تر برای اقتصاد و جامعه کشور داشته باشد. از این منظر، پرسش اصلی فقط این نیست که آیا ایران توان پاسخ‌گویی دارد یا می‌تواند به طرف مقابل آسیب برساند؛ بلکه باید دید هزینه نهایی این پاسخ برای خود ایران چیست و آیا نتیجه آن به بهبود موقعیت کشور منجر می‌شود یا به تخریب ظرفیت‌های حیاتی و افزایش دشمنی کشورهای منطقه. عزیزی هشدار می‌دهد که ورود به جنگی زیرساختی با قدرتی برخوردار از سلاح هسته‌ای، ریسک‌های بسیار بزرگی در پی دارد. حتی اگر یک طرف بتواند در مقطعی هزینه‌هایی بر طرف دیگر تحمیل کند، این امر لزوماً به معنای پیروزی راهبردی نیست. ممکن است در چنین سناریویی، ایران با خسارت‌های ماندگار اقتصادی و امنیتی روبه‌رو شود، بی‌آنکه بتواند رفتار طرف مقابل را به‌طور پایدار تغییر دهد. او همچنین معتقد است که نباید همه کشورهای عربی منطقه را یکپارچه و مصمم به همراهی با آمریکا برای تغییر حکومت در ایران تصور کرد. این کشورها نیز منافع و نگرانی‌های خاص خود را دارند و بسیاری از آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که ناگزیر به همزیستی با ایران هستند. با این حال، اگر ایران به‌عنوان قدرتی سلطه‌جو و تهدیدکننده منافع منطقه‌ای شناخته شود، این فرصت برای همکاری و کاهش تنش از بین می‌رود و ممکن است کشورهای عربی بیش از پیش به سمت ائتلاف با اسرائیل حرکت کنند. از نظر عزیزی، راه خروج از این وضعیت نه در تشدید تهدیدها، بلکه در ارائه تصویری روشن از آینده منطقه و حرکت به سمت توافق‌های عملی قرار دارد. ایران می‌تواند به جای هدف قرار دادن زیرساخت‌های کشورهای همسایه برای فشار بر آمریکا، از ظرفیت همین کشورها برای ایجاد سازوکارهای منطقه‌ای و افزایش فشار دیپلماتیک بر واشنگتن استفاده کند. چنین رویکردی مستلزم آن است که تهران منافع امنیتی و اقتصادی همسایگان را جدی بگیرد و برای آن‌ها نیز جایگاهی در ترتیبات آینده منطقه تعریف کند. عزیزی در پایان، با وجود افزایش خطر درگیری و دشوارتر شدن دستیابی به توافق، کنار گذاشتن دیپلماسی را راه‌حل نمی‌داند. از نگاه او، همچنان امکان حرکت به سوی تفاهم‌های منطقه‌ای وجود دارد؛ اما تحقق آن به تغییر ادراک کشورهای همسایه از ایران، پذیرش منافع متقابل و فاصله گرفتن از این تصور وابسته است که امنیت فقط از مسیر فشار و تهدید به دست می‌آید.