🤹🏻چیکار کنم داستانم رو بهخاطر بیارم؟
برای به خاطر آوردن جزئیات داستان به جای ساختن آنها، میتوانید از روشها و تکنیکهای زیر استفاده کنید:
۱- مرور و یادآوری منظم:
به داستانی که نوشتهاید، بارها و بارها رجوع کنید. مرور مداوم به شما کمک میکند جزئیات را به خاطر بسپارید و از ساختن جزئیات جدید جلوگیری کنید.
۲- یادداشتبرداری دقیق:
در حین نوشتن داستان، یادداشتهایی در مورد شخصیتها، مکانها، و رویدادها بردارید. این یادداشتها به شما کمک میکند تا در صورت نیاز به جزئیات برگردید و آنها را به خاطر آورید.
۳- استفاده از نقشهها و نمودارها:
اگر داستان شما پیچیده است و شخصیتهای زیادی دارد، میتوانید از نقشهها، نمودارها، یا جداول استفاده کنید تا ارتباطات و جزئیات داستان را به خاطر داشته باشید.
۴- تمرکز بر ذهنآگاهی:
تمرکز و توجه کامل به هنگام نوشتن و مرور داستان به شما کمک میکند جزئیات را بهتر در ذهن نگه دارید. ذهنآگاهی در حین نوشتن، فرآیند به خاطر سپردن را تقویت میکند.
🏠‧₊˚@WriteClub
WhereToRead
چطور کشمکش شخصیت علیه جامعه رو بنویسیم؟🥊👥️
کشمکش داستانت رو جلو میبره، تنش و درام ایجاد میکنه و خواننده رو علاقهمند نگه میداره. شخصیتها رو به چالش میکشه، باعث رشد و تغییرشون میشه، بهای شکست ایجاد میکنه و در نهایت داستان رو جذابتر و بهیادموندنیتر میکنه.
کشمکش شخصیت علیه جامعه به این صورته که عقاید، ارزشها یا کُنشهای شخصیت با هنجارها و قوانین و انتظارات جامعهش تضاد دارن.
● انواع این کشمکشها:
سرکوب سیاسی
نابرابری طبقاتی
انتظارات فرهنگی
آزادیهای شهروندی
نقشهای جنسیتی
تبعیض قومی و نژادی
آزادی مذهبی
مشکلات محیطی
● نمونههایی از نمایش دادن این کشمکش در ادبیات:
• کشتن مرغ مقلد اثر هارپر لی (تبعیض نژادی)
• ۱۹۸۴ اثر جورج اورول (سرکوب سیاسی)
• چتر سبز اثر ریچارد پاورز (محیطی)
● خلق شخصیت
هنگام خلق شخصیت مثل هر شخصیت دیگهای بهش نقص و خواسته و نیاز بدید. اون هنگام شورش علیه جامعه باید با کشمکشهای درونیش هم کنار بیاد.
علیه چه ارزشهایی شورش میکنه؟ مهارتها و نقصها و گذشتهش چطور روی تواناییش برای شورش تاثیر میذارن؟
● پایان داستان
کشمکش چطور حل میشه - یا نمیشه؟ شخصیت اصلی میتونه با وجود سرکوب جامعه به اهدافش برسه، جایگزین پیدا کنه یا تغییری درونی رو تجربه کنه.
همیشه نیازی نیست جامعه رو تغییر بده. میتونه آرک شخصیتی خودش رو کامل کنه و جایگاهش در جامعه رو بپذیره. بههرحال، پایانی بنویسید که در اون سفر درونی شخصیت به پایانی رضایتبخش و باورپذیر برسه و مضامین رمانتون رو برجسته کنه.
#چطور_بنویسیم
🏠‧₊˚@WriteClub
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بندیکت کامبربچ در کنسرت خیریه «با هم برای فلسطین» شعر محمود درویش را خواند:
«بر این سرزمین چیزی هست شایسته زیستن
بر این سرزمین، بانوی سرزمینها،
آغاز آغازها
پایان پایانها
که فلسطیناش نام بود
که فلسطیناش از این پس نام گشت
سرزمین من، بانوی من!
مرا، چون تو بانوی منی، زندگی شایسته است.»
#فلسطین
🏠‧₊˚@WriteClub
الان دلم یه رفتنی میخواد،
یه موندنی
و یه برنگشتنی.
دلم یه تجدید دیدار،
یه قرار
و یه " دیگه جایی نمیرم." میخواد.
دارم پر میکشم برای سردی هوا،
چایی داغ
و صدای نقارهها.
میگم،
ولی ای کاش اون بدهاش نشنون
که شور افتاده به دلم که نکنه نشه.
نکنه نخواد
و نکنه اینجا گیر بیفتم؛
اما وقتی یه نگاهی به سفرههایی که جلوم پهن شدن میندازم،
میبینم امید هست که منتظرم باشن
برای اینکه دوباره آبیاری شم
و قدر بدونم درخت پر خاطره بودنم رو.
امید هست.
امید دارم.
امشب، و تک تک شبها
این تنها امیدیه که دارم.
֙⋆ #لعیا | یه جایی که دیگه ازش برنگردم
و زری میاندیشید که چرا پیرمرد پسرهایش را زن نمیدهد درحالی که موقع زنشان است، و بعد فکر کرد که آدمهایی که با این همه گل سر و کار دارند چه لزومی دارد زن بگیرند؟
֙⋆ #ازکتابها | سووشون از سیمین دانشور
آنجاکه تو، نه اندازههايت را فهميدى و نه ارزشهايت را پيدا كردى و نه برنامههايت را مشخص كردى، از دسترفتهاى و در ضلال و سردرگمى هستى. و اينجاست كه هر صدايى تو را مىبرد و در هر بساطى چشم مىدوزى كه مبادا چيزى را از دست بدهى و اينجاست كه تو به هر دعوتى جواب مىدهى و خيلى راحت، گام بر مىدارى و ثقل و سنگينى هم نخواهى داشت و در برابر هر دميدن و تحريكى، برافروخته و غضبناك مىشوى و آنچه را كه براى تو و در حوزهى تو نبوده، عهدهدار و مالك مىشوى.
֙⋆ #ازکتابها | روزهای فاطمه سلاماللهعلیها، علی صفایی حائری
باشگاه نویسندگی.
در این گیرودار، از آن سرِ شهر، مردی مؤمن و مبارز دواندوان آمد و گفت: «آی همشهریها، دنبالهروِ این پیامبران باشید. دنبالروِ افرادی باشید که در رساندن پیام خدا مزدی از شما نمیخواهند و در راه درستاند. آخر، چرا کسی را نپرستم که مرا آفریده است و شما هم بهسوی او برگردانده میشوید؟!
0:45
آنوقت بیایم بهجای خدا، معبودهایی را بپرستم که اگر خدای رحمان بخواهد ضرری به من بزند، نه پادرمیانیشان بهدردم میخورَد و نه از مهلکه نجاتم میدهند؟!
درآنصورت من غرق گمراهی هستم! بنابراین رسماً اعلام میکنم که من به خدا ایمان آوردهام. شما پیامبران شاهد باشید.»
آخرش شهیدش کردند!
به او گفته شد: «به بهشت وارد شو.» گفت: «ایکاش قوم من میدانستند که خدا مرا آمرزید و تکریم و تجلیلم کرد.»
بعد از شهادتش، برای نابودی قومش سپاه آسمانی فرو نفرستادیم. کلاً برای عذابدادن قومی، لشکر فرو نفرستادهایم؛ بلکه عذابشان غرّشی وحشتزا بود و تمام! همگی درجا خشکشان زد!
افسوس بر مردم! که هر پیامبری برای راهنماییشان آمد، بدون استثنا، به مسخرهاش گرفتند.
֙⋆ #قرآن | یاسین