معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
✔️هدف؛ ظرفیت ایران
✍🏻سهند ایرانمهر
مسئله نه صرفا برانداختن یک حکومت است و نه حتی از میان برداشتن ایران و مردم ایران؛ مسئله، فرسودن و از کار انداختن «ظرفیت ایران» است؛ آن توان تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، جمعیتی و تمدنی که به این سرزمین امکان میدهد از دل شکستها برخیزد، خود را بازسازی کند، پیرامونش را تحت تاثیر قرار دهد و بار دیگر به عاملی اثرگذار در معادلات منطقهای و جهانی بدل شود.
آنچه از آن سخن میگوییم، چیزی بزرگتر از حکومتها، مرزهای رسمی، تاسیسات نظامی، برنامه هستهای یا حتی توان اقتصادی است؛ حاصل انباشت تاریخی سرزمینی است که در آن جغرافیا با حافظه، فرهنگ با قدرت، جمعیت با امکان توسعه و هویت با میل به تداوم پیوند خوردهاند.
میتوان حکومتی را تضعیف کرد، زیرساختی را ویران ساخت و حتی ملتی را برای سالها درگیر بحران و فرسایش کرد؛ اما هدف راهبردی عمیقتر، هنگامی محقق میشود که پیوند میان این عناصر گسسته شود و ایران، پیش از آنکه از نظر سرزمینی یا سیاسی از میان برود، توان ایرانبودن را از دست بدهد.
توان ایران بودن یعنی توان بازسازی که امتداد تاریخی ما را علیرغم همه فراز و نشیبها به عنوان یک ملت حفظ کرده است. توان تصمیمگیری مستقل، تولید قدرت و تبدیل امکانات بالقوه به نیرویی واقعی در جهان.
بنابراین خطر فقط خطر انهدام تاسیسات و زیرساختها و مادربمبها و ... نیست ؛ خطر بزرگتر، آن ظرفیتی است که ممکن است در پایان جنگ، حتی با باقیماندن کشور و مردمش، دیگر امکان بالفعلشدن نداشته باشد و همه شعبدهبازیهای مجازی برای نشاندادن خطرهای دیگر، پرچم دروغینی برای ندیدن این خطر بزرگ است چون همه آنهایی که به عنوان هدف معرفی میشوند با وجود ظرفیت «ایران» و «ایرانی بودن» قابل بازسازی است اما با محو «ظرفیت ایران» دیگر خیالها از جغرافیا تا حکومتها، از مردم تا تاسیسات و ... راحت میشود. اینها همه در طول تاریخ بارها بوده و تارومار شدهاند و همچنان «ایران» موی دماغشان است پس اینبار باید برای «ظرفیت مفهوم ایران» چاره اساسی بیاندیشند.
✍سهند ایرانمهر
هدایت شده از به وقت ایران
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺بارها گفتیم که با وساطت قدرتهای کوچکی مثل پاکستان و قطر به جایی نمیرسیم.
رفتار این کشورها نشان دهنده این است که بیشتر حمالان نظم آمریکاییاند تا اینکه میانجی باشند
👤مهدی خراتیان؛ مدیر اندیشکده احیای سیاست
🔰برنامه 277 | 3 آبانماه 1405
🔹برنامه به وقت ایران - شبکه خبر
🔸 هرشب حوالی ساعت ۱۹:۱۰
🔻🔻🔻
کانال رسمی برنامه به وقت ایران شبکه خبر
@bevaqteiran
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔺بارها گفتیم که با وساطت قدرتهای کوچکی مثل پاکستان و قطر به جایی نمیرسیم. رفتار این کشورها نشان
آقای #خراتیان در برنامه #به_وقت_ایران، به گفتوگوی روشنگر دکتر #حامد_وفایی در ایرانتاک درباره موضع چین در جنگ اخیر اشاره میکند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/YCKMXthg-lw
برای شناخت موضع چین، این گفتوگو حاوی نکاتی مهم از زبان یک متخصص امور چین است.
هدایت شده از خبرگزاری صداوسیما
لولا دا سیلوا، رئیس جمهور فعلی برزیل، در دور دوم انتخابات این کشور، پیروز و برای چهارمین بار رئیس جمهور برزیل شد
🔹رقیب وی از طرفداران افراطی ترامپ و سیاست های دولت آمریکا بود
🔹دا سیلوا بارها و به طور علنی در مجامع بین المللی از جمله سازمان ملل، جنایات اسرائیل در قبال فلسطین را محکوم کرده است
@iribnews
هدایت شده از خبرگزاری صداوسیما
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 داسیلوا: مداخله خارجی را شکست دادیم
رئیسجمهور منتخب برزیل:
🔹برزیل حیاط خلوت هیچ کشوری نیست.
🔹 ما موفق شدیم مردم را متقاعد کنیم که رأی دادن برای حفاظت از دموکراسی در برزیل اهمیت بسیار بالایی دارد.
🔹 ما توانستیم مداخلات خارجی انجامشده از طریق پلتفرمهای دیجیتال را قاطعانه شکست دهیم.
@iribnews
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🎦 داسیلوا: مداخله خارجی را شکست دادیم رئیسجمهور منتخب برزیل: 🔹برزیل حیاط خلوت هیچ کشوری نیست. 🔹
افشین راتانسی:
با وجود فشارهای شدید محور آمریکا-إسرائيل، برزیل کشور بعدی آمریکای لاتین نشد که تسلیم دکترین احیاشده مونرو شود.
یک حمله بزرگ علیه پروژه بریکس ناکام ماند.
از طریق مقاومت مردمی و بسیج عمومی، قدرت و اراده امپراتوری نفاق و توحش واشنگتن را میتوان ناکام گذاشت.
کنت پولاک، معاون سیاستگذاری مؤسسه خاورمیانه و تحلیلگر پیشین امور نظامی خلیج فارس در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در مقالهای تحلیلی با عنوان «جنگ ایران برای همیشه جهان را تغییر داده است» که ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶ در نشریه فارین پالیسی منتشر شد، استدلال میکند که پیامدهای جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فراتر از خسارات نظامی و اقتصادی کوتاهمدت، میتواند به بازآرایی بنیادین نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه و مناسبات قدرت در سطح جهان بینجامد.
به باور او، این جنگ ضمن برجستهکردن نقش فزاینده پهپادها و موشکها در جنگهای معاصر، محدودیت راهبردهای دفاعی متعارف و ناتوانی الگوی تسلیحاتی غرب در مواجهه با جنگافزارهای ارزانقیمت و پرتعداد را آشکار کرده است؛ بهگونهای که حتی رهگیری بخش عمده حملات نیز نتوانسته امنیت اقتصادی و روانی کشورهای هدف را تضمین کند.
پولاک توضیح میدهد که حملات ایران، بهویژه برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، این تصور دیرینه را تضعیف کرده است که اتکا به چتر امنیتی آمریکا و بازدارندگی اسرائیل برای مصونماندن از تهدیدهای منطقهای کفایت میکند. از نگاه او، ناامنی در مسیرهای راهبردی کشتیرانی، بهویژه تنگه هرمز و بابالمندب، در کنار تهدید زیرساختهای انرژی، تجارت، سرمایهگذاری، تولید و گردشگری، بنیان الگوی توسعه اقتصادی کشورهای خلیج فارس را با چالش مواجه کرده است. در چنین شرایطی، حرکت عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین بهسوی خرید و تولید پهپادها و توسعه توان تهاجمی مستقل، میتواند موازنه نظامی منطقه را دگرگون کند؛ هرچند نویسنده هشدار میدهد که برخلاف تصور شکلگیری یک بازدارندگی پایدار، گسترش زرادخانههای متعارف ممکن است به چرخهای از حملات متقابل، رقابت تسلیحاتی و درگیریهای مستمر منجر شود و حتی دولتهای منطقه را به اقداماتی فراتر از مرزهای خود، گاه در تعارض با ترجیحات واشنگتن، سوق دهد.
در ادامه این تحلیل، پولاک سه تحول راهبردی دیگر را برجسته میکند: احتمال ورود چین به مرحلهای تازه از اعمال قدرت نظامی در خاورمیانه، تغییر دکترین امنیتی اسرائیل و افزایش ظرفیت ایران برای اثرگذاری بر معادلات منطقهای و جهانی.
به ارزیابی او، پکن طی دهههای گذشته از ثباتی بهره برده که عمدتاً با هزینه و توان نظامی آمریکا تأمین شده است؛ اما جنگ ایران آسیبپذیری منافع حیاتی چین، از جمله وابستگی به واردات نفت خلیج فارس و تجارت گسترده با کشورهای منطقه را نمایان کرده و ممکن است این کشور را به تقویت توان اعزام و استقرار نیروی نظامی در غرب آسیا ترغیب کند. در سوی دیگر، اسرائیل پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ اخیر، بهسمت راهبردی مبتنی بر ایجاد مناطق حائل در مرزهای لبنان، سوریه و غزه و اجرای عملیات نظامی مستمر علیه تهدیدهای پیرامونی حرکت کرده است؛ رویکردی که پولاک آن را به الگوی مرزهای امپراتوری روم تشبیه میکند و معتقد است تداوم آن مستلزم بسیج طولانیمدت جامعه، افزایش هزینههای نظامی و پذیرش فشارهای اقتصادی و اجتماعی است. افزون بر این، چنین سیاستی میتواند روابط اسرائیل با کشورهای غربی، بهویژه آمریکا، را فرسوده کند و میان الزامات امنیتی این کشور و حفظ پیوندهای بینالمللی و ظرفیت نوآوری اقتصادی آن تنش ایجاد کند.
در مورد ایران نیز، نویسنده تأکید دارد که جنگی که با هدف تضعیف جمهوری اسلامی و محدودکردن قدرت منطقهای آن آغاز شد، ممکن است در صورت تحققنیافتن اهداف بازدارندگی، نتیجهای معکوس به بار آورد: حذف آقای علی خامنهای و شماری از فرماندهان و مقامهای ارشد، دستکم در کوتاهمدت به تغییر نظام منجر نشده و به ارزیابی پولاک، زمینه را برای قدرتگیری جریانهایی تندروتر و پذیرش ریسکهای نظامی بیشتر فراهم کرده است. هرچند حملات، برنامه موشکی و پهپادی ایران را با وقفه و خسارت روبهرو کردهاند، تهران ممکن است با کمک روسیه و چین توان خود را بازسازی کند، از امکان اخلال در تردد نفتکشها از تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار بهره ببرد و بیش از گذشته به این نتیجه برسد که دستیابی به سلاح هستهای میتواند مانع حملات آینده شود.
جمعبندی پولاک این است که پیامد نهایی جنگ هنوز قطعی نیست، اما اگر ایران بتواند بدون تحمل هزینهای تعیینکننده، کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند یا کشورهای عربی خلیج فارس را همچنان در معرض حملات قرار دهد، ممکن است از جنگی که قرار بود قدرتش را محدود کند، با نفوذ منطقهای بیشتر خارج شود. از این منظر، تشخیص زودهنگام این دگرگونیها و اتخاذ سیاستهایی برای جلوگیری از تثبیت روندهای پرخطر، ضرورتی راهبردی برای آمریکا و دیگر بازیگران بینالمللی خواهد بود.
منبع:
https://archive.ph/wpdiz
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر و پژوهشگر مسائل ایران، در تحلیلی در واکنش به ارزیابی باراک راوید از کارنامه بنیامین نتانیاهو در قبال ایران، با تأکید بر شکست راهبردی سیاستهای اسرائیل، نوشت که نتانیاهو طی سالهای گذشته نهتنها نتوانسته است تهدید هستهای ایران را از میان ببرد، بلکه تصمیمها و رویکردهای او به شکلگیری وضعیتی کمک کردهاند که میتواند خطر دستیابی ایران به سلاح هستهای را بیش از گذشته افزایش دهد.
سیترینوویچ در تشریح ابعاد این ناکامی، خروج دولت ترامپ از توافق هستهای بدون ارائه راهبردی جایگزین را یکی از اشتباهات ویرانگر سیاست آمریکا و اسرائیل دانست؛ تصمیمی که به گفته او، بهجای مهار برنامه هستهای ایران، زمینه پیشرفت بیشتر آن و دستیابی تهران به ظرفیتهای غنیسازی بالاتر را فراهم کرد.
او همچنین استدلال کرد که ادعاهای مطرحشده برای توجیه جنگهای گذشته، مبنی بر اینکه ایران در آستانه دستیابی به سلاح هستهای و تهدید موجودیت اسرائیل قرار داشت، با واقعیتهای موجود انطباق روشنی نداشته است. به باور این تحلیلگر، بزرگنمایی تهدید هستهای بدون ارائه شواهد قانعکننده، نمیتواند جایگزین ارزیابی دقیق از وضعیت برنامه هستهای ایران و پیامدهای راهبردی تصمیمهای اتخاذشده شود.
سیترینوویچ با اشاره به دوره ریاستجمهوری حسن روحانی، تأکید کرد که خروج از توافق هستهای به تضعیف جریان عملگرا در ایران و تقویت نیروهای مخالف تعامل با غرب کمک کرد. از نگاه او، این تحول فرصت شکلگیری یک مسیر سیاسی متفاوت در داخل ساختار جمهوری اسلامی را محدود کرد و به تقویت این دیدگاه در تهران انجامید که مذاکره و توافق با غرب لزوماً نمیتواند منافع امنیتی ایران را تضمین کند.
این پژوهشگر مسائل ایران همچنین معتقد است که مجموعه اقدامات اسرائیل، از ترور دانشمندان و هدف قرار دادن تأسیسات هستهای گرفته تا مخالفت مستمر با راهحلهای دیپلماتیک، نتوانسته است برنامه هستهای ایران را متوقف کند. در مقابل، این اقدامات ممکن است انگیزه تهران برای پیشبرد برنامه هستهای و بازنگری در محاسبات امنیتی خود را افزایش داده باشند.
او در ادامه، حذف رهبر ایران را یکی از نقاط عطف خطرناک این روند توصیف کرد و هشدار داد که کنار رفتن رهبر پیشین ایران، برخلاف انتظارات احتمالی طراحان این سیاست، لزوماً به روی کار آمدن رهبری میانهروتر منجر نمیشود. به ارزیابی او، این تحول میتواند زمینه را برای افزایش نفوذ سپاه پاسداران و تقویت رویکردهای تندروانه در ساختار قدرت ایران فراهم کند؛ بهویژه اگر رهبران جدید به این نتیجه برسند که تنها برخورداری از سلاح هستهای میتواند بقای نظام را تضمین کند.
سیترینوویچ همچنین میان اهداف اعلامشده جنگها و نتایج عملی آنها تمایز قائل شد. به گفته او، در حالی که هدف اصلی باید مهار برنامه هستهای ایران و رسیدگی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا میبود، نتانیاهو در جنگ فوریه ۲۰۲۶ تمرکز خود را به سمت سرنگونی حکومت ایران سوق داد؛ هدفی که تحقق آن از طریق حملات هوایی و تحریک ناآرامیهای داخلی، بدون وجود یک راهبرد سیاسی و عملیاتی واقعبینانه، بسیار دشوار بود.
در همین زمینه، او به حدود ۴۵۰ تا ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد اشاره کرد که به گفته او، در جنگ اخیر مسئله آن بهطور مؤثر حلوفصل نشد. این ذخایر، به دلیل سطح بالای غنیسازی، از مهمترین موضوعات باقیمانده در پرونده هستهای ایران به شمار میروند؛ هرچند تبدیل اورانیوم با این سطح غنا به مواد مورد استفاده در سلاح هستهای و ساخت خود سلاح، همچنان به مراحل فنی دیگری نیاز دارد.
این تحلیلگر در ارزیابی پیامدهای جنگ اخیر هشدار داد که ایران اکنون ممکن است بیش از گذشته به این جمعبندی برسد که برای جلوگیری از حملات آینده و تضمین بقای خود، باید مسیر دستیابی به سلاح هستهای را بهصورت علنی و جدی دنبال کند. به این ترتیب، سیاستی که قرار بود تهدید هستهای ایران را برطرف کند، ممکن است به تقویت انگیزههای امنیتی و سیاسی برای حرکت به سوی تسلیحاتی شدن برنامه هستهای بینجامد.
از نگاه سیترینوویچ، مسئله اصلی این است که پس از سالها فشار، عملیات نظامی و صرف هزینههای سنگین انسانی، اقتصادی و دیپلماتیک، هنوز نه تهدید هستهای ایران بهطور قطعی برطرف شده و نه تغییر حکومت در این کشور تحقق یافته است. در عوض، احتمال دارد تهران با رهبری جدید و محاسبات امنیتی متفاوت، بیش از گذشته به ضرورت دستیابی به بازدارندگی هستهای باور پیدا کند.
او در نهایت، رویکرد نتانیاهو را نمونهای از شکست راهبردی دانست؛ شکستی که در آن، ابزارهای نظامی بدون دستیابی به اهداف سیاسی پایدار به کار گرفته شدهاند و خطر آن وجود دارد که نتیجه نهایی، نه کاهش تهدید ایران، بلکه شکلگیری ایرانی مصممتر برای حرکت به سوی سلاح هستهای باشد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر و پژوهشگر مسائل ایران، در تحلیلی در واکنش به ارزیابی باراک راوید از کارنامه
سیترینوویچ در این چارچوب هشدار میدهد که طرح دوباره گزینه جنگ، بدون روشن شدن اهداف نهایی، پیامدهای احتمالی و راهبرد خروج از بحران، میتواند هزینههای سنگینتری بر اسرائیل تحمیل کند؛ بیآنکه تضمینی برای حل مسئله هستهای ایران وجود داشته باشد.
جمعبندی این ارزیابی روشن است: از دید این تحلیلگر، کارنامه نتانیاهو در قبال ایران را نمیتوان صرفاً با تعداد عملیات نظامی یا میزان خسارت واردشده به تأسیسات هستهای سنجید؛ معیار اصلی، این است که آیا این سیاستها توانستهاند تهدید را بهطور پایدار کاهش دهند یا برعکس، ایران را به تصمیمی خطرناکتر نزدیک کردهاند. از این منظر، نتیجه نگرانکننده است: تهدیدی که قرار بود مهار شود، همچنان پابرجاست و ممکن است در آینده ابعاد پیچیدهتر و خطرناکتری پیدا کند.
منبع:
https://x.com/citrinowicz/status/2114321609980838230
🔻به نظر میرسد سفر خالد بنسلمان، وزیر دفاع عربستان، عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان و ابراهیم کالین، رئیس دستگاه اطلاعاتی ترکیه، به تهران در چارچوب پیمان مکه و دیدار با سرلشکر رضایی، بیش از آنکه با هدف میانجیگری میان تهران و واشنگتن انجام شده باشد، ناظر بر تحولات منطقهای، از جمله پرونده یمن و برخی مسائل امنیتی و نظامی دیگر در منطقه است. البته نمیتوان احتمال طرح پیشنهادهایی برای کاهش تنشها را در این نشست منتفی دانست!
احتمالاً ایده برگزاری این نشست در جریان سفر هفته گذشته عاصم منیر به تهران مطرح شده است. از سوی دیگر، به نظر میرسد کشورهای حاضر در این پیمان و مشخصا سعودی، در پی آن هستند که با مدیریت تنشها و فاصله گرفتن از هرگونه رویارویی احتمالی میان ایران، آمریکا و اسرائیل، هزینهها و آسیبهای ناشی از یک درگیری جدید را به حداقل برسانند.
🔻امنیت درونزای منطقهای همواره یکی از ایدهها و پیشنهادات مهم ایران برای منطقه بود. تا قبل از جنگ ۴۰ روزه این مسئله برای کشورهای منطقه که متکی بر تضمینهای امنیتی امریکا بودند چندان قابل هضم و پذیرش نبود. اما جنگ، محاسبات و معادلات کشورهای منطقه را دچار تغییرات مهمی کرد.
در سفر هفته پیش عاصم منیر، او درخواست داد چنین نشستی برگزار شود و تهران نیز با آن موافقت کرد.
اینکه مقامات ۳ کشوری که به تهران آمدهاند، چه نیات و اهداف پیدا و پنهانی دارند موضوع مهمی است اما ایران همواره از ابتکارات درون منطقهای استقبال کرده است و به همین جهت با برگزاری چنین نشستی موافقت کرد.